دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۶
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
دل و جان من با پیوندِ محبت و مهرِ خداوند گره خورده بود و نشانی از عشق او در باطن من وجود داشت.
نکته ادبی: نشانه بودن در اینجا به معنایِ جایگاه و محلِ بروزِ یک صفت (محبت) است.
دل و جان من با پیوندِ محبت و مهرِ خداوند گره خورده بود و نشانی از عشق او در باطن من وجود داشت.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در متن اصلی تأکیدی بر عمقِ این پیوندِ عاطفی در آن دوران است.
دل و جان من با پیوندِ محبت و مهرِ خداوند گره خورده بود و نشانی از عشق او در باطن من وجود داشت.
نکته ادبی: واژه مهر و محبت در این سیاق به معنای اخلاصِ در بندگی است.
دل و جان من با پیوندِ محبت و مهرِ خداوند گره خورده بود و نشانی از عشق او در باطن من وجود داشت.
نکته ادبی: دل در اینجا به عنوانِ مرکزِ شناختِ الهی مطرح شده است.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: سیمرغ استعاره از امرِ متعالی و دستنیافتنی است.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: سیمرغ در ادبیاتِ عرفانی نمادِ پادشاهِ جانان و حقیقتِ مطلق است.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: ترکیبِ اضافیِ سیمرغِ وصل، بر دشواری و عظمتِ مقامِ قرب دلالت دارد.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: آشیانه نمادِ جایگاهِ امن و قرار گرفتن است.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: سیمرغ میتواند کنایه از تجلیِ انوارِ الهی نیز باشد.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: مقامِ وصال در اینجا نقطه اوجِ کمالِ فرشتهگون است.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: تکرارِ این تعبیر نشاندهندهیِ استقرارِ دائم در آن جایگاه است.
قلب و جانِ من، آشیانه و جایگاهِ سیمرغِ وصالِ پروردگار بود؛ یعنی بلندترین مقامِ قربِ الهی را در درون داشتم.
نکته ادبی: جان و دل به عنوانِ دو رکنِ هستیِ انسان/فرشته برای دریافتِ انوارِ الهی مطرح شدهاند.
من در آسمانها و عالمِ ملکوت، به مقامِ معلمی و راهنماییِ فرشتگان رسیده بودم.
نکته ادبی: ملکوت به عالمِ غیرمادی و معنوی اطلاق میشود.
من در آسمانها و عالمِ ملکوت، به مقامِ معلمی و راهنماییِ فرشتگان رسیده بودم.
نکته ادبی: این ادعایِ معلمی، نشاندهندهیِ علمِ بسیارِ گوینده است.
من در آسمانها و عالمِ ملکوت، به مقامِ معلمی و راهنماییِ فرشتگان رسیده بودم.
نکته ادبی: اندر کهنواژه برای حرفِ اضافه در است.
من در آسمانها و عالمِ ملکوت، به مقامِ معلمی و راهنماییِ فرشتگان رسیده بودم.
نکته ادبی: معلمِ ملکوت بودن، کنایه از دانشِ گستردهیِ اسرارِ آفرینش است.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: هزار هزاران برای کثرتِ بسیار به کار رفته و نشانهیِ بینهایت بودن است.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: طاعت در ادبیاتِ دینی به معنایِ بندگی و اطاعت از اوامرِ الهی است.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: خزانه استعاره از اندوختههایِ معنوی است.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: حرفِ از در اینجا به معنای به دلیلِ یا ناشی از است.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ کثرت در بیت برای نشان دادنِ ادعایِ بزرگِ گوینده است.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: فعل بود در پایان، دلالت بر ماضیِ بعیدِ ذهنی دارد.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: از منظرِ عرفانی، این خزانه همان غروری است که بعدها وی را به سقوط کشاند.
به واسطهیِ عبادتهایِ بسیارِ من، گنجینههایِ عظیمی از پاداش و فیض برایم فراهم شده بود.
نکته ادبی: خزانه بودنِ طاعت، اشاره به ارزشمندیِ آن از نظرِ خودِ گوینده دارد.
لشکری انبوه از فرشتگان در درگاهِ من صف کشیده و مطیعِ من بودند.
نکته ادبی: خیل در زبانِ کهن به معنایِ گروه و سپاهِ پیادهنظام است.
لشکری انبوه از فرشتگان در درگاهِ من صف کشیده و مطیعِ من بودند.
نکته ادبی: بسی در اینجا به معنایِ فراوان و بسیار است.
لشکری انبوه از فرشتگان در درگاهِ من صف کشیده و مطیعِ من بودند.
نکته ادبی: درگاه استعاره از مقامِ قرب و منزلتِ معنوی است.
لشکری انبوه از فرشتگان در درگاهِ من صف کشیده و مطیعِ من بودند.
نکته ادبی: ترکیبِ ز خیلِ ملایک، عظمتِ جلالِ او را میرساند.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: عرشِ مجید کنایه از بالاترین نقطهیِ هستی است.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: ذات در اینجا به معنایِ خودِ من یا هستیِ من است.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: آشیانه بودنِ عرش، بر علوِ رتبهیِ او دلالت دارد.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: عرش مجید ترکیبی قرآنی است که به عظمتِ جایگاه اشاره دارد.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: این تعبیر نشاندهندهیِ نزدیکیِ بینهایتِ او به ساحتِ ربوبی است.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: جایگیری در عرش، نمادِ تسلط بر عوالمِ هستی است.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: مجید به معنایِ بلندمرتبه و شکوهمند است.
عرشِ باشکوهِ الهی، جایگاهِ اقامتِ ذات و وجودِ من بود.
نکته ادبی: این بیت اوجِ ادعایِ مقام و منزلتِ گوینده را نشان میدهد.
هفتصد هزار سالِ تمام را تنها به عبادت و بندگیِ خداوند سپری کردم.
نکته ادبی: هفتصد هزار سال عددی رمزی برای ابدیت و زمانِ طولانی است.
هفتصد هزار سالِ تمام را تنها به عبادت و بندگیِ خداوند سپری کردم.
نکته ادبی: گذاشتم در اینجا به معنایِ گذراندم یا صرفِ عمر کردم است.
هفتصد هزار سالِ تمام را تنها به عبادت و بندگیِ خداوند سپری کردم.
نکته ادبی: طاعت در اینجا رکنِ اصلیِ حیاتِ او بوده است.
هفتصد هزار سالِ تمام را تنها به عبادت و بندگیِ خداوند سپری کردم.
نکته ادبی: این بیت نشاندهندهیِ استمرارِ شدید در عبادت است.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: امید به خلق در این سیاق ممکن است به معنایِ توجهِ آفریدگان به او باشد.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: جاودانه بودنِ امید، بر تکیه و اعتمادِ به نفسِ او دلالت دارد.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: برین اشاره به آن مرتبهیِ رفیع دارد.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: این امید، نشاندهندهیِ وابستگیِ او به ستایشِ دیگران است.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: خلق در برابرِ خالق قرار دارد و این تضادِ مهمی در عرفان است.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: این بیت نقطهیِ چرخشِ روایت به سمتِ عیبجوییِ درونی است.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: امیدِ جاودانه، خود حجابی در برابرِ حقیقتِ مطلق است.
امیدِ من از خلق و ساکنانِ عالم، در این مقام همیشگی و پایدار بود.
نکته ادبی: ساختارِ جملهبندی دلالت بر غفلتِ او از ناپایداریِ دنیا دارد.
اما سرانجام خداوند (پادشاهِ حقیقی) در راهِ من، حکم و آزمونِ خود را چون دامی قرار داد.
نکته ادبی: ملک استعاره از خداوندِ پادشاه است و دامِ حکم به معنایِ سرنوشتِ مقدر و آزمونِ الهی است.
اما سرانجام خداوند (پادشاهِ حقیقی) در راهِ من، حکم و آزمونِ خود را چون دامی قرار داد.
نکته ادبی: دام نهادنِ حکم، کنایه از ارادهیِ الهی برای افشایِ باطن است.
خداوند در مسیرِ من، دامِ تقدیر و حکمِ خود را گستراند تا مرا در آزمونی سخت قرار دهد.
نکته ادبی: ملک در اینجا به معنای پادشاهی یا ملکوتِ الهی است که ارادهاش در همه چیز جاری است.
خداوند در مسیرِ من، دامِ تقدیر و حکمِ خود را گستراند تا مرا در آزمونی سخت قرار دهد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر جبرِ حاکم بر تقدیرِ شاعر است.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ دانه و دام برای نشان دادن جایگاهِ ابزارگونهی آدم در این ماجرا.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقشِ منفعلِ آدم در طرحِ اصلی.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقشِ منفعلِ آدم در طرحِ اصلی.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقشِ منفعلِ آدم در طرحِ اصلی.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقشِ منفعلِ آدم در طرحِ اصلی.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقشِ منفعلِ آدم در طرحِ اصلی.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقشِ منفعلِ آدم در طرحِ اصلی.
آدم در این آزمون و حلقه دامِ الهی، همچون دانهای بود که برای به دام انداختن و محک زدنِ من به کار رفت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقشِ منفعلِ آدم در طرحِ اصلی.
خلقتِ آدم از خاک بود، اما خلقتِ من از نورِ پاکِ الهی سرچشمه میگرفت.
نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ ذاتیِ عناصر خلقت در نگاهِ شاعر (خاک در برابر نور).
خلقتِ آدم از خاک بود، اما خلقتِ من از نورِ پاکِ الهی سرچشمه میگرفت.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تضادِ وجودی میانِ این دو شخصیت.
خلقتِ آدم از خاک بود، اما خلقتِ من از نورِ پاکِ الهی سرچشمه میگرفت.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تضادِ وجودی میانِ این دو شخصیت.
خلقتِ آدم از خاک بود، اما خلقتِ من از نورِ پاکِ الهی سرچشمه میگرفت.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تضادِ وجودی میانِ این دو شخصیت.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: ایهام در یگانه بودن؛ هم به معنای تک بودن و هم به معنای پرستشِ توحید.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ دلیلِ امتناعِ ابلیس از سجده.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ دلیلِ امتناعِ ابلیس از سجده.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ دلیلِ امتناعِ ابلیس از سجده.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ دلیلِ امتناعِ ابلیس از سجده.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ دلیلِ امتناعِ ابلیس از سجده.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ دلیلِ امتناعِ ابلیس از سجده.
من مدعیِ یگانگی بودم و او (خداوند) نیز خود یگانه بود؛ این ادعایِ من از جنسِ ذاتِ او بود.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ دلیلِ امتناعِ ابلیس از سجده.
عالمانِ ظاهربین میگویند که تو سجده نکردی و عصیان ورزیدی.
نکته ادبی: اشاره به منتقدانِ سنتی و مذهبی که از دریچه ظاهرِ شریعت به ماجرا نگاه میکنند.
عالمانِ ظاهربین میگویند که تو سجده نکردی و عصیان ورزیدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تضادِ نگاهِ اهلِ ظاهر با اهلِ باطن.
عالمانِ ظاهربین میگویند که تو سجده نکردی و عصیان ورزیدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تضادِ نگاهِ اهلِ ظاهر با اهلِ باطن.
عالمانِ ظاهربین میگویند که تو سجده نکردی و عصیان ورزیدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تضادِ نگاهِ اهلِ ظاهر با اهلِ باطن.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: فسانه به معنای قصه و خیال است که در مقابلِ حقیقتِ عرفانی قرار میگیرد.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر باطنی بودنِ حقیقت.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر باطنی بودنِ حقیقت.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر باطنی بودنِ حقیقت.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر باطنی بودنِ حقیقت.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر باطنی بودنِ حقیقت.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر باطنی بودنِ حقیقت.
اما نزدِ صاحبانِ معرفت و عرفان، این روایتِ رایج تنها داستانی خیالی و غیرواقعی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر باطنی بودنِ حقیقت.
خداوند خود میخواست که من مظهر و نشانهی لعن و راندهشدگی باشم.
نکته ادبی: اشاره به مشیتِ الهی که پیشتر از اختیارِ ابلیس قرار گرفته بود.
خداوند خود میخواست که من مظهر و نشانهی لعن و راندهشدگی باشم.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر جبرِ حاکم.
خداوند خود میخواست که من مظهر و نشانهی لعن و راندهشدگی باشم.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر جبرِ حاکم.
خداوند خود میخواست که من مظهر و نشانهی لعن و راندهشدگی باشم.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر جبرِ حاکم.
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تضاد میانِ عاملِ واقعی (اراده خدا) و عاملِ ظاهری (آدم).
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ آدم در طرحِ خلقت.
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ آدم در طرحِ خلقت.
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ آدم در طرحِ خلقت.
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ آدم در طرحِ خلقت.
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ آدم در طرحِ خلقت.
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ آدم در طرحِ خلقت.
خداوند آنچه را که خواست انجام داد و آدمِ خاکی در این میان تنها بهانهای برای آن اراده بود.
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ آدم در طرحِ خلقت.
بر لوحِ عرش الهی از پیش نوشته شده بود که کسی باید لعنت شود و از درگاه رانده گردد.
نکته ادبی: اشاره به قضا و قدرِ الهی که پیش از آفرینشِ انسان در لوح محفوظ نگاشته شده است.
بر لوحِ عرش الهی از پیش نوشته شده بود که کسی باید لعنت شود و از درگاه رانده گردد.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ مفهومِ سرنوشتِ از پیش تعیین شده.
بر لوحِ عرش الهی از پیش نوشته شده بود که کسی باید لعنت شود و از درگاه رانده گردد.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ مفهومِ سرنوشتِ از پیش تعیین شده.
بر لوحِ عرش الهی از پیش نوشته شده بود که کسی باید لعنت شود و از درگاه رانده گردد.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ مفهومِ سرنوشتِ از پیش تعیین شده.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: واژه «گمان» در اینجا به معنای تردید و قضاوت منفی به کار رفته است.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: تکرارِ گمان در دو سوی بیت، تقابلِ میانِ نگاه به بیرون و غفلت از درون را نشان میدهد.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: ساختار جملات بر پایه تضاد میان «هرکس» و «خود» استوار شده است.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: فعل «برد» به معنای معطوف داشتنِ توجه و قضاوت است.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: این بیت بیانگرِ یکی از رذایل اخلاقی یعنی برتریبینیِ خودساخته است.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: مفهومِ عدمِ تفتدیشِ احوالِ خویشتن در این بیت نهفته است.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: تداومِ ساختار برای تأکید بر استمرارِ این صفتِ ناپسند است.
او نسبت به همه کس بدگمان بود و در مورد همه قضاوت میکرد، اما هرگز به خود و رفتار خویش شک نداشت و خود را نمیسنجید.
نکته ادبی: فقدانِ گمان بر خود، کنایه از خودشیفتگی و جهل نسبت به خویشتن است.
ای خاقانی، هرگز به عبادتها و اعمالِ نیک خود تکیه نکن و مغرور مباش.
نکته ادبی: «طاعات» جمع طاعت به معنای فرمانبرداری و عبادتهای شرعی است.
ای خاقانی، هرگز به عبادتها و اعمالِ نیک خود تکیه نکن و مغرور مباش.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ «خاقانی» برای شخصیسازیِ پند و خطاب به خویشتن است.
ای خاقانی، هرگز به عبادتها و اعمالِ نیک خود تکیه نکن و مغرور مباش.
نکته ادبی: این بیت در سنتِ عرفانی برای پیشگیری از غرورِ زاهدانه بیان میشود.
ای خاقانی، هرگز به عبادتها و اعمالِ نیک خود تکیه نکن و مغرور مباش.
نکته ادبی: تکیه کردن استعاره از متکی بودن به سرمایهیِ عمل برای رستگاری است که در عرفان نکوهیده است.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: «کاین» مخفف «که این» است.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: اشاره به «اهل زمانه» نشان از رویکردِ اجتماعی و تعلیمیِ اثر دارد.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: واژه «پند» محورِ آموزشیِ بیت را مشخص میکند.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: حرفِ اضافه «بهر» به معنای «برای» است.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: زمانه در ادبیات کلاسیک اغلب به معنای روزگارِ ناپایدار و مردمِ آن است.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: تأکید بر «دانش» به معنایِ خرد و آگاهیِ باطنی است.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: بیتِ نتیجهگیری برای کلِ قطعه است.
زیرا این پند و اندرز برای آگاهی و دانشِ مردمِ این روزگار گفته شده است.
نکته ادبی: ساختارِ تعلیلی با «ک» (کاین) آغاز شده است.