دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۹
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
عقل و قرار از کفم رفته است و اکنون هنگامِ سخن گفتن نیست.
نکته ادبی: دل از دست رفتن، کنایه از بیاختیار شدن و مغلوبِ عشق گشتن است.
عقل و قرار از کفم رفته است و اکنون هنگامِ سخن گفتن نیست.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استیصالِ عاشق است.
عقل و قرار از کفم رفته است و اکنون هنگامِ سخن گفتن نیست.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استیصالِ عاشق است.
عقل و قرار از کفم رفته است و اکنون هنگامِ سخن گفتن نیست.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استیصالِ عاشق است.
عقل و قرار از کفم رفته است و اکنون هنگامِ سخن گفتن نیست.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استیصالِ عاشق است.
دل از دست رفته و اکنون هنگامِ سکوت است؛ با این حال، تنها تو هستی که میتوانم نزد تو شکایت و تظلمخواهی کنم.
نکته ادبی: تظلم زدن، به معنای طلبِ دادخواهی و بیانِ غم و اندوه نزدِ محبوب است.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: ساختارِ جملهبندی دلالت بر انحصارِ مخاطب در مقامِ معشوق دارد.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
تنها تو هستی که جایگاهِ دادخواهیِ من هستی.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ معشوق در تمامیِ وجوهِ هستیِ عاشق.
دل را باید یکپارچه و تنها برای تو خواست.
نکته ادبی: قولا واحدا، اشاره به توحید و یکتایی در اراده و طلب دارد.
دل را باید یکپارچه و تنها برای تو خواست.
نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ یگانگیِ نیت در مسیرِ عاشقی.
دل را باید یکپارچه و تنها برای تو خواست.
نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ یگانگیِ نیت در مسیرِ عاشقی.
دل را باید یکپارچه و تنها برای تو خواست.
نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ یگانگیِ نیت در مسیرِ عاشقی.
دل را باید یکپارچه و تنها برای تو خواست.
نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ یگانگیِ نیت در مسیرِ عاشقی.
دل را باید یکپارچه برای تو خواست، زیرا تا زمانی که تو در پیِ خواستنِ آن باشی، درگیرِ دوگانگی و تضادِ سخن هستی.
نکته ادبی: دو قولی، کنایه از تفرقه و دوری از وحدتِ وجود است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
تا وقتی که تو دل را برای خود میخواهی، گرفتارِ تضاد و سخنِ دوگانه هستی.
نکته ادبی: سخنِ دوگانه، نمادی از تردید و فاصله از حقیقتِ مطلق است.
آنچه در آینه میبینم، حقیقتِ وجودیِ من نیست.
نکته ادبی: آینه، نمادِ عالمِ ظاهر و تجلیگاهِ اوهام است که فرد را از حقیقتِ باطن غافل میکند.
آنچه در آینه میبینم، حقیقتِ وجودیِ من نیست.
نکته ادبی: نفیِ خودخواهی و خودبزرگبینی در برابرِ حقیقت.
آنچه در آینه میبینم، حقیقتِ وجودیِ من نیست.
نکته ادبی: نفیِ خودخواهی و خودبزرگبینی در برابرِ حقیقت.
آنچه در آینه میبینم، حقیقتِ وجودیِ من نیست.
نکته ادبی: نفیِ خودخواهی و خودبزرگبینی در برابرِ حقیقت.
آنچه در آینه میبینم، حقیقتِ وجودیِ من نیست.
نکته ادبی: نفیِ خودخواهی و خودبزرگبینی در برابرِ حقیقت.
آنچه در آینه میبینم، من نیستم؛ بلکه آن تصویری که سایه انداخته، پرتوِ وجودِ توست.
نکته ادبی: پرتو و سایه، تقابلِ نورِ حقیقت و تیرگیِ مجاز است.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: عارف معتقد است جهانِ ممکنات سایهیِ وجودِ حق است.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
این سایهای که دیده میشود، تنها اثرِ نورِ توست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندیشهی وحدت.
تو نگاهی به من نمیکنی، چرا که من (وجودِ مستقلی ندارم که دیده شوم).
نکته ادبی: جمله نیمهتمام است و دلالت بر عدمِ وجودِ مستقلِ عاشق دارد که شایستهی دیدن باشد.
تو نگاهی به من نمیکنی، چرا که من در برابرِ حضورِ تو وجودی ندارم.
نکته ادبی: نکتهی عرفانیِ فنایِ فیالله.
تو به من توجهی نداری، چرا که من دیگر به آن صورتی که سابقاً بودم نیستم.
نکته ادبی: این مصراع، آغازگر یک استدلال برای چرایی بیاعتنایی معشوق است.
تو دیگر نگاهی به سوی من نداری، چرا که من چنان در پیش چشمانت بیمقدار شدهام که دیگر شایسته دیدن نیستم.
نکته ادبی: تکرار مصراع در ورودی نشاندهنده تاکید بر فقدان توجه معشوق است.
تو دیگر نگاهی به سوی من نداری، چرا که من چنان در پیش چشمانت بیمقدار شدهام که دیگر شایسته دیدن نیستم.
نکته ادبی: استفاده از 'زانکه' (زیرا که) برای بیان علت دوری.
تو دیگر نگاهی به سوی من نداری، چرا که من چنان در پیش چشمانت بیمقدار شدهام که دیگر شایسته دیدن نیستم.
نکته ادبی: ساختار جملات نشاندهنده شکایت از جفای یار است.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: استعاره از فنای جسم و بقای نگاهِ عاشقانه.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: ایهام در 'نظر جان' که میتواند به معنای بصیرتِ روح باشد.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: بیانِ اوج استیصال عاشق.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: تداوم حالتِ روحیِ شاعر در ابیات بعدی.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: تأکید بر جدایی نفس از بدن.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: تأکید بر وضعیتِ معلقِ روح.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: بازنمایی دردِ هجران.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: توصیفِ ناپایداری حیات مادی.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: تصویرسازیِ مرگگونهی هجران.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدت درد.
دیگر پیکری برایم باقی نمانده است، گویی تنها نگاهِ جانم به این کالبد خسته و رنجور دوخته شده است.
نکته ادبی: نقطه پایانِ یک توصیفِ حال.
بادِ سردِ ناامیدیِ من، شعله شمعِ سرنوشتم را خاموش میکند.
نکته ادبی: استعاره 'شمع فلک' برای جان و عمر انسان.
بادِ سردِ ناامیدیِ من، شعله شمعِ سرنوشتم را خاموش میکند.
نکته ادبی: تضاد میان بادِ سرد (نماد ناامیدی) و شمع (نماد جان).
بادِ سردِ ناامیدیِ من، شعله شمعِ سرنوشتم را خاموش میکند.
نکته ادبی: استفاده از 'شمع فلک' به عنوان استعاره از زندگی که به دست سرنوشت است.
بادِ سردِ ناامیدیِ من، شعله شمعِ سرنوشتم را خاموش میکند.
نکته ادبی: تشبیه غیرمستقیم آهِ سرد به بادِ ویرانگر.
بادِ سردِ ناامیدیِ من، شعله شمعِ سرنوشتم را خاموش میکند.
نکته ادبی: اشاره به تاثیرِ درونیاتِ شاعر بر سرنوشتِ او.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: استعاره 'تنه پیرهن' برای بدن که روح در آن حبس شده است.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: استعارهسازی از بدن به عنوان پوشش روح.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: تداومِ فضایِ محبوس بودنِ جان.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ جان در بروزِ کمال.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: تأکید بر پیوند جان و جسم.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: تشبیه جان به شعله.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: اشاره به ظرافتِ جان.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: بیان محدودیتهای وجودی.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: تصویرِ جانِ محصور.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: انتقالِ حسِ خفقان.
آری، شعله جان من در میان تار و پود این تن (که همچون لباسی بر جان پوشیده شده) پنهان است.
نکته ادبی: پایانِ یک بندِ توصیفی.
دیگِ هوس و آرزوهای تو هنوز خام است و به پختگی نرسیده است.
نکته ادبی: استعاره 'دیگ' برای دل یا ذهن که باید در آن عشق پخته شود.
دیگِ هوس و آرزوهای تو هنوز خام است و به پختگی نرسیده است.
نکته ادبی: اشاره به اصطلاح 'خام' بودن که در عرفان متضادِ 'پخته' و عارفِ واصل است.
دیگِ هوس و آرزوهای تو هنوز خام است و به پختگی نرسیده است.
نکته ادبی: کنایه از عدمِ بلوغِ فکری یا روحی.
دیگِ هوس و آرزوهای تو هنوز خام است و به پختگی نرسیده است.
نکته ادبی: بازتابِ نگاهِ انتقادی شاعر به هوس.
دیگِ هوس و آرزوهای تو هنوز خام است و به پختگی نرسیده است.
نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیان مفهوم.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: ایهام در 'دم سرد' که هم به معنای فیزیکی و هم کنایه از یأس و دلسردی است.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: تأکید بر تأثیرِ منفیِ شاعر بر وضعیتِ مطلوب.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: ربطِ علت و معلولی میان سردیِ عاشق و خامیِ هوس.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: بیانِ حسِ گناه یا مسئولیتِ عاشق در عدمِ وصل.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: تداومِ تصویرِ پردازشِ عشق.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: تأکید بر نقشِ 'دم' (نفس).
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: سادهسازیِ مفهومِ رنج.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: تأکید بر سردی.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ کلام یا آهِ شاعر.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: انسجام در بیانِ استدلالِ شاعر.
دلیلِ خام ماندنِ آن، نفَسهای سرد و ناامیدانه من است که گرمای لازم برای پختگی را از آن میگیرد.
نکته ادبی: پایانِ استدلال در این بخش.
هرکس که میتواند از باغِ چهره زیبای تو گلی بچیند (به وصال تو برسد)، خوشبخت است.
نکته ادبی: استعاره 'باغ رخ' برای زیباییِ یار.
هرکس که میتواند از باغِ چهره زیبای تو گلی بچیند (به وصال تو برسد)، خوشبخت است.
نکته ادبی: استعاره 'گل چیدن' برای بهرهمندی از زیبایی.
هرکس که میتواند از باغِ چهره زیبای تو گلی بچیند (به وصال تو برسد)، خوشبخت است.
نکته ادبی: تداعیِ باغ و گلستان.
هرکس که میتواند از باغِ چهره زیبای تو گلی بچیند (به وصال تو برسد)، خوشبخت است.
نکته ادبی: پایانِ ابیات با لحنی حسرتبار.
هرکس نمیتواند گل زیبایی از باغ چهره تو بچیند و به آن دست یابد.
نکته ادبی: در اینجا باغ استعاره از چهره و گل استعاره از زیبایی است.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
تنها کسی میتواند از گلزار چهرهات بهرهمند شود که مانند گل، از ارزشمندی (همچون طلای ناب در دهان) برخوردار باشد.
نکته ادبی: زر تر به معنای طلای ناب و خالص است و کنایه از توانمندی و شایستگی دارد.
همه مردم جهان شیفته و دلباخته گیسوان تو هستند.
نکته ادبی: عالمی در اینجا به معنای تمام جهانیان است.
همه مردم جهان شیفته و دلباخته گیسوان تو هستند.
نکته ادبی: عالمی در اینجا به معنای تمام جهانیان است.
همه مردم جهان شیفته و دلباخته گیسوان تو هستند.
نکته ادبی: عالمی در اینجا به معنای تمام جهانیان است.
همه مردم جهان شیفته و دلباخته گیسوان تو هستند.
نکته ادبی: عالمی در اینجا به معنای تمام جهانیان است.
همه مردم جهان شیفته و دلباخته گیسوان تو هستند.
نکته ادبی: عالمی در اینجا به معنای تمام جهانیان است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
در حالی که جهانیان دلباخته زلف تو هستند، خود زلف تو نیز شیفته و دلبسته خویشتن است.
نکته ادبی: آرایه پارادوکس یا تناقضگویی در اینجا مشهود است.
من از می خوردن توبه کردهام، اما...
نکته ادبی: لیک مخفف لیکن است.
من از می خوردن توبه کردهام، اما...
نکته ادبی: لیک مخفف لیکن است.
من از می خوردن توبه کردهام، اما...
نکته ادبی: لیک مخفف لیکن است.
من از می خوردن توبه کردهام، اما...
نکته ادبی: لیک مخفف لیکن است.
من از می خوردن توبه کردهام، اما...
نکته ادبی: لیک مخفف لیکن است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
من از شرابخواری توبه کردهام، اما لبهای سرخ تو توبهام را میشکند.
نکته ادبی: میگون صفتی برای رنگ قرمز شرابگونه است و توبهشکن کنایه از وسوسهانگیز است.
نگاه ویژه تو تنها متوجه خاقانی است، حتی اگر هزاران نفر برای دیدنت جمع شده باشند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای گروهی از مردم یا محفل است.
نگاه ویژه تو تنها متوجه خاقانی است، حتی اگر هزاران نفر برای دیدنت جمع شده باشند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای گروهی از مردم یا محفل است.
نگاه ویژه تو تنها متوجه خاقانی است، حتی اگر هزاران نفر برای دیدنت جمع شده باشند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای گروهی از مردم یا محفل است.
نگاه ویژه تو تنها متوجه خاقانی است، حتی اگر هزاران نفر برای دیدنت جمع شده باشند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای گروهی از مردم یا محفل است.
نگاه ویژه تو تنها متوجه خاقانی است، حتی اگر هزاران نفر برای دیدنت جمع شده باشند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای گروهی از مردم یا محفل است.
نگاه ویژه تو تنها متوجه خاقانی است، حتی اگر هزاران نفر برای دیدنت جمع شده باشند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای گروهی از مردم یا محفل است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.
اگر هزاران گروه و جمعیت، تماشاگر تو هستند (و به تو چشم دوختهاند).
نکته ادبی: ترکیب 'گرت' مخفف 'اگر تو را' است که برای ایجاز و خوشآهنگی در شعر کهن به کار میرود. 'انجمن' در اینجا استعاره از جمعیتهای ناظر است.