دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۹
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
از آن گیسوی معطر و تیرهرنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.
نکته ادبی: زلف مشکرنگ کنایه از زیبایی و رایحه دلانگیز گیسوی معشوق است.
از آن گیسوی معطر و تیرهرنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استمرارِ اشتیاق عاشق است.
از آن گیسوی معطر و تیرهرنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.
نکته ادبی: در متون کلاسیک، باد صبا پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
از آن گیسوی معطر و تیرهرنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.
نکته ادبی: دستور (فرست) در اینجا نشانه تمنا و نیاز است.
از آن گیسوی معطر و تیرهرنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.
نکته ادبی: مشکرنگ به معنای سیاه و خوشبو است.
از آن گیسوی سیاه و معطر، نسیمی برایم بفرست و تار مویی از سرت را به نشانه پیمان و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: به مهر: یعنی با نشانهای از عشق و محبت.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: باد صبا در ادب فارسی نماد پیک و پیامرسان است.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: اشاره به ارزشمندی حتی ذرهای از وجود معشوق برای عاشق.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: استفاده از عنصر طبیعت برای پیوند میان دو عاشق.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: تکرارِ فعل فرست برای تأکید بر اضطرار عاشق است.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای عشق و نشانه دوستی است.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: مو به عنوان نمادی از کمند و بندِ عشق.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: صبا؛ نسیمِ ملایمِ صبحگاهی.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: لحنِ بیت حاکی از فروتنیِ تمامعیار است.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه «به» برای جهتدهی حرکت.
تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از تقدس و حرمت داشتن آن است.
از آن لبهایی که تا همیشه مایه حیات و جانبخشی من هستند.
نکته ادبی: مدد جان کنایه از حیاتبخش بودنِ معشوق است.
از آن لبهایی که تا همیشه مایه حیات و جانبخشی من هستند.
نکته ادبی: ابد در اینجا بیانگرِ پیوندِ ابدی عاشق با منبعِ عشق است.
از آن لبهایی که تا همیشه مایه حیات و جانبخشی من هستند.
نکته ادبی: لب منبعِ حلاوت و هستی در عرفان است.
از آن لبهایی که تا همیشه مایه حیات و جانبخشی من هستند.
نکته ادبی: استفاده از «ازوست» نشاندهنده توحیدِ عاشقانهی شاعر است.
از آن لبهایی که تا همیشه مایه حیات و جانبخشی من هستند.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ وجودی معشوق برای عاشق.
از آن لبی که حیات من به آن وابسته است، طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: نوش کنایه از بوسه یا کلامِ شیرین است.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: عاریت گرفتن یعنی به امانت گرفتن برای تسکینِ موقت.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: عطا فرست؛ یعنی با بخشندگی ارسال کن.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: تضاد میانِ طلبِ عاریتی و عطایِ بخشنده.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: نوش و بوسه هر دو نمادهای وصالاند.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: استفاده از زبانِ صمیمانه و تقاضای مستقیم.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: عطای معشوق، یگانه درمانِ دردِ عاشق است.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: لحن بیت، آمیخته به طلبِ عاجزانه است.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: استفاده از امری که بارِ عاطفی دارد.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: لب به عنوان منبعِ فیض.
طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسهای بر من ارزانی دار.
نکته ادبی: کلمه «نوش» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای شهد و هم به معنای بوسه.
چون تو آگاهی که ما شیفته و کشتهراهِ تو هستیم.
نکته ادبی: کشتهشدن در اینجا استعاره از فنا شدن در عشق است.
چون تو آگاهی که ما شیفته و کشتهراهِ تو هستیم.
نکته ادبی: آگهی به معنای دانایی و وقوفِ معشوق بر حال عاشق.
چون تو آگاهی که ما شیفته و کشتهراهِ تو هستیم.
نکته ادبی: شیفته به معنای مجنون و حیرانِ عشق.
چون تو آگاهی که ما شیفته و کشتهراهِ تو هستیم.
نکته ادبی: استفاده از «چون» برای بیان علتِ درخواست.
چون تو آگاهی که ما شیفته و کشتهراهِ تو هستیم.
نکته ادبی: بیانِ حالِ اضطرار برای برانگیختنِ رحمِ معشوق.
چون میدانی که ما شیدا و کشتهی تو هستیم، پس بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: ریزی به ما فرست: کنایه از افشاندنِ لطف و کرم.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: روزی در اینجا میتواند به معنای سهمِ زندگی باشد.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: زی (به معنای زندگی کن یا زندگی ببخش).
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: ریزی به معنای بخشیدنِ قطرهقطرهی لطف.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: استفاده از جناس در کلماتِ زی و ریزی.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: درخواستِ توجهِ دائم.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: عاشق چشمداشتِ همیشگی به کرمِ معشوق دارد.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: فعلِ امر در اینجا نشانه صمیمیتِ عاشق است.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: درخواستِ زیستن در سایهی توجه معشوق.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: ریزی کنایه از بارانِ رحمت است.
بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.
نکته ادبی: روزی در این بافتار استعاره از معنویت و جان است.
تار مویی از زلفِ گرهگیرت را باز کن و از آن برای من زنجیری بساز.
نکته ادبی: بندی ز زلف کم کن؛ یعنی از قیدِ آن برای من بباف.
تار مویی از زلفِ گرهگیرت را باز کن و از آن برای من زنجیری بساز.
نکته ادبی: زلف که در آغاز بندِ پایِ عاشق بود، اکنون زنجیرِ نجاتبخش میشود.
تکهای از گیسوی خود را جدا کن و با آن زنجیری بساز تا مرا با آن به بند بکشی و اسیرِ خود سازی.
نکته ادبی: زلف در شعر کهن نمادِ دامِ عشق و قید و بندی است که عاشق با میلِ خود به آن تن میدهد.
تکهای از گیسوی خود را جدا کن و با آن زنجیری بساز تا مرا با آن به بند بکشی و اسیرِ خود سازی.
نکته ادبی: زلف در شعر کهن نمادِ دامِ عشق و قید و بندی است که عاشق با میلِ خود به آن تن میدهد.
تکهای از گیسوی خود را جدا کن و با آن زنجیری بساز تا مرا با آن به بند بکشی و اسیرِ خود سازی.
نکته ادبی: زلف در شعر کهن نمادِ دامِ عشق و قید و بندی است که عاشق با میلِ خود به آن تن میدهد.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
از لبانت شیرینیای (بوسهای) بدزد و آن را به عنوان خونبهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.
نکته ادبی: خونبها در اینجا استعاره از پاداشِ رنجهای عاشق است.
پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بیواسطه ببینم.
نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.
پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بیواسطه ببینم.
نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.
پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بیواسطه ببینم.
نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.
پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بیواسطه ببینم.
نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.
پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بیواسطه ببینم.
نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
آن نوری که خورشید دارد، عاریهای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.
نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد.
گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.
نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.
گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.
نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.
گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.
نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.
گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.
نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.
گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.
نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.
گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.
نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.
نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیامرسان میان عاشق و معشوق است.
خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.
نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.
خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.
نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.
خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.
نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.
خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.
نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.
خاقانی در هر لحظه به واسطه تو هزاران رنج و اندوه را متحمل میشود.
نکته ادبی: استفاده از تخلص در بیت به شیوه معمول شاعران سبک عراقی؛ 'هردم' قید زمان و 'هزار درد' مبالغهای در جهت نشاندادن شدت تألم است.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: حرف 'آخر' در اینجا برای تأکید و طلب به کار رفته است.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
دستکم از میان این انبوهِ رنجها، درمانی برای یکی از آنها بفرست.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.
به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمیآید، دستکم با مروت و انسانیت رفتار کن.
نکته ادبی: باری در اینجا به معنی 'به هر حال' یا برای عبور از یک مرحله به مرحله دیگر به کار رفته است.
به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمیآید، دستکم با مروت و انسانیت رفتار کن.
نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.
به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمیآید، دستکم با مروت و انسانیت رفتار کن.
نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.
به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمیآید، دستکم با مروت و انسانیت رفتار کن.
نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.
به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمیآید، دستکم با مروت و انسانیت رفتار کن.
نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: از جای بردن کنایه از بیتاب کردن و بیقرار ساختن است.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.
تو که دل او را از جایگاه اصلیاش بیرون بردی، اکنون آن را به همانجا بازگردان.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.