دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۸
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
از وضعیت خود خبری برای دلشکستگان بفرست و با یک نگاه، آتشِ جانِ سوختگانِ راهِ عشق را آرام کن.
نکته ادبی: عبارت خبر فرستادن در ادبیات کهن کنایه از اعتنا کردن و مورد توجه قرار دادن عاشق توسط معشوق است.
جانِ من به خاطر لبهای سرخ و شیرین تو که مانند مزرعهی شکر است، در تب و تاب است؛ برای درمانِ این بیماری و تبِ عشق، مقداری نیشکر (بوسه یا کلام شیرین) عطا کن.
نکته ادبی: شکرستانِ لعل استعارهای زیبا برای توصیفِ لبهای معشوق است که هم رنگِ آن (لعل) و هم ویژگی آن (شیرینی) را تداعی میکند.
به دلم گفتم که اگر برای هدیه دادن به آن درگاهِ مقدسِ دوستی، زر و ثروت مادی نداری، حداقل کلماتِ تازه و جاندار (شعر و سخنِ لطیف) هدیه بفرست.
نکته ادبی: زرِ خشک در برابر سخنِ تر تضادی معنایی ایجاد کرده است که نشاندهنده ارجحیتِ عاطفه بر ثروت است.
غرق در این گفتگوی درونی با خود بودم که ناگهان خیال و تصویر تو بر ذهن و جانم پدیدار شد.
نکته ادبی: حدیث در زبانِ کهن به معنای سخن گفتن یا واگویه است و خیال در این بافتار، یادِ صورتِ معشوق است که بر دلِ عاشق مینشیند.
ای معشوق، از حال دلشکستگان غافل مباش و خبری از احوال خود برای آنان بفرست.
نکته ادبی: شکسته دلان کنایه از کسانی است که از غم دوری رنجور شدهاند.
برای آرامشبخشیدن به جانهایی که در آتش دوری تو میسوزند، تنها یک نگاه (نظر) کفایت میکند؛ پس آن را دریغ مکن.
نکته ادبی: تسکین به معنای آرام کردن و نظر به معنای نگاه از سر لطف است.
جان من به دلیل اشتیاق به لبهای شیرین و سرخرنگ تو در تب و تاب است.
نکته ادبی: شکرستان لعل استعاره از لبان شیرین و سرخ معشوق است.
برای درمان این تبِ دوری، از آن لبهای شیرین که همچون نیشکر است، مرهمی عطا کن.
نکته ادبی: نیشکر استعاره از طعم و شیرینی کلام یا بوسه معشوق است.
خطاب به دل خود گفتم که برای پیشکش بردن به آن درگاهِ همنشینی و نزدیکی، چه تحفهای مناسب است؟
نکته ادبی: بارگاه انس استعاره از مقام قرب و جایگاه معشوق است.
به دلم توصیه کردم که اگر زر و ثروت مادی نداری، غمی نیست؛ کلامی تازه، لطیف و شیوا پیشکش ببر.
نکته ادبی: زر خشک کنایه از پول و ثروت دنیوی و سخن تر کنایه از شعر و کلام فصیح است.
مشغول این گفتگوها و خیالات بودم که ناگهان خیال و یاد تو بر دلم ظاهر شد.
نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای گفتگوی درونی یا اندیشه است.
ای معشوق، برای عاشقانِ دلشکستهای که در اندوه دوری تو گرفتارند، خبری از حال و روز خودت بفرست.
نکته ادبی: واژه شکسته دلان استعاره از کسانی است که به دلیل فراق، آرامش روانی خود را از دست دادهاند.
ای معشوق، برای عاشقانِ دلشکستهای که در اندوه دوری تو گرفتارند، خبری از حال و روز خودت بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ امرِ «فرست» برای تأکید بر التماس و درخواستِ عاجزانه عاشق است.
ای معشوق، برای عاشقانِ دلشکستهای که در اندوه دوری تو گرفتارند، خبری از حال و روز خودت بفرست.
نکته ادبی: ساختار دستوری بیت در زمره سبک عراقی است که بر عاطفه تأکید دارد.
ای معشوق، برای عاشقانِ دلشکستهای که در اندوه دوری تو گرفتارند، خبری از حال و روز خودت بفرست.
نکته ادبی: خبر فرستادن کنایه از برقراری ارتباط و رفعِ دوری است.
ای معشوق، برای عاشقانِ دلشکستهای که در اندوه دوری تو گرفتارند، خبری از حال و روز خودت بفرست.
نکته ادبی: شکستهدلان در معنایِ کسانی که از عشقِ زمینی به سوگ نشستهاند به کار رفته است.
برای عاشقانِ دلشکسته خبری بفرست و برای آرام کردنِ جانِ سوختگانی که در آتشِ فراقِ تو میسوزند، یک نگاه عنایت کن.
نکته ادبی: «یک نظر» استعاره از توجه و عنایتِ معشوق است که چون دارویی جانبخش عمل میکند.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: تسکین جانِ سوختگان استعاره از شفایِ بیمارانِ عشق است.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: تسکین در اینجا به معنایِ آرامبخشی و فرو نشاندنِ التهاب است.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: نگاه در ادبیاتِ کلاسیک همواره سرچشمهی زنده شدن یا مُردنِ عاشق است.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: «یک نظر» کنایه از توجهِ اندکِ معشوق است که برای عاشقِ دلخسته، دنیایی ارزش دارد.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: استفاده از واژهی «سوختگان» تناسبِ معنایی با مفهومِ آتشِ عشق دارد.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: این بیت نشاندهندهی اوجِ فقرِ عاشق و غنایِ معشوق است.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: فعلِ «فرست» در اینجا به معنایِ ارزانی داشتن و هدیه کردن است.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: نحوِ کلام به صورتِ امری است که نشاندهندهی اشتیاقِ شدید است.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: این بیت به لحاظِ غنایی، بسیار لطیف و تأثیرگذار است.
تنها با یک نگاهِ محبتآمیز، جانِ عاشقانِ سوختهدل را تسکین بده و آرام کن.
نکته ادبی: تسکینِ جان با نگاه، پارادوکسِ لطیفی میانِ دیدن و شفا یافتن است.
جانِ من به خاطرِ شیرینیِ لعلِ لبهای تو در تب و تاب است.
نکته ادبی: شکرستان استعاره از لبهای معشوق است که سرشار از شیرینی و حلاوت است.
جانِ من به خاطرِ شیرینیِ لعلِ لبهای تو در تب و تاب است.
نکته ادبی: لعل استعاره از سرخی و ارزشمندی لبهای معشوق است.
جانِ من به خاطرِ شیرینیِ لعلِ لبهای تو در تب و تاب است.
نکته ادبی: «جان در تب است» کنایه از بیقراری و اضطرابِ شدیدِ عاشق است.
جانِ من به خاطرِ شیرینیِ لعلِ لبهای تو در تب و تاب است.
نکته ادبی: ترکیبِ «شکرستانِ لعل» نشاندهندهی زیباییِ خارقالعاده لبهای معشوق است.
جانِ من به خاطرِ شیرینیِ لعلِ لبهای تو در تب و تاب است.
نکته ادبی: تب استعاره از التهابِ درونیِ عاشق است.
جانم به خاطرِ شیرینیِ لبهایت در تب است؛ پس برای درمان این تب، از آن نیشکر (لبهای شیرینت) مرحمتی بفرست.
نکته ادبی: نیشکر در اینجا استعاره از بوسه یا سخنِ شیرینِ معشوق است که تبِ فراق را درمان میکند.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: «بریدنِ تب» در ادبیاتِ کهن کنایه از قطع کردنِ بیماری و شفا یافتن است.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ شیرینی برای تقابل با تلخیِ دوری است.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: نیشکر استعاره از دهان و لب است.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: این بیت در ادامه بیتِ قبل است و یک رابطه علی و معلولی دارد.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: «از بهر» در اینجا به معنایِ «به خاطرِ» است.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: حسآمیزی در بیت دیده میشود؛ تبِ جان (که لمسکردنی نیست) با نیشکر (که چشیدنی است) درمان میشود.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: لحنِ بیت درخواستگرانه و عاشقانه است.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: واژه نیشکر استعارهای است که به لبهای معشوق ارجاع دارد.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: ساختارِ جملات از سبکِ کلاسیکِ عاشقانه تبعیت میکند.
برای درمانِ تبِ جانم، آن شیرینی و حلاوتِ لبهایت را به سویم بفرست.
نکته ادبی: «جان» در این بیت هم به معنای روح و هم به معنایِ وجودِ عاشق است.
به دلم گفتم که برای هدیه دادن به آن بارگاهِ قدسیِ انس و دوستی چه چیزی بفرستیم؟
نکته ادبی: بارگاه انس کنایه از حریمِ خلوتِ معشوق است.
به دلم گفتم که برای هدیه دادن به آن بارگاهِ قدسیِ انس و دوستی چه چیزی بفرستیم؟
نکته ادبی: تحفه در اینجا به معنای هدیه و ارمغان است.
به دلم گفتم که برای هدیه دادن به آن بارگاهِ قدسیِ انس و دوستی چه چیزی بفرستیم؟
نکته ادبی: این بیت مقدمهای برای پیشنهادِ شعر به جای زر است.
به دلم گفتم که برای هدیه دادن به آن بارگاهِ قدسیِ انس و دوستی چه چیزی بفرستیم؟
نکته ادبی: بارگاهِ انس به معنایِ جایی است که در آن الفت و دوستی حاکم است.
به دلم گفتم که برای هدیه دادن به آن بارگاهِ قدسیِ انس و دوستی چه چیزی بفرستیم؟
نکته ادبی: تخاطبِ شاعر با دلِ خود، نشانهِ درگیریِ درونی است.
به دلم گفتم: اگر زر و طلایِ خشک و بیارزش نداری، به جایش سخنانِ تر و تازه (شعر و کلامِ دلانگیز) بفرست.
نکته ادبی: تقابل میان زرِ خشک (مادیات) و سخنِ تر (هنر و عشق) محور معنایی این بیت است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: سخنِ تر کنایه از سخنِ شیوا، عاطفی و اثرگذار است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: زرِ خشک در اینجا نمادِ بیروحیِ مادیات است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: صفتِ تر برای سخن، استعاره از تازگی و طراوتِ شاعرانه است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: این بیت نشاندهندهی برتریِ هنر بر ثروت است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: زرِ خشک کنایه از ثروتِ بیحاصل و سرد است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: صفتِ تر استعاره از زندگیبخش بودنِ شعر است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: تضاد میان خشک و تر، زیباییِ کلام را دوچندان کرده است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: این بیتِ حکیمانه به ارزشِ واقعیِ کلام اشاره دارد.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: زرِ خشک به معنایِ سکههای طلا است.
اگر طلا نداری که تقدیم کنی، با کلامی شیوا و تازه عشق خود را ابراز کن.
نکته ادبی: سخنِ تر به معنایِ سخنِ پخته و بااحساس است.
در حال گفتگو با دلم در این باره بودم که ناگهان خیال و یاد تو به ذهنم خطور کرد.
نکته ادبی: حدیث به معنای سخن و گفتگو است.
در حال گفتگو با دلم در این باره بودم که ناگهان خیال و یاد تو به ذهنم خطور کرد.
نکته ادبی: خیالِ تو کنایه از حضورِ معنویِ معشوق در ذهنِ عاشق است.
در حال گفتوگو و اندیشه بودم که تصویر و خیال تو بر من نمایان شد.
نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای گفتوگو و سخن گفتن است.
در حال گفتوگو و اندیشه بودم که تصویر و خیال تو بر من نمایان شد.
نکته ادبی: تکرار و تاکید بر ناگهانی بودن ظهور خیال محبوب.
در حال گفتوگو و اندیشه بودم که تصویر و خیال تو بر من نمایان شد.
نکته ادبی: استفاده از واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی معشوق است.
ای معشوق (خواجه)، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: استفاده از طنز و کنایه برای نقد مادیگرایی یا جهل معشوق.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: خواجه در اینجا با لحنی توبیخی خطاب به معشوق به کار رفته است.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: تناقض میان طلب زر و نفی سخندانی، طنز کلامی ایجاد کرده است.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر ناامیدی شاعر از درک معشوق.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: سخن نشناسی کنایه از بیارزش دانستن هنر در نظر معشوق است.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: لحن آمرانه در عین خضوع ظاهری.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: استفاده از زر به عنوان نماد تقاضای مادی.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: نقد تند شاعر بر فضای حاکم بر عصر خود.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: تاکید بر جایگزینی محبت با منفعت.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: مخاطب قراردادن معشوق با لقب خواجه.
ای معشوق، ما که اهل درک سخن ظریف نیستیم، پس به جای کلام، زر و سکه بفرست.
نکته ادبی: تداوم فضای طنز تلخ در ابیات.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: تشبیه مژگان به سلاح زهرآگین و برنده.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: مبالغه در وصف تاثیر نگاه معشوق.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: جگر به عنوان نماد جان و کانون عاطفه.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: استفاده از واژگان تند و خشن برای توصیف زیبایی.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: الماس نماد سختی و بُرندگی است.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: دعوت از معشوق برای ایراد آسیب بیشتر.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: تمایز نهادن میان دل و جگر در اصطلاحات ادبی قدیم.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: درخواست برای تحقق درد و رنج.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: تصویرسازی خشونتآمیز اما عاشقانه.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: تاکید بر برندگی نگاه معشوق.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: بهرهگیری از تصاویر حسی.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ رنج ناشی از عشق.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: تداوم تصاویر آسیبزا.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: تاکید بر یکپارچگی درد.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: تصویرسازیِ انتزاعی.
چون الماس کشنده و زهر تلخ را بر نوک مژگانت داری، آن را به سمت دل و جگر من روانه کن.
نکته ادبی: اوج استیصال شاعر.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: استفاده از تشت و شمشیر به عنوان نمادهای کهن برای سر بریدن و قصاص.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: تشت وسیلهای بوده که سر بریده را در آن میگذاشتند.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: لحن جسورانه و دعوت به مرگ.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: تاکید بر سرعت عمل در مواجهه با مرگ.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: تمثیلهای خشونتآمیز در خدمتِ بیان عشق.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: نمادپردازی شمشیر و تشت به عنوان اسبابِ شهادتِ عاشق.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه عاشق هیچ ترسی از مرگ ندارد.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: فصاحت در بیان وضوح مرگ.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ محتومِ عاشق.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: بیان صریح و بدونِ پرده.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: اقتدارِ شاعر در برابر معشوق.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: تکرارِ فضای حماسی-عاشقانه.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: هماهنگیِ واژگان با فضای مرگ.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: پایداری بر سر عقیده عاشقانه.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: استفاده از تصاویرِ تاریخی.
اگر سر مرا میخواهی، از همینجا برگرد، شمشیر و تشت را آماده کن و آن را به سوی سرم بفرست.
نکته ادبی: پایانبندیِ خشن برای یک عشقِ نافرجام.
ای خاقانی، سپاه غم و اندوه به دو منزلی تو رسیده است (نزدیک است).
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که خودش را خطاب قرار داده است.
ای خاقانی، سپاه غم و اندوه به دو منزلی تو رسیده است (نزدیک است).
نکته ادبی: دو منزلی، واحد مسافت در قدیم (هر منزل حدود یک روز راه).
ای خاقانی، سپاه غم و اندوه به دو منزلی تو رسیده است (نزدیک است).
نکته ادبی: استعاره از هجوم قریبالوقوعِ اندوه.
ای خاقانی، سپاه غم و اندوه به دو منزلی تو رسیده است (نزدیک است).
نکته ادبی: هشدارِ درونی به خویشتن.
ای خاقانی، بدان که لشکر اندوه و مصیبت به نزدیکی تو رسیده است و تنها به اندازه دو منزل با تو فاصله دارد.
نکته ادبی: سپاه غم استعاره از هجوم مشکلات و سختیهای زندگی است. دو منزلی کنایه از نزدیکی و قریبالوقوع بودن است.
ای خاقانی، سپاه غم به دو قدمی تو رسیده است؛ پس بیدرنگ برخیز و جان خود را با نهایت سرعت به پیشگاه او روانه کن.
نکته ادبی: دو اسبه کنایه از نهایت شتاب و سرعت در انجام کار است. مخاطب قرار دادن خود (تخلص) برای تأکید بر هشدار است.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: جان را به خدمت فرستادن کنایه از تسلیم محض و فدای جان در راه معشوق است.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: استفاده از عبارت دو اسبه برای نشان دادن اضطرار و فوریت زمان.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: در متون کهن دو اسبه بودن به معنای مسافرت با دو اسب برای عوض کردن آن در بین راه جهت افزایش سرعت است.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: تاکید بر فعل امری خیز (برخیز) که نشاندهنده لزوم عمل فوری است.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: در فرست کنایه از عرضه کردنِ وجود و هستی خود است.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: حذف فعل در بیت به قرینه لفظی نشاندهنده سبک فشرده و حماسی شاعر است.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: استعاره از شتافتن به سوی ابدیت و ترک تعلقات دنیوی.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: عبارت ادبی دو اسبه، یکی از تعابیر رایج در ادب فارسی برای تأکید بر سرعت عمل است.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: اشاره به اینکه جان، ارزشمندترین متاعی است که باید تقدیم درگاه الهی شود.
به سرعت برخیز و جانت را در راه خدمت به درگاه او بفرست.
نکته ادبی: تکرار و اصرار بر فعل حرکتی در این بیت، نشاندهنده اضطراب درونی شاعر از گذشت عمر است.