دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۴۹

خاقانی
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست
بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما
بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما
بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما
بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما
بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما
بردار پرده از رخ و از دیده های ما نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گاهی به دست خواب پیام وصال ده گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست
باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن
باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن
باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن
باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن
باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن
باری گر این همه نکنی مردمی بکن از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست
از جای برده ای دل او باز جا فرست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

از آن گیسوی معطر و تیره‌رنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.

نکته ادبی: زلف مشک‌رنگ کنایه از زیبایی و رایحه دل‌انگیز گیسوی معشوق است.

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

از آن گیسوی معطر و تیره‌رنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استمرارِ اشتیاق عاشق است.

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

از آن گیسوی معطر و تیره‌رنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.

نکته ادبی: در متون کلاسیک، باد صبا پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

از آن گیسوی معطر و تیره‌رنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.

نکته ادبی: دستور (فرست) در اینجا نشانه تمنا و نیاز است.

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

از آن گیسوی معطر و تیره‌رنگ خود، نسیمی از عطر آن برای من بفرست.

نکته ادبی: مشک‌رنگ به معنای سیاه و خوشبو است.

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

از آن گیسوی سیاه و معطر، نسیمی برایم بفرست و تار مویی از سرت را به نشانه پیمان و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: به مهر: یعنی با نشانه‌ای از عشق و محبت.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: باد صبا در ادب فارسی نماد پیک و پیام‌رسان است.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: اشاره به ارزشمندی حتی ذره‌ای از وجود معشوق برای عاشق.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: استفاده از عنصر طبیعت برای پیوند میان دو عاشق.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: تکرارِ فعل فرست برای تأکید بر اضطرار عاشق است.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای عشق و نشانه دوستی است.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: مو به عنوان نمادی از کمند و بندِ عشق.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: صبا؛ نسیمِ ملایمِ صبحگاهی.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: لحنِ بیت حاکی از فروتنیِ تمام‌عیار است.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه «به» برای جهت‌دهی حرکت.

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

تار مویی از سرت را به نشانه لطف و محبت، به دست باد صبا بسپار تا به من برساند.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از تقدس و حرمت داشتن آن است.

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

از آن لب‌هایی که تا همیشه مایه حیات و جان‌بخشی من هستند.

نکته ادبی: مدد جان کنایه از حیات‌بخش بودنِ معشوق است.

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

از آن لب‌هایی که تا همیشه مایه حیات و جان‌بخشی من هستند.

نکته ادبی: ابد در اینجا بیانگرِ پیوندِ ابدی عاشق با منبعِ عشق است.

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

از آن لب‌هایی که تا همیشه مایه حیات و جان‌بخشی من هستند.

نکته ادبی: لب منبعِ حلاوت و هستی در عرفان است.

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

از آن لب‌هایی که تا همیشه مایه حیات و جان‌بخشی من هستند.

نکته ادبی: استفاده از «ازوست» نشان‌دهنده توحیدِ عاشقانه‌ی شاعر است.

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

از آن لب‌هایی که تا همیشه مایه حیات و جان‌بخشی من هستند.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ وجودی معشوق برای عاشق.

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

از آن لبی که حیات من به آن وابسته است، طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: نوش کنایه از بوسه یا کلامِ شیرین است.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: عاریت گرفتن یعنی به امانت گرفتن برای تسکینِ موقت.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: عطا فرست؛ یعنی با بخشندگی ارسال کن.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: تضاد میانِ طلبِ عاریتی و عطایِ بخشنده.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: نوش و بوسه هر دو نمادهای وصال‌اند.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: استفاده از زبانِ صمیمانه و تقاضای مستقیم.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: عطای معشوق، یگانه درمانِ دردِ عاشق است.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: لحن بیت، آمیخته به طلبِ عاجزانه است.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: استفاده از امری که بارِ عاطفی دارد.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: لب به عنوان منبعِ فیض.

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

طعم شیرینی به عاریت به من بده و بوسه‌ای بر من ارزانی دار.

نکته ادبی: کلمه «نوش» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای شهد و هم به معنای بوسه.

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

چون تو آگاهی که ما شیفته و کشته‌راهِ تو هستیم.

نکته ادبی: کشته‌شدن در اینجا استعاره از فنا شدن در عشق است.

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

چون تو آگاهی که ما شیفته و کشته‌راهِ تو هستیم.

نکته ادبی: آگهی به معنای دانایی و وقوفِ معشوق بر حال عاشق.

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

چون تو آگاهی که ما شیفته و کشته‌راهِ تو هستیم.

نکته ادبی: شیفته به معنای مجنون و حیرانِ عشق.

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

چون تو آگاهی که ما شیفته و کشته‌راهِ تو هستیم.

نکته ادبی: استفاده از «چون» برای بیان علتِ درخواست.

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

چون تو آگاهی که ما شیفته و کشته‌راهِ تو هستیم.

نکته ادبی: بیانِ حالِ اضطرار برای برانگیختنِ رحمِ معشوق.

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

چون می‌دانی که ما شیدا و کشته‌ی تو هستیم، پس بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: ریزی به ما فرست: کنایه از افشاندنِ لطف و کرم.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: روزی در اینجا می‌تواند به معنای سهمِ زندگی باشد.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: زی (به معنای زندگی کن یا زندگی ببخش).

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: ریزی به معنای بخشیدنِ قطره‌قطره‌ی لطف.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: استفاده از جناس در کلماتِ زی و ریزی.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: درخواستِ توجهِ دائم.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: عاشق چشم‌داشتِ همیشگی به کرمِ معشوق دارد.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: فعلِ امر در اینجا نشانه صمیمیتِ عاشق است.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: درخواستِ زیستن در سایه‌ی توجه معشوق.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: ریزی کنایه از بارانِ رحمت است.

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بخشی از عمر یا روزیِ خود را نصیب ما کن و عنایتی به ما داشته باش.

نکته ادبی: روزی در این بافتار استعاره از معنویت و جان است.

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

تار مویی از زلفِ گره‌گیرت را باز کن و از آن برای من زنجیری بساز.

نکته ادبی: بندی ز زلف کم کن؛ یعنی از قیدِ آن برای من بباف.

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

تار مویی از زلفِ گره‌گیرت را باز کن و از آن برای من زنجیری بساز.

نکته ادبی: زلف که در آغاز بندِ پایِ عاشق بود، اکنون زنجیرِ نجات‌بخش می‌شود.

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

تکه‌ای از گیسوی خود را جدا کن و با آن زنجیری بساز تا مرا با آن به بند بکشی و اسیرِ خود سازی.

نکته ادبی: زلف در شعر کهن نمادِ دامِ عشق و قید و بندی است که عاشق با میلِ خود به آن تن می‌دهد.

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

تکه‌ای از گیسوی خود را جدا کن و با آن زنجیری بساز تا مرا با آن به بند بکشی و اسیرِ خود سازی.

نکته ادبی: زلف در شعر کهن نمادِ دامِ عشق و قید و بندی است که عاشق با میلِ خود به آن تن می‌دهد.

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

تکه‌ای از گیسوی خود را جدا کن و با آن زنجیری بساز تا مرا با آن به بند بکشی و اسیرِ خود سازی.

نکته ادبی: زلف در شعر کهن نمادِ دامِ عشق و قید و بندی است که عاشق با میلِ خود به آن تن می‌دهد.

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

قندی ز لب بدزد و به ما خون بها فرست

از لبانت شیرینی‌ای (بوسه‌ای) بدزد و آن را به عنوان خون‌بهای جانِ من که در راه عشقت فدا شده، برایم بفرست.

نکته ادبی: خون‌بها در اینجا استعاره از پاداشِ رنج‌های عاشق است.

بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما

پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بی‌واسطه ببینم.

نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.

بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما

پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بی‌واسطه ببینم.

نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.

بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما

پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بی‌واسطه ببینم.

نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.

بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما

پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بی‌واسطه ببینم.

نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.

بردار پرده از رخ و از دیده های ما بردار پرده از رخ و از دیده های ما

پرده را از روی چهره خود و از چشمانِ من کنار بزن تا بتوانم جمالِ تو را بی‌واسطه ببینم.

نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم فیزیکی و هم استعاره از بصیرت و بینشِ عاشقانه است.

بردار پرده از رخ و از دیده های ما نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

آن نوری که خورشید دارد، عاریه‌ای از زیباییِ توست؛ پس آن را از خورشید پس بگیر و به خودت برگردان.

نکته ادبی: عاریه در اینجا کنایه از این است که تمام زیبایی‌های عالم از معشوق سرچشمه می‌گیرد.

گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.

نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.

گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.

نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.

گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.

نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.

گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.

نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.

گاهی به دست خواب پیام وصال ده گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.

نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.

گاهی به دست خواب پیام وصال ده گه بر زبان باد سلام وفا فرست

گاهی در دنیای خواب، پیام وصل و دیدارِ خود را به من برسان.

نکته ادبی: خواب در ادبیات عرفانی مجرایی برای دیدار با معشوق در هنگام دوری است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

و گاهی پیامِ وفاداری خود را بر زبانِ باد بگذار تا برای من بیاورد.

نکته ادبی: باد در سنت شعر فارسی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد

خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.

نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.

خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد

خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.

نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.

خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد

خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.

نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.

خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد

خاقانی از دستِ تو، هر لحظه هزاران درد و رنج بر دل دارد.

نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت آخر یا مقطع غزل، امضای اثر است.

خاقانی از تو دارد هردم هزار درد خاقانی از تو دارد هردم هزار درد

خاقانی در هر لحظه به واسطه تو هزاران رنج و اندوه را متحمل می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از تخلص در بیت به شیوه معمول شاعران سبک عراقی؛ 'هردم' قید زمان و 'هزار درد' مبالغه‌ای در جهت نشان‌دادن شدت تألم است.

خاقانی از تو دارد هردم هزار درد آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: حرف 'آخر' در اینجا برای تأکید و طلب به کار رفته است.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

دست‌کم از میان این انبوهِ رنج‌ها، درمانی برای یکی از آن‌ها بفرست.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استیصال عاشق.

باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن

به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمی‌آید، دست‌کم با مروت و انسانیت رفتار کن.

نکته ادبی: باری در اینجا به معنی 'به هر حال' یا برای عبور از یک مرحله به مرحله دیگر به کار رفته است.

باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن

به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمی‌آید، دست‌کم با مروت و انسانیت رفتار کن.

نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.

باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن

به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمی‌آید، دست‌کم با مروت و انسانیت رفتار کن.

نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.

باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن

به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمی‌آید، دست‌کم با مروت و انسانیت رفتار کن.

نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.

باری گر این همه نکنی مردمی بکن باری گر این همه نکنی مردمی بکن

به هر حال، اگر تمام این کارها از دست تو برنمی‌آید، دست‌کم با مروت و انسانیت رفتار کن.

نکته ادبی: مردمی در متون کهن به معنای جوانمردی، شفقت و انسانیت است.

باری گر این همه نکنی مردمی بکن از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: از جای بردن کنایه از بی‌تاب کردن و بی‌قرار ساختن است.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.

از جای برده ای دل او باز جا فرست

تو که دل او را از جایگاه اصلی‌اش بیرون بردی، اکنون آن را به همان‌جا بازگردان.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای تأکید بر خواسته عاشق.