دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۵
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
لبهای سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ میبازد و بیمقدار میشود.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای سرخ معشوق است.
لبهای سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ میبازد و بیمقدار میشود.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای سرخ معشوق است.
لبهای سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ میبازد و بیمقدار میشود.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای سرخ معشوق است.
لبهای سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ میبازد و بیمقدار میشود.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای سرخ معشوق است.
لبهای سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ میبازد و بیمقدار میشود.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای سرخ معشوق است.
لبهای سرخ محبوب بازار جان را میشکند و خنده ی شیرین او مهر و موم گنجینههای گرانبها را از بین میبرد.
نکته ادبی: اشاره به بیارزش شدن داراییهای دنیوی در برابر جمال یار.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
خنده ی شیرین او به قدری گرانبها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینههای گرانبها در برابر آن شکسته میشود.
نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینههای ثروت است.
این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار میزند و حقیقت را آشکار میکند.
نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.
این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار میزند و حقیقت را آشکار میکند.
نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.
این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار میزند و حقیقت را آشکار میکند.
نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.
این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار میزند و حقیقت را آشکار میکند.
نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.
این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار میزند و حقیقت را آشکار میکند.
نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.
این جلوه و زیبایی پرده از کار عابدان برمیدارد و جذبه ی محبوب توبه زاهدان را درهم میشکند.
نکته ادبی: زاهدان نماد کسانی است که به ظاهر قناعت کردهاند و عشق این ظاهر را برهم میزند.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود میکند.
نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.
شکوه و کرشمه ی محبوب آنچنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمیگنجد.
نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.
شکوه و کرشمه ی محبوب آنچنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمیگنجد.
نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.
شکوه و کرشمه ی محبوب آنچنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمیگنجد.
نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.
شکوه و کرشمه ی محبوب آنچنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمیگنجد.
نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.
شکوه و کرشمه ی محبوب آنچنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمیگنجد.
نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.
هودجِ نازِ محبوب در این جهان نمیگنجد و بارگاه و محمل او ساختار این جهان را درهم میشکند.
نکته ادبی: استفاده از تضاد بین گنجایش جهان و عظمت محبوب.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیتهای این جهان را در هم میشکند.
نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.
جستجوی لطافت و آرامش در میان سختیهای کمرشکنِ غم، مانندِ به دنبالِ پارچهای ابریشمین گشتن در زیر پایِ فیلِ سنگینوزنِ اندوه است.
نکته ادبی: پرنیان نماد لطافت و پیل نماد سنگینی و فشار غم است.
جستجوی لطافت و آرامش در میان سختیهای کمرشکنِ غم، مانندِ به دنبالِ پارچهای ابریشمین گشتن در زیر پایِ فیلِ سنگینوزنِ اندوه است.
نکته ادبی: پرنیان نماد لطافت و پیل نماد سنگینی و فشار غم است.
جستوجوی لطافت و ظرافت (مانند ابریشم) در زیرِ سایه سنگین و هولناک اندوه.
نکته ادبی: پیل غم اضافه تشبیهی است؛ اندوه به فیل (حیوان عظیمالجثه) تشبیه شده است که استعاره از سنگینیِ غم است.
جستوجوی لطافت و ظرافت (مانند ابریشم) در زیرِ سایه سنگین و هولناک اندوه.
نکته ادبی: پرنیان استعاره از هر چیزِ لطیف و ارزشمند است.
جستوجوی لطافت و ظرافت (مانند ابریشم) در زیرِ سایه سنگین و هولناک اندوه.
نکته ادبی: تکرارِ این واژهها برای تأکید بر تضادِ لطافت و درشتی است.
در بیت اول به همان معنای پیشین (جستجوی لطافت در غم) و در بیت دوم اشاره به این دارد که دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند و بر آن غلبه میکند.
نکته ادبی: پیل در اینجا نمادِ قدرت و نیرویِ خردکننده است.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را (پرنیان) در هم میشکند و بر آن غلبه میکند.
نکته ادبی: فعل شکستن کنایه از ناتوانیِ پرنیان در برابرِ قدرتِ فیل است.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: ایهام در شکستن: هم به معنایِ خرد کردن و هم به معنایِ پشتِ سر گذاشتن.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: صفتِ فاعلی در اینجا برای بیانِ توانِ دل است.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حتمی بودنِ این شکستن.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: استعاره از استحکامِ دل در برابرِ لطایفِ ظاهری.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: تشبیه مرکب که پیل به عنوانِ مشبهبه برای دل به کار رفته است.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: اشاره به قدرتِ درونیِ عاشق در مواجهه با سختیها.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: استفاده از مصوتهای بلند برای تأکید بر حماسی بودنِ لحن.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: تکرارِ متواتر برای القای ضربآهنگِ کوبنده.
دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم میشکند.
نکته ادبی: ساختارِ جملات در این ابیات یکسان است تا بر قدرتِ یکسانِ دل تأکید شود.
چهرهیِ سبزه و گندمگونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن مینگرد.
نکته ادبی: گندمگون صفتِ رنگِ پوست که در ادبیاتِ کهن نشانهیِ سلامت و زیبایی است.
چهرهیِ سبزه و گندمگونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن مینگرد.
نکته ادبی: چشمِ ماه کنایه از نظرِ آسمانی و ناظرِ بر همه چیز است.
چهرهیِ سبزه و گندمگونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن مینگرد.
نکته ادبی: تشخیصِ ماه به عنوانِ موجودی بینا.
چهرهیِ سبزه و گندمگونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن مینگرد.
نکته ادبی: توصیفِ جمالی که فراتر از نورِ قمر است.
چهرهیِ سبزه و گندمگونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن مینگرد.
نکته ادبی: تکرار به منظورِ تثبیتِ تصویرِ محبوب در ذهنِ مخاطب.
در بیت اول به زیباییِ یار اشاره دارد و در بیت دوم میگوید که این زیبایی، خارهایِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: کهکشان نمادِ دورترین و دستنیافتنیترین مکان است.
این زیبایی، موانعِ (خارها) مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: خار استعاره از سختیهایِ راهِ سلوک یا رسیدن است.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: فعلِ شکستن در اینجا برایِ از بین بردنِ موانع به کار رفته است.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: استعاره از قدرتِ جمال برای هموار کردنِ مسیرهایِ صعبالعبور.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: همنشینیِ خار و کهکشان تضادی بینِ پستی و بلندی ایجاد کرده است.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: تأکید بر تواناییِ عشق برای عبور از محدودیتهایِ کیهانی.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: ایجاز در کلام که بر قدرتِ عمل تأکید دارد.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: کاربردِ فعلِ آینده (خواهد شکست) نشان از قطعیتِ این رخداد است.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: استعارهیِ خار به عنوانِ عاملِ بازدارنده.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: نمادپردازیِ کهکشان به عنوانِ مقصدِ کمال.
این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمانها را در هم میشکند.
نکته ادبی: تکرارِ مداوم برای القایِ حسِ غلبه و پیروزی.
اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچچیز به او نگو و گله نکن.
نکته ادبی: غمزه: اشارهیِ چشم که در ادبیاتِ فارسی نمادِ فتنهگریِ یار است.
اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچچیز به او نگو.
نکته ادبی: غوغا: هرجومرج و شورشِ درونیِ عاشق.
اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچچیز به او نگو.
نکته ادبی: ار: مخففِ اگر، که در شعرِ کلاسیک بسیار رایج است.
اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچچیز به او نگو.
نکته ادبی: تأکید بر تسلیمِ عاشق در برابرِ نازِ معشوق.
اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچچیز به او نگو.
نکته ادبی: هیچش: (هیچچیز به او) که ضمیرِ متصلِ ش به جایِ متممِ (به او) نشسته است.
در بیت اول میگوید که از غمزه او گله نکن، در بیت دوم میگوید زیرا این غمزه طلسمهای آسمانی را خواهد شکست.
نکته ادبی: طلسمِ آسمان استعاره از قضا و قدرِ نوشته شده بر طالع است.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: شکستنِ طلسم به معنایِ تغییرِ سرنوشت با قدرتِ عشق است.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: طلسمِ آسمان نمادِ محدودیتهایِ جبریِ عالم است.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: استعاره از اقتدارِ غیرمتعارفِ یار.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: فعلِ آینده نشان از شکستِ قطعیِ تقدیری است که آسمان مقرر کرده.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: آسمان اینجا نمادِ گردونِ ستمگر است.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: کلمه (کو) که در اصل (که او) است به پیوندِ علت و معلولی اشاره دارد.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ شکستن در پایانِ بندهایِ مختلف برای انسجامِ معنایی.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: تقابلِ طلسم (سحر) با قدرتِ واقعیِ جمال.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ قدرتِ عاطفی بر قدرتِ کیهانی.
این زیبایی طلسمهای آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.
نکته ادبی: این ابیاتِ پایانی به یک نتیجهگیریِ حماسی ختم میشود.
دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافتهاند.
نکته ادبی: رستن: رهایی یافتن.
دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافتهاند.
نکته ادبی: داغِ هجر: اثرِ سوختگیِ ناشی از دوری که تنها نصیبِ عاشق است.
دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافتهاند.
نکته ادبی: طعنهیِ شاعر به دشمنان که درکِ عاشقانهای ندارند.
دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافتهاند.
نکته ادبی: استعاره از این که هجرانِ یار فقط برای عاشقان داغ است، نه برای نااهلان.
دشمنان به آسانی از داغ دوری و فراقِ محبوب رهایی یافتهاند و دردی از این بابت نمیکشند.
نکته ادبی: رسته اند به معنای نجاتیافته و رهاشده است که تضادی کنایی با وضعیت شاعر دارد.
دشمنان از درد هجران رها شدهاند، اما روزگار، پلهای ارتباطی و امید را برای دوستان و عاشقان تخریب میکند و راهی برای وصال باقی نمیگذارد.
نکته ادبی: پل شکستن کنایه از قطع کردن راهِ رسیدن به مقصود و ایجاد مانع است.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: این مصرع بر تداومِ ستمِ فلک تأکید دارد.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: تکرار مفهوم شکستنِ پل برای تأکید بر بنبستِ عاطفی است.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: در ساختار شعر، این تکرارها بر بیپناهی شاعر تأکید دارد.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: تاکید بر جبر حاکم بر جهانِ شاعرانه خاقانی.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: اشاره به ناتوانی انسان در برابر تقدیر.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: برخورد قهرآمیز فلک با محبان.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: واژه پل استعاره از وسیلهی تقرب است.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: تاکید بر قطع امید.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: استعاره از بنبست.
روزگار، تمام راههایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان میبندد و از میان برمیدارد.
نکته ادبی: تکرار برای شدتبخشی به فضای یأس.
ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بیرحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...
نکته ادبی: خطاب به خویشتن (تخلص) برای بیان عمقِ اندوه.
ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بیرحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...
نکته ادبی: جای فریاد است به معنای وقتِ شیون و زاری است.
ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بیرحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...
نکته ادبی: چرخ به معنای آسمان و تقدیر است.
ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بیرحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...
نکته ادبی: استفاده از تخلص برای شخصیسازی درد.
ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بیرحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...
نکته ادبی: تأکید بر لزومِ دادخواهی شاعر.
ای خاقانی، زمانه چنان است که باید فریاد کشید، زیرا فلک حتی صدایِ نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خاموش میکند.
نکته ادبی: ناله فریادخوان به معنای کسی است که ناله و فریاد میکند.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: شکستنِ ناله کنایه از خفه کردن صدا و نادیده گرفتنِ درد است.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: تأکید بر بیحاصلیِ ناله در برابر چرخ.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: تأکید بر استبدادِ فلک.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: تداوم فضای اختناقِ عاطفی.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: استعاره از سکوت اجباری.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: تأکید بر بیپاسخ ماندنِ استغاثه.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: توصیف ظلمِ فلک.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: تصویرسازی از شکستنِ ابزارِ فریاد.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: تداومِ ناامیدی.
روزگار، فریاد و نالهیِ کسی که دادخواهی میکند را نیز در گلو میشکند و خنثی میکند.
نکته ادبی: فرجامِ تلخِ شاعر در برابر تقدیر.