دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
عشق تو امری است که از سوی خداوند مقرر شده و سرنوشتی حتمی است.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت الهی است.
عشق تو امری است که از سوی خداوند مقرر شده و سرنوشتی حتمی است.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت الهی است.
عشق تو امری است که از سوی خداوند مقرر شده و سرنوشتی حتمی است.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت الهی است.
عشق تو امری است که از سوی خداوند مقرر شده و سرنوشتی حتمی است.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت الهی است.
عشق تو امری است که از سوی خداوند مقرر شده و سرنوشتی حتمی است.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت الهی است.
عشق تو تقدیری الهی است و وصال تو ضامن زندگی همیشگی و جاودان است.
نکته ادبی: بقای جاودانی تکرار در معناست برای تاکید بر ابدیت.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
رسیدن به تو و پیوند با تو، عینِ داشتنِ زندگی ابدی و پایانناپذیر است.
نکته ادبی: وصل در مقابل فراق، به معنای دیدار و پیوستن است.
در پناه زلف تو، دل من در جایی قرار گرفته است که به نور آسمانی نزدیک است.
نکته ادبی: زلف در ادبیات فارسی نماد تاریکی و در عین حال زیبایی فریبنده است.
در پناه زلف تو، دل من در جایی قرار گرفته است که به نور آسمانی نزدیک است.
نکته ادبی: زلف در ادبیات فارسی نماد تاریکی و در عین حال زیبایی فریبنده است.
در پناه زلف تو، دل من در جایی قرار گرفته است که به نور آسمانی نزدیک است.
نکته ادبی: زلف در ادبیات فارسی نماد تاریکی و در عین حال زیبایی فریبنده است.
در پناه زلف تو، دل من در جایی قرار گرفته است که به نور آسمانی نزدیک است.
نکته ادبی: زلف در ادبیات فارسی نماد تاریکی و در عین حال زیبایی فریبنده است.
در پناه زلف تو، دل من در جایی قرار گرفته است که به نور آسمانی نزدیک است.
نکته ادبی: زلف در ادبیات فارسی نماد تاریکی و در عین حال زیبایی فریبنده است.
در پناه زلف تو، دل من در جایی قرار گرفته است که همسایه نور آسمانی است.
نکته ادبی: تقابل سایه و نور، تضادی برای نشان دادن درخشش باطنی در ظاهر تاریک است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
دل من به واسطه قرار گرفتن در سایه زلف تو، با نور آسمانی همسایه شده است.
نکته ادبی: همسایه شدن، کنایه از تقرب و نزدیکی به حقیقت مطلق است.
کمند زلف تو دلم را ربود، به راستی که گمان من در مورد تو چنین است.
نکته ادبی: کمند ابزاری برای شکار است و تشبیه زلف به آن، کنایه از گیرایی آن است.
کمند زلف تو دلم را ربود، به راستی که گمان من در مورد تو چنین است.
نکته ادبی: کمند ابزاری برای شکار است و تشبیه زلف به آن، کنایه از گیرایی آن است.
کمند زلف تو دلم را ربود، به راستی که گمان من در مورد تو چنین است.
نکته ادبی: کمند ابزاری برای شکار است و تشبیه زلف به آن، کنایه از گیرایی آن است.
کمند زلف تو دلم را ربود، به راستی که گمان من در مورد تو چنین است.
نکته ادبی: کمند ابزاری برای شکار است و تشبیه زلف به آن، کنایه از گیرایی آن است.
کمند زلف تو دلم را ربود، به راستی که گمان من در مورد تو چنین است.
نکته ادبی: کمند ابزاری برای شکار است و تشبیه زلف به آن، کنایه از گیرایی آن است.
کمند زلف تو دلم را ربود، حقا که در این باره یقین و گمان من همین است.
نکته ادبی: حقا تاکید بر صدق و درستی کلام شاعر است.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
به راستی که گمان و اعتقاد من به تو چنین است.
نکته ادبی: گمان در اینجا میتواند به معنای باور یا اعتقاد قلبی باشد.
مانند آفتاب روشن و آشکار است که آن دل گرفتار تو شده است.
نکته ادبی: تشبیه به آفتاب برای بیان نهایت وضوح و آشکار بودنِ یک حقیقت.
مانند آفتاب روشن و آشکار است که آن دل گرفتار تو شده است.
نکته ادبی: تشبیه به آفتاب برای بیان نهایت وضوح و آشکار بودنِ یک حقیقت.
این بخش، قسمتی از یک بیت است که به وضوح و بداهتِ یک حقیقت اشاره دارد.
نکته ادبی: تشبیه به آفتاب برای بیانِ آشکار بودنِ یک امر است.
مانند خورشید به روشنی آشکار است که آن دل...
نکته ادبی: تشبیه دل به آفتاب برای تأکید بر وضوح و عیان بودن آن.
مانند خورشید به روشنی آشکار است که آن دل...
نکته ادبی: تکرار عبارت به منظور تأکید بر شدتِ آشکار بودنِ وضعیتِ عاشق.
مانند خورشید به روشنی آشکار است که آن دل...
نکته ادبی: بهرهگیری از ادات تشبیه «چو» جهت تصویرسازی صریح.
همانند خورشید پیداست که آن دل در سایه زلف تو پنهان است.
نکته ادبی: تضاد میان «پیداست» و «نهانی است» پارادوکس زیبایی از وضعیت عاشق است.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: زلف به عنوان نماد حجاب و مانعِ دیدنِ حقیقتِ حالِ عاشق.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیت فضای ابهامآلود و عاشقانه.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: استعاره از زلف که سایهاش پناهگاهِ دلِ بیقرار است.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ خاص دل در نزد معشوق.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: استفاده از ترکیب اضافی «سایه زلف» برای القای فضای دنج و محصور.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: تأکید بر خلوتگزینی دل در کمند گیسو.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: واژه نهان در اینجا به معنای پوشیده و در پناه است.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: بیانِ وضعیتِ انفعالی دل در برابر قدرت زلف.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومی برای عمقبخشی به غربتِ دل.
در سایه گیسوی تو، آن دل پنهان و مستور است.
نکته ادبی: تکرارِ متوالی برای تاکید بر این سکونتگاهِ ابدی دل.
عشق تو را با جان و دل خریدم اگرچه...
نکته ادبی: جان خریدن کنایه از پذیرش سختیها با تمام وجود است.
عشق تو را با جان و دل خریدم اگرچه...
نکته ادبی: تکرار برای اثبات صداقتِ عاشق در معامله عشق.
عشق تو را با جان و دل خریدم اگرچه...
نکته ادبی: حرف ربط «اگرچه» برای بیان تناقض میان عشق و سختی آن است.
عشق تو را با جان و دل خریدم اگرچه...
نکته ادبی: خریدنِ عشق به عنوان یک سرمایهگذاریِ جانبخش.
عشق تو را با جان و دل خریدم اگرچه...
نکته ادبی: تأکید بر بهای سنگینی که عاشق پرداخته است.
عشق تو را با جان خریدم، اگرچه آتش (سوز و درد) همه جا به رایگان در دسترس است.
نکته ادبی: تضاد میان خریدنِ عشق و رایگان بودنِ آتش (درد و رنج) عشق.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: استعاره از آتش که نماد رنجِ دائمِ عاشقی است.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: تأکید بر همگانی بودنِ رنجهای عشق.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: واژه رایگان به معنای در دسترس و بیقیمت است.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه رسیدن به رنج عشق، هزینهای ندارد.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: تکرار برای تعمیمِ رنجِ عشق به همگان.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: آتش نمادِ تصفیهکنندگی و همچنین سوزندگی است.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: آتش در متون کلاسیک همواره ملازمِ عشق است.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر وفورِ مصائب عاشقی.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: اشاره به اینکه درد عشق، دردی است در دسترس.
آتش (درد عشق) همه جا به رایگان یافت میشود.
نکته ادبی: تأکید بر سهل و ممتنع بودنِ رنجِ عاشقی.
هرچند که بر آستانِ درگاهِ تو...
نکته ادبی: آستان در اینجا نمادِ حریمِ حرمتِ معشوق است.
هرچند که بر آستانِ درگاهِ تو...
نکته ادبی: تکرار برای بیان تواضع و کوچکیِ عاشق.
هرچند که بر آستانِ درگاهِ تو...
نکته ادبی: کوی نمادِ محله و جایگاهِ معشوق است.
هرچند که بر آستانِ درگاهِ تو...
نکته ادبی: اشاره به حضورِ مداومِ عاشق در آن مکان.
هرچند که بر آستانِ درگاهِ تو...
نکته ادبی: استفاده از «هرچند» برای آمادگی جهت بیان یک تضاد.
هرچند بر آستانِ کویت، آسمان به نگهبانی ایستاده است.
نکته ادبی: «گردون» استعاره از آسمان و روزگار است که نگهبانِ حریمِ معشوق است.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: شخصیتبخشی به گردون (آسمان) به عنوان پاسبان.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: تأکید بر عظمتِ جایگاهِ معشوق که آسمان پاسبان اوست.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: واژه محل در اینجا به معنای جایگاه است.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: تکرار برای القای عظمتِ پاسبانِ درگاه.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: نگهبانی آسمان نشان از دور از دسترس بودنِ معشوق است.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: گردون در اینجا میتواند استعاره از تقدیر نیز باشد.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: تکرار برای ترسیمِ فضای امنیتیِ حریمِ معشوق.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: اشاره به جلال و شکوهِ درگاهِ معشوق.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: پاسبانی آسمان، مانعی برای وصال است.
آسمان به نگهبانی مشغول است.
نکته ادبی: تأکید بر شکوهِ این پاسداری.
دلجویی کن، زیرا زیبارویان...
نکته ادبی: «نیکوان» به معنای خوبرویان و زیبارویان است.
دلجویی کن، زیرا زیبارویان...
نکته ادبی: دلجویی کردن یعنی التیام بخشیدن و توجه کردن.
دلجویی کن، زیرا زیبارویان...
نکته ادبی: نیکوان در اینجا دارای مقام و منزلتِ بالایی هستند.
دلجویی کن، زیرا زیبارویان...
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر لزومِ توجهِ عاشق به شیوهی برخورد با زیبارویان.
شاعر خطاب به مخاطب توصیه میکند که نسبت به افراد نیکسیرت و بزرگوار، مهربانی و دلجویی روا دارد.
نکته ادبی: نیکوان به معنای نیکان و خوبان است و دلجویی به معنای غمخواری و تسلیبخشی است.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: رسم باستانی به معنای سنت دیرینه و آیین کهن است.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: تکرار تأکیدی بر اهمیت ریشهدار بودنِ این عمل اخلاقی است.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: اشاره به اصالت فرهنگی و اخلاقی در جامعه کهن دارد.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: رسم به معنای آیین و روشِ رفتاری است.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: باستانی صفت برای رسم است که بر قدمت آن دلالت دارد.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: تداومِ بیانِ یک ارزش اخلاقی در بستر ادب کهن.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: تأکید شاعر بر اینکه نیکی کردن، رفتاری نوظهور نیست.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: تأکید بر تداومِ رفتارهای انسانی در طول تاریخ.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: اشاره به ضرورت حفظ پیوندهای انسانی.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: کاربرد واژهی رسم به معنای آیینِ پسندیده اجتماعی.
دلجویی و مهربانی کردن با نیکان، سنتی است که از نیاکان و گذشتگان به یادگار مانده است.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومی که به عنوان یک هنجار اخلاقی معرفی شده است.
ای ممدوح، به واسطه دولت و اقتدارِ تو، نام خاقانی و شعر او بلندآوازه شده است.
نکته ادبی: دولت در زبان کهن به معنای اقبال، بخت، جاه و مقام است.
به سبب پشتیبانی و حمایت تو، منزلت و نام خاقانی در این زمان اعتلا یافته است.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در اینجا برای تأکید بر شهرت او آمده است.
به واسطه سایه عنایت توست که کار و بارِ شاعری من رونق یافته است.
نکته ادبی: اشاره به رابطه ممدوح و شاعر در سنت مدحسرایی.
به لطفِ اقبال و شکوهِ تو، جایگاه من در عالم سخن ارتقا یافته است.
نکته ادبی: دولت به معنای پیروزی و اقتدار نیز هست.
خاقانی به یمنِ حمایتهای تو، به مقامی والا رسیده است.
نکته ادبی: به دولتِ تو، یعنی در پناهِ قدرت و ثروتِ تو.
سخن من در سایه حمایت تو چنان غنی و پربار شده که گویی هزاران معدن از جواهر است.
نکته ادبی: کار سخن به معنای فنِ شاعری و کانی به معنای معدنِ استخراجِ جواهر است.
سخنان من در پرتو عنایت تو، همچون معدنی سرشار از کانیهای گرانبها و گوهر است.
نکته ادبی: تشبیه کلام به معدن، استعارهای از غنای فکری شاعر است.
در سایه توجه تو، کلام من به اندازه هزار معدن جواهر، ارزش و غنا پیدا کرده است.
نکته ادبی: عدد هزار برای مبالغه و کثرتِ ارزش به کار رفته است.
توانایی و ذوق شاعری من در سایه اقبال تو، همچون گنجینهای از جواهر پربار شده است.
نکته ادبی: استعاره از سخنِ بدیع به مثابهی گوهر.
سخنان من در پرتو حمایت تو، به گنجینهای بیبدیل از جواهراتِ ناب بدل شده است.
نکته ادبی: کانی در اینجا به معنای محل استخراجِ جواهراتِ کلام است.
سخن من به واسطه دولت تو، گویی به هزار معدن گوهر دست یافته است.
نکته ادبی: اشاره به باروریِ طبع شاعر در حضور ممدوح.
در پناهِ قدرتِ تو، کلام من چونان معدنی است که هزاران سنگِ قیمتی در دل دارد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهوم کانی برای تأکید بر گرانبهاییِ اشعار.
سخنان من به یمنِ توجه تو، همچون معانیِ نابی است که از هزار معدن استخراج شده است.
نکته ادبی: اشاره به عمقِ معانیِ شعر خاقانی.
سخن من در پرتوِ دولتِ تو، به غنایِ هزاران معدن دست یافته است.
نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ معدن برای غنای ادبی.
به واسطه حمایت تو، کلام من همچون هزار معدن پر از گوهر و جواهر شده است.
نکته ادبی: تأکید بر ارزشِ هنریِ کلام در فضای مدح.
سخنان من در سایه دولت تو، چونان معدنی پر از کانیهای گرانبها و درخشان است.
نکته ادبی: پایانبندیِ کلام با استفاده از استعارهای از غنا و ارزش.