دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۷۴

خاقانی
سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست
سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست
سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست
سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود
بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود
بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود
بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود
سر موئی ز تنت یارم جست
سر موئی ز تنت یارم جست
سر موئی ز تنت یارم جست
سر موئی ز تنت یارم جست
سر موئی ز تنت یارم جست
سر موئی ز تنت یارم جست
سر موئی ز تنت یارم جست
سر موئی ز تنت یارم جست
نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست
نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست
نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست
نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند
نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند
نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند
نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند
نه تو آئی نه منت یارم جست
نه تو آئی نه منت یارم جست
نه تو آئی نه منت یارم جست
نه تو آئی نه منت یارم جست
نه تو آئی نه منت یارم جست
نه تو آئی نه منت یارم جست
نه تو آئی نه منت یارم جست
نه تو آئی نه منت یارم جست
گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت
گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت
گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت
گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت
نه دلم نه دهنت یارم جست
نه دلم نه دهنت یارم جست
نه دلم نه دهنت یارم جست
نه دلم نه دهنت یارم جست
نه دلم نه دهنت یارم جست
نه دلم نه دهنت یارم جست
نه دلم نه دهنت یارم جست
نه دلم نه دهنت یارم جست
چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا
چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا
چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا
چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا
که قصاص از سخنت یارم جست
که قصاص از سخنت یارم جست
که قصاص از سخنت یارم جست
که قصاص از سخنت یارم جست
که قصاص از سخنت یارم جست
که قصاص از سخنت یارم جست
که قصاص از سخنت یارم جست
که قصاص از سخنت یارم جست
هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر
هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر
هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر
هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر
جای در پیرهنت یارم جست
جای در پیرهنت یارم جست
جای در پیرهنت یارم جست
جای در پیرهنت یارم جست
جای در پیرهنت یارم جست
جای در پیرهنت یارم جست
جای در پیرهنت یارم جست
جای در پیرهنت یارم جست
بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است
بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است
بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است
بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است
از کدام انجمنت یارم جست
از کدام انجمنت یارم جست
از کدام انجمنت یارم جست
از کدام انجمنت یارم جست
از کدام انجمنت یارم جست
از کدام انجمنت یارم جست
از کدام انجمنت یارم جست
از کدام انجمنت یارم جست
من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو
من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو
من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو
من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو
بوس فندق شکنت یارم جست
بوس فندق شکنت یارم جست
بوس فندق شکنت یارم جست
بوس فندق شکنت یارم جست
بوس فندق شکنت یارم جست
بوس فندق شکنت یارم جست
بوس فندق شکنت یارم جست
بوس فندق شکنت یارم جست
وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد
وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد
وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد
وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد
تا مگر زان وطنت یارم جست
تا مگر زان وطنت یارم جست
تا مگر زان وطنت یارم جست
تا مگر زان وطنت یارم جست
تا مگر زان وطنت یارم جست
تا مگر زان وطنت یارم جست
تا مگر زان وطنت یارم جست
تا مگر زان وطنت یارم جست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست

کجاست آن سر و مال و دارایی که محبوبم در طلب آن بود و از من می‌خواست؟

نکته ادبی: سر و زر کنایه از جان و مال یا تمامِ هستیِ عاشق است که در راه عشق فدا می‌شود.

سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست

کجاست آن سر و مال و دارایی که محبوبم در طلب آن بود و از من می‌خواست؟

نکته ادبی: تکرارِ پرسشی برای تأکید بر حیرت و ناتوانیِ عاشق در تأمینِ خواسته‌ی معشوق.

سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست

کجاست آن سر و مال و دارایی که محبوبم در طلب آن بود و از من می‌خواست؟

نکته ادبی: استفاده از واژه سر در اینجا استعاره از هستی و جان است.

سر و زر کو که منت یارم جست سر و زر کو که منت یارم جست

کجاست آن سر و مال و دارایی که محبوبم در طلب آن بود و از من می‌خواست؟

نکته ادبی: ساختار جمله‌ی استفهامی انکاری که نشان‌دهنده بن‌بستِ روانی است.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: فرصت به معنای مجال و وقت مناسب برای دیدار است.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: فعل جستن در اینجا به معنای جستجو کردن است.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: ساختار ساده و روان که بر قطعیتِ دوری دلالت دارد.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: تداومِ فضای انتظار در لحنِ شاعر.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: اشاره به گریزپایی زمان در وعده‌های عاشقانه.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: یارم به عنوان فاعلِ جستجوگر در این مصراع برجسته است.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: بیانِ حسرتِ نهفته در این جستجو.

فرصت آمدنت یارم جست

محبوبم در پی یافتن فرصتی برای آمدن به سوی من بود.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ منفعلِ عاشق در انتظارِ آمدنِ یار.

بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود

حتی به اندازه ریشه یک مو از مهر و محبت در دلم کاسته نمی‌شود.

نکته ادبی: بن مو کنایه از کمترین مقدارِ ممکن، نمادی از پایداریِ عمیقِ عاطفی.

بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود

حتی به اندازه ریشه یک مو از مهر و محبت در دلم کاسته نمی‌شود.

نکته ادبی: مبالغه در وفاداری با استفاده از تصویرِ کوچکِ بنِ مو.

بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود

حتی به اندازه ریشه یک مو از مهر و محبت در دلم کاسته نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ قلبی شاعر در برابرِ ناملایمات.

بن مویی ز دلم کم نشود بن مویی ز دلم کم نشود

حتی به اندازه ریشه یک مو از مهر و محبت در دلم کاسته نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از مصوتِ بلند برای القایِ حسِ کشدار بودنِ دلتنگی.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: سر موی کنایه از کمترین چیزی که ممکن است از کسی یا چیزی طلب کنند.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: تضاد میانِ طلبِ کوچک و نیازِ بزرگِ عاشق.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: اشاره به لطافتِ محبوب که حتی از مویِ بدن نیز ظریف‌تر است.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ تصویرِ ظرافتِ اندامِ یار.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: دقت در گزینش واژگان برای تصویرسازیِ دقیق.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: حفظِ لحنِ روایی و تغزلی.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: تأکید بر خواستِ معشوق که همیشه در جستجوی چیزی است.

سر موئی ز تنت یارم جست

محبوبم از بدنِ تو نشانه‌ای بسیار کوچک و ظریف (به اندازه تار مویی) را طلب کرد.

نکته ادبی: اشاره به کوتاهیِ وصل که به قدرِ یک موست.

نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست

محبوبم هیچ شرابی از جامِ تو نخواست.

نکته ادبی: قدح استعاره از وجودِ عاشق یا دهانِ اوست. نبودنِ طلب، نشانه بی‌اعتنایی است.

نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست

محبوبم هیچ شرابی از جامِ تو نخواست.

نکته ادبی: ساختارِ نفی، القاکننده‌ی سردیِ رابطه است.

نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست

محبوبم هیچ شرابی از جامِ تو نخواست.

نکته ادبی: اشاره به این که یار نه به مستیِ دنیوی و نه به لذتِ روحانیِ عاشق کاری ندارد.

نه میی از قدحت یارم خواست نه میی از قدحت یارم خواست

محبوبم هیچ شرابی از جامِ تو نخواست.

نکته ادبی: تکرارِ نفی برای تأکید بر ناامیدی.

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: چمن استعاره از چهره یا زیبایی‌های ظاهری است.

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: نفیِ گل چیدن به معنای نفیِ توجه به زیبایی‌های ظاهری عاشق است.

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: هماهنگیِ واژگانِ طبیعت‌گرایانه (گل، چمن) برای تصویرسازی.

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: آهنگی ملایم که فضای یأس‌آلود را تلطیف می‌کند.

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: اشاره به بی‌نیازیِ محبوب از داشته‌های عاشق.

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ تلاقیِ نیازهای عاشق و معشوق.

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: ساختارِ موازی با بیتِ قبل (در مورد می و قدح).

نه گلی از چمنت یارم جست

محبوبم هیچ گلی از گلستانِ وجودِ تو نخواست.

نکته ادبی: پایانِ یک رشته از نفی‌ها در کلام شاعر.

نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند

نه من به سوی تو می‌آیم و نه تو توان و آگاهیِ دعوت کردنِ مرا داری.

نکته ادبی: دانی خواند کنایه از بلد بودنِ شیوه دعوت کردن یا تواناییِ ارتباط برقرار کردن.

نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند

نه من به سوی تو می‌آیم و نه تو توان و آگاهیِ دعوت کردنِ مرا داری.

نکته ادبی: بیانِ یک بن‌بستِ ارتباطی میان دو عاشق.

نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند

نه من به سوی تو می‌آیم و نه تو توان و آگاهیِ دعوت کردنِ مرا داری.

نکته ادبی: استفاده از نفیِ مضاعف برای تشدیدِ فضای دوری.

نه من آیم نه توام دانی خواند نه من آیم نه توام دانی خواند

نه من به سوی تو می‌آیم و نه تو توان و آگاهیِ دعوت کردنِ مرا داری.

نکته ادبی: تأکید بر انفعالِ دو طرفه.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: یارم جست در اینجا به معنای جستجو کردن و احوال‌پرسی کردن است.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: تکرارِ یارم جست در انتهای جملات، نوعی تکرارِ آهنگین ایجاد کرده است.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: عدم تقارنِ حضور در روابط عاشقانه.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: لحنِ شکایت‌آمیز اما آرام.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: ساختار نحویِ منسجم و یکدست.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: یادآوریِ تنهاییِ عاشق.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: حسِ بلاتکلیفی در متن.

نه تو آئی نه منت یارم جست

نه تو به سوی من می‌آیی و نه محبوبم از من نشانی گرفت.

نکته ادبی: پایانِ سلسله ابیاتِ نفیِ ارتباط.

گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت

دلم همچون دهانِ کوچک و ناپیدای تو، از دستم گم و ناپیدا گشت.

نکته ادبی: تشبیه دل به دهان که در شعر فارسی استعاره‌ای برای کوچکی و ناپیدا بودن است.

گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت

دلم همچون دهانِ کوچک و ناپیدای تو، از دستم گم و ناپیدا گشت.

نکته ادبی: ایهامِ واژه دهان که هم به زیبایی اشاره دارد و هم به محو شدنِ دل.

گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت

دلم به دلیلِ ظرافت و ناپیداییِ دهانِ کوچکِ تو، از دستم گم شده و حیران مانده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه «دهان» به چیزی ناپیدا و کوچک برای تأکید بر ظرافت معشوق.

گم شد از من دل من چون دهنت گم شد از من دل من چون دهنت

دلم به دلیلِ ظرافت و ناپیداییِ دهانِ کوچکِ تو، از دستم گم شده و حیران مانده‌ام.

نکته ادبی: تکرارِ بیت پیشین برای تأکید بر حیرتِ عاشق.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد (او به من بی‌اعتناست).

نکته ادبی: استفاده از «جست» به معنای جست‌وجو کردن و طلبیدن.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد.

نکته ادبی: بیانِ فاصله و دوری میان عاشق و معشوق.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد.

نکته ادبی: تداومِ فضای نومیدی از توجه معشوق.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد.

نکته ادبی: نفیِ جست‌وجوی معشوق برای یافتنِ نشانه‌های عشقِ شاعر.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌توجهی معشوق.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ حسِ دوری.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد.

نکته ادبی: اشاره به سرگشتگی عاشق در طلبِ معشوق.

نه دلم نه دهنت یارم جست

معشوقِ من، نه به دنبالِ دلِ من گشت و نه دهانِ تو را پیدا کرد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ تلاقیِ اراده‌ها.

چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا

چه بگویم؟ حرف زدن از لب‌های تو، مرا به کشتن داد (از شدتِ اشتیاق و زیبایی).

نکته ادبی: «قصه‌ لبت» استعاره از وصفِ زیباییِ لب است که برای عاشق کشنده است.

چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا

چه بگویم؟ حرف زدن از لب‌های تو، مرا به کشتن داد.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ تأثیرِ کلام بر عاشق.

چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا

چه بگویم؟ حرف زدن از لب‌های تو، مرا به کشتن داد.

نکته ادبی: بیانِ فاجعه‌بار بودنِ یادآوریِ زیبایی معشوق.

چون کنم قصه لبت کشت مرا چون کنم قصه لبت کشت مرا

چه بگویم؟ حرف زدن از لب‌های تو، مرا به کشتن داد.

نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ ویرانگرِ زیبایی.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: «قصاص» به معنای تلافی و دادخواهی در اینجا به کار رفته است.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: ارتباطِ منطقی بین قصه‌لب و قصاصِ سخن.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: تأکید بر واکنشِ معشوق نسبت به کلامِ عاشق.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: تداومِ روایتِ عاشقانه.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: اشاره به طلبِ معشوق.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: بیانِ تلافی‌جویی.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: تداومِ معنایِ تلافی.

که قصاص از سخنت یارم جست

زیرا معشوقِ من برایِ انتقامِ آن کلام، به دنبالِ سخنِ تو گشت.

نکته ادبی: تأکید بر جست‌وجویِ معشوق.

هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر

اگر معشوقم در پیرهنت جایی پیدا کند، من نیز همچون تخمِ کرمِ ابریشم دوباره زنده می‌شوم.

نکته ادبی: «تخمِ قز» (تخمِ کرمِ ابریشم) در بهار جان می‌گیرد؛ استعاره‌ای برای امید به حیاتِ دوباره در وصال.

هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر

اگر معشوقم در پیرهنت جایی پیدا کند، من نیز همچون تخمِ کرمِ ابریشم دوباره زنده می‌شوم.

نکته ادبی: بیانِ آرزویِ احیا شدن در سایه‌ی معشوق.

هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر

اگر معشوقم در پیرهنت جایی پیدا کند، من نیز همچون تخمِ کرمِ ابریشم دوباره زنده می‌شوم.

نکته ادبی: پیوند میانِ حضور در پیرهن و تولدِ دوباره.

هم شوم زنده چو تخم قز اگر هم شوم زنده چو تخم قز اگر

اگر معشوقم در پیرهنت جایی پیدا کند، من نیز همچون تخمِ کرمِ ابریشم دوباره زنده می‌شوم.

نکته ادبی: تأکید بر امیدِ عاشق.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: «پیرهن» نمادِ حریمِ خصوصی و نزدیکیِ جسمانی است.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: تداومِ معنای جست‌وجو در حریمِ معشوق.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: بیانِ نزدیکیِ آرمانی.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: تداومِ روایت.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: تأکید بر تلاش برای قربت.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: جست‌وجوی عاشق در حریمِ معشوق.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: تکرارِ تمِ جست‌وجو.

جای در پیرهنت یارم جست

معشوقِ من، جایی در پیرهنِ تو به دنبالِ من گشت.

نکته ادبی: بیانِ اشتیاقِ وافر.

بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است

هزاران گروه از مردم تو را تماشا می‌کنند (تو بسیار محبوب و زیبایی).

نکته ادبی: «انجمن» به معنای گروه و جمعیت.

بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است

هزاران گروه از مردم تو را تماشا می‌کنند.

نکته ادبی: اغراق در کثرتِ تحسین‌کنندگانِ معشوق.

بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است

هزاران گروه از مردم تو را تماشا می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر زیباییِ خیره‌کننده.

بر تو نظاره هزار انجمن است بر تو نظاره هزار انجمن است

هزاران گروه از مردم تو را تماشا می‌کنند.

نکته ادبی: تصویرسازی از شلوغیِ اطرافِ معشوق.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: پرسش از سرگشتگی در یافتنِ جایگاهِ دقیقِ معشوق.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: تداومِ حیرتِ عاشق.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: بیانِ سختیِ دسترسی به معشوق.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: اشاره به شلوغیِ اطرافِ معشوق.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: تأکید بر سردرگمی.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: پرسشِ بی‌پاسخ.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: بیانِ غربتِ عاشق در میانِ انجمن‌ها.

از کدام انجمنت یارم جست

معشوقِ من از میانِ کدامِ این گروه‌ها تو را جست‌وجو کرد؟

نکته ادبی: تأکید بر ابهامِ جست‌وجو.

من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو

من کی هستم که بخواهم از شکر و پسته (لب‌های تو) بهره‌ای ببرم؟ (من در برابر تو بسیار ناچیزم).

نکته ادبی: «شکر و پسته» استعاره از شیرینی و زیباییِ لب و دهانِ معشوق است.

من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو

من کی هستم که بخواهم از شکر و پسته (لب‌های تو) بهره‌ای ببرم؟

نکته ادبی: تواضعِ عاشقانه و اعتراف به ناچیزی.

من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو

من کی هستم که بخواهم از شکر و پسته (لب‌های تو) بهره‌ای ببرم؟

نکته ادبی: بیانِ احساسِ فروتنی.

من کیم کز شکر و پستهٔ تو من کیم کز شکر و پستهٔ تو

من کی هستم که بخواهم از شکر و پسته (لب‌های تو) بهره‌ای ببرم؟

نکته ادبی: تکرارِ حسِ حقارتِ عاشق در برابرِ معشوق.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: ترکیب 'بوس فندق‌شکن' استعاره از لبان محبوب است.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تاکید بر اشتیاق عاشق است.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های 'س' و 'ش' به موسیقی کلام افزوده است.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: فندق‌شکن در اینجا وصفی برای زیبایی و کارآمدی لبان یار است.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: ساختار نحوی جمله ساده و بر محور مفعول و فعل است.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: فعل 'جست' در اینجا به معنای طلب کردن و خواستن است.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: استعاره‌ی فندق‌شکن از ابداعات شاعرانه در توصیف ظرافت است.

بوس فندق شکنت یارم جست

محبوب من در پی بوسه‌ای از لبان تو بود که همچون فندق‌شکنی ظریف و زیباست.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای شدت بخشیدن به عاطفه به کار می‌رود.

وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد

ای کاش جایگاه و خانه‌ی تو همواره در دل من (خاقانی) باشد.

نکته ادبی: استفاده از تخلص 'خاقانی' برای شخصی‌سازی کلام و پیوند عاشق با معشوق.

وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد

ای کاش جایگاه و خانه‌ی تو همواره در دل من (خاقانی) باشد.

نکته ادبی: دل در ادبیات کلاسیک، وطن و جایگاه اصلیِ معشوق محسوب می‌شود.

وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد

ای کاش جایگاه و خانه‌ی تو همواره در دل من (خاقانی) باشد.

نکته ادبی: وطن در اینجا به معنای مأمن و قرارگاه است، نه مکان جغرافیایی.

وطنت در دل خاقانی باد وطنت در دل خاقانی باد

ای کاش جایگاه و خانه‌ی تو همواره در دل من (خاقانی) باشد.

نکته ادبی: دعا و تمنیات با فعل 'باد' بیان شده است.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: حرف 'مگر' در اینجا نشان‌دهنده امید و تردید توامان است.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: عبارت 'زان وطنت' اشاره به مکان اقامت یار دارد.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: فعل 'جست' در این مصراع می‌تواند به معنای پیدا کردن نیز باشد.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: پیوند میان 'دل' در بیت قبل و 'وطن' در این بیت روشن است.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: ساختار جمله بر پایه تداوم جستجوی عاشق بنا شده است.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: استفاده از 'تا مگر' برای بیان غایت و هدفِ عاشق است.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ها بازتاب‌دهنده ذهن درگیر عاشق است.

تا مگر زان وطنت یارم جست

شاید به این امید که از آن جایگاه و موطنی که تو در آن هستی، یارم نشانی از من بیابد.

نکته ادبی: تکرارِ این ابیات دلالت بر شدتِ ملالت یا تکرارِ یک لحظه‌ی عاطفی دارد.