دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۸۷

خاقانی
طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد
طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد
طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد
طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
جفای دوست داور برنتابد
به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق
به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق
به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق
به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق
که این ره دامن تر برنتابد
که این ره دامن تر برنتابد
که این ره دامن تر برنتابد
که این ره دامن تر برنتابد
که این ره دامن تر برنتابد
که این ره دامن تر برنتابد
که این ره دامن تر برنتابد
که این ره دامن تر برنتابد
هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل
هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل
هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل
هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل
خراج از عقل کمتر برنتابد
خراج از عقل کمتر برنتابد
خراج از عقل کمتر برنتابد
خراج از عقل کمتر برنتابد
خراج از عقل کمتر برنتابد
خراج از عقل کمتر برنتابد
خراج از عقل کمتر برنتابد
خراج از عقل کمتر برنتابد
سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر
سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر
سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر
سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر
گران باری افسر برنتابد
گران باری افسر برنتابد
گران باری افسر برنتابد
گران باری افسر برنتابد
گران باری افسر برنتابد
گران باری افسر برنتابد
گران باری افسر برنتابد
گران باری افسر برنتابد
سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز
سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز
سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز
سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز
که عاشق زحمت سر برنتابد
که عاشق زحمت سر برنتابد
که عاشق زحمت سر برنتابد
که عاشق زحمت سر برنتابد
که عاشق زحمت سر برنتابد
که عاشق زحمت سر برنتابد
که عاشق زحمت سر برنتابد
که عاشق زحمت سر برنتابد
به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر
به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر
به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر
به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر
که یک جان ناز دلبر برنتابد
که یک جان ناز دلبر برنتابد
که یک جان ناز دلبر برنتابد
که یک جان ناز دلبر برنتابد
که یک جان ناز دلبر برنتابد
که یک جان ناز دلبر برنتابد
که یک جان ناز دلبر برنتابد
که یک جان ناز دلبر برنتابد
ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو
ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو
ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو
ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو
که او یار قلندر بر نتابد
که او یار قلندر بر نتابد
که او یار قلندر بر نتابد
که او یار قلندر بر نتابد
که او یار قلندر بر نتابد
که او یار قلندر بر نتابد
که او یار قلندر بر نتابد
که او یار قلندر بر نتابد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

راه عشق، طریقتِ بی‌خویشتنی و تسلیم مطلق است. در این مسیر، راهبر و دلیلِ بیرونی، حجابی بیش نیست و عاشق باید با عیاری و دلی پاک از تعلقات دنیوی، بی هیچ چشم‌داشت و قضاوت نسبت به جفای معشوق، قدم در این راه نهد.

این طریقت، راهِ جان‌بازی است و جایگاهِ آنانی است که از عقلِ جزئیِ خود گذشته‌اند و باری بر دوشِ خویش ندارند. هر آن‌کس که به این سرّ الهی آگاه شود، باید از سرِ خویش و غرورِ خویش بگذرد تا به وصالِ معشوق برسد.

معنای روان

طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد

طریقت عشق، مسیری است که راهنما و مرشد برنمی‌تابد؛ زیرا این راه، سفری درونی و شهودی است که با دستورات بیرونی سازگار نیست.

نکته ادبی: واژه برنتابد به معنای برنمی‌تابد و تحمل نمی‌کند است.

طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد

طریقت عشق، مسیری است که راهنما و مرشد برنمی‌تابد؛ زیرا این راه، سفری درونی و شهودی است که با دستورات بیرونی سازگار نیست.

نکته ادبی: واژه برنتابد به معنای برنمی‌تابد و تحمل نمی‌کند است.

طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد

طریقت عشق، مسیری است که راهنما و مرشد برنمی‌تابد؛ زیرا این راه، سفری درونی و شهودی است که با دستورات بیرونی سازگار نیست.

نکته ادبی: واژه برنتابد به معنای برنمی‌تابد و تحمل نمی‌کند است.

طریق عشق رهبر برنتابد طریق عشق رهبر برنتابد

طریقت عشق، مسیری است که راهنما و مرشد برنمی‌تابد؛ زیرا این راه، سفری درونی و شهودی است که با دستورات بیرونی سازگار نیست.

نکته ادبی: واژه برنتابد به معنای برنمی‌تابد و تحمل نمی‌کند است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

جفای دوست داور برنتابد

وقتی معشوق بر عاشق جفا می‌کند، عاشق نباید به دنبال قاضی یا داور برای شکایت از او باشد، زیرا عشق از این شکایت‌ها مبرا است.

نکته ادبی: داور به معنای قاضی و حکم است.

به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق

برای گام نهادن در مسیر عشق، باید عیار و جوانمرد بود؛ یعنی با جسارت و بی‌پروا قدم در راه نهاد.

نکته ادبی: عیاری به معنای جوانمردی، رندی و چالاکی است.

به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق

برای گام نهادن در مسیر عشق، باید عیار و جوانمرد بود؛ یعنی با جسارت و بی‌پروا قدم در راه نهاد.

نکته ادبی: عیاری به معنای جوانمردی، رندی و چالاکی است.

به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق

برای گام نهادن در مسیر عشق، باید عیار و جوانمرد بود؛ یعنی با جسارت و بی‌پروا قدم در راه نهاد.

نکته ادبی: عیاری به معنای جوانمردی، رندی و چالاکی است.

به عیاری توان رفتن ره عشق به عیاری توان رفتن ره عشق

برای گام نهادن در مسیر عشق، باید عیار و جوانمرد بود؛ یعنی با جسارت و بی‌پروا قدم در راه نهاد.

نکته ادبی: عیاری به معنای جوانمردی، رندی و چالاکی است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

که این ره دامن تر برنتابد

زیرا این راهِ مقدس، کسانی را که دامنشان به گناه یا تعلقات دنیوی آلوده است، نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از تعلقات دنیوی و آلودگی به گناه است.

هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل

هنگامی که هوای نفس، مانند مأمور داروغه بر سرزمینِ دل حاکم شود، انسان را از حقیقت باز می‌دارد.

نکته ادبی: شحنه به معنای داروغه و مأمور حکومتی است.

هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل

هنگامی که هوای نفس، مانند مأمور داروغه بر سرزمینِ دل حاکم شود، انسان را از حقیقت باز می‌دارد.

نکته ادبی: شحنه به معنای داروغه و مأمور حکومتی است.

هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل

هنگامی که هوای نفس، مانند مأمور داروغه بر سرزمینِ دل حاکم شود، انسان را از حقیقت باز می‌دارد.

نکته ادبی: شحنه به معنای داروغه و مأمور حکومتی است.

هوا چون شحنه شد بر عالم دل هوا چون شحنه شد بر عالم دل

هنگامی که هوای نفس، مانند مأمور داروغه بر سرزمینِ دل حاکم شود، انسان را از حقیقت باز می‌دارد.

نکته ادبی: شحنه به معنای داروغه و مأمور حکومتی است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

خراج از عقل کمتر برنتابد

این راه، چنان دشوار است که کم‌تر از تسلیمِ کاملِ عقل و وجود، برایش کافی نیست.

نکته ادبی: خراج کنایه از فدا کردن چیزی برای رسیدن به معشوق است.

سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر

هر کس که از این سرّ الهی آگاهی یافت، باید بداند که این بارِ امانت، سنگین است.

نکته ادبی: جناس میان سری (شخص) و سر (راز) دیده می‌شود.

سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر

هر کس که از این سرّ الهی آگاهی یافت، باید بداند که این بارِ امانت، سنگین است.

نکته ادبی: جناس میان سری (شخص) و سر (راز) دیده می‌شود.

سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر

هر کس که از این سرّ الهی آگاهی یافت، باید بداند که این بارِ امانت، سنگین است.

نکته ادبی: جناس میان سری (شخص) و سر (راز) دیده می‌شود.

سری را کاگهی دادند ازین سر سری را کاگهی دادند ازین سر

هر کس که از این سرّ الهی آگاهی یافت، باید بداند که این بارِ امانت، سنگین است.

نکته ادبی: جناس میان سری (شخص) و سر (راز) دیده می‌شود.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

گران باری افسر برنتابد

این مسیر، سنگینیِ غرور و مقام (افسر) را برنمی‌تابد و انسان باید از این‌گونه تعلقاتِ دنیوی رها باشد.

نکته ادبی: افسر به معنای تاج و نماد غرور است.

سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز

اگر سرِ سودای معشوق را در سر داری، باید در راهِ رسیدن به او، سر (جان و هستیِ خود) را فدا کنی.

نکته ادبی: سر درانداختن کنایه از ازخودگذشتگی و ایثار جان است.

سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز

اگر سرِ سودای معشوق را در سر داری، باید در راهِ رسیدن به او، سر (جان و هستیِ خود) را فدا کنی.

نکته ادبی: سر درانداختن کنایه از ازخودگذشتگی و ایثار جان است.

سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز

اگر در آرزوی وصال معشوق هستی، باید از «سر» خود که نماد خودخواهی، انیت و زندگیِ مادی است، دست بشویی و آن را در این راه فدا کنی.

نکته ادبی: واژه «سر» در اینجا دارای ایهام است؛ هم به معنای عضو بدن و هم به معنای سر (اِنیّت و خودبینی).

سر معشوق داری سر درانداز سر معشوق داری سر درانداز

اگر در آرزوی وصال معشوق هستی، باید از «سر» خود که نماد خودخواهی، انیت و زندگیِ مادی است، دست بشویی و آن را در این راه فدا کنی.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر ضرورتِ ایثارِ جان در طریقِ عشق است.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: «برنتابد» در اینجا به معنای تحمل نکردن و نپذیرفتن است.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ معنایِ فنایِ در معشوق.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: حفظ انسجام منطقی در تکرار ابیات برای بیان یک حکم کلی عرفانی.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: تکرار بیت در بافتار غزل‌هایِ پرشور، نشان‌دهنده استمرارِ اندیشه شاعر است.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: نکته نحوی: استفاده از «که» برای بیان علتِ حکمِ بیتِ قبل.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: تداومِ ساختار معنایی در تکرارِ بیت.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: تأکید بر ناسازگاریِ هستیِ عاشق با طلبِ معشوق.

که عاشق زحمت سر برنتابد

زیرا عاشق حقیقی، بارِ سنگینِ «سر» (یعنی داشتنِ هویتِ مستقل و خودخواهی) را در محضر معشوق تحمل نمی‌کند و آن را مانعِ وصال می‌بیند.

نکته ادبی: نفیِ انیت و خودپرستی در راه عشق.

به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر

از عشق طلب کن که چندین جان به تو قرض دهد تا بتوانی در راهش فدا کنی؛ زیرا مسیر عشق، جان‌فشانی‌های بسیار می‌طلبد.

نکته ادبی: «وام گرفتن» استعاره از آمادگی برای جان‌فشانی‌های پیاپی است.

به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر

از عشق طلب کن که چندین جان به تو قرض دهد تا بتوانی در راهش فدا کنی؛ زیرا مسیر عشق، جان‌فشانی‌های بسیار می‌طلبد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کمیِ یک جان در برابر عظمتِ عشق.

به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر

از عشق طلب کن که چندین جان به تو قرض دهد تا بتوانی در راهش فدا کنی؛ زیرا مسیر عشق، جان‌فشانی‌های بسیار می‌طلبد.

نکته ادبی: ایجاز و بلاغت در بیانِ دشواریِ راهِ عشق.

به وام از عشق جانی چند برگیر به وام از عشق جانی چند برگیر

از عشق طلب کن که چندین جان به تو قرض دهد تا بتوانی در راهش فدا کنی؛ زیرا مسیر عشق، جان‌فشانی‌های بسیار می‌طلبد.

نکته ادبی: نکته بلاغی: طلبِ وام از عشق، کنایه از ناتوانیِ جانِ بشری در برابرِ تجلیات الهی است.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: «نازِ دلبر» در ادبیات عرفانی به تجلیاتِ دشوارِ معشوق بر سالک اشاره دارد.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر شدتِ لطافت و جبروتِ معشوق.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: استفاده از «برنتابد» در هر دو معنایِ عدمِ تاب‌آوری و عدمِ پذیرا بودن.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای بیان ضعفِ جانِ عاشق.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ حسِ عجزِ عاشق.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تداومِ پیام.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عظمتِ معشوق.

که یک جان ناز دلبر برنتابد

چرا که یک جانِ آدمی، طاقت و توانِ تحملِ ناز و کرشمه‌هایِ دلبرِ بی‌همتا را ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای اتمامِ حجتِ عاشق با خود.

ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو

ای خاقانی! از این کوی عشق بیرون برو و راهی دیگر پیش بگیر.

نکته ادبی: تخلص: شاعر خود را مخاطب قرار می‌دهد که این ترفندی برای خطاب به خود و خواننده است.

ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو

ای خاقانی! از این کوی عشق بیرون برو و راهی دیگر پیش بگیر.

نکته ادبی: تکرار برای نشان دادن تردید یا عجز شاعر در برابر این راه دشوار.

ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو

ای خاقانی! از این کوی عشق بیرون برو و راهی دیگر پیش بگیر.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناامیدی از رسیدن به کمالِ مطلوب.

ز کوی عشق خاقانی برون شو ز کوی عشق خاقانی برون شو

ای خاقانی! از این کوی عشق بیرون برو و راهی دیگر پیش بگیر.

نکته ادبی: استفاده از «کوی عشق» به عنوان نمادِ مرحله‌ای از سلوک.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: «قلندر» در اینجا به معنای کسی است که با ادعای آزادی، هنوز به کمال مطلق نرسیده است.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر سخت‌گیریِ راهِ عشق.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ حسِ طردشدگیِ سالک.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر خالص بودنِ شرطِ عشق.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ معنایِ تندیِ معشوق.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ جلالتِ مقامِ معشوق.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ ضعفِ عاشقِ معمولی.

که او یار قلندر بر نتابد

زیرا که آن معشوقِ مطلق، «یار قلندر» (کسی که مدعیِ رهایی و بی‌باکی است اما در حقیقت هنوز در قید و بندِ خود است) را تحمل نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای اتمامِ بیانِ دوریِ سالک از وصال.