دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۶۷

خاقانی
دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است
دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است
دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است
دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است
دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است
دل را ز دم تو دام روزی است وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است
از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را
از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را
از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را
از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را
از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را
از ساقی مجلس تو ما را از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
از دور خیال جام روزی است
جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم
جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم
جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم
جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم
جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم
جان خاک تو شد که خاک را هم از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
از جرعهٔ ناتمام روزی است
مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز
مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز
مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز
مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز
مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز
مرغی است دلم بلندپرواز اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
اما ز قضاش دام روزی است
ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن
ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن
ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن
ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن
ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن
ناکام شدم به کام دشمن تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
تا خود ز توام چه کام روزی است
زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را
زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را
زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را
زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را
زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را
زان پای بر آتشم که دل را بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
بر خاک درت مقام روزی است
ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت
ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت
ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت
ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت
ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت
ماندم به شمار هجر و وصلت تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
تا زین دو مرا کدام روزی است
فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را
فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را
فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را
فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را
فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را
فتواست به خون من غمت را الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
الحق غم تو حرام روزی است
خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی
خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی
خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی
خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی
خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی
خاقانی را زیاد خواندی کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است
کورا ز وجود نام روزی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است

نفس و دم حیات‌بخش تو برای دل من، هم مایه شکار شدن و گرفتاری در عشق است و هم رزق و روزی معنوی من را فراهم می‌کند.

نکته ادبی: واژه «روزی» ایهام دارد: هم به معنای «رزق و قوت» و هم به معنای «قسمت و سرنوشت» است.

دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است

نفس و دم حیات‌بخش تو برای دل من، هم مایه شکار شدن و گرفتاری در عشق است و هم رزق و روزی معنوی من را فراهم می‌کند.

نکته ادبی: دام در اینجا به معنای وسیله‌ای برای جلب و جذب دل به سوی معشوق است.

دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است

نفس و دم حیات‌بخش تو برای دل من، هم مایه شکار شدن و گرفتاری در عشق است و هم رزق و روزی معنوی من را فراهم می‌کند.

نکته ادبی: ساختار جملگی حاکی از تکرار برای تأکید بر تأثیر دم معشوق است.

دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است

نفس و دم حیات‌بخش تو برای دل من، هم مایه شکار شدن و گرفتاری در عشق است و هم رزق و روزی معنوی من را فراهم می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از قدرت نفوذ کلام معشوق در جان عاشق.

دل را ز دم تو دام روزی است دل را ز دم تو دام روزی است

نفس و دم حیات‌بخش تو برای دل من، هم مایه شکار شدن و گرفتاری در عشق است و هم رزق و روزی معنوی من را فراهم می‌کند.

نکته ادبی: دم در اینجا به معنای نفس و کلام روح‌افزا است.

دل را ز دم تو دام روزی است وز صاف تو درد خام روزی است

دم تو مایه شکار دل من است و از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: تضاد میان «صاف» (شراب تصفیه شده) و «درد خام» (باقیمانده ناپخته).

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: درد خام به معنای رنجی است که عاشق به دلیل نرسیدن به کمال می‌کشد.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به اینکه در طریقت عشق، رنج‌ها نیز مقدس و خواستنی هستند.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: استفاده از صنایع مربوط به می و باده‌گساری عرفانی.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرات مثبت حتی تلخی‌های مسیر عشق.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: ایهام در کلمه درد به معنای رنج و در عین حال بخشی از شراب.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: توصیف حال عاشق در برابر فیض معشوق.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: نمایانگر فروتنی عاشق در پذیرش دردهای معنوی.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: بیان تمثیلی از برکات معشوق.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: تأکید بر ارزشِ هر آنچه از جانب محبوب می‌رسد.

وز صاف تو درد خام روزی است

از شراب ناب و صاف تو، حتی درد ناشی از خامی و بی‌تجربگی ما نیز به نوعی بهره و سهمی از عشق به شمار می‌آید.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل در جهت کمال‌یابی.

از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را

از ساقی مجلس تو، نصیب و روزی ما تنها...

نکته ادبی: ساقی استعاره از فیض‌رسان الهی است.

از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را

از ساقی مجلس تو، نصیب و روزی ما تنها...

نکته ادبی: مجلس استعاره از محفل انس و خلوت عرفانی است.

از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را

از ساقی مجلس تو، نصیب و روزی ما تنها...

نکته ادبی: مخاطب قراردادن ساقی برای کسب فیض.

از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را

از ساقی مجلس تو، نصیب و روزی ما تنها...

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استمداد از ساقی.

از ساقی مجلس تو ما را از ساقی مجلس تو ما را

از ساقی مجلس تو، نصیب و روزی ما تنها...

نکته ادبی: تکریم جایگاه ساقی.

از ساقی مجلس تو ما را از دور خیال جام روزی است

از ساقی مجلس تو، نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: خیال جام به معنای تجسم معشوق در ذهن است.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: اشاره به دوری و اشتیاق عاشق.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: خیال در اینجا بیانگر توانایی عاشق در تصور جمال یار است.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: جام استعاره از حقیقت و معرفت الهی است.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: تأکید بر انتزاعی بودن بهره عاشق.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: بیانگر قناعت عاشق به یاد محبوب.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: حسرت و اشتیاق در پسِ کلمات موج می‌زند.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: ارزش‌گذاری بر همین خیال که مایه آرامش است.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: تناسب میان خیال و رسیدن.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: نشان‌دهنده جایگاه رفیع معشوق.

از دور خیال جام روزی است

نصیب و روزی ما تنها خیالی از دوردست برای رسیدن به جام توست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حتی یاد معشوق روزی‌بخش است.

جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم

جان من به خاک پای تو تبدیل شد؛ چرا که خاک پای تو نیز...

نکته ادبی: جان خاک شدن استعاره از فنا و نابودی خود در برابر معشوق.

جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم

جان من به خاک پای تو تبدیل شد؛ چرا که خاک پای تو نیز...

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تسلیم مطلق.

جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم

جان من به خاک پای تو تبدیل شد؛ چرا که خاک پای تو نیز...

نکته ادبی: خاک نماد تواضع و فروتنی است.

جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم

جان من به خاک پای تو تبدیل شد؛ چرا که خاک پای تو نیز...

نکته ادبی: تبدیل جان به خاک بیانگر ازخودگذشتگی است.

جان خاک تو شد که خاک را هم جان خاک تو شد که خاک را هم

جان من به خاک پای تو تبدیل شد؛ چرا که خاک پای تو نیز...

نکته ادبی: پیوند جان و خاک.

جان خاک تو شد که خاک را هم از جرعهٔ ناتمام روزی است

جان من به خاک پای تو تبدیل شد؛ چرا که از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: جرعه ناتمام استعاره از فیض و رحمتِ اندک اما سازنده.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: استعاره از عنایات خفیه.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: نادیده گرفتن کثرت و تمرکز بر فیض.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: ارزش جرعه در نزد عاشق.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: تواضع در طلب فیض.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: ناتمام بودن نشانه تداوم لطف است.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حتی اندک فیضِ یار کافی است.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: عشق و بهره‌مندی از ذره‌ها.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: بیانگر قناعت عاشق.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: تأکید بر ارتباط مستقیم با پیمانه محبوب.

از جرعهٔ ناتمام روزی است

از قطره‌های ناچیزِ باقی‌مانده از پیمانه تو، روزی می‌گیرد.

نکته ادبی: حتی جرعه ناتمام نیز روزی‌بخش است.

مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز

دل من همچون پرنده‌ای بلندپرواز است (که جز به سوی تو اوج نمی‌گیرد).

نکته ادبی: استعاره از اشتیاق تعالی‌جویانه دل.

مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز

دل من همچون پرنده‌ای بلندپرواز است (که جز به سوی تو اوج نمی‌گیرد).

نکته ادبی: تشبیه دل به مرغ برای بیان آزادی و میل به پرواز در آسمان عشق.

مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز

دل من پرنده‌ای است با آرزوهای بزرگ که همواره در پی پرواز به سوی قله‌های کمال است.

نکته ادبی: تشبیه دل به مرغ بلندپرواز، نماد روح بلندنظر است.

مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز

دل من پرنده‌ای است با آرزوهای بزرگ که همواره در پی پرواز به سوی قله‌های کمال است.

نکته ادبی: تشبیه دل به مرغ بلندپرواز، نماد روح بلندنظر است.

مرغی است دلم بلندپرواز مرغی است دلم بلندپرواز

دل من پرنده‌ای است با آرزوهای بزرگ که همواره در پی پرواز به سوی قله‌های کمال است.

نکته ادبی: تشبیه دل به مرغ بلندپرواز، نماد روح بلندنظر است.

مرغی است دلم بلندپرواز اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

اما ز قضاش دام روزی است

با این حال، تقدیر و سرنوشت برای این پرنده که همان دلِ من است، دامی نهاده تا مانع پروازش شود.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر الهی و دام به معنای مانع دنیوی است.

ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن

من از رسیدن به خواسته‌هایم باز ماندم، در حالی که دشمنانم به کام و آرزوی خود رسیدند.

نکته ادبی: تضاد میان ناکامی خود و کامیابی دشمن برای برجسته‌سازی اندوه است.

ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن

من از رسیدن به خواسته‌هایم باز ماندم، در حالی که دشمنانم به کام و آرزوی خود رسیدند.

نکته ادبی: تضاد میان ناکامی خود و کامیابی دشمن برای برجسته‌سازی اندوه است.

ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن

من از رسیدن به خواسته‌هایم باز ماندم، در حالی که دشمنانم به کام و آرزوی خود رسیدند.

نکته ادبی: تضاد میان ناکامی خود و کامیابی دشمن برای برجسته‌سازی اندوه است.

ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن

من از رسیدن به خواسته‌هایم باز ماندم، در حالی که دشمنانم به کام و آرزوی خود رسیدند.

نکته ادبی: تضاد میان ناکامی خود و کامیابی دشمن برای برجسته‌سازی اندوه است.

ناکام شدم به کام دشمن ناکام شدم به کام دشمن

من از رسیدن به خواسته‌هایم باز ماندم، در حالی که دشمنانم به کام و آرزوی خود رسیدند.

نکته ادبی: تضاد میان ناکامی خود و کامیابی دشمن برای برجسته‌سازی اندوه است.

ناکام شدم به کام دشمن تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

تا خود ز توام چه کام روزی است

مانده‌ام که سرنوشت برای من از جانب تو چه خواسته‌ای را رقم زده است.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای بهره و خواسته‌ است.

زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را

به این دلیل پای بر آتش دارم و بیقرارم که دلم...

نکته ادبی: پای بر آتش بودن کنایه از بی‌تابی و اضطراب شدید است.

زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را

به این دلیل پای بر آتش دارم و بیقرارم که دلم...

نکته ادبی: پای بر آتش بودن کنایه از بی‌تابی و اضطراب شدید است.

زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را

به این دلیل پای بر آتش دارم و بیقرارم که دلم...

نکته ادبی: پای بر آتش بودن کنایه از بی‌تابی و اضطراب شدید است.

زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را

به این دلیل پای بر آتش دارم و بیقرارم که دلم...

نکته ادبی: پای بر آتش بودن کنایه از بی‌تابی و اضطراب شدید است.

زان پای بر آتشم که دل را زان پای بر آتشم که دل را

به این دلیل پای بر آتش دارم و بیقرارم که دلم...

نکته ادبی: پای بر آتش بودن کنایه از بی‌تابی و اضطراب شدید است.

زان پای بر آتشم که دل را بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

بر خاک درت مقام روزی است

می‌خواهد در خاکِ آستانِ تو، جایگاه و پناهی بیابد.

نکته ادبی: خاک در استعاره از آستانه معشوق و مقام استعاره از اقامتگاه است.

ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت

روزگار را با شمردنِ لحظه‌های جدایی و امید به پیوستن به تو سپری کردم.

نکته ادبی: تضاد هجر و وصلت بیانگر تناقض درونی عاشق است.

ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت

روزگار را با شمردنِ لحظه‌های جدایی و امید به پیوستن به تو سپری کردم.

نکته ادبی: تضاد هجر و وصلت بیانگر تناقض درونی عاشق است.

ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت

روزگار را با شمردنِ لحظه‌های جدایی و امید به پیوستن به تو سپری کردم.

نکته ادبی: تضاد هجر و وصلت بیانگر تناقض درونی عاشق است.

ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت

روزگار را با شمردنِ لحظه‌های جدایی و امید به پیوستن به تو سپری کردم.

نکته ادبی: تضاد هجر و وصلت بیانگر تناقض درونی عاشق است.

ماندم به شمار هجر و وصلت ماندم به شمار هجر و وصلت

در انتظارِ سپری شدنِ ایام و شمارشِ روزهای دوری از یار و امید به وصل مانده‌ام.

نکته ادبی: ماندم به معنای درنگ کردن و گرفتار شدن در یک وضعیت است.

ماندم به شمار هجر و وصلت تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: روزی در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای رزق و خوراک و هم به معنای قسمت و تقدیر الهی.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: تکرار تاکید بر تردید در سرنوشت.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: استفاده از واژه روزی به معنای سرنوشت.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: استفاده از ضمیر مرا برای تاکید بر شخصی بودن تجربه.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: ایهام در واژه روزی میان رزق و زمان.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: اشاره به تقدیرگرایی در ادبیات کلاسیک.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: ساختار سوالی برای بیان سرگشتگی.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: تاکید بر دوگانگی هجر و وصل.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: استفاده از عبارت زین دو برای اشاره به دو مورد ذکر شده.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: بازتاب تردید عاشقانه.

تا زین دو مرا کدام روزی است

تا ببینم که تقدیر الهی از این دو حالت (هجر یا وصل)، کدام را برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: تاکید بر ناچاری شاعر.

فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را

غمِ تو برای کشتنِ من، فتوا و حکم شرعی صادر کرده است و جانم را می‌ستاند.

نکته ادبی: فتوا استعاره از حکم قطعی و غیرقابل تغییر غم برای نابودی عاشق.

فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را

غمِ تو برای کشتنِ من، فتوا و حکم شرعی صادر کرده است و جانم را می‌ستاند.

نکته ادبی: تشخیص غم و نسبت دادن کنش انسانی به آن.

فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را

غمِ تو برای کشتنِ من، فتوا و حکم شرعی صادر کرده است و جانم را می‌ستاند.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات فقهی در بیان عاشقانه.

فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را

غمِ تو برای کشتنِ من، فتوا و حکم شرعی صادر کرده است و جانم را می‌ستاند.

نکته ادبی: تضاد میان فضای عاشقانه و واژگان شرعی.

فتواست به خون من غمت را فتواست به خون من غمت را

غمِ تو برای کشتنِ من، فتوا و حکم شرعی صادر کرده است و جانم را می‌ستاند.

نکته ادبی: تاکید بر قدرت تخریب‌گری غم.

فتواست به خون من غمت را الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: ترکیب حرام روزی استعاره از غمی است که وجود عاشق را تباه می‌کند.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: استفاده از قید الحق برای تاکید.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: تشبیه غم به رزق و روزی.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: پارادوکس در حرام دانستن غم.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: ساختار جمله اسنادی است.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: تاکید بر آسیب‌رسان بودن غم.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل در باب قضا و قدر.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: لحن گلایه‌آمیز شاعر.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: تداوم استعاره حرام بودن غم.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: تاکید بر غیرمجاز بودن این رنج برای شاعر.

الحق غم تو حرام روزی است

حقیقتاً غمِ عشقِ تو، چونان رزق و خوراکی حرام است که جانِ مرا به تباهی می‌کشد.

نکته ادبی: پایان‌بندی استدلالی برای بیت قبل.

خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی

تو خاقانی را از یاد بردی و نامش را از خاطره‌ها زدودی.

نکته ادبی: زیاد خواندن در اینجا به احتمال قوی زِ یاد خواندن (از خاطر بردن) است.

خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی

تو خاقانی را از یاد بردی و نامش را از خاطره‌ها زدودی.

نکته ادبی: تخلص شاعر به نام خود.

خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی

تو خاقانی را از یاد بردی و نامش را از خاطره‌ها زدودی.

نکته ادبی: اشاره به فراموشی شاعر.

خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی

تو خاقانی را از یاد بردی و نامش را از خاطره‌ها زدودی.

نکته ادبی: لحنِ پرسشی یا خبریِ گله‌آمیز.

خاقانی را زیاد خواندی خاقانی را زیاد خواندی

تو خاقانی را از یاد بردی و نامش را از خاطره‌ها زدودی.

نکته ادبی: تداوم گله از فراموشی.

خاقانی را زیاد خواندی کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: کورا (که او را) ضمیر متصل در متن کلاسیک.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: فلسفه ناپایداری هستی.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: اشاره به گذرا بودن وجود.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه وجود در معنای هستی.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: تاکید بر بی اعتباری دنیای مادی.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: تامل در پایان زندگی.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: مفهومِ نام‌آوری در برابر هستی.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ پوچیِ ظاهریِ هستی.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: ارتباط با بیت قبل در بابِ فرجامِ شاعر.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: اشاره به محدودیتِ زندگیِ دنیوی.

کورا ز وجود نام روزی است

که برای او از تمامِ هستی، تنها نامی (آوازه‌ای) باقی مانده است.

نکته ادبی: خاتمه‌بخشِ تاملاتِ شاعر درباره خویش.