دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۷۵

خاقانی
یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
بر هلالش نقط از شب چه خوش است
دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است
دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است
دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است
دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است
مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر
مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر
مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر
مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر
به سپر برزده کوکب چه خوش است
به سپر برزده کوکب چه خوش است
به سپر برزده کوکب چه خوش است
به سپر برزده کوکب چه خوش است
به سپر برزده کوکب چه خوش است
به سپر برزده کوکب چه خوش است
به سپر برزده کوکب چه خوش است
به سپر برزده کوکب چه خوش است
بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است
بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است
بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است
بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
اثر گاز بر آن، لب چه خوش است
زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق
زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق
زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق
زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف
گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف
گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف
گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست
دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست
دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست
دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست
مرغ در دام معقرب چه خوش است
مرغ در دام معقرب چه خوش است
مرغ در دام معقرب چه خوش است
مرغ در دام معقرب چه خوش است
مرغ در دام معقرب چه خوش است
مرغ در دام معقرب چه خوش است
مرغ در دام معقرب چه خوش است
مرغ در دام معقرب چه خوش است
پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند
پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند
پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند
پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند
او بدان آینه معجب چه خوش است
او بدان آینه معجب چه خوش است
او بدان آینه معجب چه خوش است
او بدان آینه معجب چه خوش است
او بدان آینه معجب چه خوش است
او بدان آینه معجب چه خوش است
او بدان آینه معجب چه خوش است
او بدان آینه معجب چه خوش است
سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد
سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد
سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد
سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است
بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش
بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش
بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش
بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش
از در آن ناله مرتب چه خوش است
از در آن ناله مرتب چه خوش است
از در آن ناله مرتب چه خوش است
از در آن ناله مرتب چه خوش است
از در آن ناله مرتب چه خوش است
از در آن ناله مرتب چه خوش است
از در آن ناله مرتب چه خوش است
از در آن ناله مرتب چه خوش است
کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را
کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را
کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را
کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را
او بدین واقعه یارب چه خوش است
او بدین واقعه یارب چه خوش است
او بدین واقعه یارب چه خوش است
او بدین واقعه یارب چه خوش است
او بدین واقعه یارب چه خوش است
او بدین واقعه یارب چه خوش است
او بدین واقعه یارب چه خوش است
او بدین واقعه یارب چه خوش است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است

پروردگارا، آن خال سیاه که بر روی آن لب‌های سرخ و زیبا نشسته است، چقدر تماشایی و دلرباست.

نکته ادبی: خال در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی و لب نماد حیات و شیرینی است.

یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است

پروردگارا، آن خال سیاه که بر روی آن لب‌های سرخ و زیبا نشسته است، چقدر تماشایی و دلرباست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شگفتی از زیبایی معشوق است.

یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است

پروردگارا، آن خال سیاه که بر روی آن لب‌های سرخ و زیبا نشسته است، چقدر تماشایی و دلرباست.

نکته ادبی: ساختار جملات پرسشی انکاری در اینجا برای بیان تحسین به کار رفته است.

یارب آن خال بر آن لب چه خوش است یارب آن خال بر آن لب چه خوش است

پروردگارا، آن خال سیاه که بر روی آن لب‌های سرخ و زیبا نشسته است، چقدر تماشایی و دلرباست.

نکته ادبی: ندای «یارب» نشان‌دهنده حیرت شاعر از کمال زیبایی است.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: هلال استعاره از ابرو یا چهره‌ی یار است.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: تقابل سیاهی خال و روشنایی چهره تضاد هنری ایجاد کرده است.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: تشبیه خال به شب، نماد سیاهی مطلق است.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: اشاره به زیبایی‌شناسی تقارن در چهره.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: استفاده از واژه نقطه به جای خال، نوعی ظرافت بیانی است.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: تداعی فضای شب و ماه در صورت معشوق.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی با استفاده از عناصر آسمانی.

بر هلالش نقط از شب چه خوش است

بر چهره‌ی همچون هلال ماه او، آن نقطه‌ی سیاه (خال) که گویی از سیاهی شب برآمده، چه دلنشین است.

نکته ادبی: حفظ انسجام تصویر پردازی‌های کهن.

دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است

دهان کوچک و ظریف او، درست مانند حلقه‌ی تنگ زره است که در میان آن جای گرفته.

نکته ادبی: تشبیه دهان به حلقه زره، نشانگر کوچکی و تنگی دهان است.

دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است

دهان کوچک و ظریف او، درست مانند حلقه‌ی تنگ زره است که در میان آن جای گرفته.

نکته ادبی: استعاره‌ای نظامی برای توصیف ظرافت اندام.

دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است

دهان کوچک و ظریف او، درست مانند حلقه‌ی تنگ زره است که در میان آن جای گرفته.

نکته ادبی: کلمه زره به معنای لباس جنگی فلزی است.

دهنش حلقهٔ تنگ زره است دهنش حلقهٔ تنگ زره است

دهان کوچک و ظریف او، درست مانند حلقه‌ی تنگ زره است که در میان آن جای گرفته.

نکته ادبی: تأکید بر تنگی و بسته بودن دهان معشوق.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: مرکب کنایه از سیاهی و ت تیرگی است.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: تقابل رنگ‌ها برای خلق تصویر زیبایی.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: اشاره به تناسبات هندسی چهره.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: استعاره‌پردازی بدیع در تشبیه دهان و خال.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ اجزای صورت.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیت تصویر در ذهن مخاطب.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: نمادپردازی سیاه بر سیاه در صورت.

نقطه بر حلقهٔ مرکب چه خوش است

آن نقطه (خال) بر روی آن حلقه‌ی دهان، مانند نقطه‌ای بر مرکب سیاه چه زیباست.

نکته ادبی: استفاده از آرایه ادبی تضاد و تناسب.

مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر

صورت چون ماه او، خود را همچون سپری در برابر شب (زلف) قرار داده و شب نیز ماه را در میان گرفته است.

نکته ادبی: سپری کردن در اینجا به معنای حائل شدن است.

مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر

صورت چون ماه او، خود را همچون سپری در برابر شب (زلف) قرار داده و شب نیز ماه را در میان گرفته است.

نکته ادبی: استعاره از چهره به ماه و زلف به شب.

مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر

صورت چون ماه او، خود را همچون سپری در برابر شب (زلف) قرار داده و شب نیز ماه را در میان گرفته است.

نکته ادبی: تصویرسازی متقابل میان چهره و موی.

مه سپر کرده و شب ماه سپر مه سپر کرده و شب ماه سپر

صورت چون ماه او، خود را همچون سپری در برابر شب (زلف) قرار داده و شب نیز ماه را در میان گرفته است.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره در هم تنیده.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: کوکب استعاره از خال است که درخشندگی دارد.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: استعاره‌پردازی آسمانی برای زیبایی چهره.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تداعی درخشندگی خال در پهنه صورت.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: سپر کنایه از پهنه و وسعت صورت است.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: ارتباط بین کوکب و سپر.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری قوی.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: نمایش درخشش در زمینه تیره و روشن.

به سپر برزده کوکب چه خوش است

و چه زیباست آن ستاره‌ای (خال) که بر این سپر (چهره) جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: حفظ وزن و موسیقی کلام در توصیف.

بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است

بر لب او اثری از دندان (گاز) دیده می‌شود که نشانه‌ای از شور و اشتیاق است.

نکته ادبی: گاز در متون کلاسیک به معنای جای دندان گرفتن بر لب است.

بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است

بر لب او اثری از دندان (گاز) دیده می‌شود که نشانه‌ای از شور و اشتیاق است.

نکته ادبی: اثر گاز نشان از شدت عشق و هیجان است.

بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است

بر لب او اثری از دندان (گاز) دیده می‌شود که نشانه‌ای از شور و اشتیاق است.

نکته ادبی: تعبیری از بوسه یا شور عاشقانه.

بر لبش خال ز گازم اثر است بر لبش خال ز گازم اثر است

بر لب او اثری از دندان (گاز) دیده می‌شود که نشانه‌ای از شور و اشتیاق است.

نکته ادبی: توصیفِ حالتی در چهره که نماد شیدایی است.

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: تحسین زیبایی در عین نقص (زخم دندان).

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: تأکید بر جمالِ معشوق.

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: استفاده از جملات عاطفی.

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: بازتاب شوریدگی در کلام.

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی منحصر به فرد.

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: لحنِ ستایش‌آمیزِ شاعر.

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: بیان احساسات عاشقانه.

اثر گاز بر آن، لب چه خوش است

چه زیباست آن اثرِ دندان که بر روی آن لب‌های دلربا باقی مانده است.

نکته ادبی: تکرارِ مضامینِ غنایی.

زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق

زلف‌های او همچون دستارچه‌ای (دستمالی) آویخته و غبغبش (زیر چانه) همچون طوقی در گلو نمایان است.

نکته ادبی: دستارچه تشبیه مو و طوق تشبیه غبغب است.

زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق

زلف‌های او همچون دستارچه‌ای (دستمالی) آویخته و غبغبش (زیر چانه) همچون طوقی در گلو نمایان است.

نکته ادبی: توصیف زیبایی‌های چهره و گردن با استفاده از آرایه تشبیه.

زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق

زلف‌های معشوق همچون دستارچه‌ای ظریف و نرم است و غبغب (زیر چانه) او به گونه‌ای است که گویی گردنبندی آراسته بر آن نقش بسته است.

نکته ادبی: تشبیه زلف به دستارچه نشان‌دهنده لطافت و پیچش مو است.

زلف دستارچه و غبغب طوق زلف دستارچه و غبغب طوق

زلف‌های معشوق همچون دستارچه‌ای ظریف و نرم است و غبغب (زیر چانه) او به گونه‌ای است که گویی گردنبندی آراسته بر آن نقش بسته است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر زیبایی جزئیات چهره.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر زیباییِ غیرقابل‌توصیف غبغب.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: ساختار جملات وصفی نشان‌دهنده حیرت شاعر است.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: واژه «چه خوش است» دلالت بر ذوق و لذت شاعر دارد.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: غلبه نگاهِ ستایش‌گرانه در متن.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: استمرار در توصیف زیبایی.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: تکیه بر پنهان بودن زیبایی زیر نقاب.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: استفاده از کلمات نرم و لطیف.

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

آنچه در زیر نقاب یا دستارچه پنهان شده است، یعنی غبغبِ زیبای معشوق، منظره‌ای بسیار دل‌انگیز و خوشایند است.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ تصویرسازی ذهنی.

گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف

گوشواره‌های معشوق به دلیل قرار گرفتن در پناه گیسوان پیچ‌خورده‌اش، حالتی اسرارآمیز و جذاب به خود گرفته‌اند.

نکته ادبی: خمِ زلف کنایه از تاب و پیچش مو است.

گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف

گوشواره‌های معشوق به دلیل قرار گرفتن در پناه گیسوان پیچ‌خورده‌اش، حالتی اسرارآمیز و جذاب به خود گرفته‌اند.

نکته ادبی: پناه گرفتنِ گوشواره نشان از پرپشتی مو دارد.

گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف

گوشواره‌های معشوق به دلیل قرار گرفتن در پناه گیسوان پیچ‌خورده‌اش، حالتی اسرارآمیز و جذاب به خود گرفته‌اند.

نکته ادبی: تکرارِ تصویر برای القای زیبایی گوشواره.

گوشوارش به پناه خم زلف گوشوارش به پناه خم زلف

گوشواره‌های معشوق به دلیل قرار گرفتن در پناه گیسوان پیچ‌خورده‌اش، حالتی اسرارآمیز و جذاب به خود گرفته‌اند.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری قوی.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: عقرب در ادبیات کهن نماد سیاهی، پیچیدگی و گزندگی است.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: استعاره از عقرب برای زلف.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: تضادِ ظرافت خوشه با خشونت عقرب.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: اشاره به سایه‌سار بودن مو.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: تأکید بر ترکیبِ رنگ‌ها.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: استفاده از صنایع ادبی برای توصیف.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: تکرار واژه خوشه.

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

خوشه‌ای (احتمالاً گوشواره یا مروارید) در میان گیسوان سیاه و پرپیچ و خم (که به عقرب تشبیه شده) قرار دارد که تصویری زیبا پدید آورده است.

نکته ادبی: تأکید بر مکان قرارگیری.

دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست

دل عاشق در گیسوان معطر و پرپیچ‌وخم معشوق گرفتار شده است و این اسارت و دلبستگی، امری ستودنی و زیباست.

نکته ادبی: معنبر صفتِ زلف است به معنای خوشبو و معطر.

دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست

دل عاشق در گیسوان معطر و پرپیچ‌وخم معشوق گرفتار شده است و این اسارت و دلبستگی، امری ستودنی و زیباست.

نکته ادبی: نکو به معنای خوب و پسندیده است.

دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست

دل عاشق در گیسوان معطر و پرپیچ‌وخم معشوق گرفتار شده است و این اسارت و دلبستگی، امری ستودنی و زیباست.

نکته ادبی: ارتباط عاطفیِ دل و زلف.

دل در آن زلف معنبر چه نکوست دل در آن زلف معنبر چه نکوست

دل عاشق در گیسوان معطر و پرپیچ‌وخم معشوق گرفتار شده است و این اسارت و دلبستگی، امری ستودنی و زیباست.

نکته ادبی: تأکید بر خوبیِ این اسارت.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: معقرب به معنی دارای عقرب یا پیچیده و قلاب‌مانند است.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: دامِ معقرب استعاره از پیچش مو است.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: تشبیه دل به مرغِ گرفتار از مضامین رایج است.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: تکرار برای شدت‌بخشی به تصویر.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحِ دام.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: تأکید بر اسارت.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: پیچیدگیِ مفاهیم در این بیت.

مرغ در دام معقرب چه خوش است

دل همچون مرغی اسیر در دام گیسوان معشوق گرفتار است؛ گیسوانی که به دلیل پیچش و تیرگی، به دامی همچون عقرب (معقرب) تشبیه شده است.

نکته ادبی: همخوانی با بیت قبل.

پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند

پوست دست معشوق چنان لطیف و درخشان است که گویی آینه‌ای شفاف برای بازتاب دادن تصویر صورت او عمل می‌کند.

نکته ادبی: پشت دست به دلیل سفیدی به آینه تشبیه شده است.

پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند

پوست دست معشوق چنان لطیف و درخشان است که گویی آینه‌ای شفاف برای بازتاب دادن تصویر صورت او عمل می‌کند.

نکته ادبی: آینه نماد روشنی و بازتاب است.

پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند

پوست دست معشوق چنان لطیف و درخشان است که گویی آینه‌ای شفاف برای بازتاب دادن تصویر صورت او عمل می‌کند.

نکته ادبی: کنایه از سفیدیِ پوست.

پشت دست آینهٔ روی کند پشت دست آینهٔ روی کند

پوست دست معشوق چنان لطیف و درخشان است که گویی آینه‌ای شفاف برای بازتاب دادن تصویر صورت او عمل می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازیِ نورانی.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: معجب به معنی متعجب و شیفته است.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: توصیف خودشیفتگیِ جمال‌پرستانه.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ حیرت.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: تأکید بر عملِ تماشا.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: معشوق به عنوان سوژه.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: حالتِ خرسندی معشوق.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: تأکید بر آینه بودن دست.

او بدان آینه معجب چه خوش است

معشوق چنان درگیر تماشای زیبایی خود در آینه (دست‌هایش) است که گویی از دیدن این تصویر خیره‌کننده، دچار شگفتی و خرسندی شده است.

نکته ادبی: پایانِ بندِ وصف دست.

سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد

گیسوان بلند و پیچ‌خورده‌اش (سنبل) در حال جنبش است و چهره‌اش (گل) چنان طراوت دارد که گویی قطرات عرق (خوی) همچون شبنم بر آن نشسته است.

نکته ادبی: سنبل استعاره از موی تیره و پیچان است و خوی به معنای عرق است.

سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد

گیسوان بلند و پیچ‌خورده‌اش (سنبل) در حال جنبش است و چهره‌اش (گل) چنان طراوت دارد که گویی قطرات عرق (خوی) همچون شبنم بر آن نشسته است.

نکته ادبی: گل استعاره از چهره شاداب.

سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد

گیسوان بلند و پیچ‌خورده‌اش (سنبل) در حال جنبش است و چهره‌اش (گل) چنان طراوت دارد که گویی قطرات عرق (خوی) همچون شبنم بر آن نشسته است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ پویا و حرکتی.

سنبلش لرزد و گل خوی گیرد سنبلش لرزد و گل خوی گیرد

گیسوان بلند و پیچ‌خورده‌اش (سنبل) در حال جنبش است و چهره‌اش (گل) چنان طراوت دارد که گویی قطرات عرق (خوی) همچون شبنم بر آن نشسته است.

نکته ادبی: تأکید بر طراوتِ گل (چهره).

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: خوی در اینجا به معنای عرق و رطوبت ناشی از هیجان است و در تقابل با تب، معنای عشقی به خود می‌گیرد.

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: ترکیب 'لرزه بی تب' کنایه از التهاب عاشقانه است که ریشه در مزاج بدن ندارد.

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: واژه 'خوش' در اینجا به معنای لذت‌بخش و ستودنی به کار رفته است.

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: ساختار نحوی جمله بر پایه تحسین حالتی است که در عرفان، قبض و بسط روحی نامیده می‌شود.

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: عبارت به شکلی استفهام انکاری یا تعجبی برای نشان دادن اوج لذتِ عاشقی بیان شده است.

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: تضاد درونیِ تب‌نداشتن و لرزیدن، تبیین‌گرِ همان وضعیتِ روحیِ عاشق است.

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از واژگان ساده برای بیان مفهومی پیچیده در باب احوالاتِ عاشقانه.

آن خوی و لرزهٔ بی تب چه خوش است

آن حالتِ هیجان و لرزشِ درونی که بی‌هیچ بیماریِ جسمی به انسان دست می‌دهد و ناشی از شدتِ عشق است، چقدر زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: شاعر از تکرار برای تأکید بر لذت‌بخش بودن این وضعیت بهره می‌برد.

بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش

من همچون حلقه‌ی در که همواره به در متصل است، با کمالِ خواری و بندگی، گوش‌به‌زنگِ فرمانِ او بر درگاهش ایستاده‌ام.

نکته ادبی: حلقه به گوش بودن کنایه از نهایتِ تسلیم و بردگی است.

بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش

من همچون حلقه‌ی در که همواره به در متصل است، با کمالِ خواری و بندگی، گوش‌به‌زنگِ فرمانِ او بر درگاهش ایستاده‌ام.

نکته ادبی: ایهام در 'حلقه'؛ هم به معنای ابزار در کوبیدن و هم به معنای گوشواره‌ای که نماد بندگی است.

بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش

من همچون حلقه‌ی در که همواره به در متصل است، با کمالِ خواری و بندگی، گوش‌به‌زنگِ فرمانِ او بر درگاهش ایستاده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه 'چو درش' رابطه مستقیم و پابستگی عاشق به کوی یار را نشان می‌دهد.

بر درش حلقه بگوشم چو درش بر درش حلقه بگوشم چو درش

من همچون حلقه‌ی در که همواره به در متصل است، با کمالِ خواری و بندگی، گوش‌به‌زنگِ فرمانِ او بر درگاهش ایستاده‌ام.

نکته ادبی: تکرارِ ضمیرِ 'ش' (او) به مقامِ معشوق اشاره دارد.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: مرتب در اینجا به معنای منظم و پیاپی است که نشان از مداومتِ عاشق در ناله دارد.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: ترکیب 'از درِ آن' نشان‌دهنده استمرارِ فعلِ ناله کردن در درگاه است.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: صفتِ مرتب برای ناله، تأکیدی بر بی‌پایان بودنِ اندوهِ عاشق است.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: لحنِ جمله بیانگرِ نوعی فخرفروشیِ عاشقانه به دردِ خویش است.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: مفهومِ زیبایی در ناله، پارادوکسی رایج در ادبیاتِ غنایی است.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: ناله مرتب نمادِ استقامت در راهِ عشق است.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: استفاده از واژه مرتب، موسیقیِ درونی بیت را افزایش داده است.

از در آن ناله مرتب چه خوش است

ناله‌های پی‌درپی و منظمی که از سرِ دردمندی بر درِ خانه‌ی او سر می‌دهم، چه نیکو و پر از صفاست.

نکته ادبی: شاعر از تکرار برای عمق بخشیدن به معنای انتظار استفاده کرده است.

کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را

نگاهِ گیرایِ او، دلِ خاقانی را از میان بُرد و او را شیفته و اسیرِ خود ساخت.

نکته ادبی: کشتنِ دل کنایه از تسخیرِ کاملِ وجودِ عاشق توسط معشوق است.

کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را

نگاهِ گیرایِ او، دلِ خاقانی را از میان بُرد و او را شیفته و اسیرِ خود ساخت.

نکته ادبی: به کار بردنِ تخلص 'خاقانی' برای شخصی‌سازیِ تجربه و تأکید بر هویتِ عاشق.

کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را

نگاهِ گیرایِ او، دلِ خاقانی را از میان بُرد و او را شیفته و اسیرِ خود ساخت.

نکته ادبی: فعلِ کشتن در اینجا مجازی است و به معنای سلبِ اختیار و اراده از عاشق است.

کشت چشمش دل خاقانی را کشت چشمش دل خاقانی را

نگاهِ گیرایِ او، دلِ خاقانی را از میان بُرد و او را شیفته و اسیرِ خود ساخت.

نکته ادبی: چشم در اینجا نمادِ قدرتِ جادوییِ معشوق برای تسخیرِ دل‌هاست.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: واقعه اشاره به کشته شدنِ دل دارد و یارب ندای تظلم‌خواهیِ لطیفِ عاشق است.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: خوش بودنِ یار در اینجا به معنای بی‌اعتنایی او به رنجِ عاشق است.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: عبارت 'بدین واقعه' دلالت بر اتفاقِ خاصِ عشق دارد.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: تناقض میان اندوهِ عاشق و رضایتِ یار، هسته‌ی اصلی این بیت است.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: استفاده از 'یارب' برای نشان دادنِ استیصال و حیرتِ عاشق.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: خوش بودن در اینجا کنایه از ظفرِ معشوق در میدانِ عشق است.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: ساختار جملات با تکیه بر واژه خوش، نوعی تکرارِ معنایی در طول غزل ایجاد کرده است.

او بدین واقعه یارب چه خوش است

خدایا، معشوق با دیدنِ این حادثه که دلِ من برای او کشته شده است، چقدر خشنود و راضی است.

نکته ادبی: ایهامِ هنری میانِ لذتِ معشوق و رنجِ عاشق، پایان‌بندیِ اثر را تلخ و شیرین کرده است.