دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۷۶

خاقانی
در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است
در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است
در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است
در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است
آن را که نه عشق پخت خام است
آن را که نه عشق پخت خام است
آن را که نه عشق پخت خام است
آن را که نه عشق پخت خام است
آن را که نه عشق پخت خام است
آن را که نه عشق پخت خام است
آن را که نه عشق پخت خام است
آن را که نه عشق پخت خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است
جز نیستیی که بر دوام است
جز نیستیی که بر دوام است
جز نیستیی که بر دوام است
جز نیستیی که بر دوام است
جز نیستیی که بر دوام است
جز نیستیی که بر دوام است
جز نیستیی که بر دوام است
صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت
صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت
صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت
صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت
با داعیهٔ تو نیم گام است
با داعیهٔ تو نیم گام است
با داعیهٔ تو نیم گام است
با داعیهٔ تو نیم گام است
با داعیهٔ تو نیم گام است
با داعیهٔ تو نیم گام است
با داعیهٔ تو نیم گام است
با داعیهٔ تو نیم گام است
شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم
شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم
شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم
شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم
این باد ندانم از چه جام است
این باد ندانم از چه جام است
این باد ندانم از چه جام است
این باد ندانم از چه جام است
این باد ندانم از چه جام است
این باد ندانم از چه جام است
این باد ندانم از چه جام است
این باد ندانم از چه جام است
ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست
ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست
ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست
ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست
با درد تو داو ما تمام است
با درد تو داو ما تمام است
با درد تو داو ما تمام است
با درد تو داو ما تمام است
با درد تو داو ما تمام است
با درد تو داو ما تمام است
با درد تو داو ما تمام است
با درد تو داو ما تمام است
ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما
ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما
ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما
ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما
دیدار تو تا ابد حرام است
دیدار تو تا ابد حرام است
دیدار تو تا ابد حرام است
دیدار تو تا ابد حرام است
دیدار تو تا ابد حرام است
دیدار تو تا ابد حرام است
دیدار تو تا ابد حرام است
دیدار تو تا ابد حرام است
هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است
هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است
هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است
هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است
هر داغی را هزار نام است
هر داغی را هزار نام است
هر داغی را هزار نام است
هر داغی را هزار نام است
هر داغی را هزار نام است
هر داغی را هزار نام است
هر داغی را هزار نام است
هر داغی را هزار نام است
خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس
خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس
خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس
خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس
تا داغ به نام او کدام است
تا داغ به نام او کدام است
تا داغ به نام او کدام است
تا داغ به نام او کدام است
تا داغ به نام او کدام است
تا داغ به نام او کدام است
تا داغ به نام او کدام است
تا داغ به نام او کدام است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای این اثر، غرق در شوریدگی و حیرانیِ عاشق در برابر معشوقی است که دستیابی به او، مستلزم گذشتن از تمام داشته‌های دنیوی و حتی هویت خویش است. در اینجا، عشق نه یک موهبت آرام‌بخش، بلکه جریانی ویرانگر است که سالک را از بند امنیت و عافیت‌طلبی رها می‌سازد.

شاعر در این قطعه به تضاد میان عظمت و دوریِ جایگاه معشوق با ادعای ناچیزِ عاشق اشاره دارد. در نهایت، این 'نیستی' و 'پاک‌بازی' است که تنها رهتوشه‌ی عاشق در این مسیر پرخطر و طولانی محسوب می‌شود.

معنای روان

در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است

در راه عشق تو، هرگونه آسودگی و سلامتِ ظاهری، ممنوع و ناپسند است.

نکته ادبی: عافیت واژه‌ای عربی به معنای سلامت و تن‌آسایی است که در اینجا در مقابل رنجِ عشق قرار گرفته است.

در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است

در راه عشق تو، هرگونه آسودگی و سلامتِ ظاهری، ممنوع و ناپسند است.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ عافیت و عشق برای نشان دادنِ سختیِ راه.

در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است

در راه عشق تو، هرگونه آسودگی و سلامتِ ظاهری، ممنوع و ناپسند است.

نکته ادبی: حرام بودنِ عافیت، تاکید بر ضرورتِ بلاکشی در طریقِ عشق است.

در عشق تو عافیت حرام است در عشق تو عافیت حرام است

در راه عشق تو، هرگونه آسودگی و سلامتِ ظاهری، ممنوع و ناپسند است.

نکته ادبی: تأکید شاعر بر نفیِ امنیت و آرامشِ ظاهری.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: خام استعاره از ناپختگیِ معنوی است که در تقابل با پختن (تکامل) قرار دارد.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: مصدر پختن در اینجا استعاره از کمال‌یابی و تجربه است.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: عشق پختن به معنای به کمال رسیدن در اثرِ تحملِ سختی‌های عشق است.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: تقابلِ خام و پخته آرایه‌ای برای بیانِ مراتبِ سالکان است.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: تکیه بر مفهومِ رشدِ روحی از طریقِ تجربه‌ی عشق.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: خام بودن به معنای عدمِ درکِ حقیقتِ هستی است.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: تداومِ استعاره‌ی پختنِ غذا در کلامِ شاعر.

آن را که نه عشق پخت خام است

کسی که در کوره‌ی عشق پخته و متحول نشده است، در پیشگاهِ معرفت، همانند میوه‌ای نارس و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ تحملِ رنج برای تبدیل شدن به انسانی کامل.

کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست

از راهِ رسیدن به تو، هیچ دستاورد و سودِ دنیوی برای کسی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: حاصل به معنای دستاورد و بهره است که نفیِ آن تأکیدی بر غیردنیوی بودنِ عشق است.

کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست

از راهِ رسیدن به تو، هیچ دستاورد و سودِ دنیوی برای کسی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: عشقِ حقیقی بی‌نیاز از پاداشِ مادی است.

کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست

از راهِ رسیدن به تو، هیچ دستاورد و سودِ دنیوی برای کسی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: سلبِ مالکیت و سود از عاشقِ واقعی.

کس را ز تو هیچ حاصلی نیست کس را ز تو هیچ حاصلی نیست

از راهِ رسیدن به تو، هیچ دستاورد و سودِ دنیوی برای کسی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: عشق در اینجا نفیِ خود و نفیِ سود شخصی است.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: نیستی تلمیحی به مفهومِ عرفانیِ فنا است؛ محو شدنِ منِ شخصی.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: بر دوام بودنِ نیستی، اشاره به ابدی بودنِ مقامِ فنا دارد.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: نیستی به معنای ترکِ تعلقاتِ دنیوی است.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: تضادِ نیستی با هستیِ مادی برای رسیدن به حقیقتی بالاتر.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به استمرارِ این وضعیت در طریقِ سلوک.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: نیستی در اینجا والاترین دستاوردِ عاشق است.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر پایاییِ این مقام.

جز نیستیی که بر دوام است

جز مقامِ فنا و نابودیِ خود که حالتی پایدار و ابدی است، هیچ بهره‌ای دیگر از تو نصیب عاشق نمی‌شود.

نکته ادبی: نیستی نقطه‌ی نهاییِ سفرِ عاشق است.

صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت

راهِ رسیدن به مقامِ وصالِ تو، مسیری بسیار دشوار و طولانی است.

نکته ادبی: صد ساله ره مبالغه‌ای است برای نشان دادن دوریِ مقصد.

صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت

راهِ رسیدن به مقامِ وصالِ تو، مسیری بسیار دشوار و طولانی است.

نکته ادبی: وصال به معنای یگانگی و پیوندِ روحانی با محبوب است.

صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت

راهِ رسیدن به مقامِ وصالِ تو، مسیری بسیار دشوار و طولانی است.

نکته ادبی: اشاره به زمان‌بر بودنِ تکاملِ معنوی.

صد ساله ره است راه وصلت صد ساله ره است راه وصلت

راهِ رسیدن به مقامِ وصالِ تو، مسیری بسیار دشوار و طولانی است.

نکته ادبی: دشواریِ راه، نشان‌دهنده‌ی ارزشِ بالایِ معشوق است.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: داعیه به معنای ادعا یا شور و اشتیاقِ عاشق است.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: تضادِ صد ساله راه با نیم گام نشان‌دهنده‌یِ قدرتِ عشق است.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: داعیه می‌تواند به معنایِ فراخوانِ معشوق نیز باشد.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: نیم گام نشان‌دهنده‌یِ سرعتِ سیرِ عاشقِ راستین است.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: تأکید بر نزدیک بودنِ حقیقتِ عشق با وجودِ دوریِ ظاهری.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: عشق موانعِ بزرگ را کوچک می‌نماید.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: ادعای عشق باعثِ همتِ بلند می‌شود.

با داعیهٔ تو نیم گام است

با وجود این مسیرِ طولانی، اما برای کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد، گویی راه تنها به اندازه‌ی نیم‌گامی کوتاه است.

نکته ادبی: کوتاهیِ راه نتیجه‌ی اشتیاقِ عاشق است.

شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم

شهری از شور و عشق تو سرمست شده‌اند و ما نیز در میانِ آن‌ها از این باده نوشیده‌ایم.

نکته ادبی: مست استعاره از بی‌خودی و جذبه‌یِ حاصل از کمالاتِ معشوق است.

شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم

شهری از شور و عشق تو سرمست شده‌اند و ما نیز در میانِ آن‌ها از این باده نوشیده‌ایم.

نکته ادبی: شهری مست، نشان‌دهنده‌یِ فراگیریِ این تجربه‌ی معنوی است.

شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم

شهری از شور و عشق تو سرمست شده‌اند و ما نیز در میانِ آن‌ها از این باده نوشیده‌ایم.

نکته ادبی: استفاده از جمع (شهری) برای نشان دادنِ اشتراکِ تجربه.

شهری ز تو مست عشق و ما هم شهری ز تو مست عشق و ما هم

شهری از شور و عشق تو سرمست شده‌اند و ما نیز در میانِ آن‌ها از این باده نوشیده‌ایم.

نکته ادبی: مست بودن در ادبیات، حالتی از شهودِ بی واسطه است.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: باد نمادِ نسیمِ عنایت و جام نمادِ تجلیاتِ حق است که عقل را زائل می‌کند.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: جهلِ پرسشگر نشان‌دهنده‌ی عظمتِ واقعه است.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: استفاده از باد برای توصیفِ حالتی غیرمادی.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: جام به عنوانِ واسطه‌ی انتقالِ معرفت.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: پرسش از منبعِ جذبه نشانِ غرقگیِ عاشق است.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: باد و جام دو نمادِ اصلیِ سکرِ عرفانی‌اند.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: عدمِ دانایی در اینجا به معنایِ فراعقلی بودنِ تجربه است.

این باد ندانم از چه جام است

نمی‌دانم این حال و هوای مستی و بی‌خودی، از کدامین جامِ معرفت و جذبه سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: بی‌تابی در بیانِ حیرت از منبعِ فیض.

ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست

از آن بخشِ وجود که جان‌بازی و فداکاریِ خالصانه‌ی ما در آن است.

نکته ادبی: پاک‌بازی به معنای ایثارِ جان و دل بدونِ هیچ‌گونه چشم‌داشت یا ریاکاری است.

ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست

از آن بخشِ وجود که جان‌بازی و فداکاریِ خالصانه‌ی ما در آن است.

نکته ادبی: پاک‌باز به عاشقِ رها از قیدِ خودپرستی گفته می‌شود.

ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست

از آن جهت که ما در عشق‌ورزی، صادقانه و خالصانه عمل کردیم و چیزی برای خود باقی نگذاشتیم.

نکته ادبی: پاک‌بازی استعاره از جان‌فشانی و اخلاصِ کامل در عشق است.

ز آن نیمه که پاک بازی ماست ز آن نیمه که پاک بازی ماست

از آن جهت که ما در عشق‌ورزی، صادقانه و خالصانه عمل کردیم و چیزی برای خود باقی نگذاشتیم.

نکته ادبی: پاک‌بازی استعاره از جان‌فشانی و اخلاصِ کامل در عشق است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

با درد تو داو ما تمام است

با وجودِ درد و رنجی که تو بر ما روا می‌داری، ما در قمارِ عشق، تمامِ هستیِ خود را باخته‌ایم و نوبتِ بازیِ ما به پایان رسیده است.

نکته ادبی: داو واژه‌ای در فرهنگِ قمار و نرد است که به معنای نوبتِ بازی یا شرط‌بندی است.

ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما

از آن جهت که تو بر ما ستم می‌کنی.

نکته ادبی: جفا به معنای ستم و بی‌مهری است که در ادبیاتِ کلاسیک از ویژگی‌هایِ معشوقِ سنگ‌دل است.

ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما

از آن جهت که تو بر ما ستم می‌کنی.

نکته ادبی: جفا به معنای ستم و بی‌مهری است که در ادبیاتِ کلاسیک از ویژگی‌هایِ معشوقِ سنگ‌دل است.

ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما

از آن جهت که تو بر ما ستم می‌کنی.

نکته ادبی: جفا به معنای ستم و بی‌مهری است که در ادبیاتِ کلاسیک از ویژگی‌هایِ معشوقِ سنگ‌دل است.

ز آنجا که جفای توست بر ما ز آنجا که جفای توست بر ما

از آن جهت که تو بر ما ستم می‌کنی.

نکته ادبی: جفا به معنای ستم و بی‌مهری است که در ادبیاتِ کلاسیک از ویژگی‌هایِ معشوقِ سنگ‌دل است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

دیدار تو تا ابد حرام است

دیدارِ دوباره‌یِ تو برایِ ما تا ابد غیرممکن و ممنوع شده است.

نکته ادبی: استفاده از "حرام" نشان‌دهنده‌یِ قاطعیت و قطعِ امید از وصال است.

هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است

هر دلی که گرفتارِ عشقِ تو شده، با هزاران زخم و نشانه‌یِ رنج روبروست.

نکته ادبی: داغ استعاره از رنج‌ها و دردهایی است که اثرِ آن‌ها بر دل می‌ماند.

هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است

هر دلی که گرفتارِ عشقِ تو شده، با هزاران زخم و نشانه‌یِ رنج روبروست.

نکته ادبی: داغ استعاره از رنج‌ها و دردهایی است که اثرِ آن‌ها بر دل می‌ماند.

هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است

هر دلی که گرفتارِ عشقِ تو شده، با هزاران زخم و نشانه‌یِ رنج روبروست.

نکته ادبی: داغ استعاره از رنج‌ها و دردهایی است که اثرِ آن‌ها بر دل می‌ماند.

هر دل ز تو با هزار داغ است هر دل ز تو با هزار داغ است

هر دلی که گرفتارِ عشقِ تو شده، با هزاران زخم و نشانه‌یِ رنج روبروست.

نکته ادبی: داغ استعاره از رنج‌ها و دردهایی است که اثرِ آن‌ها بر دل می‌ماند.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

هر داغی را هزار نام است

و هر یک از این زخم‌ها و رنج‌ها، حکایتی جداگانه و نامی ویژه برای خود دارد.

نکته ادبی: هزار در اینجا نمادی از کثرت و انبوهیِ رنج‌هاست.

خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس

از دلِ خاقانی پرس‌وجو کن تا حقیقتِ رنج را دریابی.

نکته ادبی: شاعر با آوردنِ نامِ خود (تخلص)، مخاطب را به تماشایِ سرنوشتِ عینیِ خودش دعوت می‌کند.

خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس

از دلِ خاقانی پرس‌وجو کن تا حقیقتِ رنج را دریابی.

نکته ادبی: شاعر با آوردنِ نامِ خود (تخلص)، مخاطب را به تماشایِ سرنوشتِ عینیِ خودش دعوت می‌کند.

خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس

از دلِ خاقانی پرس‌وجو کن تا حقیقتِ رنج را دریابی.

نکته ادبی: شاعر با آوردنِ نامِ خود (تخلص)، مخاطب را به تماشایِ سرنوشتِ عینیِ خودش دعوت می‌کند.

خاقانی را ز دل خبر پرس خاقانی را ز دل خبر پرس

از دلِ خاقانی پرس‌وجو کن تا حقیقتِ رنج را دریابی.

نکته ادبی: شاعر با آوردنِ نامِ خود (تخلص)، مخاطب را به تماشایِ سرنوشتِ عینیِ خودش دعوت می‌کند.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.

تا داغ به نام او کدام است

تا بدانی کدام‌یک از این زخم‌ها، دقیقاً به نامِ او ثبت شده و نشانه‌یِ عشقِ اوست.

نکته ادبی: تأکید بر تمایز و خاص بودنِ داغِ عشقِ خاقانی نسبت به دیگران.