دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۹
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این غزل، تجلیگاه شور و شیداییِ عاشق در راهِ وصالِ معشوق است. شاعر با زبانی نمادین و استوار، از رهایی روح از قیدوبندهای مادی و پیوندهای دنیوی سخن میگوید. در این مسیر، عقل که نمادِ منطق و حسابگری است، در برابر شعلههای عشقِ آتشین، رنگ میبازد و نابود میشود.
این ابیات، نجوایِ درونیِ کسی است که در راه دوست، از تمامِ هستی و داراییِ خویش میگذرد. فضا، فضای قربانی کردن «منِ خویشتن» در پای محبوب است؛ جایی که درد فراق و دشواریهای زندگی، با بذلِ تمام هستی، معنایی تازه و متعالی مییابد.
معنای روان
هر کس که در آرزوی یاری چون تو قدم نهاد و دل سپرد، در واقع از همه تعلقاتِ غیرِ تو دل کنده و فارغ شده است.
نکته ادبی: سودا به معنای عشق و طلب است و بپرداخت در اینجا به معنایِ دست شستن از چیزی و فارغ شدن است.
هر کس که در آرزوی یاری چون تو قدم نهاد و دل سپرد، در واقع از همه تعلقاتِ غیرِ تو دل کنده و فارغ شده است.
نکته ادبی: بپرداخت در ادب کلاسیک گاه به معنای پرداختن (انجام دادن) و گاه به معنای خالی کردن و رهایی یافتن به کار میرود که در اینجا معنای دوم مراد است.
هر کس که در آرزوی یاری چون تو قدم نهاد و دل سپرد، در واقع از همه تعلقاتِ غیرِ تو دل کنده و فارغ شده است.
نکته ادبی: بپرداخت فعل ماضی از مصدر پرداختن است که در سیاق این غزل تکرار شده است.
هر کس که در آرزوی یاری چون تو قدم نهاد و دل سپرد، در واقع از همه تعلقاتِ غیرِ تو دل کنده و فارغ شده است.
نکته ادبی: ایهام در فعل بپرداخت؛ هم به معنایِ بخشیدن و هم به معنایِ فارغ شدن و رهایی.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: بند روزگار نمادِ محدودیتهای دنیوی و مادی است.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: استعاره از رهایی از خودخواهی و مادیات.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: روزگار در اینجا به معنای زمانه و چرخ گردون است که مانع آزادی روح است.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: استفاده از همت برای نشان دادنِ برتری اراده عاشق بر زمان.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: اشاره به سیر و سلوک عرفانی که در آن فرد از زمانِ مادی فراتر میرود.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: تداومِ معنای رهایی در ابیاتِ پیوسته.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: بپرداخت در اینجا به معنی خلاص کردن و رهانیدن است.
همت و ارادهاش را از بندهای اسارتآورِ روزگار و مقتضیاتِ زمانه آزاد کرد.
نکته ادبی: تکرارِ فعل جهت تأکید بر قطعِ کاملِ تعلق.
صبر کردن و شکیبایی در غمِ دوری از تو، بسیار دشوار و ناممکن است.
نکته ادبی: صبر و صبوری در عرفانِ عاشقان، نفی میشود زیرا عاشقِ حقیقی بیقرار است.
صبر کردن و شکیبایی در غمِ دوری از تو، بسیار دشوار و ناممکن است.
نکته ادبی: سخت مشکل است به معنایِ غیرممکن بودنِ شکیبایی در برابرِ عشقِ الهی.
صبر کردن و شکیبایی در غمِ دوری از تو، بسیار دشوار و ناممکن است.
نکته ادبی: غم در اینجا نه یک دردِ منفی، بلکه ابزارِ تصفیه روح است.
صبر کردن و شکیبایی در غمِ دوری از تو، بسیار دشوار و ناممکن است.
نکته ادبی: تأکید بر شدّتِ غمِ عشق.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را از بین میبرد یا شریکِ غم میشود.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: خاصه به معنای به ویژه است.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: عالم ز غمگسار بپرداخت یعنی جهان از غمخوار تهی شد.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: در اینجا بپرداخت به معنای خالی شدن و تهی شدن است.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: اشاره به تنهاییِ مطلقِ عاشق در مسیرِ سلوک.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: تأکید بر بیکسی و یگانگیِ دردِ عشق.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: ساختارِ ادبیِ فاخر برای بیانِ انزوا.
به ویژه که در این عالم، دیگر کسی نیست که بتواند غمگسار و تسلیبخشِ این اندوهِ جانکاه باشد.
نکته ادبی: استفاده از بپرداخت در معنایِ انحصار.
عشقِ تو همچون آتش به مرغزارِ عقل و خردِ من افتاد و آن را فراگرفت.
نکته ادبی: عقل در تقابل با عشق است؛ مرغزارِ عقل استعاره از ذهنِ منطقی است.
عشقِ تو همچون آتش به مرغزارِ عقل و خردِ من افتاد و آن را فراگرفت.
نکته ادبی: زد آتش استعاره از شوریدگی است.
عشقِ تو همچون آتش به مرغزارِ عقل و خردِ من افتاد و آن را فراگرفت.
نکته ادبی: مرغزار کنایه از سرسبزیِ عقل است که با آتشِ عشق میسوزد.
عشقِ تو همچون آتش به مرغزارِ عقل و خردِ من افتاد و آن را فراگرفت.
نکته ادبی: تشبیه عشق به آتش که طبیعتِ مرغزار (عقل) را تغییر میدهد.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: تر و خشک به معنای همه چیز (کنایه از کُلِّ هستی) است.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: بپرداخت در اینجا به معنی نابود کردن و تمام کردن است.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: کنایه از فنایِ کاملِ عقل.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: استفاده از تضاد (تر و خشک) برای بیانِ کمالِ احتراق.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: تصویرسازی قوی از سوختن.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: تداومِ فضایِ حماسیِ درونیِ عاشق.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عمقِ اثر.
و این آتش، تمامِ سرسبزیها و خشکیهای آن مرغزار را یکجا از بین برد.
نکته ادبی: ایهامِ بپرداخت به معنای تخلیه کردن.
لعلِ لبِ تو برای عاشقان، به قیمتِ یک بوسه، چنین درخواستی دارد که...
نکته ادبی: لعل استعاره از لبِ معشوق است که سرخ و قیمتی است.
لعلِ لبِ تو برای عاشقان، به قیمتِ یک بوسه، چنین درخواستی دارد که...
نکته ادبی: عشاق جمعِ عاشق است.
لعلِ لبِ تو برای عاشقان، به قیمتِ یک بوسه، چنین درخواستی دارد که...
نکته ادبی: اشاره به گرانبها بودنِ بوسه معشوق.
لعلِ لبِ تو برای عاشقان، به قیمتِ یک بوسه، چنین درخواستی دارد که...
نکته ادبی: تقابلِ یک بوسه با قیمتِ هزاران سکه.
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: کیسه کنایه از ثروت و هستیِ مادی است.
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: بپرداخت در اینجا به معنای پرداختِ بهایِ عشق است.
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: استفاده از عددِ هزار برای کثرت و مبالغه.
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: تضادِ یک بوسه با هزار.
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: تأکید بر بخشندگیِ عاشق.
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: تکرارِ قافیه با معنایِ متفاوت (ایهامِ بپرداخت).
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: مبالغه در ایثار.
که کیسهی داراییشان را در عوضِ آن، هزاران برابر بپردازند (همه چیز را فدا کنند).
نکته ادبی: ساختارِ موزونِ بیت.
فراق و دوری تو به خزانه و صندوقچهی عمرم راه یافت و آن را تصرف کرد.
نکته ادبی: خزانهِ عمر استعاره از وجود و فرصتِ زیستن است.
فراق و دوری تو به خزانه و صندوقچهی عمرم راه یافت و آن را تصرف کرد.
نکته ادبی: هجر به معنای جدایی و دوری است.
دوری و فراقِ تو همچون رویدادی سنگین به گنجینهیِ گرانبهای عمرِ من راه یافته و تمام هستیام را تسخیر کرده است.
نکته ادبی: خزانه عمر اضافه استعاری است که عمر را به گنجینهای تشبیه کرده که وقایع در آن اندوخته میشوند.
دوری و فراقِ تو همچون رویدادی سنگین به گنجینهیِ گرانبهای عمرِ من راه یافته و تمام هستیام را تسخیر کرده است.
نکته ادبی: خزانه عمر اضافه استعاری است که عمر را به گنجینهای تشبیه کرده که وقایع در آن اندوخته میشوند.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
این دوری در همان ابتدایِ کار، سرمایهیِ اختیار و اراده را از دستم ستاند و مرا به وادیِ بیاختیاری کشاند.
نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنای پول نقد، کنایه از موجودیِ خالصِ درونی و ارادهیِ فردی است.
اندیشه و خاطرِ خاقانی، تنها به شوقِ وصالِ تو متمرکز شده و از هر دغدغه دیگری فارغ است.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در متن ذکر شده تا بر شخصی بودنِ تجربه تاکید کند.
اندیشه و خاطرِ خاقانی، تنها به شوقِ وصالِ تو متمرکز شده و از هر دغدغه دیگری فارغ است.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در متن ذکر شده تا بر شخصی بودنِ تجربه تاکید کند.
اندیشه و خاطرِ خاقانی، تنها به شوقِ وصالِ تو متمرکز شده و از هر دغدغه دیگری فارغ است.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در متن ذکر شده تا بر شخصی بودنِ تجربه تاکید کند.
اندیشه و خاطرِ خاقانی، تنها به شوقِ وصالِ تو متمرکز شده و از هر دغدغه دیگری فارغ است.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در متن ذکر شده تا بر شخصی بودنِ تجربه تاکید کند.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.
کنجِ دل را از تمامیِ دلبستگیهایِ دیگر پاک کردم و آن را تنها برایِ نشستن به انتظارِ دیدارِ تو آماده و مهیا ساختم.
نکته ادبی: فعلِ پرداختن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای صیقل دادن و آراستن و هم به معنای خالی کردن و اختصاص دادن.