دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۸۳

خاقانی
فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت
فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت
فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت
فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت
سرگردن کشان گردن نهادت
سرگردن کشان گردن نهادت
سرگردن کشان گردن نهادت
سرگردن کشان گردن نهادت
سرگردن کشان گردن نهادت
سرگردن کشان گردن نهادت
سرگردن کشان گردن نهادت
سرگردن کشان گردن نهادت
جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز
جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز
جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز
جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز
که مادر در جهان حسن زادت
که مادر در جهان حسن زادت
که مادر در جهان حسن زادت
که مادر در جهان حسن زادت
که مادر در جهان حسن زادت
که مادر در جهان حسن زادت
که مادر در جهان حسن زادت
که مادر در جهان حسن زادت
جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست
جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست
جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست
جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست
ندیده هیچ کس زخم گشادت
ندیده هیچ کس زخم گشادت
ندیده هیچ کس زخم گشادت
ندیده هیچ کس زخم گشادت
ندیده هیچ کس زخم گشادت
ندیده هیچ کس زخم گشادت
ندیده هیچ کس زخم گشادت
ندیده هیچ کس زخم گشادت
به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را
به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را
به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را
به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را
امید وعدهای بامدادت
امید وعدهای بامدادت
امید وعدهای بامدادت
امید وعدهای بامدادت
امید وعدهای بامدادت
امید وعدهای بامدادت
امید وعدهای بامدادت
امید وعدهای بامدادت
نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست
نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست
نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست
نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست
که سهم الغیب در طالع فتادت
که سهم الغیب در طالع فتادت
که سهم الغیب در طالع فتادت
که سهم الغیب در طالع فتادت
که سهم الغیب در طالع فتادت
که سهم الغیب در طالع فتادت
که سهم الغیب در طالع فتادت
که سهم الغیب در طالع فتادت
ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه
ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه
ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه
ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
شمار کشتگان ناید به یادت
شمار کشتگان ناید به یادت
شمار کشتگان ناید به یادت
شمار کشتگان ناید به یادت
شمار کشتگان ناید به یادت
شمار کشتگان ناید به یادت
شمار کشتگان ناید به یادت
گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید
گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید
گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید
گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
ز رنج غمزه باری شرم بادت
ز رنج غمزه باری شرم بادت
ز رنج غمزه باری شرم بادت
ز رنج غمزه باری شرم بادت
ز رنج غمزه باری شرم بادت
ز رنج غمزه باری شرم بادت
ز رنج غمزه باری شرم بادت
همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی
همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی
همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی
همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی
نگوئی آخر این فتوی که دادت
نگوئی آخر این فتوی که دادت
نگوئی آخر این فتوی که دادت
نگوئی آخر این فتوی که دادت
نگوئی آخر این فتوی که دادت
نگوئی آخر این فتوی که دادت
نگوئی آخر این فتوی که دادت
نگوئی آخر این فتوی که دادت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در ستایش زیبایی بی‌حد و حصر معشوق و تأثیر ویرانگر آن بر جان و جهان عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین سنتی، معشوق را به چنان کمالی می‌ستاید که حتی گردون و فلک نیز در برابر جلال او سر تسلیم فرود می‌آورند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت، ستایش و گلایه از رنجی است که عاشق در انتظار وعده‌های بی‌‌پایان معشوق می‌کشد.

در این ابیات، تضاد میان زیبایی فریبای معشوق و رنج عمیق عاشق به تصویر کشیده شده است. شاعر معشوق را مسبب فتنه و آشوب در جهان می‌داند و خود را در میانه‌ی این میدان نبرد، مجروحی نیمه‌جان توصیف می‌کند که در ظلمتِ شامگاهِ عمر، به امید طلوعی که هرگز نمی‌رسد، چشم دوخته است.

معنای روان

فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت

آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفته‌اند.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.

فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت

آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفته‌اند.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.

فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت

آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفته‌اند.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.

فلک در نیکوئی انصاف دادت فلک در نیکوئی انصاف دادت

آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفته‌اند.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

سرگردن کشان گردن نهادت

تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.

جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز

دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنه‌های بزرگ شد.

نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنه‌هاست.

جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز

دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنه‌های بزرگ شد.

نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنه‌هاست.

جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز

دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنه‌های بزرگ شد.

نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنه‌هاست.

جهان از فتنه آبستن شد آن روز جهان از فتنه آبستن شد آن روز

دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنه‌های بزرگ شد.

نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنه‌هاست.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

که مادر در جهان حسن زادت

مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیره‌کننده‌ای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.

نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.

جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست

تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمه‌جان و زخمی شده است.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیم‌کشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.

جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست

تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمه‌جان و زخمی شده است.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیم‌کشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.

جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست

تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمه‌جان و زخمی شده است.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیم‌کشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.

جهانی نیم کشت ناوک توست جهانی نیم کشت ناوک توست

تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمه‌جان و زخمی شده است.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیم‌کشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

ندیده هیچ کس زخم گشادت

هیچ‌کس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جان‌ها می‌زنی، ندیده است.

نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.

به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را

تو روز روشن زندگی ما را با بی‌وفایی به تاریکی شامگاه کشانده‌ای.

نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.

به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را

تو روز روشن زندگی ما را با بی‌وفایی به تاریکی شامگاه کشانده‌ای.

نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.

به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را

تو روز روشن زندگی ما را با بی‌وفایی به تاریکی شامگاه کشانده‌ای.

نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.

به شام آورد روز عمر ما را به شام آورد روز عمر ما را

تو روز روشن زندگی ما را با بی‌وفایی به تاریکی شامگاه کشانده‌ای.

نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

امید وعدهای بامدادت

و ما تنها به امید وعده‌هایی که برای بامداد و گشایش داده‌ای، به این زندگی تاریک ادامه می‌دهیم.

نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.

نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست

اگرچه به ظاهر چیزی نمی‌گوییم، اما احوال درونی و رنج پنهان ما، برای تو که ناظر بر دل‌ها هستی، کاملاً آشکار است.

نکته ادبی: نهان و پیدا تضاد زیبایی را برای نشان دادن علم معشوق به احوال عاشق ایجاد کرده‌اند.

نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست

اگرچه به ظاهر چیزی نمی‌گوییم، اما احوال درونی و رنج پنهان ما، برای تو که ناظر بر دل‌ها هستی، کاملاً آشکار است.

نکته ادبی: نهان و پیدا تضاد زیبایی را برای نشان دادن علم معشوق به احوال عاشق ایجاد کرده‌اند.

نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست

وضعیت پنهانی و درونی من برای تو کاملاً آشکار و روشن است.

نکته ادبی: تضاد میان نهان و پیدا برای تأکید بر آگاهی مطلق معشوق از حال عاشق.

نهان حال ما نزد تو پیداست نهان حال ما نزد تو پیداست

وضعیت پنهانی و درونی من برای تو کاملاً آشکار و روشن است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر یقین شاعر از دانایی معشوق.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: سهم‌الغیب به معنای بهره‌ای است که از عالم ناشناخته‌ها و تقدیر به کسی می‌رسد.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: طالع به معنای بخت و سرنوشت است.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: اشاره به جبری بودن رفتار معشوق در جهان‌بینی عاشق.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: تکرار مکررات برای تثبیت مفهوم جبر تقدیر.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: طالع فتادت؛ یعنی در بخت تو افتاده است.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه فتادت کهن و در عین حال روان است.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: سهم به معنای بهره و نصیب است.

که سهم الغیب در طالع فتادت

چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.

نکته ادبی: تداوم مفهوم سرنوشت‌گرایی در اشعار خاقانی.

ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه

از بس که با نگاه‌های دلفریب و کشنده‌ات خون عاشقان را می‌ریزی.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم و از ابزارهای اصلی معشوق برای کشتن عاشق است.

ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه

از بس که با نگاه‌های دلفریب و کشنده‌ات خون عاشقان را می‌ریزی.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کثرت قربانیان معشوق.

ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه

از بس که با نگاه‌های دلفریب و کشنده‌ات خون عاشقان را می‌ریزی.

نکته ادبی: استعاره از قدرت کشندگی نگاه معشوق.

ز بس خون ها که می ریزی به غمزه ز بس خون ها که می ریزی به غمزه

از بس که با نگاه‌های دلفریب و کشنده‌ات خون عاشقان را می‌ریزی.

نکته ادبی: مبالغه در کشتن با نگاه.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: کنایه از بی‌تفاوتی معشوق نسبت به رنج عاشق.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: استفاده از فعل ناید به یادت برای بیان فراموشی.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: تأکید بر کثرت کشته‌شدگان.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: تقابل میان اهمیت خون عاشق و فراموشی معشوق.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: شمار به معنای عدد و شمارش است.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: تکرار برای القای بی‌اعتنایی معشوق.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: فصاحت در بیان مرگ عاشق.

شمار کشتگان ناید به یادت

تعداد کسانی که با نگاهت کشته‌ای، دیگر از خاطرت رفته است.

نکته ادبی: تأکید بر فراموشی مطلق.

گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید

اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمی‌شوی.

نکته ادبی: شرطی برای توبیخ معشوق.

گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید

اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمی‌شوی.

نکته ادبی: استفاده از گر که به معنای اگر است.

گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید

اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمی‌شوی.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ضرورت شرمگینی.

گر از خون ریختن شرمت نیاید گر از خون ریختن شرمت نیاید

اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمی‌شوی.

نکته ادبی: خون ریختن کنایه از ستمگری و کشتن عاشق است.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: باری به معنای حداقل یا دست‌کم است.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: غمزه در اینجا علت رنج است.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلبِ شرم.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: بادت دعای منفی یا امر به شرمندگی است.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: تضاد میان قدرت معشوق و ضعف شاعر.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: ساختار کهن و ادبی.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: تکرار برای القای التماس عاشق.

ز رنج غمزه باری شرم بادت

حداقل باید از رنج و دردی که نگاه‌هایت ایجاد می‌کند، شرمگین باشی.

نکته ادبی: تأکید بر رنج‌زا بودن غمزه.

همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی

تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بسته‌ای.

نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است.

همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی

تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بسته‌ای.

نکته ادبی: سعی کردن به معنای تلاش و کوشش است.

همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی

تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بسته‌ای.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تصمیم معشوق.

همه در خون خاقانی کنی سعی همه در خون خاقانی کنی سعی

تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بسته‌ای.

نکته ادبی: تکرار در اشعار کلاسیک معمولاً برای موسیقی کلام است.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: فتوی به معنای حکم شرعی و کنایه از مجوز قتل است.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: نگوئی به معنای آیا نمی‌گویی است.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: کنایه از بی‌منطقی معشوق.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای به چالش کشیدن معشوق.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: تکرار پرسش برای تأکید.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: فتوی که دادت؛ یعنی چه کسی این حکم را به تو اعطا کرد.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: آخر در اینجا به معنای در نهایت یا سرانجام است.

نگوئی آخر این فتوی که دادت

آیا نمی‌گویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟

نکته ادبی: تکرار برای القای حس جستجوگری عاشق.