دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۳
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعه شعری در ستایش زیبایی بیحد و حصر معشوق و تأثیر ویرانگر آن بر جان و جهان عاشق است. شاعر با بهرهگیری از مضامین سنتی، معشوق را به چنان کمالی میستاید که حتی گردون و فلک نیز در برابر جلال او سر تسلیم فرود میآورند. فضای حاکم بر شعر، آمیزهای از حیرت، ستایش و گلایه از رنجی است که عاشق در انتظار وعدههای بیپایان معشوق میکشد.
در این ابیات، تضاد میان زیبایی فریبای معشوق و رنج عمیق عاشق به تصویر کشیده شده است. شاعر معشوق را مسبب فتنه و آشوب در جهان میداند و خود را در میانهی این میدان نبرد، مجروحی نیمهجان توصیف میکند که در ظلمتِ شامگاهِ عمر، به امید طلوعی که هرگز نمیرسد، چشم دوخته است.
معنای روان
آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفتهاند.
نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.
آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفتهاند.
نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.
آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفتهاند.
نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.
آسمان و روزگار در برابر زیبایی و نیکویی تو به عدالت رفتار کرده و برتری تو را پذیرفتهاند.
نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و روزگار است و انصاف دادن به معنای تایید حق و درستی چیزی است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
تمام سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت و جمال تو، سر به زیر آورده و تسلیم شدهاند.
نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش حکم است.
دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنههای بزرگ شد.
نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنههاست.
دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنههای بزرگ شد.
نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنههاست.
دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنههای بزرگ شد.
نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنههاست.
دنیا از همان روزی که زیبایی تو در آن پدیدار گشت، آبستن آشوب و فتنههای بزرگ شد.
نکته ادبی: آبستن شدن کنایه از آغاز و ایجاد فتنههاست.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
مادر در آن روزی که تو را با چنین زیبایی خیرهکنندهای به دنیا آورد، آشوب را در جهان برانگیخت.
نکته ادبی: حسن زادن به معنای زاده شدن زیبایی و حسن است.
تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمهجان و زخمی شده است.
نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیمکشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.
تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمهجان و زخمی شده است.
نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیمکشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.
تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمهجان و زخمی شده است.
نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیمکشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.
تمام دنیا در برابر تیرِ نگاه تو، نیمهجان و زخمی شده است.
نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و نیمکشت کنایه از مجروحیت و ناتوانی است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
هیچکس تا به حال زخمی به سهمناکی و عمق زخمی که تو بر جانها میزنی، ندیده است.
نکته ادبی: زخم گشاد به معنای زخم باز و عمیق است.
تو روز روشن زندگی ما را با بیوفایی به تاریکی شامگاه کشاندهای.
نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.
تو روز روشن زندگی ما را با بیوفایی به تاریکی شامگاه کشاندهای.
نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.
تو روز روشن زندگی ما را با بیوفایی به تاریکی شامگاه کشاندهای.
نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.
تو روز روشن زندگی ما را با بیوفایی به تاریکی شامگاه کشاندهای.
نکته ادبی: شام آوردن کنایه از پایان دادن به امید و روشنایی است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
و ما تنها به امید وعدههایی که برای بامداد و گشایش دادهای، به این زندگی تاریک ادامه میدهیم.
نکته ادبی: بامداد نماد امید و گشایش است.
اگرچه به ظاهر چیزی نمیگوییم، اما احوال درونی و رنج پنهان ما، برای تو که ناظر بر دلها هستی، کاملاً آشکار است.
نکته ادبی: نهان و پیدا تضاد زیبایی را برای نشان دادن علم معشوق به احوال عاشق ایجاد کردهاند.
اگرچه به ظاهر چیزی نمیگوییم، اما احوال درونی و رنج پنهان ما، برای تو که ناظر بر دلها هستی، کاملاً آشکار است.
نکته ادبی: نهان و پیدا تضاد زیبایی را برای نشان دادن علم معشوق به احوال عاشق ایجاد کردهاند.
وضعیت پنهانی و درونی من برای تو کاملاً آشکار و روشن است.
نکته ادبی: تضاد میان نهان و پیدا برای تأکید بر آگاهی مطلق معشوق از حال عاشق.
وضعیت پنهانی و درونی من برای تو کاملاً آشکار و روشن است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر یقین شاعر از دانایی معشوق.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: سهمالغیب به معنای بهرهای است که از عالم ناشناختهها و تقدیر به کسی میرسد.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: طالع به معنای بخت و سرنوشت است.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: اشاره به جبری بودن رفتار معشوق در جهانبینی عاشق.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: تکرار مکررات برای تثبیت مفهوم جبر تقدیر.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: طالع فتادت؛ یعنی در بخت تو افتاده است.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: استفاده از واژه فتادت کهن و در عین حال روان است.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: سهم به معنای بهره و نصیب است.
چرا که این قسمت و سهمی که از تقدیر و عالم غیب به تو رسیده، در طالع تو رقم خورده است.
نکته ادبی: تداوم مفهوم سرنوشتگرایی در اشعار خاقانی.
از بس که با نگاههای دلفریب و کشندهات خون عاشقان را میریزی.
نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم و از ابزارهای اصلی معشوق برای کشتن عاشق است.
از بس که با نگاههای دلفریب و کشندهات خون عاشقان را میریزی.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کثرت قربانیان معشوق.
از بس که با نگاههای دلفریب و کشندهات خون عاشقان را میریزی.
نکته ادبی: استعاره از قدرت کشندگی نگاه معشوق.
از بس که با نگاههای دلفریب و کشندهات خون عاشقان را میریزی.
نکته ادبی: مبالغه در کشتن با نگاه.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: کنایه از بیتفاوتی معشوق نسبت به رنج عاشق.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: استفاده از فعل ناید به یادت برای بیان فراموشی.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: تأکید بر کثرت کشتهشدگان.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: تقابل میان اهمیت خون عاشق و فراموشی معشوق.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: شمار به معنای عدد و شمارش است.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: تکرار برای القای بیاعتنایی معشوق.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: فصاحت در بیان مرگ عاشق.
تعداد کسانی که با نگاهت کشتهای، دیگر از خاطرت رفته است.
نکته ادبی: تأکید بر فراموشی مطلق.
اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمیشوی.
نکته ادبی: شرطی برای توبیخ معشوق.
اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمیشوی.
نکته ادبی: استفاده از گر که به معنای اگر است.
اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمیشوی.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ضرورت شرمگینی.
اگر از خون ریختن و کشتن دیگران شرمگین نمیشوی.
نکته ادبی: خون ریختن کنایه از ستمگری و کشتن عاشق است.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: باری به معنای حداقل یا دستکم است.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: غمزه در اینجا علت رنج است.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلبِ شرم.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: بادت دعای منفی یا امر به شرمندگی است.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: تضاد میان قدرت معشوق و ضعف شاعر.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: ساختار کهن و ادبی.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: تکرار برای القای التماس عاشق.
حداقل باید از رنج و دردی که نگاههایت ایجاد میکند، شرمگین باشی.
نکته ادبی: تأکید بر رنجزا بودن غمزه.
تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بستهای.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است.
تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بستهای.
نکته ادبی: سعی کردن به معنای تلاش و کوشش است.
تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بستهای.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تصمیم معشوق.
تو همه تلاشت را برای ریختن خون خاقانی به کار بستهای.
نکته ادبی: تکرار در اشعار کلاسیک معمولاً برای موسیقی کلام است.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: فتوی به معنای حکم شرعی و کنایه از مجوز قتل است.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: نگوئی به معنای آیا نمیگویی است.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: کنایه از بیمنطقی معشوق.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: پرسش انکاری برای به چالش کشیدن معشوق.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: تکرار پرسش برای تأکید.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: فتوی که دادت؛ یعنی چه کسی این حکم را به تو اعطا کرد.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: آخر در اینجا به معنای در نهایت یا سرانجام است.
آیا نمیگویی که در نهایت چه کسی این فتوا (اجازه قتل) را به تو داده است؟
نکته ادبی: تکرار برای القای حس جستجوگری عاشق.