دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۴۵

خاقانی
لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست
لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست
لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست
لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست
لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست
لعل او بازار جان خواهد شکست خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید
عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید
عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید
عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید
عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید
عابدان را پرده این خواهد درید زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان
هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان
هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان
هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان
هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان
هودج نازش نگنجد در جهان لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
لیک محمل برجهان خواهد شکست
پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم
پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم
پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم
پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم
پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم
پرنیان جوئی به پای پیل غم دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
دل چو پیل پرنیان خواهد شکست
روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه
روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه
روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه
روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه
روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه
روی گندم گون او در چشم ماه خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
خار راه کهکشان خواهد شکست
غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی
غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی
غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی
غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی
غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی
غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
کو طلسم آسمان خواهد شکست
دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند
دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند
دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند
دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند
دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند
دشمنان از داغ هجرش رسته اند پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
پل همه بر دوستان خواهد شکست
جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ
جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ
جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ
جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ
جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ
جای فریاد است خاقانی که چرخ نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست
نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست

لب‌های سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ می‌بازد و بی‌مقدار می‌شود.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ معشوق است.

لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست

لب‌های سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ می‌بازد و بی‌مقدار می‌شود.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ معشوق است.

لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست

لب‌های سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ می‌بازد و بی‌مقدار می‌شود.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ معشوق است.

لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست

لب‌های سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ می‌بازد و بی‌مقدار می‌شود.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ معشوق است.

لعل او بازار جان خواهد شکست لعل او بازار جان خواهد شکست

لب‌های سرخ و دلربای محبوب چنان ارزشی دارد که ارزش جان و هستی در برابر آن رنگ می‌بازد و بی‌مقدار می‌شود.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ معشوق است.

لعل او بازار جان خواهد شکست خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

لب‌های سرخ محبوب بازار جان را می‌شکند و خنده ی شیرین او مهر و موم گنجینه‌های گرانبها را از بین می‌برد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌ارزش شدن دارایی‌های دنیوی در برابر جمال یار.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

خندهٔ او مهر کان خواهد شکست

خنده ی شیرین او به قدری گران‌بها و تأثیرگذار است که مهر و مومِ گنجینه‌های گران‌بها در برابر آن شکسته می‌شود.

نکته ادبی: مهر کان کنایه از دربسته بودن گنجینه‌های ثروت است.

عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید

این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار می‌زند و حقیقت را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.

عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید

این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار می‌زند و حقیقت را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.

عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید

این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار می‌زند و حقیقت را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.

عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید

این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار می‌زند و حقیقت را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.

عابدان را پرده این خواهد درید عابدان را پرده این خواهد درید

این جلوه و زیبایی چنان قدرتی دارد که پرده ریا و زهد ظاهری عابدان را کنار می‌زند و حقیقت را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: دریدن پرده کنایه از رسوا کردن یا برداشتن حجاب ریا است.

عابدان را پرده این خواهد درید زاهدان را توبه آن خواهد شکست

این جلوه و زیبایی پرده از کار عابدان برمی‌دارد و جذبه ی محبوب توبه زاهدان را درهم می‌شکند.

نکته ادبی: زاهدان نماد کسانی است که به ظاهر قناعت کرده‌اند و عشق این ظاهر را برهم می‌زند.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

زاهدان را توبه آن خواهد شکست

زیبایی و جذبه ی محبوب به حدی است که حتی زاهدان را وادار به شکستن پیمان و توبه ی خود می‌کند.

نکته ادبی: شکستن توبه کنایه از تسلیم شدن در برابر قدرت عشق است.

هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان

شکوه و کرشمه ی محبوب آن‌چنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.

هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان

شکوه و کرشمه ی محبوب آن‌چنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.

هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان

شکوه و کرشمه ی محبوب آن‌چنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.

هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان

شکوه و کرشمه ی محبوب آن‌چنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.

هودج نازش نگنجد در جهان هودج نازش نگنجد در جهان

شکوه و کرشمه ی محبوب آن‌چنان بلندمرتبه است که در گنجایشِ این جهان خاکی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: هودج یا کجاوه، مرکبِ بزرگان است و اینجا کنایه از شکوهِ معشوق است.

هودج نازش نگنجد در جهان لیک محمل برجهان خواهد شکست

هودجِ نازِ محبوب در این جهان نمی‌گنجد و بارگاه و محمل او ساختار این جهان را درهم می‌شکند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد بین گنجایش جهان و عظمت محبوب.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

لیک محمل برجهان خواهد شکست

حضور و بارگاهِ او به قدری عظیم است که ساختار و محدودیت‌های این جهان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: محمل نماد مرکب و بارگاه معشوق است.

پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم

جستجوی لطافت و آرامش در میان سختی‌های کمرشکنِ غم، مانندِ به دنبالِ پارچه‌ای ابریشمین گشتن در زیر پایِ فیلِ سنگین‌وزنِ اندوه است.

نکته ادبی: پرنیان نماد لطافت و پیل نماد سنگینی و فشار غم است.

پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم

جستجوی لطافت و آرامش در میان سختی‌های کمرشکنِ غم، مانندِ به دنبالِ پارچه‌ای ابریشمین گشتن در زیر پایِ فیلِ سنگین‌وزنِ اندوه است.

نکته ادبی: پرنیان نماد لطافت و پیل نماد سنگینی و فشار غم است.

پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم

جست‌وجوی لطافت و ظرافت (مانند ابریشم) در زیرِ سایه سنگین و هولناک اندوه.

نکته ادبی: پیل غم اضافه تشبیهی است؛ اندوه به فیل (حیوان عظیم‌الجثه) تشبیه شده است که استعاره از سنگینیِ غم است.

پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم

جست‌وجوی لطافت و ظرافت (مانند ابریشم) در زیرِ سایه سنگین و هولناک اندوه.

نکته ادبی: پرنیان استعاره از هر چیزِ لطیف و ارزشمند است.

پرنیان جوئی به پای پیل غم پرنیان جوئی به پای پیل غم

جست‌وجوی لطافت و ظرافت (مانند ابریشم) در زیرِ سایه سنگین و هولناک اندوه.

نکته ادبی: تکرارِ این واژه‌ها برای تأکید بر تضادِ لطافت و درشتی است.

پرنیان جوئی به پای پیل غم دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

در بیت اول به همان معنای پیشین (جستجوی لطافت در غم) و در بیت دوم اشاره به این دارد که دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند و بر آن غلبه می‌کند.

نکته ادبی: پیل در اینجا نمادِ قدرت و نیرویِ خردکننده است.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را (پرنیان) در هم می‌شکند و بر آن غلبه می‌کند.

نکته ادبی: فعل شکستن کنایه از ناتوانیِ پرنیان در برابرِ قدرتِ فیل است.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: ایهام در شکستن: هم به معنایِ خرد کردن و هم به معنایِ پشتِ سر گذاشتن.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: صفتِ فاعلی در اینجا برای بیانِ توانِ دل است.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حتمی بودنِ این شکستن.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: استعاره از استحکامِ دل در برابرِ لطایفِ ظاهری.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: تشبیه مرکب که پیل به عنوانِ مشبه‌به برای دل به کار رفته است.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ درونیِ عاشق در مواجهه با سختی‌ها.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: استفاده از مصوت‌های بلند برای تأکید بر حماسی بودنِ لحن.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: تکرارِ متواتر برای القای ضرب‌آهنگِ کوبنده.

دل چو پیل پرنیان خواهد شکست

دل، همچون فیلی نیرومند، لطافتِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: ساختارِ جملات در این ابیات یکسان است تا بر قدرتِ یکسانِ دل تأکید شود.

روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه

چهره‌یِ سبزه و گندم‌گونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن می‌نگرد.

نکته ادبی: گندم‌گون صفتِ رنگِ پوست که در ادبیاتِ کهن نشانه‌یِ سلامت و زیبایی است.

روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه

چهره‌یِ سبزه و گندم‌گونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن می‌نگرد.

نکته ادبی: چشمِ ماه کنایه از نظرِ آسمانی و ناظرِ بر همه چیز است.

روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه

چهره‌یِ سبزه و گندم‌گونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن می‌نگرد.

نکته ادبی: تشخیصِ ماه به عنوانِ موجودی بینا.

روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه

چهره‌یِ سبزه و گندم‌گونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن می‌نگرد.

نکته ادبی: توصیفِ جمالی که فراتر از نورِ قمر است.

روی گندم گون او در چشم ماه روی گندم گون او در چشم ماه

چهره‌یِ سبزه و گندم‌گونِ او چنان زیباست که حتی ماه نیز با حیرت به آن می‌نگرد.

نکته ادبی: تکرار به منظورِ تثبیتِ تصویرِ محبوب در ذهنِ مخاطب.

روی گندم گون او در چشم ماه خار راه کهکشان خواهد شکست

در بیت اول به زیباییِ یار اشاره دارد و در بیت دوم می‌گوید که این زیبایی، خارهایِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: کهکشان نمادِ دورترین و دست‌نیافتنی‌ترین مکان است.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ (خارها) مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: خار استعاره از سختی‌هایِ راهِ سلوک یا رسیدن است.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: فعلِ شکستن در اینجا برایِ از بین بردنِ موانع به کار رفته است.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ جمال برای هموار کردنِ مسیرهایِ صعب‌العبور.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: هم‌نشینیِ خار و کهکشان تضادی بینِ پستی و بلندی ایجاد کرده است.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: تأکید بر تواناییِ عشق برای عبور از محدودیت‌هایِ کیهانی.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: ایجاز در کلام که بر قدرتِ عمل تأکید دارد.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: کاربردِ فعلِ آینده (خواهد شکست) نشان از قطعیتِ این رخداد است.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: استعاره‌یِ خار به عنوانِ عاملِ بازدارنده.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: نمادپردازیِ کهکشان به عنوانِ مقصدِ کمال.

خار راه کهکشان خواهد شکست

این زیبایی، موانعِ مسیرِ رسیدن به اوجِ آسمان‌ها را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: تکرارِ مداوم برای القایِ حسِ غلبه و پیروزی.

غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی

اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچ‌چیز به او نگو و گله نکن.

نکته ادبی: غمزه: اشاره‌یِ چشم که در ادبیاتِ فارسی نمادِ فتنه‌گریِ یار است.

غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی

اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچ‌چیز به او نگو.

نکته ادبی: غوغا: هرج‌ومرج و شورشِ درونیِ عاشق.

غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی

اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچ‌چیز به او نگو.

نکته ادبی: ار: مخففِ اگر، که در شعرِ کلاسیک بسیار رایج است.

غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی

اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچ‌چیز به او نگو.

نکته ادبی: تأکید بر تسلیمِ عاشق در برابرِ نازِ معشوق.

غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی

اگر نگاهِ پرناز و غمزه او غوغا و آشوب به پا کرد، هیچ‌چیز به او نگو.

نکته ادبی: هیچش: (هیچ‌چیز به او) که ضمیرِ متصلِ ش به جایِ متممِ (به او) نشسته است.

غمزه ش ار غوغا کند هیچش مگوی کو طلسم آسمان خواهد شکست

در بیت اول می‌گوید که از غمزه او گله نکن، در بیت دوم می‌گوید زیرا این غمزه طلسم‌های آسمانی را خواهد شکست.

نکته ادبی: طلسمِ آسمان استعاره از قضا و قدرِ نوشته شده بر طالع است.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: شکستنِ طلسم به معنایِ تغییرِ سرنوشت با قدرتِ عشق است.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: طلسمِ آسمان نمادِ محدودیت‌هایِ جبریِ عالم است.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: استعاره از اقتدارِ غیرمتعارفِ یار.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: فعلِ آینده نشان از شکستِ قطعیِ تقدیری است که آسمان مقرر کرده.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: آسمان اینجا نمادِ گردونِ ستمگر است.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: کلمه (کو) که در اصل (که او) است به پیوندِ علت و معلولی اشاره دارد.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ شکستن در پایانِ بندهایِ مختلف برای انسجامِ معنایی.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: تقابلِ طلسم (سحر) با قدرتِ واقعیِ جمال.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ قدرتِ عاطفی بر قدرتِ کیهانی.

کو طلسم آسمان خواهد شکست

این زیبایی طلسم‌های آسمانی و تقدیر را خواهد شکست.

نکته ادبی: این ابیاتِ پایانی به یک نتیجه‌گیریِ حماسی ختم می‌شود.

دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند

دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافته‌اند.

نکته ادبی: رستن: رهایی یافتن.

دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند

دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافته‌اند.

نکته ادبی: داغِ هجر: اثرِ سوختگیِ ناشی از دوری که تنها نصیبِ عاشق است.

دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند

دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافته‌اند.

نکته ادبی: طعنه‌یِ شاعر به دشمنان که درکِ عاشقانه‌ای ندارند.

دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند

دشمنان از درد و داغِ دوری او نجات یافته‌اند.

نکته ادبی: استعاره از این که هجرانِ یار فقط برای عاشقان داغ است، نه برای نااهلان.

دشمنان از داغ هجرش رسته اند دشمنان از داغ هجرش رسته اند

دشمنان به آسانی از داغ دوری و فراقِ محبوب رهایی یافته‌اند و دردی از این بابت نمی‌کشند.

نکته ادبی: رسته اند به معنای نجات‌یافته و رهاشده است که تضادی کنایی با وضعیت شاعر دارد.

دشمنان از داغ هجرش رسته اند پل همه بر دوستان خواهد شکست

دشمنان از درد هجران رها شده‌اند، اما روزگار، پل‌های ارتباطی و امید را برای دوستان و عاشقان تخریب می‌کند و راهی برای وصال باقی نمی‌گذارد.

نکته ادبی: پل شکستن کنایه از قطع کردن راهِ رسیدن به مقصود و ایجاد مانع است.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: این مصرع بر تداومِ ستمِ فلک تأکید دارد.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: تکرار مفهوم شکستنِ پل برای تأکید بر بن‌بستِ عاطفی است.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: در ساختار شعر، این تکرارها بر بی‌پناهی شاعر تأکید دارد.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: تاکید بر جبر حاکم بر جهانِ شاعرانه خاقانی.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی انسان در برابر تقدیر.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: برخورد قهرآمیز فلک با محبان.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: واژه پل استعاره از وسیله‌ی تقرب است.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: تاکید بر قطع امید.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: استعاره از بن‌بست.

پل همه بر دوستان خواهد شکست

روزگار، تمام راه‌هایِ رسیدن و پیوند را برای دوستداران و عاشقان می‌بندد و از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: تکرار برای شدت‌بخشی به فضای یأس.

جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ

ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بی‌رحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...

نکته ادبی: خطاب به خویشتن (تخلص) برای بیان عمقِ اندوه.

جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ

ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بی‌رحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...

نکته ادبی: جای فریاد است به معنای وقتِ شیون و زاری است.

جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ

ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بی‌رحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...

نکته ادبی: چرخ به معنای آسمان و تقدیر است.

جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ

ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بی‌رحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...

نکته ادبی: استفاده از تخلص برای شخصی‌سازی درد.

جای فریاد است خاقانی که چرخ جای فریاد است خاقانی که چرخ

ای خاقانی! زمانه به قدری سخت و بی‌رحم شده که شایسته است فریاد و ناله سر دهی، چرا که فلک...

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ دادخواهی شاعر.

جای فریاد است خاقانی که چرخ نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

ای خاقانی، زمانه چنان است که باید فریاد کشید، زیرا فلک حتی صدایِ ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خاموش می‌کند.

نکته ادبی: ناله فریادخوان به معنای کسی است که ناله و فریاد می‌کند.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: شکستنِ ناله کنایه از خفه کردن صدا و نادیده گرفتنِ درد است.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌حاصلیِ ناله در برابر چرخ.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر استبدادِ فلک.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: تداوم فضای اختناقِ عاطفی.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از سکوت اجباری.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌پاسخ ماندنِ استغاثه.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: توصیف ظلمِ فلک.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازی از شکستنِ ابزارِ فریاد.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: تداومِ ناامیدی.

نالهٔ فریاد خوان خواهد شکست

روزگار، فریاد و ناله‌یِ کسی که دادخواهی می‌کند را نیز در گلو می‌شکند و خنثی می‌کند.

نکته ادبی: فرجامِ تلخِ شاعر در برابر تقدیر.