دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
بسیار التماس و زاری کردم اما آن دلدار که مالکِ قلب من است، درخواست مرا نپذیرفت.
نکته ادبی: واژه 'لابه' به معنای التماس و عجز و لابه است و 'نپذرفت' شکل کهن فعل 'نپذیرفت' است.
بسیار التماس و زاری کردم اما آن دلدار که مالکِ قلب من است، درخواست مرا نپذیرفت.
نکته ادبی: واژه 'دلدار' به معنای معشوقی است که دلِ عاشق را در اختیار دارد.
بسیار التماس و زاری کردم اما آن دلدار که مالکِ قلب من است، درخواست مرا نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ این بیت بر شدتِ تأثر و اصرارِ بیپاسخ عاشق تأکید دارد.
بسیار التماس و زاری کردم اما آن دلدار که مالکِ قلب من است، درخواست مرا نپذیرفت.
نکته ادبی: استفاده از عبارتِ 'بس لابه' نشاندهندهیِ کثرتِ سعیِ عاشق است.
بسیار التماس و زاری کردم اما آن دلدار که مالکِ قلب من است، درخواست مرا نپذیرفت.
نکته ادبی: حذفِ 'به' در 'نپذرفت' (به جای نپذیرفت) ویژگیِ زبانیِ متونِ کهنِ سبکِ خراسانی است.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: تضاد میان 'صد بار' و 'یک بار' برای برجستهسازیِ بیاعتناییِ مطلقِ معشوق به کار رفته است.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: فغان در اینجا به معنای فریادِ برخاسته از دردِ هجران است.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ عملِ فغان برای اثباتِ شدتِ غم.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: صراحتِ لحنِ شاعر در بیانِ ناکامی.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ فعل 'نپذرفت' به عنوان ردیفِ داستانِ ناکامی.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: لحنِ شکایتآمیز و سرشار از یأس.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: تأکید بر عدمِ واکنشِ معشوق.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: ساختارِ موازیِ جملات در ابیات.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: بازتابِ روحیهیِ استیصالِ شاعر.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ عددی برای تأکید برِ پایداری در عشق.
صدها بار فریاد و ناله سر دادم اما حتی یک بار هم اعتنا نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: تداومِ ساختارِ تکرارِ ردیف.
از دستِ غمِ دوری، به وعدهیِ وصالِ او پناه بردم.
نکته ادبی: 'زنهار' به معنای پناه و امان است و در اینجا به معنای امید بستن به وصال برای خلاصی از غم است.
از دستِ غمِ دوری، به وعدهیِ وصالِ او پناه بردم.
نکته ادبی: ترکیبِ 'غمِ هجر' استعاره از دوریِ جانکاهِ معشوق است.
از دستِ غمِ دوری، به وعدهیِ وصالِ او پناه بردم.
نکته ادبی: استفاده از واژگانِ کلاسیک برای بیانِ استیصال.
از دستِ غمِ دوری، به وعدهیِ وصالِ او پناه بردم.
نکته ادبی: پیوندِ معناییِ دقیق میانِ دردِ هجر و درمانِ وصال.
از دستِ غمِ دوری، به وعدهیِ وصالِ او پناه بردم.
نکته ادبی: اشاره به پناهندگیِ روحیِ عاشق در پیشگاهِ معشوق.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم (اشاره به انگشت در دهان گرفتن که نشانهیِ زنهارخواهی است) اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: 'انگشتزنان' کنایه از کسی است که برای طلبِ امان، انگشت در دهان میگذاشت؛ این یک رفتارِ کهن برای نشان دادنِ عجز و تسلیم است.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: توضیحِ کنشِ فیزیکیِ عاشق برای طلبِ بخشش.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: استعارهیِ حرکتی در کنارِ 'زنهار'.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: تأکید بر ردِ درخواست توسط معشوق.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: تصویرسازی از اوجِ عجزِ عاشق.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ فضایِ دراماتیکِ شعر.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: بیانِ شکستِ دیپلماتیکِ عاشق در برابر معشوق.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: تداومِ روایتِ عاشقانه.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: بازتابِ سنگدلیِ معشوق.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: تأکید بر بیاثر بودنِ هرگونه تقلا.
با حالتی از تسلیم و تقاضای پناه بردم اما او این پناه خواهی را نپذیرفت.
نکته ادبی: استمرارِ ساختارِ غزل در بیانِ ناامیدی.
گاهی سینهام را از غم سوزاندم (آتشِ حسرتِ درون را به نمایش گذاشتم) اما دوست (معشوق) بر من رحم نکرد.
نکته ادبی: 'سینه سوختن' کنایه از رنج و اندوهِ درونی است.
گاهی سینهام را از غم سوزاندم اما دوست بر من رحم نکرد.
نکته ادبی: دوست در اینجا استعاره از یارِ محبوب است.
گاهی سینهام را از غم سوزاندم اما دوست بر من رحم نکرد.
نکته ادبی: استفاده از حرفِ 'گه' برای نشان دادنِ تکرارِ زمان و موقعیتها.
گاهی سینهام را از غم سوزاندم اما دوست بر من رحم نکرد.
نکته ادبی: تضادِ میانِ سوختنِ عاشق و نبخشیدنِ معشوق.
گاهی سینهام را از غم سوزاندم اما دوست بر من رحم نکرد.
نکته ادبی: تصویرِ آتشِ درونیِ عاشق.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: 'تحفه' به معنای هدیه و ارمغان است و تقدیمِ جان، نهایتِ فداکاریِ عاشقانه است.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: استعاره از نثارِ وجود در پای معشوق.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ 'نپذیرفت' بر بیهودگیِ ایثار تأکید دارد.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: بازتابِ ناامیدیِ عمیق.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: تشبیهِ جان به تحفه و هدیه.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: تقابلِ عاشق و معشوق در صحنهیِ ایثار.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: استمرارِ لحنِ شکوه.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: تأکید بر عدمِ پذیرشِ فداکاری.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: بیانِ فداکاریِ تام.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: تأکید برِ بیارزش بودنِ جان در نظرِ معشوق.
گاهی جانم را به عنوان هدیه تقدیم کردم، اما یارم آن را نپذیرفت.
نکته ادبی: پایانبندیِ مفهومیِ بیت.
شبهای بسیاری با حالتی ضعیف، زار و نیازمند در آستانهیِ درگاهِ وصالِ او بودم.
نکته ادبی: 'نوان' به معنای نالان و ضعیف است و 'درگه' کوتاه شدهیِ درگاه است.
شبهای بسیاری با حالتی ضعیف، زار و نیازمند در آستانهیِ درگاهِ وصالِ او بودم.
نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ شبزندهداریِ عاشقانه.
شبهای بسیاری با حالتی ضعیف و نالان در کنار درگاه تو برای وصال ایستادم.
نکته ادبی: واژه «نوان» اسم فاعل از مصدر «نوییدن» به معنای نالیدن و ضعیف بودن است.
شبهای بسیاری با حالتی ضعیف و نالان در کنار درگاه تو برای وصال ایستادم.
نکته ادبی: در متون کهن، «بس» به معنای «بسیار» یا «فراوان» به کار میرود که بر کثرت رنج دلالت دارد.
شبهای بسیاری با حالتی ضعیف و نالان در کنار درگاه تو برای وصال ایستادم.
نکته ادبی: «درگه» مخفف درگاه و به معنای آستانه و محل ورود است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: کنایه از «در زد» در اینجا به معنای بستن راه یا نپذیرفتن است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: تکرار در این ابیات، تأکید بر استمرار رنج و طولانی بودن زمان انتظار است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: حرف «تا» در اینجا نشاندهنده انتهای بازه زمانی (تا زمان طلوع) است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: ساختار جمله نشاندهنده شکستِ تلاش عاشق در مواجهه با معشوق است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: فعل «نپذرفت» شکل کهن و کوتاه شدهی «نپذیرفت» است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: تضاد میان انتظار عاشق و پاسخ معشوق، محور معنایی این بیت است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: در متون کهن، دیدار کردن اغلب به معنای ملاقات و وصال به کار میرود.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: تکرار مصرعها بر شدتِ حزن و اصرار عاشق میافزاید.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: ساختار روایی بیت در این بخش به سمت روایتِ یک واقعه تلخ پیش میرود.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: تکرار مصرع دوم، تأکیدی بر قاطعیت معشوق در رد کردن عاشق است.
تا سپیده دم کنار در تو بودم، اما تو در را به روی من بستی و دیدارت را از من دریغ کردی.
نکته ادبی: تکرار نهایی این بند برای تثبیتِ اندوهِ وارده است.
با خود اندیشیدم که با میخی، درِ هجران تو را به چهارچوب وصال بدوزم تا باز نشود.
نکته ادبی: «مسمار» به معنای میخ است و اینجا استعاره از ابزاری برای تثبیت وصال است.
با خود اندیشیدم که با میخی، درِ هجران تو را به چهارچوب وصال بدوزم تا باز نشود.
نکته ادبی: «هجر» به معنای دوری است و تقابل با «درگه وصل» را دارد.
با خود اندیشیدم که با میخی، درِ هجران تو را به چهارچوب وصال بدوزم تا باز نشود.
نکته ادبی: «بدوزم» در اینجا کنایه از محکم کردن و متصل کردن است.
با خود اندیشیدم که با میخی، درِ هجران تو را به چهارچوب وصال بدوزم تا باز نشود.
نکته ادبی: تصویرسازیِ دوختنِ در، تصویری حماسی و اغراقآمیز از شدتِ اشتیاق است.
با خود اندیشیدم که با میخی، درِ هجران تو را به چهارچوب وصال بدوزم تا باز نشود.
نکته ادبی: استعاره مسمار، نشاندهنده استیصال عاشق برای نگه داشتن معشوق است.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: «حیل» جمع حیله است به معنای چارهجویی و ترفند.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: «نپذیرفت» در اینجا به معنای «قبول نکرد» یا «عمل نکرد» است.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: تکرار بر شدت درماندگی شاعر دلالت دارد.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: ساختار جمله بر عجز عاشق در برابرِ اراده معشوق تأکید دارد.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: استفاده از افعالِ منفی (نپذیرفت) نشاندهنده ناکامی قطعی است.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: در متون کهن، حیل کردن به معنای به کار بستن تدبیر است.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: تکرار مداوم این ابیات، لحنِ شِکوهآمیز را تقویت میکند.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: تداوم این ابیات، فضای دراماتیک شعر را گسترش میدهد.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: تأکید بر شکستهای مکرر عاشق.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: هر تکرار، لایهای از یأس را اضافه میکند.
ترفندهای بسیاری به کار بردم تا با میخ جلوی بسته شدن در را بگیرم، اما کارساز نشد.
نکته ادبی: تکرار نهاییِ این بخش از روایت.
بر سر دشمن من، ثروت و زر فراوان بخشید و نثار کرد.
نکته ادبی: «خروار» واحد وزن سنگین است که به کثرت اشاره دارد.
بر سر دشمن من، ثروت و زر فراوان بخشید و نثار کرد.
نکته ادبی: «برافشاندن» به معنای پاشیدن و نثار کردن است.
بر سر دشمن من، ثروت و زر فراوان بخشید و نثار کرد.
نکته ادبی: تضاد میان «دشمن» و «زر» ناشی از بیعدالتیِ معشوق است.
بر سر دشمن من، ثروت و زر فراوان بخشید و نثار کرد.
نکته ادبی: استعاره از بخشندگی معشوق به نااهلان.
بر سر دشمن من، ثروت و زر فراوان بخشید و نثار کرد.
نکته ادبی: لحن گلایهآمیز شاعر در این ابیات به اوج میرسد.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: «در» ایهام دارد؛ هم به معنای مروارید و هم به معنای درب که با مفهومِ قبلی ارتباط دارد.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: «انبار» استعاره از انباشتن و بهرهمندی است.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تضاد میان بذلِ خروار زر به دشمن و نپذیرفتن کمترین چیزی از عاشق.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرار این واژگان نشان از تاکید بر مظلومیت عاشق دارد.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرار در این بخش، بر بیوفایی معشوق تأکید میکند.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ بیت نشان از عمقِ درد دارد.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر تفاوت رفتار با عاشق و دشمن.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ بیت؛ افزایش فضایِ غمبارِ شعر.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ ابیات در متون کهن گاه برای تأکید بوده است.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تأکید بر عدم پذیرشِ عشقِ عاشق.
اما از دامن من، حتی یک مروارید برای اندوختن هم نپذیرفت.
نکته ادبی: تکرارِ نهاییِ این بخشِ شکوائیه.
ابتدا مرا به حضور پذیرفت، اما در پایان مرا رد کرد.
نکته ادبی: «پذیرفت» و «رد کرد» تضادِ رفتاریِ معشوق را نشان میدهد.
ابتدا مرا به حضور پذیرفت، اما در پایان مرا رد کرد.
نکته ادبی: «آخر» به معنای پایانِ کار است.
ابتدا مرا به حضور پذیرفت، اما در پایان مرا رد کرد.
نکته ادبی: ساختارِ تقابلیِ کلام، وضعیتِ بحرانیِ رابطه را نشان میدهد.
ابتدا مرا به حضور پذیرفت، اما در پایان مرا رد کرد.
نکته ادبی: خاتمهبندیِ شعر با تصویرِ ناپایداریِ لطفِ معشوق.
در آغازِ کار مرا پذیرفت و گرامی داشت، اما در پایانِ امر، مرا از خود راند و طرد کرد.
نکته ادبی: واژه پذرفت، شکل کهن فعل پذیرفتن است که در متون کلاسیک فارسی برای رعایت وزن و سبک کاربرد داشته است.
بیت نخست: در آغاز کار مرا پذیرفت و سپس در پایان مرا راند. بیت دوم: ای دلِ خاقانی، بدان که این پندار و امیدِ بیهوده، مورد قبول واقع نشد.
نکته ادبی: ترکیب هان ای، برای تنبیه و آگاهسازی دل به کار رفته است.
ای دلِ من که خاقانی هستی، بدان که این خیال و پندارِ تو هرگز به حقیقت نپیوست و پذیرفته نشد.
نکته ادبی: تخلص خاقانی در اینجا برای خطاب قرار دادن خود شاعر و نوعی گفتگوی درونی به کار رفته است.
ای دلِ من (خاقانی)، متوجه باش که آنچه در ذهن میپروراندی، به ثمر ننشست و با عدم پذیرش روبرو شد.
نکته ادبی: پندار در اینجا به معنای تصور و گمانِ باطل است که با واقعیت سازگار نبوده است.
ای دلِ من، این پندار و توهمِ خوشبینانه را رها کن، چرا که مورد قبول واقع نشد و شکست خورد.
نکته ادبی: ساختار جمله به گونهای است که بر ناکامی دل در پذیرش حقیقت تأکید دارد.
ای دلِ خاقانی، آن پندار که در سر داشتی، نپذیرفته شد و به سرانجام نرسید.
نکته ادبی: استفاده از افعال منفی برای نشان دادن نومیدی شاعر است.
ای دلِ خاقانی، بدان که این پندارِ تو درباره اوضاع، حقیقتی نداشت و پذیرفته نشد.
نکته ادبی: تکرار خطاب به دل، نشاندهنده شدت اندوه و تلاش برای تسلی خود است.
ای دلِ من، خاقانی! این تصورِ ذهنی تو مورد قبول واقع نشد و به شکست انجامید.
نکته ادبی: پندار در اینجا به معنایِ نگاهِ ذهنی شاعر به قضایاست.
ای دلِ خاقانی، متوجه باش که این پندار نپذیرفته شد و از واقعیت دور بود.
نکته ادبی: جمله دارای ایجاز است و حذفِ اجزایِ اضافی، آن را فاخر کرده است.
ای دلِ من، این خیال و پندارِ تو در برابرِ حقیقتِ تلخ، نپذیرفته شد و از بین رفت.
نکته ادبی: استفاده از نام تخلص، وزن و آهنگِ کلام را در این خطاب حفظ کرده است.
ای دلِ خاقانی، این پندارِ بیهوده را کنار بگذار، زیرا مورد قبولِ هیچکس واقع نشد.
نکته ادبی: تکیه بر عدم پذیرش، نشاندهنده بنبست فکری در ماجرای شعر است.
ای دلِ خاقانی، سرانجام این پندارِ تو نپذیرفته شد و به تلخی گرایید.
نکته ادبی: پایانبندی با خطاب به دل، تاکید بر درونی بودنِ کشمکشِ شاعر است.