دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۶
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ما به دلیل همنشینی طولانی با رنج، به آن عادت کردهایم؛ پس ای دوست، اکنون که با این غم انس گرفتهایم، برای ما اندوه بفرست.
نکته ادبی: خو کردن در اینجا به معنای عادت کردن و خو گرفتن است که نشاندهنده الفت و انس با یک پدیده است.
ای دوست، ما با غم و رنج خو گرفتهایم و به آن عادت کردهایم؛ پس سهم ما را از غم و اندوه دریغ مکن و برایمان غم بفرست.
نکته ادبی: خو کردن در اینجا به معنای انس گرفتن و نشاندهنده مقام رضای عاشق در سلوک است.
ای دوست، ما به تحملِ اندوه عادت کردهایم؛ پس دریغ مکن و دوباره برایمان غم بفرست.
نکته ادبی: خو کردن در اینجا به معنای انس گرفتن و عادت کردن است که نشان از الفتِ عارف با بلا دارد.
ای دوست، ما به تحملِ اندوه عادت کردهایم؛ پس دریغ مکن و دوباره برایمان غم بفرست.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استمرارِ درخواستِ بلاست.
ای دوست، ما به تحملِ اندوه عادت کردهایم؛ پس دریغ مکن و دوباره برایمان غم بفرست.
نکته ادبی: فعلِ دستوری 'فرست' در اینجا بیانگرِ تمنایِ عارفانه است.
ای دوست، ما به تحملِ اندوه عادت کردهایم؛ پس دریغ مکن و دوباره برایمان غم بفرست.
نکته ادبی: منادا بودن 'ای دوست' نشان از صمیمیتِ میان عاشق و معشوق دارد.
ای دوست، ما به تحملِ اندوه عادت کردهایم؛ پس دریغ مکن و دوباره برایمان غم بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ ابیات در نسخههای خطی گاه برای تأکید یا وزن است.
ما به اندوه خو کردهایم؛ پس ای دوست غم بفرست. هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: تحفه در اینجا به معنای هدیه و سوغاتی است که پارادوکسِ زیبایی با غم دارد.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: قیدِ 'هردم' نشان از نیازِ دائمِ عاشق به توجهِ معشوق از طریقِ درد دارد.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: استفاده از 'هر دم' بر تداوم و استمرارِ این رابطه دلالت دارد.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: ترکیبِ 'تحفهی غم' از نوعِ اضافه تشبیهی است.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ مصرع در ابیات پیشرو، فضایِ شوریدگیِ متن را تقویت میکند.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: ساختار دستوری فعلهای امر در این بیت، نشاندهندهی التماسِ عاشق است.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: استفاده از ضمیرِ 'ما' برای اشاره به جایگاهِ عاشق.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: مفهومِ 'نزدِ ما فرست' به معنیِ حواله کردنِ درد به سویِ عاشق است.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: سادگی زبان، عمقِ پیامِ عارفانه را دوچندان کرده است.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: تداومِ واژهی 'فرست' در پایانِ مصرعها ایجاد ردیف کرده است.
هر تحفهای که از جنسِ غم برایمان میفرستی، آن را لحظهبهلحظه برای ما بفرست.
نکته ادبی: ساختارِ ادبیِ بیت بر پایهی تکرارِ معنایی بنا شده است.
جامههای ما را پارهپاره کن و خانههای ما را تا ریشه بسوزان (همه دارایی و تعلقات ما را نابود کن).
نکته ادبی: چاک ساز و پاک سوز کنایه از تجرید و ترکِ تعلقاتِ دنیوی است.
جامههای ما را پارهپاره کن و خانههای ما را تا ریشه بسوزان.
نکته ادبی: تضادِ ظاهری در 'چاک' و 'پاک' ایجاد موسیقیِ درونی کرده است.
جامههای ما را پارهپاره کن و خانههای ما را تا ریشه بسوزان.
نکته ادبی: فعلِ 'پاک سوز' به معنایِ سوزاندنِ کامل و بدونِ باقی ماندنِ اثری است.
جامههای ما را پارهپاره کن و خانههای ما را تا ریشه بسوزان.
نکته ادبی: این بیت نشاندهندهی اوجِ ایثارِ عارف است.
جامههای ما را پارهپاره کن و خانههای ما را تا ریشه بسوزان.
نکته ادبی: استفاده از 'جامههامان' به جای 'جامههای ما' برای حفظِ وزن و آهنگِ شعر است.
جامهها را پاره کن و خانهها را بسوزان؛ به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: خلعت به معنایِ لباسِ گرانبهاست که در اینجا به طنزِ عارفانه به 'درد' اطلاق شده.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: خلعه به معنایِ خلعت یا لباسِ افتخار است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: بخشیدنِ درد به جایِ لباس، اوجِ استعارهی عرفانی است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: درد در ادبیاتِ عرفانی، ناشی از هجران و راهِ وصول به حقیقت است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: ساختار نحویِ جمله، امری و خواهشی است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: شاعر خود را برای رنجکشیدن آماده کرده است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: غم در این ابیات، برکتِ الهی است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: ارتباطِ معناییِ تحفه و خلعت در دو بیت نشان از کمالِ هدیه دارد.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: بخشیدنِ تحفه به معنایِ عنایتِ معشوق است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: استفاده از 'تحفه' و 'خلعت' نشاندهندهی ارزشِ والایِ رنج است.
به ما خلعتِ درد ببخش و تحفهای که میفرستی تنها غم باشد.
نکته ادبی: این ابیات تمِ اصلیِ غزل را شکل میدهند.
زمانی که به یادِ ما افتادی، دستی به گردِ خود برآر (به خودت نگاهی کن یا در خود جستجو کن).
نکته ادبی: دستی به گردِ خود برآر کنایه از احاطه و توجه به خویشتن یا رسیدگی به احوالِ عاشق است.
زمانی که به یادِ ما افتادی، دستی به گردِ خود برآر.
نکته ادبی: استفاده از زمانسازِ 'چون' برای شروعِ یک وضعیتِ جدید.
زمانی که به یادِ ما افتادی، دستی به گردِ خود برآر.
نکته ادبی: حضورِ معشوق در یادِ عاشق، آغازِ اتفاقات است.
زمانی که به یادِ ما افتادی، دستی به گردِ خود برآر.
نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ یادِ معشوق بر حالِ عاشق.
زمانی که به یادِ ما افتادی، دستی به گردِ خود برآر.
نکته ادبی: این جمله دعوت به تامل و توجه است.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: ارزشگذاریِ عاشق بر کوچکترین نشانهی معشوق.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: اشک به عنوانِ نمادِ پاکی و خلوصِ محبت است.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: استفاده از کلمهی 'همه' برای تأکید بر کمبها بودنِ هدیه در نزدِ معشوق.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: حرف 'آن' اشاره به همان اشکی دارد که در مصرعِ پیش آمده.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: اشک به مثابهی تحفهای از معشوق.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ 'فرست' ساختارِ دایرهوارِ غزل را حفظ کرده است.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: سادگی در بیانِ مفاهیمِ عمیق.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: ارادتِ عاشق به کوچکترین اثرِ معشوق.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: اشک نمادی از پشیمانی یا شفقتِ معشوق.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: جملهای شرطی که نشان از فروتنیِ عاشق دارد.
اگر از این توجه، حتی اشکی هم به دست آوردی، همان اشک را برای ما بفرست.
نکته ادبی: اشک به عنوانِ بهترین هدیه.
خیالِ تو، درمانِ خستگیها و دردهای سینه و قلبِ ماست.
نکته ادبی: سینه در اینجا جایگاهِ دل و مرکزِ عواطف است.
خیالِ تو، درمانِ خستگیها و دردهای سینه و قلبِ ماست.
نکته ادبی: مرهم استعارهای برای تسکینِ دردِ عشق است.
تصور و یادآوری تو تنها داروی تسکینبخش برای سینه و جانِ خسته ماست.
نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای صورتِ ذهنی و یادِ یار است که قدرت شفابخشی دارد.
یاد و اندیشه تو تنها مرهمی است که بر دلِ پردرد و خسته ما اثر میگذارد.
نکته ادبی: مرهم استعارهای برای تسکینبخشی و آرامشدهی است.
خستگیِ جان و دلِ ما تنها با مرورِ خاطرات تو درمان میشود.
نکته ادبی: تکرار واژه خستگی تأکید بر استمرارِ رنج عاشق دارد.
ای کسی که ما را در دوری و هجرانِ خود خسته و رنجور کردهای، اکنون داروی درمانِ این عاشقِ خسته را بفرست.
نکته ادبی: استفاده از فعل امر برای درخواستِ وصل یا عنایتِ یار است.
ای که باعثِ رنج و دوریِ مایی، حال که ما را فرسوده کردهای، مرهمی برای این حالِ پریشان ارسال کن.
نکته ادبی: تکرار واژه خسته در دو نقش متفاوت (مفعول و صفت) تلمیح به رنجِ عاشق دارد.
ای که در دوریات، ما را به ستوه آوردی، برای این حالِ نزار و خسته، چارهای بیندیش.
نکته ادبی: ای به هجران خسته، اشاره به کسی دارد که مسببِ فرسودگیِ جان است.
ای محبوبِ دور از دست، که هجرانت ما را فرسوده است، مرهمی بر این جراحتِ عمیق بفرست.
نکته ادبی: هجران به معنای دوری و جدایی است.
ای که باعثِ رنجِ ما شدی، حال که ما را خسته دیدی، درمانِ این درد را بفرست.
نکته ادبی: مرهم استعاره از توجه یا دیداری است که دردِ دوری را دوا میکند.
ما در هجران تو بیطاقت شدیم، برای این خستگیِ مفرط، دارویی بفرست.
نکته ادبی: التماس در لحن شاعر پیداست.
تو که ما را در دوریِ خود اسیر و خسته کردهای، مرهمی بر زخمهای ما بگذار.
نکته ادبی: جمله دعایی و درخواستی است.
ای که دوریات مرا به این روز انداخت، درمانی برایم ارسال کن.
نکته ادبی: استفاده از واژگان ساده برای بیانِ حالِ درونی.
در برابر این خستگی که از هجران تو حاصل شده، مرهمی بفرست.
نکته ادبی: منظور از مرهم، نشانهای از وصال است.
ای محبوب، حال که از دوریات خستهایم، درمانِ حالِ ما باش.
نکته ادبی: استفاده از واژهی مرهم در فضای غنایی و عرفانی.
ای که با جداییات ما را خسته کردی، لطف کن و درمانی برای این حال بفرست.
نکته ادبی: درخواستِ مستقیم از معشوق.
آن یوسفِ زیبارویی که گم کردهایم و در پیاش میگردیم، در بندِ گیسوانِ تو اسیر است.
نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و زلیخا؛ زلفِ یار به بند و زندان تشبیه شده است.
یوسفِ گمشده و عزیزِ ما، گرفتارِ تارهای گیسوی تو شده است.
نکته ادبی: زلفِ بلند و پر پیچ و تاب به زندانِ یوسف تشبیه شده است.
یوسفی که در آرزویش هستیم، اکنون اسیرِ پیچ و خمِ زلفِ توست.
نکته ادبی: استفاده از نماد یوسف برای زیباییِ بیهمتا.
یوسفِ ما که از دست رفته است، در چنبره موهای تو زندانی است.
نکته ادبی: زیر بندِ زلف بودن، استعاره از اسارت در زیباییِ محبوب است.
یوسفِ گمشده ما، اکنون گرفتارِ زیباییِ زلفِ توست.
نکته ادبی: گمگشته اشاره به دوری و نایابیِ معشوق دارد.
یوسفِ ما در بندِ زلفِ توست، پس گهگاهی خبری از آن زلفِ پرپیچ و خم به ما بده.
نکته ادبی: خم در خم، کنایه از پیچیدگی و طولانی بودنِ زلف است.
گاهی خبری از آن زلفِ پیچیده و زیبایت برای ما بفرست.
نکته ادبی: لحنِ تمنا و خواهش برای توجهِ یار.
هر از گاهی یادی از ما کن و خبری از آن گیسوی پرپیچ و تاب بفرست.
نکته ادبی: خم در خم صفتِ زلف برای نشان دادنِ پیچیدگیِ آن.
گاهی با پیامی از آن زلفِ پیچیده، ما را آگاه کن.
نکته ادبی: درخواستِ ارتباطِ هرچند ناچیز.
برای ما که دلتنگیم، خبری از آن زلفِ پرپیچ و تاب بفرست.
نکته ادبی: اشاره به زیباییِ افسونگرِ زلف.
گهگاهی خبری از آن گیسوی پیچدرپیچت به ما برسان.
نکته ادبی: استعاره از اشتیاق به دیدارِ اجزایِ چهرهی یار.
خبرِ آن زلفِ پر پیچ و تاب را برایمان بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ خواهش برای ارتباط.
گاهبهگاه ما را از حالِ آن زلفِ پیچیده باخبر کن.
نکته ادبی: تنوع در بیانِ اشتیاق.
خبری از آن زلفِ پرچین و شکن به ما برسان.
نکته ادبی: اشاره به زیباییِ زلف.
گاهی از آن زلفِ پر پیچ و خم، خبری به ما بده.
نکته ادبی: درخواستِ توجه.
گاهی خبری از آن زلفِ پرپیچوتابت برای ما بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ درخواست برای نزدیکیِ ذهنی.
اگر زلفِ تو انگشترِ (قدرت) را از دستِ سلیمان ربوده است...
نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت سلیمان و انگشترِ قدرت که نمادِ حکمرانی و زیباییِ بیپایانِ زلف است.
گیسوی تو چنان قدرتی دارد که انگشتری سلیمان را هم ربوده است.
نکته ادبی: اغراق در توصیفِ زیبایی و گیراییِ زلفِ یار.
زلف تو اگر قدرتِ سلیمان را از او گرفت، تعجبی ندارد.
نکته ادبی: بهرهگیری از اسطوره برای مدحِ معشوق.
زلفِ تو قدرتِ سلیمان را ربود؛ یعنی زیباییاش از پادشاهیِ سلیمان فزونتر است.
نکته ادبی: مقایسه زلف با انگشترِ قدرت.
اگر گیسوی تو انگشترِ سلیمان را گرفت، حق دارد چون بسیار زیباست.
نکته ادبی: تاییدِ قدرتِ زلف در سلبِ اختیار.
آن انگشتر را نزدِ او بگذار (بگذار سلیمان در غم بماند) اما از لبِ لعلگونِ خود، یک انگشتر (هدیه) به ما هدیه بده.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبِ سرخ و گرانبهاست.
آن انگشتر را پیشِ او بگذار و از لبِ لعلت، نشانی به ما بده.
نکته ادبی: درخواستِ بوسه یا عنایتِ لب.
آن انگشتر را واگذار و از لبِ سرخِ خود، یک خاتم به ما ببخش.
نکته ادبی: خاتم در اینجا میتواند به معنای هدیه یا بوسه باشد.
آن (انگشتر) برای او باشد، تو از لبِ لعلت برای ما هدیهای بفرست.
نکته ادبی: تضاد میانِ سلیمان (ثروت) و عاشق (فقرِ عاطفی).
انگشترِ سلیمان را به او واگذار و از لبت برای من هدیهای بفرست.
نکته ادبی: استفاده از واژه لعل برای لب.
آن انگشتر را رها کن و از لبِ لعلت چیزی به ما هدیه کن.
نکته ادبی: درخواستِ وصال.
آن خاتم را برای سلیمان بگذار و تو از لعلِ لبت، یک خاتم به ما ببخش.
نکته ادبی: بازی با کلمه خاتم (انگشتر) و مفهومِ آن.
آن را نزدِ او رها کن و از لعلِ لبت برای ما چیزی بفرست.
نکته ادبی: ادامه درخواست از محبوب.
آن برای او، تو از لبِ لعلت نشانی برای من بفرست.
نکته ادبی: تاکید بر اولویتِ لبِ یار برای عاشق.
آن را به سلیمان واگذار و از لبت برای من هدیهای بفرست.
نکته ادبی: طلبِ هدیهای معنوی (بوسه).
آن انگشتر را رها کن و از لبِ لعلت، خاتمی (هدیهای) برایم بفرست.
نکته ادبی: اصرارِ شاعر بر دریافتِ توجه.
غمِ خاقانی چنان بزرگ است که این عالمِ پهناور، گنجایشِ آن را ندارد.
نکته ادبی: اغراق در بزرگیِ غم.
اندوهِ من به قدری است که در این دنیا جا نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (خاقانی).
غمِ خاقانی آنقدر عمیق است که در فضایِ این جهان نمیگنجد.
نکته ادبی: تنگنایِ جهان در برابرِ وسعتِ روح و دردِ عاشق.
غم و رنجِ خاقانی بیش از آن است که جهانِ مادی بتواند آن را در بر بگیرد.
نکته ادبی: استفاده از تخلص در بیت آخر.
غم و اندوه خاقانی چنان بزرگ و عمیق است که گنجایش وجودی این جهان مادی برای آن کافی نیست و شاعر در این جهان احساس غریبگی و تنگی میکند.
نکته ادبی: رخت در اینجا کنایه از جان و هستی شاعر است و عدم گنجایش آن در عالم، استعاره از شدت درد و غم است.
اندوه بر شاعر چیره شده و او حالا از معشوق میخواهد با یک نگاه یا اشارت کوتاه (غمزه)، جانِ او را بگیرد و از این دنیای پررنج به جهانِ دیگر کوچ دهد.
نکته ادبی: غمزه به معنای نگاه دزدانه و اشارت چشم است که در اینجا سببِ مرگ یا رهایی شاعر میشود.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.
شاعر از معشوق میخواهد که با کوچکترین حرکت یا اشارتی، او را از این قفس دنیوی رهایی بخشد.
نکته ادبی: غمزه بر هم زدن کنایه از لحظهای بسیار کوتاه و گذرا است.