دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۷۱

خاقانی
به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت
به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت
به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت
به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت
به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت
به دو میگون لب و پسته دهنت به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به سه بوس خوش و فندق شکنت
به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت
به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت
به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت
به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت
به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت
به زره پوش قد تیر وشت به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به کمان کش مژهٔ تیغ زنت
به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت
به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت
به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت
به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت
به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت
به حریر تن و دیبای رخت به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به ترنج بر و سیل دقنت
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
بر سر سرو صنوبر فکنت
به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت
به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت
به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت
به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت
به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت
به می عبهر آن سرخ گلت به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به خوی عنبر آن یاسمنت
به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت
به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت
به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت
به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت
به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت
به گهرهای تر از لعل لبت به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به حلی های زر از سیم تنت
به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت
به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت
به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت
به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت
به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت
به فروغ رخ زهره صفتت به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به فریب دل هاروت فنت
به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت
به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت
به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت
به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت
به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت
به نگین لب و طوق غببت این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
این ز برگ گل و آن، از سمنت
به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت
به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت
به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت
به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت
به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت
به دو مخمور عروس حبشیت خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش
به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش
به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش
به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش
به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش
به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به دو زنجیر شکن بر شکنت
به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم
به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم
به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم
به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم
به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم
به سرشک تر و خون جگرم بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
بسته بیرون و درون دهنت
به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم
به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم
به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم
به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم
به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم
به شرار دل و دود نفسم مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
مانده بر عارض جعد کشنت
به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت
به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت
به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت
به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت
به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت
به نیاز دل من در طلبت بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
بگداز تن من در حزنت
به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است
به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است
به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است
به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است
به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است
به دو تا موی که تعویذ من است یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
یادگار از سر مشکین رسنت
به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست
به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست
به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست
به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست
به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست
به نشانی که میان من و توست نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
نوش مرغان و نوای سخنت
که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای
که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای
که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای
که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای
که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای
که مرا تا دل و جان است بجای جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
جای باشد به دل و جان منت
دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان
دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان
دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان
دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان
دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان
دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
دوست تر دارم از خویشتنت
تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را
تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را
تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را
تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را
تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را
تو بمان دیر که خاقانی را دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت
دل نمانده است ز دیر آمدنت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت

سوگند به آن لب‌های شراب‌گون و دهان کوچکت که به ظرافتِ پسته است.

نکته ادبی: میگون صفتی مرکب است به معنای سرخ‌رنگ مانند شراب، و پسته در ادبیات استعاره از دهانِ کوچک و تنگ است.

به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت

سوگند به آن لب‌های شراب‌گون و دهان کوچکت که به ظرافتِ پسته است.

نکته ادبی: تکرار سوگند برای تأکید بر زیباییِ اجزای صورت معشوق.

به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت

سوگند به آن لب‌های شراب‌گون و دهان کوچکت که به ظرافتِ پسته است.

نکته ادبی: استفاده از حروف اضافه برای ساختار سوگند.

به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت

سوگند به آن لب‌های شراب‌گون و دهان کوچکت که به ظرافتِ پسته است.

نکته ادبی: تکرارِ حرفِ اضافه «به» برای ایجاد موسیقیِ درونی.

به دو میگون لب و پسته دهنت به دو میگون لب و پسته دهنت

سوگند به آن لب‌های شراب‌گون و دهان کوچکت که به ظرافتِ پسته است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ حسی با بهره‌گیری از رنگ (میگون) و شکل (پسته).

به دو میگون لب و پسته دهنت به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: فندق‌شکن کنایه از لبخند و دهانی است که با باز شدن، گویی مغزِ فندق را آشکار می‌کند.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: اشاره به شمارِ بوسه‌ها نشانگر صمیمیت در فضای شعر کهن است.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: فندق در شعر قدیم مظهرِ شیرینی و کوچکی است.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: ترکیبِ «بوسِ خوش» بر خوشایند بودنِ آن تأکید دارد.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: استعاره از دهان کوچک که شکننده فندق است.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: توالیِ صفت‌ها برای توصیف زیباییِ معشوق.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از کنایه برای ترسیمِ دلبری‌های معشوق.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: پیوند میانِ حسِ چشایی (بوسه) و بینایی (فندق).

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: تکرارِ نمادهای زیبایی برای اغراق در ستایش.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: استفاده از صفاتِ تفضیلی در ذهنِ خواننده.

به سه بوس خوش و فندق شکنت

سوگند به سه بوسه‌ی شیرین و دهانت که مانند شکننده فندق، دل‌انگیز و ظریف است.

نکته ادبی: صراحت در بیانِ لذت‌بخشیِ اعضای بدن معشوق.

به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت

سوگند به قامتِ راست و بلندت که همچون تیر، کشیده و موزون است و گویی در زرهی از زیبایی پیچیده شده است.

نکته ادبی: زره‌پوش استعاره از قامتِ بلند و استوار است که گویی در پوششی زیباست.

به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت

سوگند به قامتِ راست و بلندت که همچون تیر، کشیده و موزون است و گویی در زرهی از زیبایی پیچیده شده است.

نکته ادبی: تیر‌وَشت به معنای مانندِ تیر و راست‌قامت است.

به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت

سوگند به قامتِ راست و بلندت که همچون تیر، کشیده و موزون است و گویی در زرهی از زیبایی پیچیده شده است.

نکته ادبی: تضاد میان نرمیِ زره و سختیِ تیر در استعاره‌ها.

به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت

سوگند به قامتِ راست و بلندت که همچون تیر، کشیده و موزون است و گویی در زرهی از زیبایی پیچیده شده است.

نکته ادبی: قامتِ بلند از ارکانِ اصلیِ زیبایی‌شناسی در شعر فارسی است.

به زره پوش قد تیر وشت به زره پوش قد تیر وشت

سوگند به قامتِ راست و بلندت که همچون تیر، کشیده و موزون است و گویی در زرهی از زیبایی پیچیده شده است.

نکته ادبی: زره‌پوش نمادی از قدرت و صلابت در عینِ ظرافت است.

به زره پوش قد تیر وشت به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: کمان‌کش به مژگانی گفته می‌شود که گویی زه را کشیده و آماده‌ شلیک تیرِ بلاست.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: تیغ‌زن صفتی است برای مژگان که به دلِ عاشق زخم می‌زند.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: مژگان در ادبیات همواره مظهرِ رنج و در عین حال زیبایی است.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: استفاده از تصویرسازیِ نظامی برای توصیف عشق.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: ارتباط میان قوسِ مژگان و کمان جنگی.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ تهاجمیِ زیباییِ معشوق.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: تیغ زدنِ مژه، کنایه از نفوذِ نگاه به قلب است.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: مبالغه در قدرتِ آسیب‌رسانیِ زیباییِ معشوق.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: هماهنگی میانِ آرایه‌های نظامی و تغزلی.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: کمان کشیدن به معنای آماده‌سازی برای حمله است.

به کمان کش مژهٔ تیغ زنت

سوگند به مژگانِ کمان‌شکلت که همچون تیغی بران، دلِ عاشق را هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: تداومِ استعاره‌های رزمی در توصیف چهره.

به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت

سوگند به لطافتِ بدنت که چون حریر نرم است و چهره‌ات که مانند پارچه گران‌بهای دیبا، درخشان و زیباست.

نکته ادبی: حریر و دیبا نمادِ لطافت و ارزشِ بالای پیکرِ معشوق هستند.

به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت

سوگند به لطافتِ بدنت که چون حریر نرم است و چهره‌ات که مانند پارچه گران‌بهای دیبا، درخشان و زیباست.

نکته ادبی: حریر استعاره از پوستی است که هیچ زبری ندارد.

به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت

سوگند به لطافتِ بدنت که چون حریر نرم است و چهره‌ات که مانند پارچه گران‌بهای دیبا، درخشان و زیباست.

نکته ادبی: دیبا پارچه‌ای ابریشمی و گران‌بهاست.

به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت

سوگند به لطافتِ بدنت که چون حریر نرم است و چهره‌ات که مانند پارچه گران‌بهای دیبا، درخشان و زیباست.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادنِ درخشندگیِ صورت.

به حریر تن و دیبای رخت به حریر تن و دیبای رخت

سوگند به لطافتِ بدنت که چون حریر نرم است و چهره‌ات که مانند پارچه گران‌بهای دیبا، درخشان و زیباست.

نکته ادبی: استفاده از نامِ پارچه‌ها برای توصیف فیزیکِ بدن.

به حریر تن و دیبای رخت به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به لطافتِ بدنت که چون حریر نرم است و چهره‌ات که مانند پارچه گران‌بهای دیبا، درخشان و زیباست.

نکته ادبی: توجه به بافتِ (Texture) در توصیفِ معشوق.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: ترنج نمادِ برجستگی و خوش‌بوییِ اندام است. سیلِ دقن احتمالاً به چاهِ زنخدان (گودی چانه) اشاره دارد.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: دقن به معنای چانه است.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: ترنج به دلیل شکلِ خاصش استعاره از سینه‌ زنانه است.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: تأکید بر تناسبِ اعضا.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: استفاده از نمادهای طبیعت برای بدن.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: توصیفاتِ جزئی‌نگرانه از زیبایی.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: ترکیبِ ترنج و دقن برای ترسیمِ پرتره.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: اشاره به جاذبه‌های چهره.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: تداومِ فضای توصیفیِ بدن.

به ترنج بر و سیل دقنت

سوگند به سینه‌ات که چون ترنج برآمده و برجسته است و گودیِ چانه‌ات که بسیار دلرباست.

نکته ادبی: ترنج به عنوان میوه‌ای استعاری.

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل

سوگند به دو چشمِ مستت (نرگس)، به دو گیسوی تاب‌دارت (سنبل) و به دو گونه‌ی سرخت (گل).

نکته ادبی: در ادب فارسی، نرگس برای چشم، سنبل برای موی سیاه و گل برای گونه به کار می‌رود.

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل

سوگند به دو چشمِ مستت (نرگس)، به دو گیسوی تاب‌دارت (سنبل) و به دو گونه‌ی سرخت (گل).

نکته ادبی: استفاده از نمادهایِ نباتی برای ترسیمِ چهره‌ی زیبا.

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل

سوگند به چشمان مست و گیرای تو که چون گل نرگس است، به گیسوان پیچ‌درپیچ و خوش‌بوی تو که مانند سنبل است و به چهره‌ات که طراوت و زیبایی گل را دارد.

نکته ادبی: نرگس و سنبل و گل در اینجا نمادهایی برای چشم و گیسو و چهره هستند و حرف 'به' در ابتدای بیت، نشان‌دهنده قسم و تأکید است.

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل

سوگند به چشمان مست و گیرای تو که چون گل نرگس است، به گیسوان پیچ‌درپیچ و خوش‌بوی تو که مانند سنبل است و به چهره‌ات که طراوت و زیبایی گل را دارد.

نکته ادبی: تکرار واژگان برای تأکید بر زیبایی‌های متعدد معشوق است.

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل

سوگند به چشمان مست و گیرای تو که چون گل نرگس است، به گیسوان پیچ‌درپیچ و خوش‌بوی تو که مانند سنبل است و به چهره‌ات که طراوت و زیبایی گل را دارد.

نکته ادبی: به کارگیری تشبیهات مکرر که از ویژگی‌های سبک توصیفی (وصفی) در شعر قدیم است.

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به چشمان نرگس‌سان، گیسوان سنبل‌گونه و چهره گل‌فامت؛ و سوگند به آن زلفی که بر قامت بلند و موزون تو که چون درخت صنوبر است، افکنده‌ای.

نکته ادبی: فکنت به معنای افکندی یا انداختی است که در اینجا اشاره به سایه‌افکن شدن زلف بر قامت دارد.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو (سرو صنوبر) افکنده شده است.

نکته ادبی: سرو صنوبر استعاره از قامت بلند و راست‌قامتِ معشوق است.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: اشاره به زیبایی آمیختگی زلف با قامت دارد.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: حفظ انسجام تصویر پردازی از قامت و گیسو.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ظرافت و موزون بودن اندام معشوق.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری از ترکیب زلف و قامت.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: تداوم فضای تغزلی و وصفی.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از واژگان کهن برای توصیف زیبایی.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: تأکید بر تناسب اندام معشوق.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: تشبیه قامت به سرو صنوبر از تشبیهات رایج ادبیات کلاسیک است.

بر سر سرو صنوبر فکنت

سوگند به آن گیسویی که بر سر و قامت بلند و موزون تو افکنده شده است.

نکته ادبی: بند پایانی در این توالیِ تصویری.

به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت

سوگند به آن چهره‌ی گلگون و سرخ تو که همچون گل عبهر (نرگس سفید یا مشابه آن) با شراب آمیخته شده است.

نکته ادبی: عبهر نوعی گل سفید است و ترکیب آن با سرخیِ گل، استعاره از سرخی و لطافت چهره است.

به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت

سوگند به آن چهره‌ی گلگون و سرخ تو که همچون گل عبهر با شراب آمیخته شده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شفافیت پوست صورت.

به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت

سوگند به آن چهره‌ی گلگون و سرخ تو که همچون گل عبهر با شراب آمیخته شده است.

نکته ادبی: تأکید بر رنگ و بوی خوش چهره.

به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت

سوگند به آن چهره‌ی گلگون و سرخ تو که همچون گل عبهر با شراب آمیخته شده است.

نکته ادبی: شراب استعاره از رنگ سرخ و درخشان است.

به می عبهر آن سرخ گلت به می عبهر آن سرخ گلت

سوگند به آن چهره‌ی گلگون و سرخ تو که همچون گل عبهر با شراب آمیخته شده است.

نکته ادبی: تأکید بر زیبایی بی‌نظیر چهره.

به می عبهر آن سرخ گلت به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن چهره گلگون و سرخ تو، و سوگند به عرق خوشبوی (خوی عنبر) پوست سفید و لطیف تو (یاسمن) که بر آن نشسته است.

نکته ادبی: یاسمن نماد سفیدی و لطافت پوست است و خوی عنبر به معنای عرق خوشبو است.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: تشبیه بوی خوشِ پوستِ معشوق به عنبر.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: استفاده از عناصر معطر برای توصیف زیبایی.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: تأکید بر لطافت پوست.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: تکرار برای القای حس بوی خوش.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: تصویرسازی از لطافت و طراوت.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: استفاده از 'خوی' به معنای عرق که در متون کهن به زیبایی استفاده می‌شده.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: استعاره یاسمن برای بدن سفید.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: تأکید بر رایحه دل‌انگیز.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

به خوی عنبر آن یاسمنت

سوگند به آن عرق خوشبویی که چون عنبر بر پوست سفید و لطیف تو نشسته است.

نکته ادبی: پایان توصیف رایحه پوست.

به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت

سوگند به دندان‌های مرواریدگونه‌ات (گهرهای تر) که در میان لبان سرخت (لعل لب) خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: گهرهای تر استعاره از دندان‌های درخشان و لعل استعاره از سرخی لب است.

به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت

سوگند به دندان‌های مرواریدگونه‌ات که در میان لبان سرخت خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر درخشندگی دندان‌ها.

به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت

سوگند به دندان‌های مرواریدگونه‌ات که در میان لبان سرخت خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: لعل لب از پرکاربردترین ترکیبات ادبی است.

به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت

سوگند به دندان‌های مرواریدگونه‌ات که در میان لبان سرخت خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: استعاره گهر تر به دندان‌های تازه و آبدار.

به گهرهای تر از لعل لبت به گهرهای تر از لعل لبت

سوگند به دندان‌های مرواریدگونه‌ات که در میان لبان سرخت خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیت تصویر لب و دندان.

به گهرهای تر از لعل لبت به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به دندان‌های مرواریدگونه‌ات در میان لب‌های سرخت، و سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فامت (سیم تن) خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: سیم تن استعاره از بدن سفید و براق است.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تضاد رنگ زر (طلا) با سیم (نقره/بدن سفید) برای زیبایی کلام.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: حلی به معنای زیور و زینت است.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر آراستگی معشوق.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازی مجلل از معشوق.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شکوه معشوق.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: سیم به معنای نقره و استعاره از سفیدی پوست.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر درخشش اندام.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: حلی‌های زر نماد ثروت و زیبایی بیرونی.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

به حلی های زر از سیم تنت

سوگند به زیورآلات زرینی که بر بدن نقره‌فام تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: پایان توصیف زیورآلات.

به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت

سوگند به درخشش و تابان بودن چهره‌ات که مانند ستاره زهره زیبا و نورانی است.

نکته ادبی: زهره صفت به معنای درخشان و زیبا مانند ستاره زهره است.

به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت

سوگند به درخشش و تابان بودن چهره‌ات که مانند ستاره زهره زیبا و نورانی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نورانیت.

به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت

سوگند به درخشش و تابان بودن چهره‌ات که مانند ستاره زهره زیبا و نورانی است.

نکته ادبی: تشبیه چهره به زهره از کهن‌الگوهای زیبایی در ادبیات.

به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت

سوگند به درخشش و تابان بودن چهره‌ات که مانند ستاره زهره زیبا و نورانی است.

نکته ادبی: تأکید نهایی بر زیبایی درخشان چهره.

به فروغ رخ زهره صفتت به فروغ رخ زهره صفتت

سوگند به روشنایی چهره‌ات که مانند سیاره زهره درخشان و زیباست.

نکته ادبی: زهره‌صفت: صفتی مرکب به معنای کسی که در زیبایی و درخشش همانند زهره (سیاره ناهید) است.

به فروغ رخ زهره صفتت به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن چهره درخشان همچون زهره و سوگند به فریبندگیِ دل‌ربای تو که همچون سحر و جادویِ هاروت است.

نکته ادبی: هاروت: یکی از دو فرشته‌ای که در اساطیر اسلامی به بابل آمدند و آموزگار سحر و جادو شناخته می‌شدند. در اینجا استعاره از فریبندگی و جادویِ نگاه است.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: فن: در اینجا به معنای هنر، شیوه و حیله‌یِ دل‌ربایی است.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: هاروت‌فنی: اشاره به مهارتی که یادآورِ جادویِ افسانه‌ای است.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرتِ افسون‌گریِ معشوق.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های کهن برای اغراق در زیبایی.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: اشاره کنایی به تأثیرِ سحرآمیزِ جمالِ یار بر قلبِ عاشق.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: هاروت‌فنی: ترکیبِ وصفی که به سحرِ حلالِ زیبایی اشاره دارد.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ فعالِ زیبایی در اسارتِ دل.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: واژه فن اینجا به معنایِ ترفندِ عاشقانه‌ است.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: هاروت نمادِ جادوست که در اینجا به زیباییِ چهره پیوند خورده.

به فریب دل هاروت فنت

سوگند به آن فریبندگی و دل‌رباییِ سحرآمیز که در هنرِ دل‌بریِ تو نهفته است.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای بیانِ قدرتِ تسخیرکنندگیِ معشوق.

به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت

سوگند به لب‌هایت که همچون نگینی ارزشمند است و سوگند به چانه‌ات که همچون طوقی زیبا گردن را آراسته است.

نکته ادبی: غبب: زیرِ گلو یا چانه. طوقِ غبب اشاره به زیباییِ آن قسمت از گردن است.

به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت

سوگند به لب‌هایت که همچون نگینی ارزشمند است و سوگند به چانه‌ات که همچون طوقی زیبا گردن را آراسته است.

نکته ادبی: نگینِ لب: تشبیه لب به نگینِ انگشتر که گران‌بها و کوچک است.

به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت

سوگند به لب‌هایت که همچون نگینی ارزشمند است و سوگند به چانه‌ات که همچون طوقی زیبا گردن را آراسته است.

نکته ادبی: ترکیبِ طوقِ غبب، تشبیهی از کمالِ آراستگیِ صورت است.

به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت

سوگند به لب‌هایت که همچون نگینی ارزشمند است و سوگند به چانه‌ات که همچون طوقی زیبا گردن را آراسته است.

نکته ادبی: واژگانِ نگین و طوق برای مجلل نشان دادنِ زیباییِ صورت است.

به نگین لب و طوق غببت به نگین لب و طوق غببت

سوگند به لب‌هایت که همچون نگینی ارزشمند است و سوگند به چانه‌ات که همچون طوقی زیبا گردن را آراسته است.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ جزئیاتِ صورت با آرایه تشبیه.

به نگین لب و طوق غببت این ز برگ گل و آن، از سمنت

سوگند به لب‌هایت و چانه‌ات؛ که اولی (لب) از لطافتِ برگ گل سرخی است و دومی (سفیدیِ چانه) از عطر و رنگِ گل یاسمن گرفته شده است.

نکته ادبی: سمن: گلِ یاسمن که در شعر کهن نمادِ سفیدی و خوش‌بویی پوست است.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: این ز برگِ گل (اشاره به لب)، آن از سمن (اشاره به چانه).

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: تضادِ رنگیِ گلِ سرخ و سفیدیِ سمن در چهره.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: تمثیلِ زیبایی با استفاده از عناصرِ طبیعت.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: این و آن در اینجا به ترتیب به اجزایِ صورت اشاره دارند.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: سمن به معنایِ گلِ یاسمن و سفید است.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای بیانِ لطافت و رنگِ پوست.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: تداعیِ عطر و لطافت با استفاده از نامِ گل‌ها.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: برگِ گل برای بیانِ سرخی و ظرافتِ لب.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: تشبیهی ساده و ملموس در ادبیاتِ کلاسیک.

این ز برگ گل و آن، از سمنت

لب‌های تو از برگِ لطیفِ گل سرخ ساخته شده و سفیدیِ چانه‌ات از گلِ یاسمن.

نکته ادبی: اشاره به کمالِ زیبایی در رنگ و بافت.

به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت

سوگند به چشمانِ خمارِ تو که همچون عروسی حبشی (سیاه و جذاب) است.

نکته ادبی: مخمور: کسی که چشمانش از مستی یا خواب‌آلودگی حالتی خاص دارد. حبشی نماد سیاهیِ چشم است.

به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت

سوگند به چشمانِ خمارِ تو که همچون عروسی حبشی (سیاه و جذاب) است.

نکته ادبی: تشبیه چشم به عروسِ حبشی برای تأکید بر سیاهی و گیرایی.

به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت

سوگند به چشمانِ خمارِ تو که همچون عروسی حبشی (سیاه و جذاب) است.

نکته ادبی: ترکیبِ خمار و حبشی برای توصیفِ چشم.

به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت

سوگند به چشمانِ خمارِ تو که همچون عروسی حبشی (سیاه و جذاب) است.

نکته ادبی: اشاره به جذبه‌یِ بصریِ چشمانِ تیره.

به دو مخمور عروس حبشیت به دو مخمور عروس حبشیت

سوگند به چشمانِ خمارِ تو که همچون عروسی حبشی (سیاه و جذاب) است.

نکته ادبی: عروسِ حبشی استعاره از سیاهیِ نافذِ مردمکِ چشم.

به دو مخمور عروس حبشیت خفته در حجلهٔ جزع یمنت

سوگند به چشمانِ خمارِ تو که همچون عروسی حبشی است و در حجله‌یِ سیاه و درخشانِ مردمکِ چشمت آرمیده است.

نکته ادبی: جزع: سنگی سیاه و براق (عقیقِ یمانی که سیاه است)؛ استعاره از مردمکِ سیاه چشم.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: جزع یمنی: کنایه از چشمِ سیاه و درخشان.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: استعاره‌یِ حجله برای مردمک چشم.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: یمن مهدِ سنگ‌های گران‌بها و سیاه است.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: توصیفِ عمقِ نگاه با تمثیلِ حجله.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: جزعِ یمن استعاره از مردمکِ چشمِ سیاه.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: خفته است اشاره به آرامشِ چشمانِ خمار.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: تضادِ رنگی در تصویرِ چشم.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: یمنی بودن به کیفیتِ بالایِ سنگ اشاره دارد.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: تخیّلِ شاعرانه در توصیفِ چشم.

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

که در حجله‌یِ عقیقِ سیاه یمانیِ تو خفته است.

نکته ادبی: حجله‌ نشینیِ عروسِ نگاه در مردمک.

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش

سوگند به بناگوش و حلقه گوش تو.

نکته ادبی: بناگوش: قسمتی از گوش که در کنارِ صورت قرار دارد.

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش

سوگند به بناگوش و حلقه گوش تو.

نکته ادبی: حلقه گوش استعاره از گوشواره.

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش

سوگند به بناگوش و حلقه گوش تو.

نکته ادبی: اشاره به زینت‌هایِ چهره.

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش

سوگند به بناگوش و حلقه گوش تو.

نکته ادبی: تکیه بر جزئیاتِ چهره.

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به بناگوش تو و حلقهٔ گوش

سوگند به بناگوش و حلقه گوش تو.

نکته ادبی: اشاره به زیباییِ گوشواره.

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش به دو زنجیر شکن بر شکنت

و سوگند به دو زنجیرِ گیسوانِ پر پیچ‌ و خمی که بر کمرت افتاده است.

نکته ادبی: شکن بر شکن: کنایه از گیسوانِ پر پیچ و تاب و مجعد.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: شکن به معنای چین و حلقه موی است و در اینجا استعاره از زنجیری است که عاشق را گرفتار می‌کند.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: تکرار صفت زنجیر برای تأکید بر قدرت اسارت‌بخشِ گیسوان معشوق.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: تکرار واژه شکن بر شکنت، تضاد زیبایی و سختی (زنجیر) را برجسته می‌کند.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: واژه شکن در اینجا ایهام دارد: هم به معنای چینِ مو و هم به معنای شکننده (آنچه طاقت عاشق را می‌شکند).

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: تداوم فضایِ سوگندگونه برای بیانِ گرفتاری در دام زیبایی.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: زنجیر، نمادی کهن در ادبیات فارسی برای بندِ زلفِ محبوب است.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ بصری موی معشوق بر روان عاشق.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: تکرار بر شکنت نشان‌دهنده کثرتِ پیچ‌های موی معشوق است.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: ساختار نحوی این بیت بر پیوستگی زنجیر و شکن تأکید دارد.

به دو زنجیر شکن بر شکنت

قسم به آن دو زلفِ پر پیچ‌وتاب و زنجیرگونه که بر روی چهره‌ات حلقه شده است.

نکته ادبی: تداومِ بیانِ استعاری برای به بند کشیده شدن عاشق.

به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم

قسم به اشک‌های روانم و خونِ جگر که از شدت رنج و فراق برایت می‌خورم.

نکته ادبی: سرشک به معنای اشک و خون جگر کنایه از نهایت اندوه است.

به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم

قسم به اشک‌های روانم و خونِ جگر که از شدت رنج و فراق برایت می‌خورم.

نکته ادبی: استفاده از سرشک تر نشان‌دهنده تازگی و تداومِ گریه است.

به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم

قسم به اشک‌های روانم و خونِ جگر که از شدت رنج و فراق برایت می‌خورم.

نکته ادبی: خون جگر خوردن اصطلاحی کهن برای تحمل درد جانکاه است.

به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم

قسم به اشک‌های روانم و خونِ جگر که از شدت رنج و فراق برایت می‌خورم.

نکته ادبی: این ترکیب، نماد رنجی است که عاشق در طول زمان متحمل شده است.

به سرشک تر و خون جگرم به سرشک تر و خون جگرم

قسم به اشک‌های روانم و خونِ جگر که از شدت رنج و فراق برایت می‌خورم.

نکته ادبی: تأکید بر ابزارهای فیزیکی رنجِ عاشقانه.

به سرشک تر و خون جگرم بسته بیرون و درون دهنت

قسم به اشک و خون جگرم و قسم به دهانت که هم در ظاهر و هم در باطن در بند و حصار است.

نکته ادبی: بسته بودن دهان کنایه از کوچکی بیش از حد یا مهر سکوت بر لب‌های معشوق است.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: بسته بودن دهان در ادبیات کهن نشان از ظرافتِ بیش از حد است.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: تکرار مفهومِ بسته بودن دهان برای تأکید بر ظرافتِ اندام معشوق.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی‌شناختی از دهان معشوق با استفاده از تضاد (بیرون و درون).

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای کوچکی و تنگی دهان.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: تأکید بر وضعیتِ خاصِ لب‌های معشوق.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: استفاده از تعبیر بیرون و درون برای اغراق در تنگی دهان.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: توصیفِ ویژگی ظاهری معشوق در قالبِ سوگند.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: اشاره به زیباییِ خاموش و بسته معشوق.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ وصفیِ چهره معشوق.

بسته بیرون و درون دهنت

قسم به آن دهانِ کوچکت که گویی در ظاهر و باطن، همواره بسته و در حصار است.

نکته ادبی: بسته بودن دهان نمادِ رازآلودگی معشوق است.

به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم

قسم به آتشِ افروخته در دلم و دودِ آهی که از سینه‌ام برمی‌آید.

نکته ادبی: شرار به معنای اخگر و دودِ نفس کنایه از آهِ آتشینِ عاشق است.

به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم

قسم به آتشِ افروخته در دلم و دودِ آهی که از سینه‌ام برمی‌آید.

نکته ادبی: ترکیب آتش و دود، نشان‌دهنده شدتِ التهاب درونی است.

به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم

قسم به آتشِ افروخته در دلم و دودِ آهی که از سینه‌ام برمی‌آید.

نکته ادبی: استفاده از عناصر چهارگانه برای توصیف احوال عاشق.

به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم

قسم به آتشِ افروخته در دلم و دودِ آهی که از سینه‌ام برمی‌آید.

نکته ادبی: شرارِ دل نشان از عشق سوزان دارد.

به شرار دل و دود نفسم به شرار دل و دود نفسم

قسم به آتشِ افروخته در دلم و دودِ آهی که از سینه‌ام برمی‌آید.

نکته ادبی: دودِ نفس کنایه از سردی و گرمیِ توامان در آهِ عاشق است.

به شرار دل و دود نفسم مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آتش دلم و آهِ سینه‌ام و به آن زلفِ پرپیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: عارض به معنای صورت و جعد کشنده، همان زلفِ پر پیچ و تاب است.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: جعدِ کشنده به معنای گیسوانِ پرتاب و شکن‌دار.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: عارض نماد چهره درخشان معشوق است.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: قرار گرفتنِ زلف بر چهره، تصویری از سایه‌اندازی بر ماه است.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: جعد کشنده کنایه از فریبندگی موی معشوق.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: تأکید بر زیباییِ چهره معشوق که با زلف پوشیده شده.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری از آرایش موی معشوق.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: تداومِ تصویرِ زلف بر چهره.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: جعد کشنده به معنای موی بلند و پیچ‌خورده.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: تأکید بر زیبایی طبیعیِ چهره.

مانده بر عارض جعد کشنت

قسم به آن زلفِ پر پیچ‌وتابت که بر چهره‌ات مانده است.

نکته ادبی: مانده بودن زلف بر چهره، استعاره از پریشانی گیسو.

به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت

قسم به نیاز و اشتیاقِ قلبی من در راهِ جست‌وجویِ تو.

نکته ادبی: طلب به معنای جست‌وجو و پیگیریِ معشوق است.

به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت

قسم به نیاز و اشتیاقِ قلبی من در راهِ جست‌وجویِ تو.

نکته ادبی: نیازِ دل نشانگر وابستگی عاطفی عاشق به معشوق است.

به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت

قسم به نیاز و اشتیاقِ قلبی من در راهِ جست‌وجویِ تو.

نکته ادبی: طلب در عرفانِ عاشقانه، مقامِ آغازینِ سیر و سلوک است.

به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت

قسم به نیاز و اشتیاقِ قلبی من در راهِ جست‌وجویِ تو.

نکته ادبی: نیاز به معنای خواهش و تمنایِ قلبی.

به نیاز دل من در طلبت به نیاز دل من در طلبت

قسم به نیاز و اشتیاقِ قلبی من در راهِ جست‌وجویِ تو.

نکته ادبی: تأکید بر انگیزه اصلیِ عاشق برای ادامه مسیر.

به نیاز دل من در طلبت بگداز تن من در حزنت

قسم به نیازِ دلم در جست‌وجویت، تنِ مرا در اندوهِ خویش ذوب و فنا کن.

نکته ادبی: گداز به معنای ذوب شدن است که در اینجا استعاره از فنا شدن در عشق است.

بگداز تن من در حزنت

تنِ مرا در اندوهِ خویش ذوب و فنا کن.

نکته ادبی: حزنت به معنای اندوه و غمِ توست که عاملِ گداختنِ عاشق است.

بگداز تن من در حزنت

تنِ مرا در اندوهِ خویش ذوب و فنا کن.

نکته ادبی: بگداز به معنای سوزاندن و از بین بردن در کورهٔ عشق است.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: بگداز فعل امر از مصدر گداختن به معنای ذوب کردن است که در اینجا کنایه از فنا شدن عاشق در رنج معشوق است.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: حزنت به معنای غم و اندوه تو است.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: استفاده از ضمیر متصل تو در حزنت نشان از مخاطب قرار دادن مستقیم یار است.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: در متون کلاسیک گداختن تن کنایه از بیقراری شدید است.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: تکرار فعل امر تأکید بر شدت اشتیاق عاشق برای فنا شدن در معشوق دارد.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: صراحت لهجه شاعر در بیان رنج خود ویژگی بارز این متن است.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: وزن شعر در این بخش حسی از تپش و اضطراب را منتقل می‌کند.

بگداز تن من در حزنت

ای محبوب، وجود و کالبد مرا در اندوه و فراق خود ذوب کن و از میان ببر.

نکته ادبی: ساختار جملات با فعل امر آغاز شده و بر استیصال عاشق دلالت دارد.

به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است

سوگند به آن دو تار مویی که برای من حکم طلسمی محافظ را دارد.

نکته ادبی: تعویذ به معنای دعا یا چیزی است که برای دفع چشم‌زخم یا بلا همراه دارند.

به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است

سوگند به آن دو تار مویی که برای من حکم طلسمی محافظ را دارد.

نکته ادبی: دو تا موی می‌تواند اشاره به تارهای گیسوی معشوق باشد که برای عاشق قدسی است.

به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است

سوگند به آن دو تار مویی که برای من حکم طلسمی محافظ را دارد.

نکته ادبی: تشبیه تار مو به تعویذ، نگاه عاشقانه و تقدس‌گرایانه شاعر به جزئیات وجود یار است.

به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است

سوگند به آن دو تار مویی که برای من حکم طلسمی محافظ را دارد.

نکته ادبی: ادوات قسم (به) در آغاز جمله نشان از اهمیت این نشانه دارد.

به دو تا موی که تعویذ من است به دو تا موی که تعویذ من است

سوگند به آن دو تار مویی که برای من حکم طلسمی محافظ را دارد.

نکته ادبی: تکرار واژه موی، تمرکز بر عنصری مادی برای بیان معنایی معنوی است.

به دو تا موی که تعویذ من است یادگار از سر مشکین رسنت

سوگند به آن دو تار مو که تعویذ من است و یادگاری از گیسوان مشکین‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: رسن در اینجا استعاره از گیسوی بلند و پیچ‌درپیچ معشوق است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: مشکین صفت موی است که به معنای سیاه و معطر همچون مشک است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: یادگار به معنای نشانه و چیزی است که از کسی باقی مانده است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: تشبیه گیسو به رسن نشان از بلندی و پیچیدگی موی یار دارد.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: ترکیب سرِ مشکین رسن، ترکیبی استعاری برای زیبایی موی یار است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: تداعی معنایی رسن (طناب) با مو، اشاره به گرفتاری عاشق در دام گیسوی یار دارد.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: این تصویرسازی، فضایی نوستالژیک و عاشقانه ایجاد کرده است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: استفاده از واژگان فاخر در کنار تعابیر ساده از ویژگی‌های شعر است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: یادگار، تداعی‌کننده بقای عشق پس از دوری است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: اشاره به مشکین بودن مو در ادبیات کهن فارسی بسیار رایج است.

یادگار از سر مشکین رسنت

آن تارهای مو، یادگاری از گیسوانِ تیره‌رنگ و بلند توست.

نکته ادبی: ساختار جمله ساده و در عین حال تصویری است.

به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست

به آن نشانه و رازی که تنها میان من و تو برقرار است.

نکته ادبی: نشانی در اینجا به معنای علامت یا رازِ میان عاشق و معشوق است.

به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست

به آن نشانه و رازی که تنها میان من و تو برقرار است.

نکته ادبی: تاکید بر دوجانبه بودنِ رابطه عاطفی.

به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست

به آن نشانه و رازی که تنها میان من و تو برقرار است.

نکته ادبی: ساختار سوگندگونه به نشانه، بر اهمیت آن نزد عاشق دلالت دارد.

به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست

به آن نشانه و رازی که تنها میان من و تو برقرار است.

نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه میان، دوری از اغیار و خلوت عاشقانه را می‌رساند.

به نشانی که میان من و توست به نشانی که میان من و توست

به آن نشانه و رازی که تنها میان من و تو برقرار است.

نکته ادبی: این نشانه فراتر از مادیات، پیوندی معنوی است.

به نشانی که میان من و توست نوش مرغان و نوای سخنت

به آن نشانه میان ما و به نغمه‌های شیرین و دل‌انگیز سخنانت که مانند نوش‌دارویی برای من است.

نکته ادبی: نوش مرغان ترکیبی استعاری است برای توصیف خوش‌آهنگی و شیرینی کلام یار.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: نوش در اینجا هم به معنای شهد و شیرینی است و هم به معنای داروی حیات‌بخش.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: نوای سخن، آمیزش حس شنوایی و زیبایی کلام است.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: توصیف کلام یار به عنوان نوش، نشان از نیاز حیاتی عاشق به شنیدن آن دارد.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: استعاره نوش مرغان، یادآور صدای پرندگان خوش‌خوان است که در ادبیات نماد شادی است.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: این ترکیب، حسی لطیف و شاعرانه به کلام یار بخشیده است.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: مرغان نماد نغمه‌سرایی و سرزندگی‌اند.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: این بیت ترکیبی از اوج لطافت و فصاحت است.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: تعبیر نوش مرغان، نشان‌دهنده سبک خاص شاعر در تصویرسازی است.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: نوش به معنای گوارا و نوشیدنی است.

نوش مرغان و نوای سخنت

آن سخنانِ دلنشین و آوای خوشِ تو، همچون نوشیدنی گوارایی است که جان مرا تازه می‌کند.

نکته ادبی: در اینجا نوا و نوش ترکیب شده‌اند تا عمق اثرگذاری کلام را برسانند.

که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای

تا زمانی که در کالبد من، دل و جانی باقی مانده باشد.

نکته ادبی: این عبارت قیدی برای تداوم وفاداری است.

که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای

تا زمانی که در کالبد من، دل و جانی باقی مانده باشد.

نکته ادبی: استفاده از عبارت دل و جان، اشاره به تمام وجود عاشق دارد.

که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای

تا زمانی که در کالبد من، دل و جانی باقی مانده باشد.

نکته ادبی: بجای بودن به معنای پابرجا و زنده بودن است.

که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای

تا زمانی که در کالبد من، دل و جانی باقی مانده باشد.

نکته ادبی: این جمله مقدمه‌ای است بر وعده وفاداری در بیت بعد.

که مرا تا دل و جان است بجای که مرا تا دل و جان است بجای

تا زمانی که در کالبد من، دل و جانی باقی مانده باشد.

نکته ادبی: ساختار شرطی که در آن عمر عاشق گروگان وفاداری اوست.

که مرا تا دل و جان است بجای جای باشد به دل و جان منت

تا وقتی که زنده هستم، تمام دل و جان من جایگاه ابدی تو خواهد بود.

نکته ادبی: جای داشتن کنایه از معشوق در قلب عاشق است.

جای باشد به دل و جان منت

همواره در دل و جان من، برای تو جایگاهی ویژه و همیشگی محفوظ است.

نکته ادبی: منت (منِ تو) در اینجا ترکیبی از ضمیر من و تو است که نشان از هم‌آمیختگی عاشق و معشوق دارد.

جای باشد به دل و جان منت

همواره در دل و جان من، برای تو جایگاهی ویژه و همیشگی محفوظ است.

نکته ادبی: جای بودنِ معشوق در جان، اوجِ تعالیِ عشقِ زمینی به معنوی است.

جای باشد به دل و جان منت

همواره در دل و جان من، برای تو جایگاهی ویژه و همیشگی محفوظ است.

نکته ادبی: این بیت پایان‌بخش تعهد و سوگند عاشق است.

جای باشد به دل و جان منت

همواره در دل و جان من، برای تو جایگاهی ویژه و همیشگی محفوظ است.

نکته ادبی: جای بودن به دل و جان منت، ساختاری نحوی برای ابراز تملک عاشقانه است.

جای باشد به دل و جان منت

جایگاه تو در دل و جان من است.

نکته ادبی: «منت» در اینجا به معنای «منِ تو» یا ترکیب اسم با ضمیر متصل است که جایگاه رفیع محبوب را نشان می‌دهد.

جای باشد به دل و جان منت

جایگاه تو در دل و جان من است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استقرارِ دائمی محبوب در وجود شاعر.

جای باشد به دل و جان منت

جایگاه تو در دل و جان من است.

نکته ادبی: استفاده از ترکیب «دل و جان» برای نشان دادن تمامیِ هستیِ شاعر.

جای باشد به دل و جان منت

جایگاه تو در دل و جان من است.

نکته ادبی: ساختار جمله‌بندی دلالت بر اولویتِ حضور معشوق بر سایر امور دارد.

جای باشد به دل و جان منت

جایگاه تو در دل و جان من است.

نکته ادبی: تأکید بر تملکِ عاطفیِ معشوق بر تمام زوایای وجودیِ شاعر.

جای باشد به دل و جان منت

جایگاه تو در دل و جان من است.

نکته ادبی: فعل «باشد» در اینجا به معنای «قرار دارد» و «جای گرفتن» به کار رفته است.

دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان

من تو را از هر دو جهان بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: «دوست‌تر دارمت» نشان‌دهنده برتری مطلق معشوق بر تمام ابعاد هستی (دنیا و آخرت) است.

دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان

من تو را از هر دو جهان بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: کاربرد واژه «دو جهان» استعاره از تمام دارایی و کائنات است.

دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان

من تو را از هر دو جهان بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: ساختارِ مقایسه‌ای «دوست‌تر» برای شدت بخشیدن به عاطفه.

دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان

من تو را از هر دو جهان بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: تکرارِ عبارت، نشان‌دهنده پافشاری بر عشق و وفاداری است.

دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارمت از هر دو جهان

من تو را از هر دو جهان بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: ضمیر «ت» در «دارمت» به معشوق اشاره دارد و رابطه صمیمی را می‌رساند.

دوست تر دارمت از هر دو جهان دوست تر دارم از خویشتنت

من تو را از هر دو جهان بیشتر دوست دارم و تو را از خودت نیز عزیزتر می‌دارم.

نکته ادبی: «خویشتنت» یعنی خودِ تو؛ شاعر در این بیت فراتر از دنیای بیرون، حتی از وجودِ خودِ معشوق نیز در نزد او عزیزتر یاد می‌کند.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: تأکید بر ایثار و برتریِ عاطفه شاعر بر خودِ فردیتِ معشوق.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: استفاده از «خویشتن» برای تأکید بر خودِ ذاتیِ معشوق.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: فعل «دوست داشتن» در سیاقِ ادبی به معنای ارادت و شیفتگیِ عمیق است.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: اغراقِ لطیفِ شاعرانه در بیانِ شدتِ علاقه.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: تداومِ ادعای عاشقانه مبنی بر اینکه معشوق نزد شاعر از جایگاهِ والاتری برخوردار است.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: بیانِ رهایی از خودخواهی و تمرکزِ کامل بر محبوب.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: تکرارِ این مضامین، حالتِ مناجات‌گونه با محبوب را القا می‌کند.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: اشاره به یگانگیِ روحِ عاشق و معشوق.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: مبالغه هنری برای اثباتِ شدتِ دلبستگی.

دوست تر دارم از خویشتنت

تو را از خودت بیشتر دوست دارم.

نکته ادبی: پایانِ سلسله ابیاتِ ستایشی و آماده‌سازی برای ورود به بخشِ شکایتی.

تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را

تو زنده و پاینده باش که برای خاقانی...

نکته ادبی: «دیر ماندن» کنایه از طولانی زیستن است. «خاقانی را» یعنی «برای خاقانی».

تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را

تو زنده و پاینده باش که برای خاقانی...

نکته ادبی: دعای خیرِ شاعر برای معشوق با وجودِ دلخوری از دوری او.

تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را

تو زنده و پاینده باش که برای خاقانی...

نکته ادبی: نام شاعر (خاقانی) به عنوان تخلص یا امضای اثر ذکر شده است.

تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را

تو زنده و پاینده باش که برای خاقانی...

نکته ادبی: «که» در اینجا حرف ربطی است که دلیلِ این دعا یا پیوند با بیت بعدی را فراهم می‌کند.

تو بمان دیر که خاقانی را تو بمان دیر که خاقانی را

تو زنده و پاینده باش که برای خاقانی...

نکته ادبی: شروعِ جمله‌ای که به شکایت ختم می‌شود.

تو بمان دیر که خاقانی را دل نمانده است ز دیر آمدنت

تو بمان، چرا که دیگر برای خاقانی، به خاطر دیر آمدنت، دلی نمانده است.

نکته ادبی: «دل نمانده است» کنایه از نابودیِ توان و طاقتِ عاشق بر اثر انتظارِ طولانی است.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: شکایت از تأخیر معشوق در دیدار که به زوالِ صبوری عاشق انجامیده است.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: «دیر آمدن» علتِ این رنجِ عمیق و از دست رفتنِ دل است.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: استفاده از «دل» به عنوان مرکزِ احساسات و توانِ تحمل.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه انتظارِ طولانی، منجر به از دست دادنِ هستی و آرامش شده است.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: لحنِ شکایتِ شاعر در عینِ حفظِ احترامِ معشوق.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: ترکیبِ «دیر آمدن» نشان‌دهنده بی‌قراریِ شدیدِ شاعر است.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: اشاره به فنایِ عاشق در انتظارِ محبوب.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: بیانِ تلخِ عاقبتِ تأخیرِ معشوق.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: حالتِ استیصالِ شاعر از طولانی شدنِ وعده‌ی دیدار.

دل نمانده است ز دیر آمدنت

به خاطر دیر آمدنت، دیگر برای من دلی باقی نمانده است.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ اثر با تأکید بر ناتوانی و دل‌شکستگی.