دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۵۲

خاقانی
تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست
تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست
تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست
تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست
تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست
تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟
جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز
جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز
جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز
جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز
جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز
جرعه زراب است بر خاکش مریز خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟
حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو
حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو
حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو
حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو
حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو
حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟
از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو
از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو
از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو
از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو
از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو
از دغا بازان نو یک جنس کو وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
وز حریفان کهن یک تن کجاست؟
در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن
در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن
در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن
در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن
در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن
در جهانی کو نه مرد است و نه زن جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟
در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار
در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار
در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار
در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار
در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار
در شعار بندگی یاقوت وار چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟
سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب
سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب
سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب
سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب
سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب
سنگ دربر می دود گیتی چو آب کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟
خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک
خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک
خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک
خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک
خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک
خام گفتار است خاقانی از آنک پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست
پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست

ای کسی که گیسوان سیاه و پرپیچ‌وخمی داری، آن شرابِ روشنگر و معرفت‌بخش کجاست؟

نکته ادبی: تیره زلفا اشاره به معشوق با گیسوان بلند و سیاه دارد و باده روشن نماد آگاهی است.

تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست

ای کسی که گیسوان سیاه و پرپیچ‌وخمی داری، آن شرابِ روشنگر و معرفت‌بخش کجاست؟

نکته ادبی: تکرار مکرر این پرسش نشان‌دهنده کمالِ اشتیاق و بی‌قراری است.

تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست

ای کسی که گیسوان سیاه و پرپیچ‌وخمی داری، آن شرابِ روشنگر و معرفت‌بخش کجاست؟

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای تاکید بر فقدان محبوب.

تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست

ای کسی که گیسوان سیاه و پرپیچ‌وخمی داری، آن شرابِ روشنگر و معرفت‌بخش کجاست؟

نکته ادبی: حفظ استمرار در طلب.

تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست

ای کسی که گیسوان سیاه و پرپیچ‌وخمی داری، آن شرابِ روشنگر و معرفت‌بخش کجاست؟

نکته ادبی: تداومِ ساختارِ پرسشی برای بیانِ عجزِ عاشق.

تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: رطل مرد افکن استعاره از معرفتِ عمیق و سکرآوری است که توانِ عقلِ جزوی را می‌گیرد.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: دیر در ادبیات عرفانی نماد خلوتگاهِ حقیقی است.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: تاکید بر سختیِ راهِ وصول.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: تکرار برای نمایاندنِ شدتِ عطش.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: استمرار در طلب.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: حفظِ آهنگِ پرسشی.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: اشاره به غیبتِ پیرِ کامل.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: تاکید بر ناپیداییِ سرمنزلِ مقصود.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: تکرارِ هویت‌بخشِ متن.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: استمرار در جست‌وجو.

دیر وصلا رطل مرد افکن کجاست؟

در آن عبادتگاهِ یگانه (دیر وصال)، آن جامِ بزرگِ شراب که مردان را از پا درمی‌آورد کجاست؟

نکته ادبی: پایانِ بندِ توصیفِ دیر.

جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز

این جرعه همچون طلای گداخته ارزشمند است، پس آن را بیهوده بر خاک مریز.

نکته ادبی: زراب به معنی زرِ مذاب است که کنایه از علمِ لدنّی و معرفتِ خالص است.

جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز

این جرعه همچون طلای گداخته ارزشمند است، پس آن را بیهوده بر خاک مریز.

نکته ادبی: حفظِ تقدسِ معرفت.

جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز

این جرعه همچون طلای گداخته ارزشمند است، پس آن را بیهوده بر خاک مریز.

نکته ادبی: هشداری به سالک برای پاسداشتِ احوالِ معنوی.

جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز

این جرعه همچون طلای گداخته ارزشمند است، پس آن را بیهوده بر خاک مریز.

نکته ادبی: تاکید بر اهمیتِ حفظِ اسرار.

جرعه زراب است بر خاکش مریز جرعه زراب است بر خاکش مریز

این جرعه همچون طلای گداخته ارزشمند است، پس آن را بیهوده بر خاک مریز.

نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ حقیقت.

جرعه زراب است بر خاکش مریز خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: آتشین جوشن کنایه از مردانِ راه است که در عینِ پایداری، درونی مشتعل دارند.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: تضاد میان آتش (عشق) و خاک (تواضع).

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: پرسش در طلبِ انسانِ کامل.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: اشاره به پایداری در راه عشق.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: درخواست برای دیدارِ چنین فردی.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: بیانِ حیرتِ سالک.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: تاکید بر یگانگیِ پیر.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: پرسشی خطاب به هستی.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: استمرارِ طلب.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای تاکید.

خاک مرد آتشین جوشن کجاست؟

آن انسانی که زرهی از آتشِ غیرت و عشق بر تن دارد و به خاک افتاده (متواضع است)، کجاست؟

نکته ادبی: پایانِ توصیفِ مردِ راه.

حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو

آن حلقه ابریشمی (گیسوی یار) همانند ماهِ نو در آسمان است.

نکته ادبی: حلقه ابریشم استعاره از مویِ یار است که لطافت و زیبایی دارد.

حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو

آن حلقه ابریشمی (گیسوی یار) همانند ماهِ نو در آسمان است.

نکته ادبی: تشبیه گیسو به ماه نو که دلالت بر زیباییِ در حالِ ظهور دارد.

حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو

آن حلقه ابریشمی (گیسوی یار) همانند ماهِ نو در آسمان است.

نکته ادبی: تاکید بر جمالِ معشوق.

حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو

آن حلقه ابریشمی (گیسوی یار) همانند ماهِ نو در آسمان است.

نکته ادبی: ترسیمِ تصویری روشن از یار.

حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو

آن حلقه ابریشمی (گیسوی یار) همانند ماهِ نو در آسمان است.

نکته ادبی: استمرار در ستایش زیبایی.

حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن حلقه ابریشمی (گیسوی یار) همانند ماهِ نو در آسمان است.

نکته ادبی: آماده‌سازی برای بیتِ بعدی.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: بریشم‌زن استعاره از کسی است که سازِ جان را می‌نوازد.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: پرسش در طلبِ نوایِ الهی.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: بیانِ اشتیاق به صوتِ حق.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: تاکید بر لطافتِ موسیقیِ روحانی.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: تکرارِ پرسش.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: طلبِ اتصال با حقیقت.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: استمرارِ آهنگِ عاشقانه.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: نشان‌دهنده کمالِ نیاز.

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: تکرارِ نامِ نوازنده (ماه).

لحن آن ماه بریشم زن کجاست؟

آن ماهِ زیبایِ ابریشم‌نواز (یار)، آن نوایی که می‌نوازد کجاست؟

نکته ادبی: تداومِ طلب.

از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو

میان این فریب‌کاران و مدعیانِ جدید، حتی یک نفرِ هم‌جنس و صادق کجاست؟

نکته ادبی: دغا بازان به معنی مکاران و ریاکاران است. هم‌جنس کنایه از هم‌دل و هم‌سرنوشت است.

از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو

میان این فریب‌کاران و مدعیانِ جدید، حتی یک نفرِ هم‌جنس و صادق کجاست؟

نکته ادبی: خاتمه‌ای بر گلایه از تنهاییِ در راهِ حق.

از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو

در میان این فریبکارانِ امروزی، حتی یک نفر که از جوهر انسانیت و صداقت بهره‌ای برده باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه «دغا» به معنای فریب‌کاری و خیانت است که در ادبیات کلاسیک برای اشاره به مکر و حیله به کار می‌رود.

از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو

در میان این فریبکارانِ امروزی، حتی یک نفر که از جوهر انسانیت و صداقت بهره‌ای برده باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای تأکید بر استبعاد و دوری از حقیقت در میان مردم زمانه است.

از دغا بازان نو یک جنس کو از دغا بازان نو یک جنس کو

در میان این فریبکارانِ امروزی، حتی یک نفر که از جوهر انسانیت و صداقت بهره‌ای برده باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «جنس» در اینجا به معنای نوع، مایه و جوهر شخصیتی است.

از دغا بازان نو یک جنس کو وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میانِ این فریبکارانِ نوپدید، کسی با مایه و جوهر انسانی پیدا نمی‌شود؛ از میانِ یارانِ قدیمی نیز که نماد وفاداری بودند، کسی باقی نمانده است.

نکته ادبی: «حریف» در اینجا به معنای هم‌نشین و یارِ گرمابه و گلستان است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: استفهام انکاری در مصرع دوم بر نایاب بودنِ فضیلت تأکید دارد.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: «تن» کنایه از شخص و وجودِ انسانی است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: لحن شعر نشان‌دهنده نوستالژیِ شاعر برای گذشته‌های پرفضیلت است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: مخاطبِ این پرسش، نه یک شخص خاص، بلکه فضایِ تهی از معنایِ زمانه است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: تداومِ پرسش نشان‌دهنده عمقِ اندوهِ شاعر از تنهایی است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: این پرسش بازتاب‌دهنده شکستِ پیوندهایِ انسانی است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: حالتِ استفهامی در ادبیات فارسی اغلب برای بیانِ حسرت به کار می‌رود.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: تکرارِ مکرر سوال، تأکید بر قطعیتِ فقدان است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: بیانگرِ انزوایِ قهرمانِ متن در برابرِ دگرگونی‌هایِ اجتماعی است.

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

از میان یاران و همراهان اصیل و قدیمی که به پیمان‌ها پایبند بودند، حتی یک نفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: تعبیر «حریف کهن» در مقابل «دغا بازان نو» آرایه تضاد می‌سازد.

در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن

در این جهان که دیگر صفت مردانگی (شجاعت) و زنانگی (ظرافت و اصالت) در آن دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده سرگشتگی و بحرانِ هویت در میان انسان‌هاست.

در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن

در این جهان که دیگر صفت مردانگی (شجاعت) و زنانگی (ظرافت و اصالت) در آن دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرد و زن در اینجا نمادهایِ صفاتِ ثانویه (غیرت و حیا) هستند.

در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن

در این جهان که دیگر صفت مردانگی (شجاعت) و زنانگی (ظرافت و اصالت) در آن دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: سلبِ صفات از انسان، استعاره‌ای از مسخِ شخصیتِ انسانی است.

در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن

در این جهان که دیگر صفت مردانگی (شجاعت) و زنانگی (ظرافت و اصالت) در آن دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: شاعر به تهی‌شدنِ ماهیتِ انسانیِ انسان‌ها اشاره دارد.

در جهانی کو نه مرد است و نه زن در جهانی کو نه مرد است و نه زن

در این جهان که دیگر صفت مردانگی (شجاعت) و زنانگی (ظرافت و اصالت) در آن دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از نفیِ صفات برای تأکید بر پوچیِ موجوداتِ اطراف.

در جهانی کو نه مرد است و نه زن جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در جهانی که از ویژگی‌هایِ اصیلِ مردانگی و زنانگی خالی شده، پس آن انسانِ آزاده یا آن بانویِ باوقار کجا رفته‌اند؟ جز این افرادِ دودل و سست‌عنصر چیزی باقی نمانده است.

نکته ادبی: «مخنث» در متون قدیم به معنایِ سست‌عنصر، بی‌اراده و کسی است که در میانه مردانگی و زنانگی سرگردان است.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: تکرارِ سوال برای برجسته کردنِ بی‌معناییِ فضایِ حاکم است.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادنِ قحط‌الرجالِ معنوی.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: شاعر از بی‌شخصیتیِ غالب بر اجتماع شکایت دارد.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی مخنث در اینجا بارِ اخلاقیِ سنگینی دارد.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: نشانه از فقدانِ ثباتِ شخصیتی در معاصران.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: سوالِ شاعر از هستی، سوالی فلسفی درباره انسانِ کامل است.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ وضعیتِ موجود با آرمان‌هایِ شاعر.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: گلایه از سستیِ اراده در میان مردم.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: لحنی اعتراضی و جسورانه دارد.

جز مخنث مرد کو یا زن کجاست؟

در این دنیایِ بی‌هویت، نشانِ یک مردِ حقیقی یا یک زنِ واقعی کجاست؟

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ شاعر این است که انسانِ اصیل دیگر وجود ندارد.

در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار

در حالی که در ظاهر و آیینِ بندگی و ارادت، مانندِ یاقوت (گران‌بها) جلوه می‌کنم.

نکته ادبی: «شعار» در اینجا به معنای لباس، نشان یا آیینِ ظاهری است.

در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار

در حالی که در ظاهر و آیینِ بندگی و ارادت، مانندِ یاقوت (گران‌بها) جلوه می‌کنم.

نکته ادبی: یاقوت استعاره از گوهرِ درونی و اصالتِ باطنی است.

در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار

در حالی که در ظاهر و آیینِ بندگی و ارادت، مانندِ یاقوت (گران‌بها) جلوه می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه به یاقوت برای نشان دادنِ ارزشِ نهفته در بندگی است.

در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار

در حالی که در ظاهر و آیینِ بندگی و ارادت، مانندِ یاقوت (گران‌بها) جلوه می‌کنم.

نکته ادبی: «بندگی» در عرفان اغلب به معنای رهاییِ حقیقی است.

در شعار بندگی یاقوت وار در شعار بندگی یاقوت وار

در حالی که در ظاهر و آیینِ بندگی و ارادت، مانندِ یاقوت (گران‌بها) جلوه می‌کنم.

نکته ادبی: شاعر برای خود ارزشی متعالی قائل است.

در شعار بندگی یاقوت وار چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

در حالی که ظاهرم مانندِ سنگِ شبه (سیاه و کم‌ارزش) است، اما در درون دلی آزاد دارم؛ حال بگو جز من، چه کسی چنین گوهرِ آزادی در دل دارد؟

نکته ادبی: «شبه» سنگی سیاه و براق است که در قدیم آن را با سنگ‌های قیمتی اشتباه می‌گرفتند، نمادِ فریبِ ظاهری.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: تضادِ «شبه» (ظاهر) و «آزاد‌دل» (باطن) مفهوم اصلی این بیت است.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: استفهامِ انکاری برای اثباتِ برتریِ خویش.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: خودستاییِ عارفانه یا متکبرانه شاعر.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: این بیت تقابلِ ظاهر و باطن را به اوج می‌رساند.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: تأکید بر انفراد و یگانگیِ خود.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: شاعر خود را متمایز از همه می‌بیند.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: شبه نمادِ کسانی است که ظاهری گول‌زننده دارند.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: اشاره به عمقِ درونی شاعر.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: پرسشی که پاسخِ آن نزدِ شاعر، «هیچ‌کس» است.

چون شبه آزاد دل جز من کجاست؟

آیا کسی هست که مانند من، با وجودِ ظاهرِ معمولی یا کم‌ارزش، روحی آزاد داشته باشد؟

نکته ادبی: تأکید بر تنهاییِ یک آزاده.

سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب

دنیا مانند آب، به سرعت در حالِ حرکت و گذار است، اما من مانند سنگ، در درونِ این جهانِ فانی، ثابت‌قدم و سنگین (باوقار) باقی مانده‌ام.

نکته ادبی: «گیتی چو آب» استعاره از ناپایداری و تلاطمِ دنیاست.

سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب

در حالی که همه چیز در جهان در حال تغییر و تلاطم است، من در درونم سنگینی و ثباتِ خویش را حفظ کرده‌ام.

نکته ادبی: تضادِ میانِ حرکتِ آب (ناپایداری) و ثباتِ سنگ (پایداری).

سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب

در حالی که همه چیز در جهان در حال تغییر و تلاطم است، من در درونم سنگینی و ثباتِ خویش را حفظ کرده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه بلیغِ گیتی به آب.

سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب

در حالی که همه چیز در جهان در حال تغییر و تلاطم است، من در درونم سنگینی و ثباتِ خویش را حفظ کرده‌ام.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ اثر با تصویری از ایستایی در برابرِ جریانِ زمان.

سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب

دنیا مانند آب در حال گذشتن و ناپایداری است، اما در بطن خود، بار سنگینی از رنج و اندوه را حمل می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه گیتی به آب، دلالت بر سیال بودن و گذر سریع عمر دارد.

سنگ دربر می دود گیتی چو آب کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

در این جهانِ درگذر، کجا می‌توان نشانی از شادی حقیقی یا قلبی پاک و روشن یافت؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادن کمیابیِ آرامش و معرفت در دنیای مادی.

سنگ دربر می دود گیتی چو آب سنگ دربر می دود گیتی چو آب

دنیا مانند آبی روان به سرعت در حال گذر است و در عین حال، بارِ سنگینِ هستی و سختی‌های مادی را چون سنگی با خود می‌کشد.

نکته ادبی: «سنگ دربر دویدن» استعاره‌ای از حملِ بارِ گرانِ وجود در تلاطمِ بی‌قرارِ زمانه است.

سنگ دربر می دود گیتی چو آب کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

دنیا چون آبی روان است و باری سنگین دارد؛ در این میان، نشان و اثری از یک زندگیِ بی‌دغدغه و شاد یا دلی روشن و آگاه کجا می‌توان یافت؟

نکته ادبی: «آب عیش» کنایه از گوارایی و خوشی‌های زندگی است.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری برای تأکید بر نایابیِ خوشیِ حقیقی.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای القای حسرتِ شاعر.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: تداومِ استفهام برای بیان ناامیدی.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: بازتابِ روحِ سرگشته در طلبِ روشنی.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: سؤال از دلی روشن که نمادِ بصیرت و عرفان است.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: اشاره به دلی که از زنگارِ دنیا پاک شده باشد.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: تأکید بر کم‌یابیِ خلوص در جهان.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: استفاده از نمادِ روشنی برای معنویت.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: پرسش در جستجوی معنایِ مفقود.

کاب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

آیا در این زمانه، نشانه‌ای از یک دلِ شاد و باصفا یا جایگاهی برای آرامشِ جان می‌توان سراغ گرفت؟

نکته ادبی: تکرارِ واژگان برای کوبندگیِ کلام.

خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک

خاقانی خود را در بیان و کلام، انسانی خام و بی‌تجربه می‌داند.

نکته ادبی: «خام» در اینجا به معنایِ ناپخته و دور از کمالِ سخنوری است.

خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک

خاقانی خود را در بیان و کلام، انسانی خام و بی‌تجربه می‌داند.

نکته ادبی: اشاره به تواضعِ شاعرانه.

خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک

خاقانی خود را در بیان و کلام، انسانی خام و بی‌تجربه می‌داند.

نکته ادبی: تأکید بر نقصِ خویش در برابرِ حقایقِ والا.

خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک

خاقانی خود را در بیان و کلام، انسانی خام و بی‌تجربه می‌داند.

نکته ادبی: پذیرشِ مراتبِ نارساییِ نفس.

خام گفتار است خاقانی از آنک خام گفتار است خاقانی از آنک

خاقانی خود را در بیان و کلام، انسانی خام و بی‌تجربه می‌داند.

نکته ادبی: اعترافِ شاعر به ناتوانی در بیانِ کاملِ حق.

خام گفتار است خاقانی از آنک پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

شاعر از سویی خود را خام می‌داند و از سوی دیگر می‌پرسد که آیا انسانی پخته، آزموده و سوخته در آتشِ عشق (مانند خرمنِ درو شده) یافت می‌شود؟

نکته ادبی: «پخته رنگ» کنایه از انسانِ کامل و «سوخته خرمن» استعاره از فنا شدن در راهِ حقیقت است.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: تأمل در نایابیِ عارفِ سوخته‌جان.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: پرسش از وجودِ انسانِ متعالی.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: نمادپردازیِ سوختن به مثابهِ کمال.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: تداومِ جستجو برای پیرِ طریقت.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: پرسشی که از حسرتِ شاعر حکایت دارد.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: استفاده از «خرمن» برای نشان دادنِ هستیِ فناشده.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: جستجویِ حقیقت در غیابِ اهلِ آن.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: نشان‌دهنده غربتِ شاعر در میانِ ناآگاهان.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: تکرارِ سؤال برای تأکید بر تنهایی.

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

آیا کسی که به پختگی رسیده و در آتشِ حوادث و عشق سوخته باشد، در این جهان وجود دارد؟

نکته ادبی: پایان‌بندی با پرسشی بی‌پاسخ.