دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۹
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
دلِ عاشق سرانجام دست از پا درازتر بازگشت و عنان خود را رها کرد، زیرا در میدان عشق، حریفِ توانایی و بزرگی تو نبود.
نکته ادبی: عنان کشیدن کنایه از بازگشتن و منصرف شدن است. مرد میدان بودن کنایه از پهلوان و حریفِ همتراز بودن است.
دلِ عاشق سرانجام دست از پا درازتر بازگشت و عنان خود را رها کرد، زیرا در میدان عشق، حریفِ توانایی و بزرگی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
دلِ عاشق سرانجام دست از پا درازتر بازگشت و عنان خود را رها کرد، زیرا در میدان عشق، حریفِ توانایی و بزرگی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
دلِ عاشق سرانجام دست از پا درازتر بازگشت و عنان خود را رها کرد، زیرا در میدان عشق، حریفِ توانایی و بزرگی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: دستان در اینجا به معنای حیله، افسون و نیرنگهای عاشقانه است.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
صبر و شکیبایی راه خود را گم کرد و درماند، چرا که توان برابری با نیرنگها و افسونهای دلربای تو را نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
آسمان در گنجینهی خود صدها هزار ستارهی درخشان همچون گویهای زرین داشت.
نکته ادبی: چرخ استعاره از آسمان است و گوی زرین استعاره از ستارگان درخشان.
آسمان در گنجینهی خود صدها هزار ستارهی درخشان همچون گویهای زرین داشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
آسمان در گنجینهی خود صدها هزار ستارهی درخشان همچون گویهای زرین داشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
آسمان در گنجینهی خود صدها هزار ستارهی درخشان همچون گویهای زرین داشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: در خورد نبودن به معنای لایق و درخور شأن نبودن است.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما با تمام این ثروت، حتی یکی از آن ستارگان شایستگی آن را نداشت که زینتبخش گریبان و لباس تو باشد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
آسمان ماه را همچون هدیهای گرانبها با دندان گرفته و با تواضع پیشکش تو کرد.
نکته ادبی: تصویرسازیِ ماه در دندان گرفتن، کنایه از تقدیمِ نهایتِ زیبایی و ارزش است.
آسمان ماه را همچون هدیهای گرانبها با دندان گرفته و با تواضع پیشکش تو کرد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
آسمان ماه را همچون هدیهای گرانبها با دندان گرفته و با تواضع پیشکش تو کرد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
آسمان ماه را همچون هدیهای گرانبها با دندان گرفته و با تواضع پیشکش تو کرد.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: چیزی به دندانت نبود کنایه از این است که هیچ چیز برای طبع بلند و خاص تو، ارزنده و کافی نیست.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به این خاطر که تو چنان بلندمرتبه و نازکپسند هستی که هیچ چیزی روی زمین لایق دندان زدن و بهرهمندی تو نبود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
تو به دل من هجوم آوردی و قصد تصرف آن را کردی؛ نمیتوان گفت که دل من بیجان و بیاحساس بود.
نکته ادبی: رگی با جان نداشت کنایه از بیاحساس بودن و فاقد شور زندگی بودن است.
تو به دل من هجوم آوردی و قصد تصرف آن را کردی؛ نمیتوان گفت که دل من بیجان و بیاحساس بود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
تو به دل من هجوم آوردی و قصد تصرف آن را کردی؛ نمیتوان گفت که دل من بیجان و بیاحساس بود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
تو به دل من هجوم آوردی و قصد تصرف آن را کردی؛ نمیتوان گفت که دل من بیجان و بیاحساس بود.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: آهنگ به معنای قصد، میل و همچنین نوای موسیقی است که ایهام دارد.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
اما آن دل، اگرچه زنده بود، آن شور و حال و سازگاری با آهنگ و نوای جان تو را در خود نداشت.
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
به دروغ یا شوخی گفتی که قلبی شاد و آسوده داری؛ تو را به خدا، این سخن را بر زبان نیاور (چرا که باورکردنی نیست).
نکته ادبی: الله الله در اینجا به معنای تعجب و قسم دادن برای نهی است.
به دروغ یا شوخی گفتی که قلبی شاد و آسوده داری؛ تو را به خدا، این سخن را بر زبان نیاور (چرا که باورکردنی نیست).
نکته ادبی: تکرارِ همان بیت پیشین.
میگویی که خوشحالی و دلی شاد داری؛ به خدا سوگند که این سخن را بر زبان نیاور، زیرا با حالِ من همخوانی ندارد و باورپذیر نیست.
نکته ادبی: الله الله در اینجا برای تاکید و نشان دادنِ تعجب و ناباوری به کار رفته است.
میگویی که خوشحالی و دلی شاد داری؛ به خدا سوگند که این سخن را بر زبان نیاور، زیرا با حالِ من همخوانی ندارد و باورپذیر نیست.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تاکید بر ناباوری شاعر از ادعای معشوق.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای خوشبختی و سعادت است.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: اشاره به زوالِ خوشی در دوران دوری.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه حضور معشوق شرط اصلیِ خوشبختی است.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: ساختار جملات بیانگر حسرت و دریغ است.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: تکرار ابیات در منبع نشاندهنده تاکید بر فقدان سعادت است.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: دولت به معنای فرصت و نوبتِ خوشی نیز هست.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: تداومِ حسرت شاعر.
من در گذشته از نعمتِ خوشدلی بهرهمند بودم، اما این آسودگی خاطر در دوران هجران و دوری از تو برایم میسر نشد.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ دولتِ عشق.
من این گرفتاری و فتنه را به جان خریدم و پذیرفتم، زیرا سررشتهی کارها و سرنوشت من در دست تو بود.
نکته ادبی: سرکار داشتن به معنای مرتبط بودن و در دست داشتن اختیار است.
من این گرفتاری و فتنه را به جان خریدم و پذیرفتم، زیرا سررشتهی کارها و سرنوشت من در دست تو بود.
نکته ادبی: فتنه در اینجا استعاره از عشقِ بلاخیز است.
من این گرفتاری و فتنه را به جان خریدم و پذیرفتم، زیرا سررشتهی کارها و سرنوشت من در دست تو بود.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر تسلیم عاشق در برابر معشوق.
من این گرفتاری و فتنه را به جان خریدم و پذیرفتم، زیرا سررشتهی کارها و سرنوشت من در دست تو بود.
نکته ادبی: توجیه عاشق برای انتخابِ رنجِ عشق.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: پا در پا فکندن کنایه از بی ارزش شمردن و دور انداختن عقل است.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: تضاد میان عقل و عشق.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: بیاعتبار کردنِ عقل در راهِ عشق.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: تسلیم مطلق در برابر معشوق.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: تاکید بر اختیاری نبودنِ عمل عاشق.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: بیارزشسازیِ خرد در مقابلِ فرمانِ محبوب.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: نفیِ استدلال در عاشقی.
چون دیدم عقل و تدبیر با فرمان و خواسته تو همخوانی ندارد، آن را کنار نهادم و پایمال کردم.
نکته ادبی: تداومِ نفیِ عقل.
از قمار و بازیِ سرنوشت (کعبتین)، وصل تو را طلب کردم که در بازی، حکمِ بردِ کامل (سه شش) را دارد.
نکته ادبی: کعبتین به معنای دو تاس است. سه شش در بازی نرد بالاترین امتیاز برای برد است.
از قمار و بازیِ سرنوشت (کعبتین)، وصل تو را طلب کردم که در بازی، حکمِ بردِ کامل (سه شش) را دارد.
نکته ادبی: تلمیح به بازی نرد.
از قمار و بازیِ سرنوشت (کعبتین)، وصل تو را طلب کردم که در بازی، حکمِ بردِ کامل (سه شش) را دارد.
نکته ادبی: تمثیل برای امید به رسیدن به کمالِ وصال.
از قمار و بازیِ سرنوشت (کعبتین)، وصل تو را طلب کردم که در بازی، حکمِ بردِ کامل (سه شش) را دارد.
نکته ادبی: اشاره به ریسک و بختآزمایی در عشق.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: سه یک در تقابل با سه شش قرار دارد و نمادِ باخت و اندکبهرهمندی است.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: ایهام در سه یک که میتواند به کسر و نقصان اشاره داشته باشد.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: نشاندهنده شکستِ عاشق در آزمونِ عشق.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: تضادِ معناییِ برد و باخت در بازی.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: تداومِ فضای نومیدی.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: اشاره به دست خالی ماندن از وصال.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: نکته ادبی: صنعت تضاد بین سه شش و سه یک.
اما وقتی نتیجه را دیدم، به جای پیروزی، چیزی جز ناکامی و هجران نصیبم نشد.
نکته ادبی: تداومِ بیانِ شکست.
از ستم و جفایی که بر من میکنی، نمیتوانم بر حرف و سخن تو اعتراضی وارد کنم یا آن را نقد کنم.
نکته ادبی: انگشت بر حرف نهادن کنایه از نقد و عیبجویی است.
از ستم و جفایی که بر من میکنی، نمیتوانم بر حرف و سخن تو اعتراضی وارد کنم یا آن را نقد کنم.
نکته ادبی: تسلیم در برابر کلامِ معشوق.
از ستم و جفایی که بر من میکنی، نمیتوانم بر حرف و سخن تو اعتراضی وارد کنم یا آن را نقد کنم.
نکته ادبی: نفیِ حقِ اعتراض برای عاشق.
از ستم و جفایی که بر من میکنی، نمیتوانم بر حرف و سخن تو اعتراضی وارد کنم یا آن را نقد کنم.
نکته ادبی: احترامِ افراطی عاشق به معشوق.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: دیوان در اینجا به معنای دفترِ ثبتِ کارها و شخصیتِ معشوق است.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: تا تو توئی یعنی تا زمانی که ذاتِ تو تغییر نکرده و وفادار است.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: تقدیسِ ذاتِ معشوق.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: توجیهِ خطای معشوق با انتسابِ آن به شرایطِ بیرونی.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: تداومِ دفاعِ عاشق از معشوق.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: اثباتِ کمالِ اخلاقیِ معشوق.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: تاکید بر وفاداریِ ذاتیِ محبوب.
زیرا تا زمانی که تو، همان وجودِ وفادار و اصیلِ خودت هستی، در دیوان و کارنامه اعمالت حرفی از بیوفایی و جفا ثبت نشده است.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ جایگاهِ معشوق.
ای معشوق، تو آتشِ اندوه و غم را در دلِ روشن و تابانِ خاقانی افروختی.
نکته ادبی: دلِ تابان کنایه از دلِ آگاه و عاشقِ خاقانی است.
ای معشوق، تو آتشِ اندوه و غم را در دلِ روشن و تابانِ خاقانی افروختی.
نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی.
ای معشوق، تو آتشِ اندوه و غم را در دلِ روشن و تابانِ خاقانی افروختی.
نکته ادبی: استعاره از غم به آتش.
ای معشوق، تو آتشِ اندوه و غم را در دلِ روشن و تابانِ خاقانی افروختی.
نکته ادبی: تکرار به منظورِ ثبتِ نهاییِ رنج.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.
تو تمام این کارها را انجام دادی، اما من با وجود این همچنان میگویم که تو مستحق این رنج و مکافات نبودی.
نکته ادبی: واژه «تاوان» در ادبیات کهن به معنای کیفر، مکافات یا غرامتی است که شخص باید در برابر خطای خود بپردازد.