دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۹۲
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این سرودهها با زبانی حماسی و در عین حال عاشقانه، قدرت و کمالِ بیمانندِ معشوق را بر تمامی ارکان هستی ترسیم میکنند. شاعر در این قطعات، زیبایی و ستمِ معشوق را فراتر از مقیاسهای دنیوی میداند؛ بهگونهای که نه طبیعت و جلوههای بهاری توان رقابت با آن را دارند و نه چرخ روزگار تاب تحملِ جورِ او را میآورد.
درونمایهی اصلی این ابیات، تسلیمِ محضِ عاشق و فقدانِ اختیار در برابرِ جاذبهی معشوق است. شاعر بیان میکند که حضورِ چنین معشوقی، آرامشِ جهان را برهم میزند و عاشق را در چنان بندِ استواری گرفتار میکند که گریز از آن ممکن نیست و اراده و اختیارِ آدمی در برابرِ این شکوه رنگ میبازد.
معنای روان
فصل بهار با تمام زیباییهایش، حتی یک صدمِ زیباییِ تو را نیز ندارد.
نکته ادبی: صد یک به معنای یک صدم یا بخش کوچکی است که برای تأکید بر کمال زیبایی معشوق به کار رفته است.
فصل بهار با تمام زیباییهایش، حتی یک صدمِ زیباییِ تو را نیز ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ اغراقآمیز برای تأکید بر برتری معشوق بر طبیعت.
فصل بهار با تمام زیباییهایش، حتی یک صدمِ زیباییِ تو را نیز ندارد.
نکته ادبی: تشبیه و استعاره ضمنی.
فصل بهار با تمام زیباییهایش، حتی یک صدمِ زیباییِ تو را نیز ندارد.
نکته ادبی: استفاده از عنصر نوبهار به عنوان مقیاسی برای زیبایی.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: جور در اینجا به معنای ستم و بیمهری معشوق است.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: شخصیتبخشی به روزگار که ناتوان از تحملِ دردِ عشق است.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر سنگینیِ بارِ عشق.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: اغراق در وصفِ میزانِ بیرحمی معشوق.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: روزگار به معنای تقدیر یا سپهرِ گردون است.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر استیصالِ جهان در برابر معشوق.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: بهکارگیری روزگار در مفهومِ کلیِ جهان.
چرخ روزگار و عالم هستی، طاقتِ تحملِ ستم و بیرحمیِ تو را ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای القای تداومِ رنج.
اگر عشقِ تو بخواهد به همین صورت پایدار و ثابت بماند، آشوبی بزرگ به پا میشود.
نکته ادبی: برقرار در اینجا به معنای ثابت و پایدار است.
اگر عشقِ تو بخواهد به همین صورت پایدار و ثابت بماند، آشوبی بزرگ به پا میشود.
نکته ادبی: استفاده از شرط برای بیانِ نتیجهی بلافاصله.
اگر عشقِ تو بخواهد به همین صورت پایدار و ثابت بماند، آشوبی بزرگ به پا میشود.
نکته ادبی: تأکید بر تداومِ اثرِ عشق.
اگر عشقِ تو بخواهد به همین صورت پایدار و ثابت بماند، آشوبی بزرگ به پا میشود.
نکته ادبی: استعمال واژه کار به معنای کلیِ امورِ جهان.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: تقابلِ قرارِ عشق با بیقراریِ جهان.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: تأکید بر ابدیتِ آشوب.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: کارِ جهان استعاره از روالِ طبیعیِ زندگی است.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: بیقراریِ جهان پیامدِ عشقِ راستین است.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عمقِ فاجعه.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: تضادِ مفهومیِ قرار و بیقراری.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: ارتباطِ طولی با بیت پیشین.
چرا که در این صورت، نظم و آرامشِ دنیا برای همیشه از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: تأکید بر ناپایداریِ دنیا در برابرِ عشق.
تیغِ ستمگریات را در غلاف کن، چرا که روزگار هیچ مبارز و سوارکاری مانندِ تو ندارد.
نکته ادبی: نیام به معنای غلاف شمشیر است. استفاده از استعاره رزمی برای توصیف زیبایی/قدرت معشوق.
تیغِ ستمگریات را در غلاف کن، چرا که روزگار هیچ مبارز و سوارکاری مانندِ تو ندارد.
نکته ادبی: تیغِ جفا استعاره از نگاه یا رفتارِ تندِ معشوق است.
تیغِ ستمگریات را در غلاف کن، چرا که روزگار هیچ مبارز و سوارکاری مانندِ تو ندارد.
نکته ادبی: سوار استعاره از قهرمان و برتر است.
تیغِ ستمگریات را در غلاف کن، چرا که روزگار هیچ مبارز و سوارکاری مانندِ تو ندارد.
نکته ادبی: استفاده از لحنِ خطاب و خواهش.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: مردِ نبرد کنایه از حریف و رقیب است.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: تکرار مفهومِ بیهمتایی.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: استفاده از میدانِ نبرد برای تصویرسازیِ رزمآورانه.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: تأکید بر تکبودنِ معشوق.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: حذفِ فعل به قرینه در ساختارِ نحوی.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: تکرارِ ساختار.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: لحنِ ستایشگرانه.
هیچکس در میدانِ نبردِ عشق، همانندِ تو توانمند نیست.
نکته ادبی: تکرارِ مکرر برای اصرار بر مقصود.
من هیچ اراده و اختیاری از خود در برابر تو ندارم، زیرا رسمِ عاشقی همین است.
نکته ادبی: اختیار در اینجا به معنای اراده و تسلط بر خویشتن است.
من هیچ اراده و اختیاری از خود در برابر تو ندارم، زیرا رسمِ عاشقی همین است.
نکته ادبی: شرط اشاره به قانونِ نانوشتهی عشق است.
من هیچ اراده و اختیاری از خود در برابر تو ندارم، زیرا رسمِ عاشقی همین است.
نکته ادبی: تأکید بر سلبِ اختیار.
من هیچ اراده و اختیاری از خود در برابر تو ندارم، زیرا رسمِ عاشقی همین است.
نکته ادبی: مخاطب قراردادن معشوق برای توجیهِ بیچارگیِ عاشق.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: پارادوکسِ (تناقضِ) عشق؛ داشتنِ معشوق مساوی با از دست دادنِ خویش است.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر بندِ عشق.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: کمالِ تسلیمِ عاشق.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: پیامدِ منطقیِ عشق.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ معنا.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: استفاده از گزاره شرطی.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: بیانِ حکمِ کلیِ عاشقانه.
چرا که هرکس که عاشقِ تو باشد و تو را به دست آورد، دیگر هیچ ارادهای بر خویشتن ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر فنایِ اراده.
از تو نمیتوان گریخت، بهویژه در این دور و زمانه که عشقِ تو همهگیر شده است.
نکته ادبی: خاصه به معنای به خصوص یا ویژه است.
از تو نمیتوان گریخت، بهویژه در این دور و زمانه که عشقِ تو همهگیر شده است.
نکته ادبی: دور به معنای زمانه و روزگار است.
گریز از تو، بهویژه در این روزگار سخت، غیرممکن است.
نکته ادبی: نشاید در اینجا به معنای نشدنی است و کلمه خاصه، برای تأکید به کار رفته است.
گریز از تو، بهویژه در این روزگار سخت، غیرممکن است.
نکته ادبی: نشاید در اینجا به معنای نشدنی است و کلمه خاصه، برای تأکید به کار رفته است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
آزادگان و بلندطبعان، هیچ پناهگاهی در برابر گزند زمانه ندارند.
نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای پناه، امان و حرزِ محافظتکننده است.
کسی که گرفتار اندوه عشق توست، راه گریزی از این بلا ندارد.
نکته ادبی: ناگزرانش یعنی کسی که نمیتواند از آن بگذرد یا دوری کند.
کسی که گرفتار اندوه عشق توست، راه گریزی از این بلا ندارد.
نکته ادبی: ناگزرانش یعنی کسی که نمیتواند از آن بگذرد یا دوری کند.
کسی که گرفتار اندوه عشق توست، راه گریزی از این بلا ندارد.
نکته ادبی: ناگزرانش یعنی کسی که نمیتواند از آن بگذرد یا دوری کند.
کسی که گرفتار اندوه عشق توست، راه گریزی از این بلا ندارد.
نکته ادبی: ناگزرانش یعنی کسی که نمیتواند از آن بگذرد یا دوری کند.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
او چه عذری و بهانهای میتواند بیاورد، وقتی که کسی برای تسلی دادن به اندوهش وجود ندارد؟
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را میزداید و مایه آرامش است.
من خوی و رفتار تو را بهخوبی میشناسم، پس از بوسه و وصال سخنی نمیگویم.
نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای سخن گفتن و بازگو کردن است.
من خوی و رفتار تو را بهخوبی میشناسم، پس از بوسه و وصال سخنی نمیگویم.
نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای سخن گفتن و بازگو کردن است.
من خوی و رفتار تو را بهخوبی میشناسم، پس از بوسه و وصال سخنی نمیگویم.
نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای سخن گفتن و بازگو کردن است.
من خوی و رفتار تو را بهخوبی میشناسم، پس از بوسه و وصال سخنی نمیگویم.
نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای سخن گفتن و بازگو کردن است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
کسی که از نیش عشق آسیب دیده است، دیگر توان و تابِ روبرو شدن با آن را ندارد (مانند مارگزیده که از هر چیزی میترسد).
نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای تاب، توان و پایداری است.
ای دلِ خاقانی! دیگر در پیِ سلامت و عافیت نباش.
نکته ادبی: سلامت در این بافتار به معنای عافیتطلبی و امنیتِ روانی است.
ای دلِ خاقانی! دیگر در پیِ سلامت و عافیت نباش.
نکته ادبی: سلامت در این بافتار به معنای عافیتطلبی و امنیتِ روانی است.
ای دلِ خاقانی! دیگر در پیِ سلامت و عافیت نباش.
نکته ادبی: سلامت در این بافتار به معنای عافیتطلبی و امنیتِ روانی است.
ای دلِ خاقانی! دیگر در پیِ سلامت و عافیت نباش.
نکته ادبی: سلامت در این بافتار به معنای عافیتطلبی و امنیتِ روانی است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.
عشق و عافیتطلبی، با هم جمع نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند.
نکته ادبی: بهم مخففِ بههم است که در اینجا به معنای همراهی و سازگاری است.