دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۸
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
شوق و هیجانی ناشی از دو عشق متفاوت، ذهن و روح مرا درگیر کرده است.
نکته ادبی: شوری (شور) به معنای هیجان و اشتیاق شدید است.
شوق و هیجانی ناشی از دو عشق متفاوت، ذهن و روح مرا درگیر کرده است.
نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای تأکید بر شدتِ آشفتگی است.
شوق و هیجانی ناشی از دو عشق متفاوت، ذهن و روح مرا درگیر کرده است.
نکته ادبی: شوری (شور) در اینجا استعاره از آشوب ذهنی است.
شوق و هیجانی ناشی از دو عشق متفاوت، ذهن و روح مرا درگیر کرده است.
نکته ادبی: ساختار جملگی حاکی از تصرفِ این عشق بر وجود شاعر است.
شوق و هیجانی ناشی از دو عشق متفاوت، ذهن و روح مرا درگیر کرده است.
نکته ادبی: ترکیب 'در سر ماست' نشاندهنده فراگیری این شور در تمام وجود است.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: آراستن به معنای مرتب کردن و صفآرایی لشکر برای نبرد است.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: استفاده از واژگان حماسی در بستری عاشقانه.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: میدان دل استعارهای از کانون تصمیمگیری انسان است.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: لشکر استعاره از قوای محرکه عشق است.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: تداوم فضای نبرد در دل شاعر.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: استفاده از 'آراست' به معنای ایجادِ فضا و بستر.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: تضاد میان آرامش دل و میدان جنگ.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: نشاندهنده درگیری درونی میان دو خواسته.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: استعاره از پیچیدگی احساسات.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: توصیف وضعیتِ ناپایدار روحی.
قلب من به میدان جنگی تبدیل شده است که دو سپاهِ عشق در آن صفآرایی کردهاند.
نکته ادبی: تشبیه دل به میدان نبرد.
از یک نگاه و زاویه دید، دو محبوب یا دو مطلوبِ زیبا در نظرم جلوهگر شدند.
نکته ادبی: دلبر در اینجا میتواند به معنای محبوب زمینی یا معنوی باشد.
از یک نگاه و زاویه دید، دو محبوب یا دو مطلوبِ زیبا در نظرم جلوهگر شدند.
نکته ادبی: نظرم به معنای منظر و دیدگاه است.
از یک نگاه و زاویه دید، دو محبوب یا دو مطلوبِ زیبا در نظرم جلوهگر شدند.
نکته ادبی: تأکید بر یگانگی منشأ دیدن و کثرتِ مشاهده.
از یک نگاه و زاویه دید، دو محبوب یا دو مطلوبِ زیبا در نظرم جلوهگر شدند.
نکته ادبی: دریافتِ دوگانه از یک واقعیت واحد.
از یک نگاه و زاویه دید، دو محبوب یا دو مطلوبِ زیبا در نظرم جلوهگر شدند.
نکته ادبی: تضاد عددی (یک و دو).
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: قبه نماد جایگاه رفیع و کمال است.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: قبه استعاره از قلههای کمال یا معشوق است.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: برخاستن فعل مناسب برای پدیدار شدن تصویر در ذهن است.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: استمرار در تصویرسازیهای متعالی.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: ترکیب دو قبه و دو دلبر همخوانیِ عددی دارد.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: نشانی از تعالی معنوی.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: استفاده از قبه به معنای برآمدگیهای آسمانی.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: تداعیِ شکوه و عظمت.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: همخوانی با فضای معنوی.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: استعاره از مقامات عرفانی.
و از همان سمت و سو، دو گنبد یا دو جایگاهِ بلند و رفیع پدیدار گشت.
نکته ادبی: اشاره به دوگانگیِ مشاهدات.
در آغاز کار، تنها پرستندهیِ خورشید بودم (استعاره از باور پیشین یا عشقِ آشکار).
نکته ادبی: خورشیدپرستی کنایه از توجه به ظواهر یا اعتقادات کهن است.
در آغاز کار، تنها پرستندهیِ خورشید بودم (استعاره از باور پیشین یا عشقِ آشکار).
نکته ادبی: نمادگرایی نجومی.
در آغاز کار، تنها پرستندهیِ خورشید بودم (استعاره از باور پیشین یا عشقِ آشکار).
نکته ادبی: تأکید بر سابقه داشتن این پرستش.
در آغاز کار، تنها پرستندهیِ خورشید بودم (استعاره از باور پیشین یا عشقِ آشکار).
نکته ادبی: تضاد بین اول و اکنون.
در آغاز کار، تنها پرستندهیِ خورشید بودم (استعاره از باور پیشین یا عشقِ آشکار).
نکته ادبی: خورشید نماد روشنایی ظاهری است.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: جوزا (صورت فلکی دوپیکر) در نجوم کهن نماد دوتایی بودن و تغییر است.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: جوزا استعاره از پیچیدگی و دوگانگی است.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: میل داشتن به معنای گرایش قلبی است.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: تضاد بین خورشید واحد و جوزای دوپیکر.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: تأکید بر تغییرِ مسیر.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: انتقال معنایی از تکبودگی به دوگانگی.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: استفاده از نمادهای نجومی برای نشان دادن دگرگونی درونی.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: اشاره به جوزا به عنوان نمادِ نوگرایی معنوی.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: تداوم تصویرسازی نجومی.
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: تغییر کانون توجه از ظاهر (خورشید) به باطنِ پیچیده (جوزا).
اما اکنون تمام توجه و اشتیاقِ من به سمتِ صورت فلکیِ جوزا (دو پیکر) متمایل شده است.
نکته ادبی: تکمیل سیر تحول درونی.
سرزمینِ دلِ من، پهنهای گسترده میان مشرق و مغرب است.
نکته ادبی: مشرق و مغرب نمادِ تمام عالمِ وجودِ شاعر است.
سرزمینِ دلِ من، پهنهای گسترده میان مشرق و مغرب است.
نکته ادبی: تضاد جغرافیایی برای نشان دادن وسعتِ درگیری قلبی.
در سراسر وجود و قلب من، همه جا به یک اندازه روشن است.
نکته ادبی: مشرق و مغرب استعاره از گستره وجودی انسان است.
در سراسر وجود و قلب من، همه جا به یک اندازه روشن است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شمولیت فضای دل.
در سراسر وجود و قلب من، همه جا به یک اندازه روشن است.
نکته ادبی: تأکید بر احاطه نور بر تمام زوایای قلب.
در تمام وسعت قلب من، نشانههای نورانی معشوق (همچون خورشید و ماه تمام) آشکار و نمایان است.
نکته ادبی: بدر (ماه کامل) و آفتاب نمادهای کمالِ زیبایی و روشنایی هستند.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: استفاده از تقابل روشنایی در دل.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شهود.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به غلبه نور بر تاریکی دل.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: بیان وضعیت استغراق در نور.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: تداوم فضای عرفانی.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: تأکید بر ظهور حق.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به وحدت شهود.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: استعاره از کمال مطلق.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به بیداری جان.
نورهای درخشان حقیقت در جانم پدیدار شدهاند.
نکته ادبی: پایانبندی بند نخست.
به واسطه حضور دو جلوه زیبایی، جان من در آرامشی بهشتی است.
نکته ادبی: حور نماد زیباییهای بهشتی و لطافت است.
به واسطه حضور دو جلوه زیبایی، جان من در آرامشی بهشتی است.
نکته ادبی: تأکید بر کیفیت بهشتیِ جان.
به واسطه حضور دو جلوه زیبایی، جان من در آرامشی بهشتی است.
نکته ادبی: اشاره به لذت روحی.
به واسطه حضور دو جلوه زیبایی، جان من در آرامشی بهشتی است.
نکته ادبی: توصیفِ حالِ خوشِ عارفانه.
به واسطه حضور دو جلوه زیبایی، جان من در آرامشی بهشتی است.
نکته ادبی: اشاره به متعالی شدنِ روان.
به واسطه این دو زیبایی، کار من به آسمانها و ستارگان کشیده شده و به اوج رسیده است.
نکته ادبی: ثریا نماد اوج و بلندی است.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: استعاره از ارتقای مقام معنوی.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: اشاره به تعالی روح.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: تأکید بر رفعت جایگاه.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: بیانِ فخرِ عارفانه.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: اشاره به دسترسی به آسمان معرفت.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: استعاره از دسترسی به حقیقت.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: تأکید بر بلندیِ همت.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: تداومِ علوّ مرتبه.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: اشاره به کمال.
مقام و کار من به سبب این زیباییها در اوج کمال است.
نکته ادبی: اشاره به مقام قرب.
اگر من به چنین ادراکی از زیبایی رسیدم، تعجبآور نیست.
نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر منطقی بودنِ تجربه عارف.
اگر من به چنین ادراکی از زیبایی رسیدم، تعجبآور نیست.
نکته ادبی: اشاره به طبیعی بودنِ سیر و سلوک.
اگر من به چنین ادراکی از زیبایی رسیدم، تعجبآور نیست.
نکته ادبی: تأکید بر اصالت تجربه.
اگر من به چنین ادراکی از زیبایی رسیدم، تعجبآور نیست.
نکته ادبی: نفی حیرتِ غیرعارفان.
اگر من به چنین ادراکی از زیبایی رسیدم، تعجبآور نیست.
نکته ادبی: بیانِ سادگیِ شهود برای عاشق.
زیرا که چشمان من (وسعت دید من) همچون دو دریاست که گنجایش دیدن این همه زیبایی را دارد.
نکته ادبی: تشبیه چشمان به دریا برای نشان دادن وسعت دید و عمقِ ادراک.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: استعاره از عمقِ بصیرت.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: تأکید بر عظمت ادراک.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: اشاره به وسعتِ دید عارف.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: تأکید بر ظرفیتِ وجودی.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: استعاره از دریا به مثابه بیپایانی.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: تأکید بر شهودِ باطنی.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: اشاره به عظمتِ مشاهده.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: تأکید بر تواناییِ رؤیتِ حقیقت.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: بیانِ کمالِ دیدگاه.
زیرا بینش و دیدگاه من بسیار عمیق و پهناور است.
نکته ادبی: اشاره به وسعتِ بیکرانِ باطن.
به خدا سوگند که هر آنچه تا به اینجا گفتم (از وصف این احوال)، تنها سایهای ناقص از حقیقت و خطا بوده است.
نکته ادبی: اقرار به عجز کلام و تواضع عارفانه.
به خدا سوگند که هر آنچه تا به اینجا گفتم (از وصف این احوال)، تنها سایهای ناقص از حقیقت و خطا بوده است.
نکته ادبی: بیان محدودیتِ زبان.
به خدا سوگند که هر آنچه تا به اینجا گفتم (از وصف این احوال)، تنها سایهای ناقص از حقیقت و خطا بوده است.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ حقیقت بر لفظ.
به خدا سوگند که هر آنچه تا به اینجا گفتم (از وصف این احوال)، تنها سایهای ناقص از حقیقت و خطا بوده است.
نکته ادبی: پایانبندی با فروتنی.
سوگند به خداوند که هر آن سخنی که پیشتر بر زبان آوردم، خطا و اشتباه بوده است.
نکته ادبی: استفاده از سوگند «بالله» برای تأکید بر نفیِ دیدگاههای گذشته و اعلام پشیمانیِ شاعر.
سوگند به خداوند که هر آنچه در گذشته انجام دادم و سپری شد، چیزی جز سودا و دیوانگی نبوده است.
نکته ادبی: «سودا» در ادبیات کلاسیک علاوه بر معنای لغوی، به معنای دیوانگی، شوریدگی و دغدغههای بیحاصل است.
به خداوند سوگند یاد میکنم که هرچه پیش از این بر زبان آوردم، اشتباه و ناصواب بود.
نکته ادبی: استفاده از سوگند (بالله) برای تأکید بر ندامت و جدیت شاعر در پشیمانی استفاده شده است.
بخش اول: به خداوند سوگند که هرچه گفتم خطا بود. بخش دوم: به خدا سوگند که هر آنچه بر ما گذشت، تنها خیالات و جنونِ بیهوده بود.
نکته ادبی: واژه 'سودا' در متون کلاسیک هم به معنای جنون و مالیخولیا و هم به معنای خرید و فروش و معامله است که در اینجا به معنای دومی یعنی امورِ بیحاصل دنیوی به کار رفته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
به خدا سوگند که تمام اموری که بر ما گذشت، چیزی جز خیالات و سوداهای بیسرانجام نبود.
نکته ادبی: تکرار قسم برای تأکید بر قطعیت شاعر در بیارزش دانستن گذشته است.
خاقانی را چه روزگارِ پر از عشق و شوری است؛ (گویا در حیرت از وضعیت خود است).
نکته ادبی: اشاره مستقیم شاعر به نام خود (تخلص) برای بیان حالِ شخصی و درونی است.
خاقانی را چه روزگارِ پر از عشق و شوری است.
نکته ادبی: پرسش انکاری که بیانگر تعجب شاعر از شدتِ گرفتاری خویش در بند عشق است.
خاقانی را چه روزگارِ پر از عشق و شوری است.
نکته ادبی: پرسش انکاری که بیانگر تعجب شاعر از شدتِ گرفتاری خویش در بند عشق است.
خاقانی را چه روزگارِ پر از عشق و شوری است.
نکته ادبی: پرسش انکاری که بیانگر تعجب شاعر از شدتِ گرفتاری خویش در بند عشق است.
خاقانی را چه روزگارِ پر از عشق و شوری است.
نکته ادبی: پرسش انکاری که بیانگر تعجب شاعر از شدتِ گرفتاری خویش در بند عشق است.
بخش اول: خاقانی را چه روزگارِ پر از عشق و شوری است. بخش دوم: به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
به دلیل این اندوهِ بزرگ، روزگار گویی کور و ناتوان شده است.
نکته ادبی: توصیفِ 'کور' برای روزگار، استعاره از بیبصیرتی و بیعدالتیِ چرخِ گردون است.
روزی (سرنوشتی) دارد سیاه، آنگونه که...
نکته ادبی: 'چونانک' شکل کهن 'چنان که' است. سیاهی در اینجا کنایه از تیرهروزی و بدبختی است.
روزی (سرنوشتی) دارد سیاه، آنگونه که...
نکته ادبی: 'چونانک' شکل کهن 'چنان که' است. سیاهی در اینجا کنایه از تیرهروزی و بدبختی است.
روزی (سرنوشتی) دارد سیاه، آنگونه که...
نکته ادبی: 'چونانک' شکل کهن 'چنان که' است. سیاهی در اینجا کنایه از تیرهروزی و بدبختی است.
روزی (سرنوشتی) دارد سیاه، آنگونه که...
نکته ادبی: 'چونانک' شکل کهن 'چنان که' است. سیاهی در اینجا کنایه از تیرهروزی و بدبختی است.
روزی (سرنوشتی) دارد سیاه، آنگونه که...
نکته ادبی: 'چونانک' شکل کهن 'چنان که' است. سیاهی در اینجا کنایه از تیرهروزی و بدبختی است.
بخش اول: روزی (سرنوشتی) دارد سیاه. بخش دوم: دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: اشاره به 'دعای نیمشب' نشاندهنده تزویر و دشمنیِ پنهانی است که فردی در خلوت برای دیگری بدخواهی میکند.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.
دشمن، در دعاهای شبانه خود، چنین تیرهروزیای را برای من آرزو کرد.
نکته ادبی: 'دعا' در اینجا به معنای دعا کردنِ بر ضد کسی (نفرین) است.