دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۵۱

خاقانی
به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است
به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است
به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است
به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است
به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است
به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد
هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد
هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد
هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد
هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد
هزار جان مقدس فدای روی تو باد که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است
به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی
به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی
به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی
به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی
به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی
به روزگار هوای تو کم شود نی نی هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
هوای تو عرضی نیست مادر آورد است
رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد
رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد
رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد
رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد
رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد
رسول من سوی تو باد صبح دم باشد ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است
سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش
سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش
سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش
سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش
سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش
سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی
به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی
به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی
به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی
به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی
به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است
اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده‌ی شور و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق به سوی معشوق است. در این فضا، هر چه که به معشوق پیوند دارد، حتی اگر خارِ آزاردهنده باشد، از گل‌های بسیار، ارزشمندتر و عزیزتر شمرده می‌شود. عشق در اینجا، نه یک پدیده‌ی گذرا، بلکه دردی است که خودِ آن درد، التیام‌بخشِ تمامِ رنج‌های دیگر است.

در نگاه شاعر، این دلدادگی امری ذاتی و سرشتی است که با گذر زمان کم‌رنگ نمی‌شود، بلکه ریشه‌دارتر می‌گردد. شاعر با لحنی متعهد و فداکارانه، جان خویش را فدای معشوق می‌کند و از طبیعت (باد صبا) به عنوان پیکِ پیام‌رسان میان خود و یار بهره می‌گیرد تا عمق این اتصال معنوی را ترسیم کند.

معنای روان

به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است

در باغِ پیوند با تو، حتی خاری که از جانب تو باشد، از صد گُلِ سرخ ارزشمندتر و زیباتر است؛ چرا که متعلق به قلمروِ حضور توست.

نکته ادبی: ورد در اینجا به معنای گُل سرخ است و در مقابل خار قرار گرفته تا تضاد و برتری ارزشِ حضور یار را نشان دهد.

به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است

در باغِ پیوند با تو، حتی خاری که از جانب تو باشد، از صد گُلِ سرخ ارزشمندتر و زیباتر است؛ چرا که متعلق به قلمروِ حضور توست.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر پارادوکسِ زیباییِ آزاردهنده در وصل معشوق است.

به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است

در باغِ پیوند با تو، حتی خاری که از جانب تو باشد، از صد گُلِ سرخ ارزشمندتر و زیباتر است؛ چرا که متعلق به قلمروِ حضور توست.

نکته ادبی: استفاده از ترکیبِ باغِ وصل، استعاره‌ای از فضای قرب و نزدیکی به معشوق است.

به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است

در باغِ پیوند با تو، حتی خاری که از جانب تو باشد، از صد گُلِ سرخ ارزشمندتر و زیباتر است؛ چرا که متعلق به قلمروِ حضور توست.

نکته ادبی: خار و ورد در تقابل تضاد، آرایه طباق را پدید آورده‌اند.

به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است

در باغِ پیوند با تو، حتی خاری که از جانب تو باشد، از صد گُلِ سرخ ارزشمندتر و زیباتر است؛ چرا که متعلق به قلمروِ حضور توست.

نکته ادبی: وزنِ شعر در این بخش کاملاً بر محورِ ستایشِ وصل استوار است.

به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: تضاد میان درد و طبیب در یک بیت، از آرایه‌های برجسته سبک عراقی است.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: درد در اینجا استعاره از عشق است که خود، داروی درمانِ دردهای مادی است.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: ترکیبِ طبیبِ صد درد، اشاره به قدرتِ تسکین‌بخشیِ یادِ معشوق دارد.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ یادِ یار در زدودنِ غم‌های عالم.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: مفهومِ دردِ عشق، در ادبیات عرفانی به عنوان موهبت شناخته می‌شود.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: استعاره از چهره، که منبعِ تجلیِ نورِ الهی یا زیباییِ یار است.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت نشانگرِ عمقِ التزامِ عاشق به این باور است.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: وزنِ عروضی و ریتمِ کلمات، القاکننده‌ی آرامشِ درونی است.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ شفابخشیِ یادِ یار.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: تکرارِ عددیِ صد، نشانگرِ کثرتِ دردها و بزرگیِ قدرتِ معشوق است.

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

یادِ چهره‌ی زیبای تو، همان‌قدر که دردی بر جان می‌نهد، خود طبیب و مرهمی برای هزاران دردِ دیگر است.

نکته ادبی: تناسبِ میان درد و طبیب در کلِ ابیات حفظ شده است.

هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد

هزار جانِ باارزش و مقدس، قربانیِ یک نگاه به چهره‌ی زیبای تو باد.

نکته ادبی: هزار جان در اینجا اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ شدتِ ارادت است.

هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد

هزار جانِ باارزش و مقدس، قربانیِ یک نگاه به چهره‌ی زیبای تو باد.

نکته ادبی: جانِ مقدس، اشاره به ارزشِ والای زندگیِ عاشق دارد که در راهِ معشوق ناچیز است.

هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد

هزار جانِ باارزش و مقدس، قربانیِ یک نگاه به چهره‌ی زیبای تو باد.

نکته ادبی: تکرارِ این بیت برای تأکید بر ایثارگریِ محض است.

هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد

هزار جانِ باارزش و مقدس، قربانیِ یک نگاه به چهره‌ی زیبای تو باد.

نکته ادبی: رویِ تو، کنایه از تجلیِ کاملِ زیبایی است.

هزار جان مقدس فدای روی تو باد هزار جان مقدس فدای روی تو باد

هزار جانِ باارزش و مقدس، قربانیِ یک نگاه به چهره‌ی زیبای تو باد.

نکته ادبی: فدایِ کسی شدن، تعبیری سنتی برای ابرازِ نهایتِ عشق و تسلیم است.

هزار جان مقدس فدای روی تو باد که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: دامنِ زلف، استعاره از سایه‌گستر بودن و حمایتگریِ گیسوی معشوق است.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: سایه پرورد، کنایه از کسانی است که در پناهِ جمالِ یار بزرگ شده‌اند.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: تصویرِ زلف به عنوانِ سایه‌بان، تصویری رایج و زیبا در شعر کلاسیک است.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: تکرارِ این مصرع، پیوندِ میانِ ایثار جان و پناه گرفتن در زلفِ یار را تداعی می‌کند.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: زلف، نمادِ پیچیدگیِ و در عین حال، پناهگاهِ دل‌شیدگان است.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: سایه پروردن، کنایه از ناز و نعمتِ موجود در قربِ یار است.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: دامنِ زلف، نوعی تشخیص (شخصیت‌بخشی) است که به زلف، حریمی قائل می‌شود.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: انسجامِ معناییِ بیت حولِ محورِ امنیت و پناه است.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به لطافتِ زلف که سایه‌اش، سایه‌ی نوازش است.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: این بخش مکملی برای بخشِ جان‌سپاری است.

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

که زیرِ سایه‌یِ گیسوانِ تو، جان‌های پرورده و نازپرورده آرمیده‌اند.

نکته ادبی: استفاده از دامن و سایه برای زلف، خلاقیتِ تصویریِ شاعر است.

به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی

در گذرِ روزگار، میل و هوای تو هرگز در دل من کم نخواهد شد، ابداً و هرگز.

نکته ادبی: نی نی، تکرارِ نفی برای تأکیدِ شدید بر استمرارِ عشق است.

به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی

در گذرِ روزگار، میل و هوای تو هرگز در دل من کم نخواهد شد، ابداً و هرگز.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای عشق و میلِ قلبی است.

به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی

در گذرِ روزگار، میل و هوای تو هرگز در دل من کم نخواهد شد، ابداً و هرگز.

نکته ادبی: تکرارِ نفی، در متونِ کلاسیک بسیار رایج است.

به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی

در گذرِ روزگار، میل و هوای تو هرگز در دل من کم نخواهد شد، ابداً و هرگز.

نکته ادبی: روزگار، نمادِ بی‌وفایی و تغییر است که در اینجا مغلوبِ عشقِ شاعر شده است.

به روزگار هوای تو کم شود نی نی به روزگار هوای تو کم شود نی نی

در گذرِ روزگار، میل و هوای تو هرگز در دل من کم نخواهد شد، ابداً و هرگز.

نکته ادبی: نی‌نی در اینجا به معنای کلمه «نه» با تأکیدِ مضاعف است.

به روزگار هوای تو کم شود نی نی هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: عرضی در مقابل ذاتی قرار دارد؛ شاعر می‌گوید عشقِ او به معشوق، جوهری و ذاتی است.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: مادر آورد در اینجا کنایه از سرشت و نهادِ مادری (ذاتی) است.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: تضادِ عرضی و ذاتی، بیانگرِ عمقِ فلسفیِ نگاه شاعر به عشق است.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: این بیت فلسفه‌ی عشق را از حالتِ احساسیِ محض به حالتِ وجودیِ تبدیل می‌کند.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: عرضی و ذاتی، دو اصطلاحِ منطقی و کلامیِ کهن هستند.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ تغییرپذیریِ عشق.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: نفیِ عارضی بودن، نشانگرِ تقدسِ عشق است.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: مفهومِ مادریِ عشق (نهادینه بودن) نکته‌ای لطیف است.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: این بیت استحکامِ درونیِ شاعر را نشان می‌دهد.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: عرضی به معنای گذرا و ناپایدار است.

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

عشقِ تو عارضی و اتفاقی نیست، بلکه در ذات و سرشت من از آغاز نهادینه شده است.

نکته ادبی: استدلالِ منطقی در لباسِ شعر.

رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد

ای کاش که بادِ صبحگاهی، پیکِ من به سوی تو باشد تا سلامِ مرا برساند.

نکته ادبی: باد صبا در ادب فارسی، پیکِ سنتی میان عاشق و معشوق است.

رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد

ای کاش که بادِ صبحگاهی، پیکِ من به سوی تو باشد تا سلامِ مرا برساند.

نکته ادبی: رسول در اینجا به معنای پیام‌رسان است، نه لزوماً معنای دینی.

رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد

ای باد صبحدم، تو تنها پیام‌رسان و فرستاده‌ی من به سوی معشوق باش.

نکته ادبی: باد صبح دم: در ادب کهن، باد صبا یا باد صبح‌دم به دلیل خنکای لطیف، همواره پیک و پیام‌رسان عاشق بوده است.

رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد

ای باد صبحدم، تو تنها پیام‌رسان و فرستاده‌ی من به سوی معشوق باش.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استمداد شاعر از طبیعت برای اتصال به معشوق است.

رسول من سوی تو باد صبح دم باشد رسول من سوی تو باد صبح دم باشد

ای باد صبحدم، تو تنها پیام‌رسان و فرستاده‌ی من به سوی معشوق باش.

نکته ادبی: استفاده از 'رسول' برای باد، تشخیص (جان‌بخشی) است.

رسول من سوی تو باد صبح دم باشد ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: سرد بودن باد صبح‌دم کنایه از آهِ سردِ عاشق است که در باد دمیده شده.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: ازین قِبل: به این دلیل / به سبب این.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: باد صبح دم: استعاره از حامل پیام بودن باد.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: سرد بودن: نماد غم و اندوهِ عمیق.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: نفس باد: ترکیب اضافی برای جان‌بخشی به باد.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: تکرار برای تشدیدِ فضای اندوهناک شعر.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: ارتباط معنایی بین سردی باد و سردیِ آه.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: صفت 'سرد' صفت جانشین حال (باد) شده است.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: تاکید بر تاثیرِ عشق بر عناصر طبیعت.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: استفاده از 'نفس' به معنای دَم.

ازین قبل نفس باد صبح دم سرد است

به دلیل اندوه نهفته در پیام من، نفسِ باد صبحدم هنگام وزیدن، سرد و آهناک است.

نکته ادبی: تداومِ فضای حزن‌آلود در کلام شاعر.

سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش

سپر دفاعی خود را به نشانه عشق و دوستی بر زمین افکندم؛ پس دیگر گمان نبر که من قصد جنگ و کینه دارم.

نکته ادبی: سپر افکندن: کنایه از تسلیم شدن و اعلام صلح و پایان جنگ.

سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش

سپر دفاعی خود را به نشانه عشق و دوستی بر زمین افکندم؛ پس دیگر گمان نبر که من قصد جنگ و کینه دارم.

نکته ادبی: مهر: در مقابل کینه قرار دارد (تضاد).

سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش

سپر دفاعی خود را به نشانه عشق و دوستی بر زمین افکندم؛ پس دیگر گمان نبر که من قصد جنگ و کینه دارم.

نکته ادبی: مکُش: در اینجا به معنی 'به وجود نیاور' یا 'قصد نکن' است.

سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش

سپر دفاعی خود را به نشانه عشق و دوستی بر زمین افکندم؛ پس دیگر گمان نبر که من قصد جنگ و کینه دارم.

نکته ادبی: تکرارِ موتیفِ سپر برای تاکید بر فروتنی عاشق.

سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش

سپر دفاعی خود را به نشانه عشق و دوستی بر زمین افکندم؛ پس دیگر گمان نبر که من قصد جنگ و کینه دارم.

نکته ادبی: استعاره از نبرد در روابط عاشقانه.

سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: ناورد: در اینجا به معنای میدان نبرد یا جنگ است.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: غمزه: اشاره به حرکت چشم و ابرو که در ادب فارسی سلاح عاشق‌کش است.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: تیر غمزه: اضافه استعاری.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: مرد ناورد: جنگجو و دلاور.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: تضادِ ظریف بین تیرِ غمزه و میدان جنگ.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه زیبایی معشوق فراتر از سلاح‌های دنیوی است.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: لحنِ عتاب‌آمیز و در عین حالِ عاشقانه.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: کلمه 'ناورد' در اشعار خاقانی کاربرد حماسی دارد.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تاکید بر قدرتِ غمزه.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: تشخیص در خطاب کردنِ تیر.

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به تیرِ نگاهِ دلفریب و سرکشِ خود بگو که این سلاح، شایسته‌ی میدان نبرد و جنگجویان نیست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه معشوق خود قهرمانِ این نبرد است.

به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی

خاقانی (شاعر) در این مسیر، دلش را اسیر هوای تو کرده است.

نکته ادبی: تخلص: ذکر نام شاعر در بیت.

به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی

خاقانی (شاعر) در این مسیر، دلش را اسیر هوای تو کرده است.

نکته ادبی: هوا: در اینجا به معنای میل، عشق و آرزو.

به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی

خاقانی (شاعر) در این مسیر، دلش را اسیر هوای تو کرده است.

نکته ادبی: اسیر گشتن: کنایه از تسلیمِ کامل.

به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی

خاقانی (شاعر) در این مسیر، دلش را اسیر هوای تو کرده است.

نکته ادبی: استفاده از نامِ خود (خاقانی) برای تایید ادعا.

به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی

خاقانی (شاعر) در این مسیر، دلش را اسیر هوای تو کرده است.

نکته ادبی: تداومِ حسِ اسارت در دامِ عشق.

به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: به جان برهد: کنایه از نجات یافتن از مرگِ ناشی از عشق.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: سعادتی مرد است: در اینجا به معنی 'نشانه‌ی مردانگی' یا 'بختی بلند برای انسان' است.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: تأکید بر خطرناک بودنِ مسیر عشق.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: مرد بودن در اینجا به معنای انسانِ وارسته است.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: سعادتی مرد است: نوعی اغراق در دشواریِ عشق.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: لحنِ فلسفی و تقدیرگرایانه.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: تأکید بر ارزشِ جانِ عاشق.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: ترکیب 'به جان برهد' کنایه از زنده ماندن است.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: تأکید بر ناچیز بودنِ جان در برابر عشق.

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

اگر از این عشقِ جان‌سوز جان سالم به در ببرم، سعادتی برای یک مرد است.

نکته ادبی: حسن ختامِ ابیات با لحنی امیدوارانه اما محتاطانه.