دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۷۲

خاقانی
هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است
هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است
هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است
هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است
هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است
هر که در عاشقی قدم نزده است بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است
او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق
او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق
او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق
او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق
او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق
او چه داند که چیست حالت عشق که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
که بر او عشق، تیر غم نزده است
عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک
عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک
عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک
عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک
عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک
عشق را مرتبت نداند آنک همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
همه جز در وصال کم نزده است
دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم
دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم
دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم
دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم
دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم
دل و جان باخته است هر دو بهم گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
گرچه با دل ربای دم نزده است
آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز
آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز
آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز
آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز
آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز
آتش عشق دوست در شب و روز بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
بجز اندر دلم علم نزده است
یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش
یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش
یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش
یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش
یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
هیچ عاشق در حرم نزده است
آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان
آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان
آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان
آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان
آه از آن سوخته دل بریان کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
کو بجز در هوات دم نزده است
روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز
روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز
روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز
روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز
روز شادیش کس ندید و چه روز باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
باد شادی قفاش هم نزده است
شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی
شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی
شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی
شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی
شادمان آن دل از هوای بتی که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است
که بر او درد و غم رقم نزده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است

کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.

نکته ادبی: قدم زدن در اینجا کنایه از وارد شدن به مسیر عاشقی است.

هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است

کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.

هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است

کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.

هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است

کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.

هر که در عاشقی قدم نزده است هر که در عاشقی قدم نزده است

کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.

هر که در عاشقی قدم نزده است بر دل از خون دیده نم نزده است

کسی که در راه عاشقی گام برنداشته، از آن اشک‌های خونی که در اثر رنج، بر دل می‌نشیند نیز بی‌نصیب مانده است.

نکته ادبی: خون دیده استعاره از اشک‌های آمیخته با خون است که نمادی از غم عمیق است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

بر دل از خون دیده نم نزده است

اشک‌های خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.

او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق

او چگونه می‌تواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟

او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق

او چگونه می‌تواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟

او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق

او چگونه می‌تواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟

او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق

او چگونه می‌تواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟

او چه داند که چیست حالت عشق او چه داند که چیست حالت عشق

او چگونه می‌تواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟

او چه داند که چیست حالت عشق که بر او عشق، تیر غم نزده است

کسی که تیر غم عشق به او اصابت نکرده است، چگونه می‌تواند حقیقت حالت عشق را درک کند؟

نکته ادبی: تیر غم اضافه استعاری است که نشان‌دهنده ضربه ناگهانی و عمیق اندوه است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

که بر او عشق، تیر غم نزده است

وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بی‌خبر است.

عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک

آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: آنک مخفف آن که است.

عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک

آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمی‌شناسد.

عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک

آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمی‌شناسد.

عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک

آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمی‌شناسد.

عشق را مرتبت نداند آنک عشق را مرتبت نداند آنک

آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمی‌شناسد.

عشق را مرتبت نداند آنک همه جز در وصال کم نزده است

کسی که برای رسیدن به وصل تلاش و مجاهدتی نکرده، ارزش و جایگاه عشق را نخواهد دانست.

نکته ادبی: کم زدن در اینجا به معنای کوشش کردن و رنج کشیدن در طریق وصال است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

همه جز در وصال کم نزده است

کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.

دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم

عاشق حقیقی کسی است که دل و جان خود را در این مسیر با هم از دست داده و فدا کرده است.

نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای از دست دادن در راه رسیدن به معشوق است.

دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم

عاشق حقیقی کسی است که دل و جان خود را در این مسیر با هم از دست داده و فدا کرده است.

دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم

عاشق، هم دل و هم جانِ خویش را یک‌جا در راه معشوق از دست داده و فدا کرده است.

نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای فدا کردن و از کف دادن است.

دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم

عاشق، هم دل و هم جانِ خویش را یک‌جا در راه معشوق از دست داده و فدا کرده است.

نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای فدا کردن و از کف دادن است.

دل و جان باخته است هر دو بهم دل و جان باخته است هر دو بهم

عاشق، هم دل و هم جانِ خویش را یک‌جا در راه معشوق از دست داده و فدا کرده است.

نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای فدا کردن و از کف دادن است.

دل و جان باخته است هر دو بهم گرچه با دل ربای دم نزده است

با اینکه دل و جانش را باخته، اما فرصتی نیافته تا با آن محبوبِ دل‌ربا سخنی بگوید.

نکته ادبی: دم زدن کنایه از سخن گفتن و اظهار وجود کردن است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

گرچه با دل ربای دم نزده است

اگرچه با آن محبوبِ دل‌ربا سخن و گفت‌وگویی نداشته است.

نکته ادبی: دل‌ربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.

آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز

آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.

آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز

آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.

آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز

آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.

آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز

آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.

آتش عشق دوست در شب و روز آتش عشق دوست در شب و روز

آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.

آتش عشق دوست در شب و روز بجز اندر دلم علم نزده است

آتش عشق دوست، جز در دل من پرچم نرافراشته و مستقر نشده است.

نکته ادبی: علم زدن کنایه از تثبیت شدن و حاکمیت یافتن است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

بجز اندر دلم علم نزده است

عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچ‌جای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.

نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.

یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش

خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟

نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همه‌جانبه عشق بر عاشق است.

یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش

خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟

نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همه‌جانبه عشق بر عاشق است.

یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش

خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟

نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همه‌جانبه عشق بر عاشق است.

یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش

خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟

نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همه‌جانبه عشق بر عاشق است.

یارب این عشق چیست در پس و پیش یارب این عشق چیست در پس و پیش

خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟

نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همه‌جانبه عشق بر عاشق است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

هیچ عاشق در حرم نزده است

هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را این‌چنین با اصرار نکوبیده است.

نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.

آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان

افسوس بر آن عاشقِ سوخته‌دلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.

نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.

آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان

افسوس بر آن عاشقِ سوخته‌دلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.

نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.

آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان

افسوس بر آن عاشقِ سوخته‌دلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.

نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.

آه از آن سوخته دل بریان آه از آن سوخته دل بریان

افسوس بر آن عاشقِ سوخته‌دلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.

نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.

آه از آن سوخته دل بریان کو بجز در هوات دم نزده است

کسی که در تمام لحظاتش، جز هوای تو را در سر نداشته و نام تو را نبرده است.

نکته ادبی: دم زدن در اینجا به معنای نفس کشیدن و اظهار ذکر است.

کو بجز در هوات دم نزده است

کسی که در تمام لحظاتش، جز هوای تو را در سر نداشته و نام تو را نبرده است.

نکته ادبی: دم زدن در اینجا به معنای نفس کشیدن و اظهار ذکر است.

کو بجز در هوات دم نزده است

او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.

نکته ادبی: هوا در اینجا ایهام دارد: هم به معنای هوا و هم به معنای میل و عشق.

کو بجز در هوات دم نزده است

او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر وفاداری عاشق.

کو بجز در هوات دم نزده است

او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.

نکته ادبی: استمرار در نَفَس کشیدن نماد حیاتِ عاشق در پرتوِ معشوق است.

کو بجز در هوات دم نزده است

او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.

نکته ادبی: فعل دم زدن کنایه از حیات داشتن و زندگی کردن است.

کو بجز در هوات دم نزده است

او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.

نکته ادبی: اشاره به انحصارِ وجودیِ عاشق در معشوق.

کو بجز در هوات دم نزده است

او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.

نکته ادبی: کاربرد هوات (هوا + ات) نشان‌دهنده تعلق عاشق به مخاطب است.

کو بجز در هوات دم نزده است

او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.

نکته ادبی: ساختار جملگی حاکی از استغراق عاشق است.

روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز

هیچ‌کس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.

نکته ادبی: پرسش در پایان جمله بیانگر حسرت و شگفتی از شدتِ رنج است.

روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز

هیچ‌کس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.

نکته ادبی: روز شادی استعاره از لحظات خوش زندگی است.

روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز

هیچ‌کس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.

نکته ادبی: نفی مطلقِ شادی در زندگی عاشق.

روز شادیش کس ندید و چه روز روز شادیش کس ندید و چه روز

هیچ‌کس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.

نکته ادبی: تأکید بر محرومیتِ عاشق.

روز شادیش کس ندید و چه روز باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او (پشت گردن او) نرسیده است.

نکته ادبی: عبارت قفا زدن کنایه از نرسیدن و بی بهره ماندن است.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: استفاده از قفا برای تأکید بر دوری کاملِ شادی.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: باد نماد گذرا بودن شادمانی است که از کنار او هم نگذشته.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: ساختار استعاری برای عدمِ ملاقات با خوشبختی.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: تأکید شاعر بر استمرارِ غم.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: باد شادی کنایه از اتفاقات خوب است.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: تداومِ فضای نومیدی.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: قفای او استعاره از کل وجود اوست.

باد شادی قفاش هم نزده است

حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌نصیبی مطلق.

شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی

آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.

نکته ادبی: بت استعاره از معشوق زیباست.

شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی

آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میل و عشق به کار رفته است.

شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی

آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.

نکته ادبی: شادمانیِ دل ناشی از عشق است نه وصال.

شادمان آن دل از هوای بتی شادمان آن دل از هوای بتی

آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.

نکته ادبی: اشاره به شادی درونیِ عاشق.

شادمان آن دل از هوای بتی که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: رقم زدن استعاره از تقدیر و سرنوشت است.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: پاک بودن دل از غبار غم.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: توصیفِ جوانی یا بی‌تجربگی در رنج.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: درد و غم به عنوانِ امورِ مکتوبِ سرنوشت.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: استفاده از رقم کنایه از حکم الهی یا سرنوشت است.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: تأکید بر مصونیتِ دل از غم.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ سرنوشت به عنوان نویسنده.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: تأکید مجدد بر آرامشِ دل.

که بر او درد و غم رقم نزده است

کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.

نکته ادبی: ختمِ کلام با تصویری از معصومیتِ عاشقانه.