دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۶
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
شراب بنوش که روزگار با جوششِ آب و تازگیها، همراه و همنواست.
نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای همراه، یار و همدَم است و جوی استعاره از جریانِ زندگی و آبِ روان.
شراب بنوش که روزگار با جوششِ آب و تازگیها، همراه و همنواست.
نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای همراه، یار و همدَم است و جوی استعاره از جریانِ زندگی و آبِ روان.
شراب بنوش که روزگار با جوششِ آب و تازگیها، همراه و همنواست.
نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای همراه، یار و همدَم است و جوی استعاره از جریانِ زندگی و آبِ روان.
شراب بنوش که روزگار با جوششِ آب و تازگیها، همراه و همنواست.
نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای همراه، یار و همدَم است و جوی استعاره از جریانِ زندگی و آبِ روان.
شراب بنوش که روزگار با جوششِ آب و تازگیها، همراه و همنواست.
نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای همراه، یار و همدَم است و جوی استعاره از جریانِ زندگی و آبِ روان.
شراب بنوش که روزگار همنواست و جهان با سبزه و گیاهانِ نو، چهرهای تازه و زیبا یافته است.
نکته ادبی: آفاق به معنای کرانهها و جهان است و تازهروی به معنای سرسبز و باطراوت.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
جهان و کرانهها به واسطهی سبزههایی که تازه روییدهاند، چهرهای باطراوت و دیدنی پیدا کردهاند.
نکته ادبی: آفاق جمع افق و کنایه از سراسر جهان است.
بنیانِ عالم را بر پایه شادمانی و عیش و نوش نهادهاند.
نکته ادبی: ناف عالم استعاره از مرکز و اساس آفرینش است.
بنیانِ عالم را بر پایه شادمانی و عیش و نوش نهادهاند.
نکته ادبی: ناف عالم استعاره از مرکز و اساس آفرینش است.
بنیانِ عالم را بر پایه شادمانی و عیش و نوش نهادهاند.
نکته ادبی: ناف عالم استعاره از مرکز و اساس آفرینش است.
بنیانِ عالم را بر پایه شادمانی و عیش و نوش نهادهاند.
نکته ادبی: ناف عالم استعاره از مرکز و اساس آفرینش است.
بنیانِ عالم را بر پایه شادمانی و عیش و نوش نهادهاند.
نکته ادبی: ناف عالم استعاره از مرکز و اساس آفرینش است.
بنیان عالم بر شادمانی است، اکنون که بهار فرارسیده و جهان همچون نافه مشک، معطر است.
نکته ادبی: نافه بوی صفتِ بهار است، به معنای خوشبو و معطر مانند مشک.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
اکنون زمانهای است که بهار از راه رسیده و هوای جهان همچون مشک، عطرآگین است.
نکته ادبی: نافه در اینجا نماد عطر و بوی خوش و منبعِ انتشار آن است.
از زهد و گوشهگیری دست بردار و به کنار جوی بیا، چرا که این وقت، فرصت مغتنمی است.
نکته ادبی: از زهد کنار جوی کاین وقت (ترکیب عطفی که در ادامه به بیت بعد متصل میشود).
از زهد و گوشهگیری دست بردار و به کنار جوی بیا، چرا که این وقت، فرصت مغتنمی است.
نکته ادبی: از زهد کنار جوی کاین وقت (ترکیب عطفی که در ادامه به بیت بعد متصل میشود).
از زهد و گوشهگیری دست بردار و به کنار جوی بیا، چرا که این وقت، فرصت مغتنمی است.
نکته ادبی: از زهد کنار جوی کاین وقت (ترکیب عطفی که در ادامه به بیت بعد متصل میشود).
از زهد و گوشهگیری دست بردار و به کنار جوی بیا، چرا که این وقت، فرصت مغتنمی است.
نکته ادبی: از زهد کنار جوی کاین وقت (ترکیب عطفی که در ادامه به بیت بعد متصل میشود).
از زهد و گوشهگیری دست بردار و به کنار جوی بیا، چرا که این وقت، فرصت مغتنمی است.
نکته ادبی: از زهد کنار جوی کاین وقت (ترکیب عطفی که در ادامه به بیت بعد متصل میشود).
از زهد دست بردار و به کنار جوی بیا، چرا که این لحظات، هنگامهی شادی و نشستن در کنار آب روان است.
نکته ادبی: طرب به معنای شادی و خوشی است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
اکنون زمانهی شادی و تماشا در کنارِ رودخانه است.
نکته ادبی: کنار جوی نماد آرامش و لذتجویی شاعرانه است.
برخیز و بساطِ بزم و خوانچهی می را مهیا کن و درخواستِ جامِ شراب نما.
نکته ادبی: خوانچه به معنای طبق و سینی پر از خوراکی و چمانه به معنای پیاله و جام شراب است.
برخیز و بساطِ بزم و خوانچهی می را مهیا کن و درخواستِ جامِ شراب نما.
نکته ادبی: خوانچه به معنای طبق و سینی پر از خوراکی و چمانه به معنای پیاله و جام شراب است.
اسبابِ پذیرایی و بزم را آماده کن و جامِ شراب را طلب نما.
نکته ادبی: خوانچه به معنای طبقِ غذا یا هدیه و چمانه اشاره به پیاله یا ابزارِ طرب دارد.
مقدمات بزم و شادی را فراهم کن و جام و پیاله را طلب کن.
نکته ادبی: تکرارِ دعوت به شادخواری برای آمادگیِ روحی جهت درکِ حالِ معشوق.
مقدمات بزم و شادی را فراهم کن و جام و پیاله را طلب کن.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تاکید بر دعوت به استغراق در عالمِ خیال.
از دستِ آن یوسفِ ما (معشوقِ زیبا) که با وجودِ زیبایی، خویِ درندهخویی دارد بنال.
نکته ادبی: یوسف نمادِ زیبایی و گرگ نمادِ بیرحمی است؛ ترکیب این دو، پارادوکسِ اصلیِ عشق است.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: استعاره از معشوق به یوسف برای تاکید بر جمال.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: گرگخویی کنایه از بیوفایی یا تندیِ رفتارِ معشوق.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و برادران که در اینجا دستمایه تضاد شده است.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: تاکید بر تضادِ درونیِ معشوق.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: استفاده از یوسف برای تقدیسِ جمالِ معشوق.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: توصیفِ ویژگیهای متناقضِ معشوق.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: تاکید بر سرشتِ دوگانه معشوق.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: ارتباطِ ظاهری یوسف با گرگ در اینجا برای تصویرسازیِ وحشتِ زیباست.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهوم جهت القای رنجِ شاعر.
به یادِ آن معشوقِ زیبایی باش که خویِ درندگی دارد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهوم جهت القای رنجِ شاعر.
طبیعتِ درنده و روزگار، با هم به صلح و سازش رسیدهاند.
نکته ادبی: گرگ آشتی استعاره از آرامشی است که در نهادِ تقدیر (روز و شب) وجود دارد.
گویا تقدیر و روزگار با سرشتِ درنده سازگار شدهاند.
نکته ادبی: تشخیص در رفتارِ روز و شب.
روز و شب با سرشتِ درنده به صلح رسیدهاند.
نکته ادبی: تضادِ میانِ تقدیرِ آرام و معشوقِ جنگجو.
روز و شب با سرشتِ درنده به صلح رسیدهاند.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاییدِ ثباتِ زمان.
روز و شب با سرشتِ درنده به صلح رسیدهاند.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاییدِ ثباتِ زمان.
در حالی که آن معشوقِ زیباروی، شب و روز در حالِ ستیز و جنگجویی است.
نکته ادبی: بت استعاره از معشوقِ پرستیدنی؛ تقابل با آرامشِ پیشین.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: جنگجویی کنایه از تندی و بیقراریِ طبعِ معشوق.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تاکید بر ناسازگاریِ معشوق.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
و آن محبوبِ من همواره با این جهان در جنگ است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر رنجِ شاعر.
خاقانی خود را خاکِ پای او معرفی میکند.
نکته ادبی: خاک بودن کنایه از نهایتِ فروتنی و تسلیم است.
خاقانی خود را خاکِ پای او معرفی میکند.
نکته ادبی: اعلامِ بندگیِ شاعر.
خاقانی خود را خاکِ پای او معرفی میکند.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر وفاداری.
خاقانی خود را خاکِ پای او معرفی میکند.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر وفاداری.
خاقانی خود را خاکِ پای او معرفی میکند.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر وفاداری.
و جان و سرِ او که راستگو و حقیقتجو است.
نکته ادبی: راستگو بودن کنایه از صدقِ گفتار و اخلاصِ معشوق است.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: قسم یاد کردن در ادبیاتِ کهن برای استحکامِ کلام.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
قسم به جان و سرِ او که حقیقت را بر زبان میآورد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
پرسیدی که از میانِ سگانِ درگاه، چه کسی برتر است؟
نکته ادبی: سگانِ درگاه کنایه از عاشقان و گدایانِ کویِ یار است؛ پرسشی برای تفاخر یا تواضعِ رندانه.
گفتی که از میانِ این همه عاشق، چه کسی برترین است؟
نکته ادبی: افضل به معنای برتر؛ طرح پرسشی کنایی.
گفتی که از میانِ این همه عاشق، چه کسی برترین است؟
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر اهمیتِ جایگاهِ عاشق.
گفتی که از میانِ این همه عاشق، چه کسی برترین است؟
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید بر اهمیتِ جایگاهِ عاشق.
از من پرسیدی که چه کسی از سگها (که کنایه از فروتنان و وفاداران است) برتر و والاتر است؟
نکته ادبی: سگان جمعِ سگ است که در اینجا نمادِ عاشقِ وفادار و بیادعاست.
اگر کسی یا چیزی برتر باشد، او نیز خود از سگان و خادمانِ درگاهِ همان محبوب است.
نکته ادبی: اوی به معنای اوست که در اینجا به ذات حق یا محبوب اشاره دارد.
اگر کسی برتر باشد، او نیز از سگانِ درگاهِ اوست.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ پیوستگیِ تمامِ کائنات به ساحتِ حق.
حتی برترینِ موجودات نیز در حکمِ سگانِ درگاهِ او هستند.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ ناچیزِ موجودات در برابر عظمتِ مطلق.
برتریِ حقیقی جز در ذیلِ بندگیِ او معنا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از واژه سگان برای نشان دادنِ فروتنیِ خالص.
هرچه هست از آنِ اوست و همه در بندِ اویند.
نکته ادبی: استناد به وحدتِ وجود.
برتری واقعی، تسلیم شدن به اوست.
نکته ادبی: بازگشت به اصلِ خویش.
اگر کسی مدعی برتری است، او نیز در حلقه بندگی اوست.
نکته ادبی: نفیِ استقلالِ موجودات.
همه در برابر او یکسان و نیازمندند.
نکته ادبی: اشاره به فقرِ ذاتیِ ممکنات.
بهترینِ ما، وفادارترینِ ما به درگاه اوست.
نکته ادبی: تغییرِ معنای برتری در عرفان.
مقام سگی در خانه او، عالیترین مقام است.
نکته ادبی: عزت در ذلتِ درگاهِ حق.
تمامِ هستی در این دایره بندگی خلاصه میشود.
نکته ادبی: پایانِ بحثِ برتری با بازگشت به اصلِ بندگی.