دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۸۱

خاقانی
بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بربند عقد در که کنون دربر آیمت
بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در
بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در
بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در
بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
کز بس خروش زارتر از زیور آیمت
آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت
آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت
آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت
آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت
بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت
بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت
بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت
مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک
مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک
مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک
مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
نگذاردم رقیب که سوی در آیمت
یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت
یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت
یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت
یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
یا از میان خانه چو ذره درآیمت
تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز
تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز
تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز
تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت
رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم
رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم
رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم
رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت
از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان
از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان
از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان
از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت
بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ
بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ
بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ
بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم
بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم
بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم
بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت
بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه
بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه
بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه
بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت
بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می
بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می
بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می
بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت
روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود
روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود
روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود
روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت
چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد
چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد
چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد
چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت
تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل
تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل
تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل
تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت
من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت

چهره‌ات را از نقاب بیرون آور تا بتوانم از راه به درگاه تو برسم.

نکته ادبی: «در آیمت» در اینجا به معنای «بر تو وارد می‌شوم» یا «به تو می‌رسم» است که با ضمیر متصل «ت» همراه شده است.

بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت

چهره‌ات را از نقاب بیرون آور تا بتوانم از راه به درگاه تو برسم.

نکته ادبی: تکرار در تقاضا برای دیدن رخ معشوق، نشان از بی‌تابی عاشق دارد.

بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت

چهره‌ات را از نقاب بیرون آور تا بتوانم از راه به درگاه تو برسم.

نکته ادبی: «در» در این بیت ایهام دارد: هم به معنای درب خانه و هم به معنای مروارید و زیور.

بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت

چهره‌ات را از نقاب بیرون آور تا بتوانم از راه به درگاه تو برسم.

نکته ادبی: آهنگ بیت حاکی از امید برای گشایشِ کار است.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: «عقد در» می‌تواند به معنای بستنِ در یا به کنایه، بستنِ بندِ زیورآلات باشد که استعاره از آراستگی است.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: استفاده از واژه «بربند» نوعی تقاضای متقابل برای آماده‌سازیِ حریم است.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: حرف «ت» در انتهای «آیمت» مفعولِ غیرمستقیم و نشان از نزدیکی عاشق به مخاطب است.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: «دربر آیمت» کنایه از در آغوش گرفتن است.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: تکرارِ این مصرع تأکیدی بر قطعیتِ رسیدن عاشق است.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: تناسب میان بستنِ در و گشودنِ آغوش.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: لحن امر و نهی در خدمتِ اشتیاق عاشقانه است.

بربند عقد در که کنون دربر آیمت

در را محکم ببند یا پیوندِ زیورهایت را استوار کن، چرا که من اکنون به آغوش تو در می‌آیم.

نکته ادبی: تداومِ فضای توصیفی در ابیات پی‌درپی.

بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در

هیاهو و صدای زیورآلات خود را خاموش کن و در سکوت، چشم‌به‌راهِ صدای در باش.

نکته ادبی: «بنشان» در اینجا به معنای فرونشاندن و آرام کردن است.

بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در

هیاهو و صدای زیورآلات خود را خاموش کن و در سکوت، چشم‌به‌راهِ صدای در باش.

نکته ادبی: «خروش زیور» کنایه از جلوه‌گری‌های مادی است که در برابر سکوتِ عاشقانه رنگ می‌بازد.

بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در

هیاهو و صدای زیورآلات خود را خاموش کن و در سکوت، چشم‌به‌راهِ صدای در باش.

نکته ادبی: «بانگ در» نمادی از لحظه‌ی وصال است.

بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ در

هیاهو و صدای زیورآلات خود را خاموش کن و در سکوت، چشم‌به‌راهِ صدای در باش.

نکته ادبی: تضاد میان خروشِ زیور و سکوتِ درگاه.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: «زارتر» به معنای غمگین‌تر و ضعیف‌تر است که در اینجا با شورِ عشق آمیخته شده است.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: استفاده از «زارتر» در کنار «خروش» نوعی پارادوکسِ عاطفی است.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: تشبیه و مقایسه‌ی کیفیتِ صداها.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ فریادِ عاشق بر جلوه‌های ظاهری.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: ساختار نحوی که بر فوریت تأکید دارد.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: تداوم معنایی که در بندهای پیشین شکل گرفته است.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: «آیمت» به عنوان ردیف و قافیه درونی.

کز بس خروش زارتر از زیور آیمت

زیرا من با فریادی که از صدای زیورهای تو دردناک‌تر و پرشورتر است، نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدتِ اندوه عاشق.

آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت

کبوتر تو آمد و نامه را رساند و گفت که من پیش از آنکه کبوتر به نزدت بیاید، خود به درگاهت می‌رسم.

نکته ادبی: «کبوتر» نمادِ پیکِ عاشقانه و واسطه‌ی پیام است.

آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت

کبوتر تو آمد و نامه را رساند و گفت که من پیش از آنکه کبوتر به نزدت بیاید، خود به درگاهت می‌رسم.

نکته ادبی: حکایت‌گونه بودنِ بیت برای پیشبردِ روایت.

آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت

کبوتر تو آمد و نامه را رساند و گفت که من پیش از آنکه کبوتر به نزدت بیاید، خود به درگاهت می‌رسم.

نکته ادبی: تناقضِ ظاهری (پارادوکس): عاشق پیش از پیکِ نامه می‌رسد.

آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفت

کبوتر تو آمد و نامه را رساند و گفت که من پیش از آنکه کبوتر به نزدت بیاید، خود به درگاهت می‌رسم.

نکته ادبی: استفاده از «گفت» در اینجا به روایتِ کبوتر از زبان عاشق اشاره دارد.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: «در درآیمت» یعنی بر درِ تو وارد شوم.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: تأکید بر سرعتِ عاشق.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: حذفِ «کبوتر» در برخی ساختارهای کهن گاهی به معنای «نامه» هم به کار رفته.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: «از در درآیمت» کنایه از ورود ناگهانی و مشتاقانه است.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: سادگیِ زبان در بیان یک ادعای عاشقانه.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه عاشق خود از پیامش جلوتر است.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: ترکیب فعل و اسم در قافیه.

پیش از کبوتر آمدن از در درآیمت

من پیش از رسیدن کبوتر، خود را به درِ خانه تو می‌رسانم.

نکته ادبی: لحن قاطع و امیدوارانه.

بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت

تو که زر و جواهری بر پای کبوتر بسته‌ای، بدان که من همچون بازی که بال گشوده است و بر سینه می‌کوبد، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: «زر چهره» استعاره از تزئینات و اشیای قیمتی که به پای نامه بسته‌اند.

بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت

تو که زر و جواهری بر پای کبوتر بسته‌ای، بدان که من همچون بازی که بال گشوده است و بر سینه می‌کوبد، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: «بربسته زر» اشاره به نامه یا هدایای قیمتی دارد.

بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت

تو که زر و جواهری بر پای کبوتر بسته‌ای، بدان که من همچون بازی که بال گشوده است و بر سینه می‌کوبد، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: «باز» نمادِ شکوه و سرعت در پرواز.

بربسته زر چهره به پای کبوترت بربسته زر چهره به پای کبوترت

تو که زر و جواهری بر پای کبوتر بسته‌ای، بدان که من همچون بازی که بال گشوده است و بر سینه می‌کوبد، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: «سینه کنان» نشانه‌ی بیقراری و دردِ عشق است.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: تشبیه کامل: عاشق به باز تشبیه شده.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: «گشاده پر» نمادِ آزادی و پروازِ بی‌پرواست.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: استعاره از شتابِ عاشق برای وصال.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: ترکیبِ «سینه کنان» و «گشاده پر» فضای حماسی-عاشقانه ایجاد کرده است.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: تداومِ تصویرسازی‌های پرنده در متن.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: «آیمت» تکرار ردیف برای القای ضرب‌آهنگ.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: پیوند میان حرکتِ پرنده و آمدنِ عاشق.

سینه کنان چو باز گشاده پر آیمت

با سینه‌ای پر از درد و شوق، مانند بازی که بال‌هایش را گشوده، به دیدارت می‌آیم.

نکته ادبی: لحنِ توصیفی و پرقدرت.

مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک

همانند نور مهتاب از روزنه به درون می‌خزم، همان‌طور که تو می‌خواهی.

نکته ادبی: «مهتاب‌وار» تشبیهی برای لطافت و بی‌صدا بودنِ آمدنِ عاشق.

مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک

همانند نور مهتاب از روزنه به درون می‌خزم، همان‌طور که تو می‌خواهی.

نکته ادبی: «روزن» دریچه یا راهِ کوچک برای نفوذ است که در اینجا استعاره از راهِ وصال است.

مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک

مانند مهتاب، از دریچه به سوی تو می‌خزم.

نکته ادبی: «خزم» از مصدر خزیدن، استعاره از حرکت نرم و پنهانی است.

مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک مهتاب وار در خزم از روزن آنچنانک

مانند مهتاب، از دریچه به سوی تو می‌خزم.

نکته ادبی: «روزن» به معنای پنجره یا دریچه کوچک است که محل عبور نور است.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: «رقیب» در ادبیات کلاسیک به معنای مانع و نگهبان است.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: «سوی در آمدن» کنایه از قصد دیدار و وصال است.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: این تکرار بر شدت موانع تأکید دارد.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: ساختار جملات بیانگر استیصال عاشق است.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: «آیمت» به معنای «به سوی تو می‌آیم» است.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: فعل مضارع التزامی، بیانگر آرزوی محقق نشده است.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: تکرار، نشان‌دهنده پافشاری عاشق است.

نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

رقیب به من اجازه نداد که به سوی درِ خانه‌ات بیایم.

نکته ادبی: لحن شعر حاکی از غم و اندوهِ ناشی از هجران است.

یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت

یا همچون سایه از کنار بام بر تو فرود می‌آیم.

نکته ادبی: تشبیه به سایه نشان‌دهنده ناتوانی در دیده شدن است.

یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت

یا همچون سایه از کنار بام بر تو فرود می‌آیم.

نکته ادبی: «درافتمت» به معنای افتادن و رسیدن به تو است.

یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت

یا همچون سایه از کنار بام بر تو فرود می‌آیم.

نکته ادبی: استفاده از «یا» برای بیان راه‌های گوناگون رسیدن است.

یا از کنار بام چو سایه درافتمت یا از کنار بام چو سایه درافتمت

یا همچون سایه از کنار بام بر تو فرود می‌آیم.

نکته ادبی: تصویرپردازی دقیق از حرکت غیرمادی عاشق.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: «ذره» اشاره به ذرات غبار معلق در نور دارد.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: اشاره به لطافت و ناچیزی عاشق در برابر معشوق.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: تکرار واژه ذره بر تسلیم بودن عاشق دلالت دارد.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: ساختار نحوی نشان‌دهنده تلاش برای نفوذ به حریم معشوق است.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: توصیفِ حالتی است که در آن عاشق از همه چیز می‌گذرد.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: حالتِ خضوع و فروتنی عاشق.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: استعاره از محو شدن عاشق در فضای معشوق.

یا از میان خانه چو ذره درآیمت

یا همچون ذره‌ای غبار از میان خانه به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: بیانگر آرزوی پیوستن به معشوق در هر هیئتی.

تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز

تا اینکه خورشید با ناز و کرشمه دامن طلایی‌اش را بر زمین بکشد.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) خورشید در حال حرکت.

تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز

تا اینکه خورشید با ناز و کرشمه دامن طلایی‌اش را بر زمین بکشد.

نکته ادبی: «زرکش» به معنای پارچه‌ای که در آن طلا به کار رفته است.

تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز

تا اینکه خورشید با ناز و کرشمه دامن طلایی‌اش را بر زمین بکشد.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری از نور خورشید.

تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز

تا اینکه خورشید با ناز و کرشمه دامن طلایی‌اش را بر زمین بکشد.

نکته ادبی: نمادی از شکوه و زیبایی معشوق.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: نیل در اینجا می‌تواند هم به رود نیل و هم به رنگ آبی تیره اشاره داشته باشد.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: نیلوفر گلی است که در آب رشد می‌کند و نماد زیبایی است.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: تضاد میان غرق شدن و آمدن با چشمانی زیبا.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: تصویرسازی عرفانی از عاشق.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن در دریای عشق.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: توصیفِ وضعیتِ عاشقانه و غم‌آلود.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: نیلوفر استعاره از نگاه عاشق است.

من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

من در نیل غرق شده‌ام و با چشمانی همچون گل نیلوفر به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: تکرارِ تصویر برای تأکید بر تألم عاشق.

رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم

رفتم تا برای تو در دامن خود طلا بیاورم.

نکته ادبی: «زر» در اینجا می‌تواند به معنای هدیه یا ارزش معنوی باشد.

رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم

رفتم تا برای تو در دامن خود طلا بیاورم.

نکته ادبی: دامن زرین نماد ثروت و سخاوت است.

رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم

رفتم تا برای تو در دامن خود طلا بیاورم.

نکته ادبی: فعل «رفتم» دلالت بر سعی و تلاش عاشق دارد.

رفتم که از پی تو به دامن زر آورم رفتم که از پی تو به دامن زر آورم

رفتم تا برای تو در دامن خود طلا بیاورم.

نکته ادبی: کنایه از تلاش برای کسب شایستگی جهت وصال.

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: تکرار کلمه زر برای پیوند دادنِ تلاش و نتیجه است.

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: تبدیل شدنِ وجود عاشق به طلا (ارزشمند شدن در اثر عشق).

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به دامن معشوق.

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای بیان کمال عاشق.

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: مضمون‌سازی حول محور درخشش وجود عاشق.

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: لحنِ شعر از استیصال به سوی کمال تغییر می‌کند.

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: پیوند میان هستی عاشق و معشوق.

و اینک چو دامن تو همه تن زر آیمت

و اکنون همانند دامن تو، تمام وجودم طلا شده و به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: تأکید بر یگانگی با معشوق.

از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان

از شرم اینکه هدیه‌ای بهتر از جان برای تقدیم کردن ندارم.

نکته ادبی: «ره آورد» به معنای سوغات و هدیه است.

از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان

از شرم اینکه هدیه‌ای بهتر از جان برای تقدیم کردن ندارم.

نکته ادبی: تضاد میان ارزش جان و ارزش معشوق.

از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان

از شرم اینکه هدیه‌ای بهتر از جان برای تقدیم کردن ندارم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده کمالِ فروتنی عاشق.

از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان از شرم آنکه نیست ره آورد به ز جان

از شرم اینکه هدیه‌ای بهتر از جان برای تقدیم کردن ندارم.

نکته ادبی: پایانی حماسی و عاشقانه برای ابیات.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: سرآیمت به معنای نزد تو آمدن است و لرزه فکنده کنایه از اضطراب و بی‌قراری عاشق است.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: تکرار تصویر زلف برای تأکید بر پریشانی حال عاشق.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: تشبیه مرکب حال عاشق به زلف معشوق.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: فکنده شدن لرزه بر وجود، استعاره از اضطراب شدید.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: واژه آیمت در اینجا به معنای آمدن به حضور معشوق است.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: زلف به دلیل پیچیدگی و سرگردانی نماد بیقراری است.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: حفظ وزن و موسیقی کلام در توصیف پریشانی.

چون زلف تو به لرزه فکنده سرآیمت

همچون زلفِ پریشان و بی‌قرار تو، من نیز با احوالی لرزان و آشفته به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: اشاره به بیقراری ذاتی زلف در شعر کلاسیک.

بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ

در پیشگاه تو، همچون سگی بر خاک می‌افتم و صورتم را به نشانه بندگی بر زمین می‌سایم.

نکته ادبی: نیم‌روی کنایه از خاکساری و افتادگی است. سگ در ادبیات عرفانی نماد وفاداری و تسلیم محض است.

بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ

در پیشگاه تو، همچون سگی بر خاک می‌افتم و صورتم را به نشانه بندگی بر زمین می‌سایم.

نکته ادبی: تاکید بر جایگاه پایین عاشق در برابر عظمت معشوق.

بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ

در پیشگاه تو، همچون سگی بر خاک می‌افتم و صورتم را به نشانه بندگی بر زمین می‌سایم.

نکته ادبی: استفاده از نماد سگ برای نشان دادن وفاداری بدون قید و شرط.

بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ بر خاک نیم روی نهم پیش تو چو سگ

در پیشگاه تو، همچون سگی بر خاک می‌افتم و صورتم را به نشانه بندگی بر زمین می‌سایم.

نکته ادبی: برخاک نهادن روی، تعبیری برای سجده عاشقانه.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: لابه به معنی تضرع و زاری است. بلاکش کنایه از استقبال از رنج است.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: ترکیب بلاکش توصیف‌گر عاشقِ شیدایی است که رنج را خریدار است.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: وانگه در اینجا به معنای زمانِ پس از آن یا وضعیتِ ثانویه است.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: استفاده از لابه برای ترسیم فضای عجز و نیاز.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: بلاکش تر صفت برتر برای رنج‌کشیدن است.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: تداوم فضای تضرع در متن.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: هماهنگی میان فعل و فاعل در سبک کهن.

وانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت

و در آن حال، همچون سگی که برای جلب محبت صاحبش التماس می‌کند، با زاری و تن دادن به سختی‌ها به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: اشاره به پذیرش بلا در راه معشوق.

بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم

من در برابر تو چه کسی هستم که بخواهم مانند سگانت سر بر پای تو نهم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری؛ هدف نشان دادن کوچکیِ عاشق در برابر معشوق است.

بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم

من در برابر تو چه کسی هستم که بخواهم مانند سگانت سر بر پای تو نهم؟

نکته ادبی: سگان کوی یار مقامی بالا در نزد عاشق دارد.

بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم

من در برابر تو چه کسی هستم که بخواهم مانند سگانت سر بر پای تو نهم؟

نکته ادبی: سر نهادن کنایه از تسلیم و فدا کردن جان است.

بر پایت از سگان کیم من که سر نهم بر پایت از سگان کیم من که سر نهم

من در برابر تو چه کسی هستم که بخواهم مانند سگانت سر بر پای تو نهم؟

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عاشق خود را کمتر از سگ درگاه یار می‌داند.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: این بیت اوج فروتنی را نشان می‌دهد که عاشق حتی به کمتر از درگاه یار قناعت می‌کند.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: کوی در اینجا نماد حریم امن و مقدس معشوق است.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: گر آیمت قید شرط برای دیدار است.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: بوسیدن پا نماد تسلیم و ادب است.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: اغراق در کوچکیِ خویش.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: استمرار تمایل به خدمت در درگاه یار.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاق به کمترین نزدیکی.

پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت

اگر فرصت یابم که به سویت بیایم، با نهایت تواضع، پای سگانِ کوی تو را می‌بوسم.

نکته ادبی: واژه پای سگان تکرار نمادین از بندگی است.

بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه

از شدت اشک، صورتم مانند پشتِ آینه (که کدر و لک‌دار است) تیره و گرفته شده است.

نکته ادبی: تشبیه روی به پشت آینه که در ادبیات کهن کنایه از تیرگی و تاری دید بر اثر غم یا اشک است.

بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه

از شدت اشک، صورتم مانند پشتِ آینه (که کدر و لک‌دار است) تیره و گرفته شده است.

نکته ادبی: پشت آینه نماد تاری و کدورت است در مقابل روی آینه که نماد صافی است.

بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه

از شدت اشک، صورتم مانند پشتِ آینه (که کدر و لک‌دار است) تیره و گرفته شده است.

نکته ادبی: توصیفِ چهره‌ی غمگین عاشق.

بینی ز اشک روی که چون پشت آینه بینی ز اشک روی که چون پشت آینه

از شدت اشک، صورتم مانند پشتِ آینه (که کدر و لک‌دار است) تیره و گرفته شده است.

نکته ادبی: استفاده از عنصر آینه برای نشان دادن وضعیت روحی.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: حلقه بگوش استعاره از برده و بنده بودن است. زر و گوهر کنایه از ارزش وجودی عاشق است که به پای معشوق می‌ریزد.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: حلقه بندگی نشان از اطاعت مطلق است.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: غرق زر بودن تضاد زیبایی با وضعیت بندگی است.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: ارائه تصویر یک بنده مزین به گوهر.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: حلقه بگوش کنایه معروف در شعر فارسی برای تسلیم است.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: غرق شدن در گوهر کنایه از غنای معنوی در بندگی است.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: بندگی در عین دارایی، نشان از ایثار است.

حلقه بگوش و غرق زر و گوهر آیمت

مانند بنده‌ای گوش‌به‌فرمان که حلقه در گوش دارد و با ثروت و زیبایی خود، به بندگی تو درآمده‌ام.

نکته ادبی: تداوم استعاره بندگی.

بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می

به امید آنکه عطر حضور تو، همچون شراب، به جانم حیات ببخشد، به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: بوی تو استعاره از حضور یا نشانه‌ی معشوق است. جان‌بخشی رایحه به می، یک تشبیه بدیع است.

بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می

به امید آنکه عطر حضور تو، همچون شراب، به جانم حیات ببخشد، به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: بر بویِ آنکه یعنی به امید آنکه.

بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می

به امید آنکه عطر حضور تو، همچون شراب، به جانم حیات ببخشد، به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: شراب نماد مستی و حیات‌بخشی در ادبیات عارفانه است.

بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می بر بوی آنکه بوی تو جان بخشدم چو می

به امید آنکه عطر حضور تو، همچون شراب، به جانم حیات ببخشد، به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه برای بیان نیاز عاشق.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جانم در میانِ این عشق همچون جامِ شراب گداخته و ذوب شده است و این‌چنین نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: گداخته شدن جان کنایه از سوختن در عشق است. ساغر نماد ظرفِ جان عاشق است.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جانم در میانِ این عشق همچون جامِ شراب گداخته و ذوب شده است و این‌چنین نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: تشبیه جان به ساغرِ گداخته، استعاره‌ای از شدت رنج و اشتیاق است.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جان خود را همچون ساغری در میان آتش عشق گداخته و ذوب کرده‌ام تا آماده پذیرایی از حضور تو باشم.

نکته ادبی: ساغر استعاره از وجود عاشق است که برای دریافت فیضِ معشوق، باید از ناخالصی‌ها پاک شود.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جان خود را همچون ساغری در میان آتش عشق گداخته و ذوب کرده‌ام تا آماده پذیرایی از حضور تو باشم.

نکته ادبی: ساغر استعاره از وجود عاشق است که برای دریافت فیضِ معشوق، باید از ناخالصی‌ها پاک شود.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جان خود را همچون ساغری در میان آتش عشق گداخته و ذوب کرده‌ام تا آماده پذیرایی از حضور تو باشم.

نکته ادبی: ساغر استعاره از وجود عاشق است که برای دریافت فیضِ معشوق، باید از ناخالصی‌ها پاک شود.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جان خود را همچون ساغری در میان آتش عشق گداخته و ذوب کرده‌ام تا آماده پذیرایی از حضور تو باشم.

نکته ادبی: ساغر استعاره از وجود عاشق است که برای دریافت فیضِ معشوق، باید از ناخالصی‌ها پاک شود.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جان خود را همچون ساغری در میان آتش عشق گداخته و ذوب کرده‌ام تا آماده پذیرایی از حضور تو باشم.

نکته ادبی: ساغر استعاره از وجود عاشق است که برای دریافت فیضِ معشوق، باید از ناخالصی‌ها پاک شود.

جان بر میان گداخته چون ساغر آیمت

جان خود را همچون ساغری در میان آتش عشق گداخته و ذوب کرده‌ام تا آماده پذیرایی از حضور تو باشم.

نکته ادبی: ساغر استعاره از وجود عاشق است که برای دریافت فیضِ معشوق، باید از ناخالصی‌ها پاک شود.

روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود

چهره درخشان تو همچون سینی نقره است و لب‌هایت نمکین و دلرباست.

نکته ادبی: خوان سیم اشاره به چهره روشن و سفید معشوق دارد و نمک کنایه از ملاحت است.

روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود

چهره درخشان تو همچون سینی نقره است و لب‌هایت نمکین و دلرباست.

نکته ادبی: خوان سیم اشاره به چهره روشن و سفید معشوق دارد و نمک کنایه از ملاحت است.

روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود

چهره درخشان تو همچون سینی نقره است و لب‌هایت نمکین و دلرباست.

نکته ادبی: خوان سیم اشاره به چهره روشن و سفید معشوق دارد و نمک کنایه از ملاحت است.

روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود روی تو خوان سیم و لبت خوش نمک بود

چهره درخشان تو همچون سینی نقره است و لب‌هایت نمکین و دلرباست.

نکته ادبی: خوان سیم اشاره به چهره روشن و سفید معشوق دارد و نمک کنایه از ملاحت است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

من ز آب دیده با نمکی دیگر آیمت

من نیز با اشک‌های شور چشمانم، بر این ملاحت می‌افزایم و با حالی دیگر نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آب دیده اشاره به اشک عاشق دارد که به نشانه اندوه و شوق به کار رفته است.

چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد

همچون ماه پایان ماه که در پرتو خورشید ناپیدا می‌شود، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: درخزیدن به معنای پنهانی وارد شدن و در این‌جا استعاره از فنای عاشق در معشوق است.

چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد

همچون ماه پایان ماه که در پرتو خورشید ناپیدا می‌شود، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: درخزیدن به معنای پنهانی وارد شدن و در این‌جا استعاره از فنای عاشق در معشوق است.

چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد

همچون ماه پایان ماه که در پرتو خورشید ناپیدا می‌شود، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: درخزیدن به معنای پنهانی وارد شدن و در این‌جا استعاره از فنای عاشق در معشوق است.

چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد چون ماه سی شبه که به خورشید درخزد

همچون ماه پایان ماه که در پرتو خورشید ناپیدا می‌شود، به سوی تو می‌آیم.

نکته ادبی: درخزیدن به معنای پنهانی وارد شدن و در این‌جا استعاره از فنای عاشق در معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

مخفیانه و با فروتنی به بزم تو راه می‌یابم و به بستر تو قدم می‌گذارم.

نکته ادبی: بزم و بستر استعاره از حریم خلوت و اتحاد روحانی با معشوق است.

تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل

تو در کوره عشق آتش به پا می‌کنی و ما برای آمادگی نعل را در آتش می‌نهیم.

نکته ادبی: این بخش تصویرگرِ دگرگونی و تحمل سختی‌های عشق است که به آهنگری تشبیه شده است.

تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل

تو در کوره عشق آتش به پا می‌کنی و ما برای آمادگی نعل را در آتش می‌نهیم.

نکته ادبی: این بخش تصویرگرِ دگرگونی و تحمل سختی‌های عشق است که به آهنگری تشبیه شده است.

تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل

تو در کوره عشق آتش به پا می‌کنی و ما برای آمادگی نعل را در آتش می‌نهیم.

نکته ادبی: این بخش تصویرگرِ دگرگونی و تحمل سختی‌های عشق است که به آهنگری تشبیه شده است.

تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل تو دود برکنی و در آتش نهیم نعل

تو در کوره عشق آتش به پا می‌کنی و ما برای آمادگی نعل را در آتش می‌نهیم.

نکته ادبی: این بخش تصویرگرِ دگرگونی و تحمل سختی‌های عشق است که به آهنگری تشبیه شده است.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.

من نعل اسب بندم و چون آذر آیمت

من با جدیت نعل را به کار می‌بندم و همچون شعله‌ای فروزان و گرم به سویت می‌آیم.

نکته ادبی: آذر استعاره از شور و التهاب شدید عاشق است که او را به حرکت در می‌آورد.