دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۸۵

خاقانی
آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند
آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند
آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند
آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند
در مسند فقر پادشاهند
در مسند فقر پادشاهند
در مسند فقر پادشاهند
در مسند فقر پادشاهند
در مسند فقر پادشاهند
در مسند فقر پادشاهند
در مسند فقر پادشاهند
در مسند فقر پادشاهند
در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند
در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند
در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند
در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند
در بزم، سران بی کلاهند
در بزم، سران بی کلاهند
در بزم، سران بی کلاهند
در بزم، سران بی کلاهند
در بزم، سران بی کلاهند
در بزم، سران بی کلاهند
در بزم، سران بی کلاهند
در بزم، سران بی کلاهند
کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای
کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای
کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای
کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای
باور کنی آسمان و ماهند
باور کنی آسمان و ماهند
باور کنی آسمان و ماهند
باور کنی آسمان و ماهند
باور کنی آسمان و ماهند
باور کنی آسمان و ماهند
باور کنی آسمان و ماهند
باور کنی آسمان و ماهند
بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه
بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه
بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه
بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه
هم خود به صفت میان آهند
هم خود به صفت میان آهند
هم خود به صفت میان آهند
هم خود به صفت میان آهند
هم خود به صفت میان آهند
هم خود به صفت میان آهند
هم خود به صفت میان آهند
هم خود به صفت میان آهند
بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت
بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت
بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت
بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت
زانگه که در این خیال کاهند
زانگه که در این خیال کاهند
زانگه که در این خیال کاهند
زانگه که در این خیال کاهند
زانگه که در این خیال کاهند
زانگه که در این خیال کاهند
زانگه که در این خیال کاهند
زانگه که در این خیال کاهند
مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما
مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما
مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما
مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما
صاحب خبران صبح گاهند
صاحب خبران صبح گاهند
صاحب خبران صبح گاهند
صاحب خبران صبح گاهند
صاحب خبران صبح گاهند
صاحب خبران صبح گاهند
صاحب خبران صبح گاهند
صاحب خبران صبح گاهند
خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم
خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم
خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم
خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم
از دوست رضای دوست خواهند
از دوست رضای دوست خواهند
از دوست رضای دوست خواهند
از دوست رضای دوست خواهند
از دوست رضای دوست خواهند
از دوست رضای دوست خواهند
از دوست رضای دوست خواهند
از دوست رضای دوست خواهند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات توصیف‌گر حال و مقام عارفان و حقیقت‌جویانی است که با وجود بی‌تعلقی به دنیا، در اوج شکوه معنوی قرار دارند. این افراد با گذشتن از ظواهر دنیوی، به کمالی دست یافته‌اند که آنان را از کشمکش‌های مادی مبرا می‌سازد.

شاعر در این عبارات، پارادوکس‌های زیبایی را به تصویر می‌کشد؛ فقر در عین پادشاهی، نبرد در عین بی‌پژوهی و خلوص در عین حضور. این عارفان، خود مقصدِ عاشقان‌اند و در عین حال، همواره در جستجوی حقیقت، تا جایی که تمام وجودشان با ناله‌ها و مناجات‌های عاشقانه پیوند خورده و از بازی‌های فریبنده روزگار مصون مانده‌اند.

معنای روان

آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند

آنان که جویندگان راستین راه حقیقت هستند.

نکته ادبی: محققان در اینجا به معنای جویندگان و کاشفان حقیقت است.

آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند

آنان که جویندگان راستین راه حقیقت هستند.

نکته ادبی: محققان در اینجا به معنای جویندگان و کاشفان حقیقت است.

آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند

آنان که جویندگان راستین راه حقیقت هستند.

نکته ادبی: محققان در اینجا به معنای جویندگان و کاشفان حقیقت است.

آن ها که محققان راهند آن ها که محققان راهند

آنان که جویندگان راستین راه حقیقت هستند.

نکته ادبی: محققان در اینجا به معنای جویندگان و کاشفان حقیقت است.

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در مسند فقر پادشاهند

در جایگاه تهیدستی و فقر، به بزرگی و پادشاهی رسیده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای معنوی (پادشاهی).

در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند

در میدان نبرد، پهلوانانی هستند که هیچ تمایلی به ستیزه ندارند.

نکته ادبی: اشاره به روحیه صلح‌طلبانه عارفان که حتی در مقام دلیری، اهل جنگ نیستند.

در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند

در میدان نبرد، پهلوانانی هستند که هیچ تمایلی به ستیزه ندارند.

نکته ادبی: اشاره به روحیه صلح‌طلبانه عارفان که حتی در مقام دلیری، اهل جنگ نیستند.

در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند

در میدان نبرد، پهلوانانی هستند که هیچ تمایلی به ستیزه ندارند.

نکته ادبی: اشاره به روحیه صلح‌طلبانه عارفان که حتی در مقام دلیری، اهل جنگ نیستند.

در رزم، یلان بی نبردند در رزم، یلان بی نبردند

در میدان نبرد، پهلوانانی هستند که هیچ تمایلی به ستیزه ندارند.

نکته ادبی: اشاره به روحیه صلح‌طلبانه عارفان که حتی در مقام دلیری، اهل جنگ نیستند.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

در بزم، سران بی کلاهند

در مجالس و محافل، بزرگانی هستند که هیچ تکبر و ادعای برتری ندارند.

نکته ادبی: سر بی‌کلاه بودن کنایه از نداشتن ادعا و فروتنی است.

کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای

مانند کعبه، مقصدِ مشتاقان‌اند و خود نیز همواره در مسیر سلوک و پیمودن راه حق‌اند.

نکته ادبی: تضاد و تلازم میان مقصد بودن و در راه بودن.

کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای

مانند کعبه، مقصدِ مشتاقان‌اند و خود نیز همواره در مسیر سلوک و پیمودن راه حق‌اند.

نکته ادبی: تضاد و تلازم میان مقصد بودن و در راه بودن.

کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای

مانند کعبه، مقصدِ مشتاقان‌اند و خود نیز همواره در مسیر سلوک و پیمودن راه حق‌اند.

نکته ادبی: تضاد و تلازم میان مقصد بودن و در راه بودن.

کعبه صفت اند و راه پیمای کعبه صفت اند و راه پیمای

مانند کعبه، مقصدِ مشتاقان‌اند و خود نیز همواره در مسیر سلوک و پیمودن راه حق‌اند.

نکته ادبی: تضاد و تلازم میان مقصد بودن و در راه بودن.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

باور کنی آسمان و ماهند

اگر باور کنی، آنان همچون ماه و آسمان، بلندمرتبه و درخشان‌اند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به اجرام آسمانی برای نشان دادن تعالی روحی آنان.

بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه

آنان خیمه‌های مناجات و ناله‌های عاشقانه خود را در اوج آسمان برپا کرده‌اند.

نکته ادبی: استعاره خیمه آه، به معنای رساندن فریاد عشق به آسمان است.

بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه

آنان خیمه‌های مناجات و ناله‌های عاشقانه خود را در اوج آسمان برپا کرده‌اند.

نکته ادبی: استعاره خیمه آه، به معنای رساندن فریاد عشق به آسمان است.

بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه

آنان خیمه‌های مناجات و ناله‌های عاشقانه خود را در اوج آسمان برپا کرده‌اند.

نکته ادبی: استعاره خیمه آه، به معنای رساندن فریاد عشق به آسمان است.

بر چرخ زنند خیمهٔ آه بر چرخ زنند خیمهٔ آه

آنان خیمه‌های مناجات و ناله‌های عاشقانه خود را در اوج آسمان برپا کرده‌اند.

نکته ادبی: استعاره خیمه آه، به معنای رساندن فریاد عشق به آسمان است.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

هم خود به صفت میان آهند

آنان خودشان نیز از شدت اشتیاق، به جوهری از جنس آه و ناله تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن عارف در سوز و گداز درونی.

بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت

بازیچه‌ها و فریب‌های دنیا نتوانست آن‌ها را گمراه کند.

نکته ادبی: اشاره به بصیرت و آگاهی عارف که مانع از فریب خوردن توسط دنیا می‌شود.

بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت

بازیچه‌ها و فریب‌های دنیا نتوانست آن‌ها را گمراه کند.

نکته ادبی: اشاره به بصیرت و آگاهی عارف که مانع از فریب خوردن توسط دنیا می‌شود.

بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت

این انسان‌های حقیقت‌جو چنان بصیرتی دارند که فریبِ بازی‌ها و مکرِ روزگار را نمی‌خورند.

نکته ادبی: دهر در اینجا استعاره از دنیا و گذرانِ وقت است.

بازیچهٔ دهرشان بنفریفت بازیچهٔ دهرشان بنفریفت

این انسان‌های حقیقت‌جو چنان بصیرتی دارند که فریبِ بازی‌ها و مکرِ روزگار را نمی‌خورند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در اینجا بر تاکیدِ بر عدمِ غفلتِ عارف اشاره دارد.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: کاهند به معنای کاستن و ناچیز شمردنِ منیت در برابر عظمت الهی است.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: خیال اشاره به ناپایداری و وهم‌گونه بودنِ عالم ماده دارد.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: در متون عرفانی، دنیا اغلب به عنوان خیال و رویا تصویر می‌شود.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: فعل کاهند به معنای کم شدن و فنا شدن است.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به سیرِ الی‌الله و فنای فی‌الله.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: متنِ اصلی بر استمرارِ این حالت تاکید دارد.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: استعاره از بیداری و کنار رفتن پرده‌های وهم.

زانگه که در این خیال کاهند

از آن لحظه که در این دنیای خیالی و ناپایدار، به بیهودگیِ امور پی می‌برند و هستیِ خود را در برابر حقیقت کم‌رنگ می‌کنند.

نکته ادبی: واژه کاهند با نگاه به ضعفِ بنیانِ دنیا انتخاب شده است.

مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما

آنان در نظرِ مردمِ ظاهر‌بین، همچون مستانِ شب‌زنده‌دار به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: مستان اشاره به مستیِ از عشق الهی و شوریدگیِ عارفانه دارد.

مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما

آنان در نظرِ مردمِ ظاهر‌بین، همچون مستانِ شب‌زنده‌دار به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: حرفِ اما نشان‌دهنده تغییر جهت از ظاهر به باطن است.

مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما

آنان در نظرِ مردمِ ظاهر‌بین، همچون مستانِ شب‌زنده‌دار به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: مستان شبانه کنایه از مخفی‌کاری و فروتنیِ عارفان است.

مستان شبانه اند اما مستان شبانه اند اما

آنان در نظرِ مردمِ ظاهر‌بین، همچون مستانِ شب‌زنده‌دار به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: اشاره به خلوت‌گزینی و دوری از هیاهوی ریاکارانه.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: صاحب‌خبران به معنای آگاهان و واصلان است.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: تضاد شبانه و صبح‌گاه برای تبیینِ جایگاه معرفتی آنان است.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: صبح‌گاه نمادِ تابشِ انوارِ الهی و بصیرت است.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: صاحب‌خبران در مقابلِ مستان قرار گرفته تا تفاوتِ ظاهر و باطن نمایان شود.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: ترکیبِ صبح‌گاه اشاره به لحظه تجلی حق دارد.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه آگاهی آنان الهی و اکتسابی از وحی است.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: ساختارِ جملات تکراری بر اهمیتِ این پیام می‌افزاید.

صاحب خبران صبح گاهند

اما در واقعیت، آنان از خبرها و حقایقِ هنگامِ طلوعِ معرفت و صبحِ روشنایی، آگاهی کامل دارند.

نکته ادبی: صبح‌گاه استعاره از درکِ حقیقتِ پس از تاریکیِ جهل است.

خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم

آنان همانندِ خاقانی، در هر دو عالم (دنیا و آخرت)، راه و روشِ بزرگی پیش گرفته‌اند.

نکته ادبی: خاقانی‌وار تلمیحی به شاعر بزرگ خاقانی شروانی و منشِ والای اوست.

خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم

آنان همانندِ خاقانی، در هر دو عالم (دنیا و آخرت)، راه و روشِ بزرگی پیش گرفته‌اند.

نکته ادبی: دو عالم اشاره به دنیا و عقبی دارد که سالک در هر دو بی‌نیاز است.

خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم

آنان همانندِ خاقانی، در هر دو عالم (دنیا و آخرت)، راه و روشِ بزرگی پیش گرفته‌اند.

نکته ادبی: خاقانی نمادِ آزادگی و استغنا در ادبیات است.

خاقانی وار در دو عالم خاقانی وار در دو عالم

آنان همانندِ خاقانی، در هر دو عالم (دنیا و آخرت)، راه و روشِ بزرگی پیش گرفته‌اند.

نکته ادبی: وار در اینجا نشانه شباهتِ در منش است.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: دوست استعاره از خداوند و معشوقِ ازلی است.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: رضای دوست تمامِ هدفِ عارف در طریقت است.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: فعل خواهند نشان‌دهنده همتِ بلندِ آنان است.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: تکرارِ دوست در عبارت نشان‌دهنده محوریتِ معشوق در تمامیِ امور است.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: این بیت اوجِ زهد و تقوای عارفانه را نشان می‌دهد.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: از دوست برایِ رضای دوستِ، ایهامِ زیبایی دارد.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: خواهانِ چیزی جز خشنودیِ حق نبودن، نهایتِ عرفان است.

از دوست رضای دوست خواهند

تنها خواسته‌شان این است که محبوبِ حقیقی (خداوند)، از آنان خشنود باشد.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ کلام با تاکید بر رضایتِ الهی.