دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۲
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.
نکته ادبی: قدم زدن در اینجا کنایه از وارد شدن به مسیر عاشقی است.
کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.
کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.
کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.
کسی که قدم به راه و میدان عشق نگذاشته است.
کسی که در راه عاشقی گام برنداشته، از آن اشکهای خونی که در اثر رنج، بر دل مینشیند نیز بینصیب مانده است.
نکته ادبی: خون دیده استعاره از اشکهای آمیخته با خون است که نمادی از غم عمیق است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
اشکهای خونینی که از چشمان عاشق جاری شده، بر دل او ننشسته و تاثیری نگذاشته است.
او چگونه میتواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟
او چگونه میتواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟
او چگونه میتواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟
او چگونه میتواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟
او چگونه میتواند از حقیقت و حالت عشق آگاه باشد؟
کسی که تیر غم عشق به او اصابت نکرده است، چگونه میتواند حقیقت حالت عشق را درک کند؟
نکته ادبی: تیر غم اضافه استعاری است که نشاندهنده ضربه ناگهانی و عمیق اندوه است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
وقتی تیر غم عشق به کسی اصابت نکرده است، او از آن بیخبر است.
آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمیشناسد.
نکته ادبی: آنک مخفف آن که است.
آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمیشناسد.
آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمیشناسد.
آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمیشناسد.
آن کس که در راه وصل تلاش نکرده است، مرتبه عشق را نمیشناسد.
کسی که برای رسیدن به وصل تلاش و مجاهدتی نکرده، ارزش و جایگاه عشق را نخواهد دانست.
نکته ادبی: کم زدن در اینجا به معنای کوشش کردن و رنج کشیدن در طریق وصال است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
کسی که در راه وصال تلاش نکرده، عشق را نشناخته است.
عاشق حقیقی کسی است که دل و جان خود را در این مسیر با هم از دست داده و فدا کرده است.
نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای از دست دادن در راه رسیدن به معشوق است.
عاشق حقیقی کسی است که دل و جان خود را در این مسیر با هم از دست داده و فدا کرده است.
عاشق، هم دل و هم جانِ خویش را یکجا در راه معشوق از دست داده و فدا کرده است.
نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای فدا کردن و از کف دادن است.
عاشق، هم دل و هم جانِ خویش را یکجا در راه معشوق از دست داده و فدا کرده است.
نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای فدا کردن و از کف دادن است.
عاشق، هم دل و هم جانِ خویش را یکجا در راه معشوق از دست داده و فدا کرده است.
نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای فدا کردن و از کف دادن است.
با اینکه دل و جانش را باخته، اما فرصتی نیافته تا با آن محبوبِ دلربا سخنی بگوید.
نکته ادبی: دم زدن کنایه از سخن گفتن و اظهار وجود کردن است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
اگرچه با آن محبوبِ دلربا سخن و گفتوگویی نداشته است.
نکته ادبی: دلربا به معنای گیرنده دل و فریبنده است.
آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه میکشد.
نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.
آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه میکشد.
نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.
آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه میکشد.
نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.
آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه میکشد.
نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.
آتش عشق آن محبوب، شب و روز در وجودم زبانه میکشد.
نکته ادبی: آتش عشق استعاره از حرارت و سوزش درونی است.
آتش عشق دوست، جز در دل من پرچم نرافراشته و مستقر نشده است.
نکته ادبی: علم زدن کنایه از تثبیت شدن و حاکمیت یافتن است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
عشق او جز در سرزمینِ دل من، هیچجای دیگری پرچمِ خود را برپا نکرده است.
نکته ادبی: علم نماد اقتدار و غلبه عشق بر دل است.
خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟
نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همهجانبه عشق بر عاشق است.
خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟
نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همهجانبه عشق بر عاشق است.
خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟
نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همهجانبه عشق بر عاشق است.
خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟
نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همهجانبه عشق بر عاشق است.
خداوندا، این چه عشق عجیبی است که در هر سو و هر شرایطی با من است؟
نکته ادبی: پس و پیش استعاره از احاطه همهجانبه عشق بر عاشق است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
هیچ عاشقی همچون من، درِ حرمِ وصل را اینچنین با اصرار نکوبیده است.
نکته ادبی: در زدن کنایه از طلب کردن و تقلا برای وصال است.
افسوس بر آن عاشقِ سوختهدلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.
نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.
افسوس بر آن عاشقِ سوختهدلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.
نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.
افسوس بر آن عاشقِ سوختهدلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.
نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.
افسوس بر آن عاشقِ سوختهدلی که از شدتِ درد، همچون گوشت بریان شده است.
نکته ادبی: سوخته دل و بریان استعاره از شدت رنج و نابودی هستی عاشق است.
کسی که در تمام لحظاتش، جز هوای تو را در سر نداشته و نام تو را نبرده است.
نکته ادبی: دم زدن در اینجا به معنای نفس کشیدن و اظهار ذکر است.
کسی که در تمام لحظاتش، جز هوای تو را در سر نداشته و نام تو را نبرده است.
نکته ادبی: دم زدن در اینجا به معنای نفس کشیدن و اظهار ذکر است.
او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.
نکته ادبی: هوا در اینجا ایهام دارد: هم به معنای هوا و هم به معنای میل و عشق.
او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر وفاداری عاشق.
او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.
نکته ادبی: استمرار در نَفَس کشیدن نماد حیاتِ عاشق در پرتوِ معشوق است.
او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.
نکته ادبی: فعل دم زدن کنایه از حیات داشتن و زندگی کردن است.
او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.
نکته ادبی: اشاره به انحصارِ وجودیِ عاشق در معشوق.
او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.
نکته ادبی: کاربرد هوات (هوا + ات) نشاندهنده تعلق عاشق به مخاطب است.
او کسی است که جز در هوای عشق تو، نفس نکشیده است.
نکته ادبی: ساختار جملگی حاکی از استغراق عاشق است.
هیچکس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.
نکته ادبی: پرسش در پایان جمله بیانگر حسرت و شگفتی از شدتِ رنج است.
هیچکس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.
نکته ادبی: روز شادی استعاره از لحظات خوش زندگی است.
هیچکس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.
نکته ادبی: نفی مطلقِ شادی در زندگی عاشق.
هیچکس روزِ شادی او را ندید؛ و چه روزگار تلخی داشت.
نکته ادبی: تأکید بر محرومیتِ عاشق.
حتی نسیم شادمانی نیز به او (پشت گردن او) نرسیده است.
نکته ادبی: عبارت قفا زدن کنایه از نرسیدن و بی بهره ماندن است.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: استفاده از قفا برای تأکید بر دوری کاملِ شادی.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: باد نماد گذرا بودن شادمانی است که از کنار او هم نگذشته.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: ساختار استعاری برای عدمِ ملاقات با خوشبختی.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: تأکید شاعر بر استمرارِ غم.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: باد شادی کنایه از اتفاقات خوب است.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: تداومِ فضای نومیدی.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: قفای او استعاره از کل وجود اوست.
حتی نسیم شادمانی نیز به او نرسیده است.
نکته ادبی: تأکید بر بینصیبی مطلق.
آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.
نکته ادبی: بت استعاره از معشوق زیباست.
آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.
نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میل و عشق به کار رفته است.
آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.
نکته ادبی: شادمانیِ دل ناشی از عشق است نه وصال.
آن دل به خاطر عشقِ معشوقِ زیبارویِ خود شادمان است.
نکته ادبی: اشاره به شادی درونیِ عاشق.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: رقم زدن استعاره از تقدیر و سرنوشت است.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: پاک بودن دل از غبار غم.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: توصیفِ جوانی یا بیتجربگی در رنج.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: درد و غم به عنوانِ امورِ مکتوبِ سرنوشت.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: استفاده از رقم کنایه از حکم الهی یا سرنوشت است.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: تأکید بر مصونیتِ دل از غم.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: تصویرسازیِ سرنوشت به عنوان نویسنده.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: تأکید مجدد بر آرامشِ دل.
کسی که تقدیر، هنوز بر او دردی و غمی ننوشته است.
نکته ادبی: ختمِ کلام با تصویری از معصومیتِ عاشقانه.