دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۴۲

خاقانی
عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی
آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی
آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی
آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی
آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی
آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او
من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او
من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او
من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او
من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او
من چون کبوتران به وفا طوق دار او او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم
از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم
از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم
از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم
از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم
از جور یار پیرهن کاغذین کنم کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب
خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب
خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب
خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب
خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب
خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت

محبوب من لبانی حیات‌بخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جان‌فزا را از من دریغ کرد.

نکته ادبی: عیسی‌لب: صفت مرکب، اشاره به قدرت زنده کردن مردگان با دم مسیح.

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت

محبوب من لبانی حیات‌بخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جان‌فزا را از من دریغ کرد.

نکته ادبی: استعاره از کمال زیبایی و قدرت احیاگری لب‌های معشوق.

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت

محبوب من لبانی حیات‌بخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جان‌فزا را از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت عیسی و معجزات ایشان.

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت

محبوب من لبانی حیات‌بخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جان‌فزا را از من دریغ کرد.

نکته ادبی: دریغ داشت: به معنی مضایقه کرد و نبخشید.

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت

محبوب من لبانی حیات‌بخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جان‌فزا را از من دریغ کرد.

نکته ادبی: ساختار نحوی جمله نشان‌دهنده گلایه و شکایت عاشق است.

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: قدم از کسی دریغ داشتن: کنایه از عدم توجه و عیادت کردن.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: تضاد میان بیماری عاشق و بی‌تفاوتی معشوق.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: لحنِ شکایت‌گونه در ادبیات کلاسیک.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: تداوم فضای ناامیدی در بیت.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: ایهام در مفهوم بیمار بودن که هم جسمی و هم روحی است.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ خساستِ معشوق.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: اشاره به انزوای عاشق.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ دریغ داشتن برای تأکید بر جفا.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: فضایِ حزن‌آلود و تراژیکِ شعر.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: بیماریِ عاشق، استعاره‌ای از گرفتاری در بندِ عشق است.

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوال‌پرسی یا نزدیکی به من برنداشت.

نکته ادبی: تأکیدِ شاعر بر تنهاییِ بی‌پایانش.

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی

آخر چگونه می‌توانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتاب‌گونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان می‌کند؟

نکته ادبی: آفتاب‌روی: استعاره از چهره‌ای بسیار زیبا و درخشان.

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی

آخر چگونه می‌توانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتاب‌گونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان می‌کند؟

نکته ادبی: تضادِ معنایی بینِ خورشید (نور) و دریغ کردن (تاریکی و دوری).

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی

آخر چگونه می‌توانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتاب‌گونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان می‌کند؟

نکته ادبی: صبح‌دم: نماد زمان امید و گشایش.

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی

آخر چگونه می‌توانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتاب‌گونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان می‌کند؟

نکته ادبی: تأکید بر حیرتِ عاشق در برابر زیبایی معشوق.

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی

آخر چگونه می‌توانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتاب‌گونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان می‌کند؟

نکته ادبی: ایهامِ بویِ خود: بویِ خوش یا نشانه‌ای از خودِ محبوب.

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

آخر چگونه می‌توانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتاب‌گونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان می‌کند؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری که حاکی از درماندگی است.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: اشاره به بخلِ معشوق در پراکندن عطرِ حضور.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ دریغ داشتن، واژه‌ی کلیدیِ این قطعه.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: صبح‌دم: استعاره از اوجِ اشتیاقِ عاشق برای دیدار.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ پاسخگوییِ معشوق به دعاها.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: بویِ خوش: نمادِ لطف و عنایت.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: اشاره به زمانِ خاص (صبح) که زمانِ اجابتِ دعاست.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای نشان دادنِ جفای معشوق.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: تداومِ ناامیدی در فضایِ شعر.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ فاصله میانِ عاشق و معشوق.

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.

نکته ادبی: بیانِ اوجِ جفایِ یار.

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

چگونه می‌توانم بوسه‌ای برای خداحافظی از لب‌های او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمی‌کند؟

نکته ادبی: بوسِ وداع: استعاره از آخرین التماسِ عاشق.

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

چگونه می‌توانم بوسه‌ای برای خداحافظی از لب‌های او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمی‌کند؟

نکته ادبی: سلام از دور: کنایه از بی‌توجهیِ مطلق.

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

چگونه می‌توانم بوسه‌ای برای خداحافظی از لب‌های او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمی‌کند؟

نکته ادبی: استفاده از مصراعِ استفهامی.

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

چگونه می‌توانم بوسه‌ای برای خداحافظی از لب‌های او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمی‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به کمالِ بی‌وفاییِ معشوق.

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

چگونه می‌توانم بوسه‌ای برای خداحافظی از لب‌های او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمی‌کند؟

نکته ادبی: ایهام در واژه‌ی طلب کردن.

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

چگونه می‌توانم بوسه‌ای برای خداحافظی از لب‌های او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمی‌کند؟

نکته ادبی: ساختارِ شرطی در بیت.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: سلام کردن: نمادِ کوچک‌ترین توجه و ادب.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: تأکید بر سردیِ رفتارِ معشوق.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: تداومِ شکایت از بی‌اعتنایی.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی سلام به عنوان حداقلِ پیوند.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: بیانِ ناامیدیِ قطعیِ عاشق.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: لحنِ شکوه و گلایه.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: تأکید بر بُعدِ مسافت و بُعدِ عاطفی.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: ساختارِ کوتاه و تأثیرگذار.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: تصویرسازی از بی‌تفاوتی.

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.

نکته ادبی: تکرارِ دریغ کردن که محورِ شعر است.

من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او

من همچون کبوتران، به نشانه‌ی وفا، طوقِ بندگیِ او را بر گردن دارم.

نکته ادبی: طوق‌دار: کنایه از بندگی و تعلقِ مطلق به یار.

من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او

من همچون کبوتران، به نشانه‌ی وفا، طوقِ بندگیِ او را بر گردن دارم.

نکته ادبی: تشبیه به کبوتران برای نشان دادنِ وفا و اسارتِ عاشقانه.

من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او

من همچون کبوترانی که طوقی بر گردن دارند و آن طوق نشانه‌ی تعلق و وفاداریِ همیشگی آن‌ها به آشیانه است، من نیز نشانه‌ی وفاداری به تو را بر گردن دارم و بندِ عشق تو را رها نمی‌کنم.

نکته ادبی: طوق‌دار: کنایه از کسی است که نشانه‌ی بندگی و وفاداری را بر گردن دارد؛ اشاره به کبوترانِ طوقی که نشانه‌ی وابستگی هستند.

من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او

من همچون کبوترانی که طوقی بر گردن دارند و آن طوق نشانه‌ی تعلق و وفاداریِ همیشگی آن‌ها به آشیانه است، من نیز نشانه‌ی وفاداری به تو را بر گردن دارم و بندِ عشق تو را رها نمی‌کنم.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ پیشین جهت تأکید بر استمرارِ حالِ عاشق.

من چون کبوتران به وفا طوق دار او من چون کبوتران به وفا طوق دار او

من همچون کبوترانی که طوقی بر گردن دارند و آن طوق نشانه‌ی تعلق و وفاداریِ همیشگی آن‌ها به آشیانه است، من نیز نشانه‌ی وفاداری به تو را بر گردن دارم و بندِ عشق تو را رها نمی‌کنم.

نکته ادبی: تکرار برای بازنماییِ پیوستگیِ زنجیرِ عشق.

من چون کبوتران به وفا طوق دار او او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: حرم و کعبه: استعاره از معشوق به عنوان قبله‌گاهِ جان و مایه آرامش که اکنون دست‌نیافتنی است.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تأکید بر محرومیتِ عاشق از قبله‌گاهِ خویش.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرار برای عمق بخشیدن به حسرت.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قساوتِ معشوق.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرار برای بیانِ استمرارِ دوری.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای القایِ سنگینیِ غم.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرار برای بازگوییِ رنجِ تبعید از حریمِ یار.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرار در بافتِ سوگ‌نامه.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی‌مهریِ مخاطب.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرارِ متوالی برای نشان‌دادنِ پافشاریِ ذهنِ عاشق بر یک درد.

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه می‌بردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامش‌بخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.

نکته ادبی: تکرار برای اتمامِ فصلِ شکوه از بی‌مهری.

از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم

به دلیل ستم و بی‌مهریِ یارم، تصمیم دارم جامه‌ای از کاغذ بر تن کنم (اشاره به لباس عزاداران یا زاهدانِ دل‌شکسته که جامه‌ی ساده و کاغذی می‌پوشند).

نکته ادبی: پیرهن کاغذین: کنایه از لباسِ عزا و نشانه آشکارِ غم و بی‌تابیِ مفرط.

از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم

به دلیل ستم و بی‌مهریِ یارم، تصمیم دارم جامه‌ای از کاغذ بر تن کنم.

نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر شدتِ اندوه.

از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم

به دلیل ستم و بی‌مهریِ یارم، تصمیم دارم جامه‌ای از کاغذ بر تن کنم.

نکته ادبی: تکرار جهتِ القایِ فضایِ اندوهناک.

از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم

به دلیل ستم و بی‌مهریِ یارم، تصمیم دارم جامه‌ای از کاغذ بر تن کنم.

نکته ادبی: تکرار جهتِ نشان‌دادنِ تصمیمِ راسخ بر عزاداری.

از جور یار پیرهن کاغذین کنم از جور یار پیرهن کاغذین کنم

به دلیل ستم و بی‌مهریِ یارم، تصمیم دارم جامه‌ای از کاغذ بر تن کنم.

نکته ادبی: تکرارِ متوالیِ درد.

از جور یار پیرهن کاغذین کنم کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد تا نتوانم درد دلم را بنویسم و شکایت کنم.

نکته ادبی: سرِ قلم: اشاره به ابزارِ نوشتار که در نبودِ یار، گویی از عاشق دریغ شده است.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرار برای بیانِ استیصال.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی‌یاوری.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ خساستِ یار.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرار برای ترسیمِ فضایِ خفقان.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بن‌بستِ ارتباطی.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرارِ فضایِ غم‌بار.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید بر دوری.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرارِ برای بیانِ ناتوانیِ عاشق.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید بر جفایِ یار.

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.

نکته ادبی: تکرارِ پایانی برای این بند.

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم و در هر کدام فصل‌به‌فصل از جدایی گفتم.

نکته ادبی: آبِ دیده: کنایه از اشکِ چشم که برای نوشتنِ نامه‌هایِ عاشقانه به‌کار رفته است.

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.

نکته ادبی: تکرار برای بیانِ فراوانیِ اشک.

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر پایداری در عشق.

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.

نکته ادبی: تکرارِ درد.

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید برِ گستردگیِ عاطفه.

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

اما تو در پاسخ به من، حتی یک خط (رقم) با مرکبِ سیاه (آب دوده) ننوشتی و از من دریغ کردی.

نکته ادبی: آبِ دوده: کنایه از مرکب (جوهر) که از دودِ سوختنِ مواد تهیه می‌شد؛ رقم: به معنیِ خط یا نوشته.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ سردیِ یار.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ حسرت.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ برای بیانِ بی‌اعتنایی.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید برِ قساوتِ معشوق.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ برای القایِ یأس.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید برِ بی‌حاصلیِ تلاشِ عاشق.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ در بافتِ گله‌گذاری.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ برای بیانِ تنهاییِ عاشق.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ برای تأکیدِ نهایی.

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.

نکته ادبی: تکرارِ پایانیِ گله.

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست و توجهی به او ندارد.

نکته ادبی: خاقانی: تخلص شاعر که در اینجا با خطاب به خود، بر بی‌توجهی یار تأکید می‌کند.

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست.

نکته ادبی: تکرار برای ابرازِ حیرت از بی‌مهری.

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست.

نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید بر حیرت.

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست.

نکته ادبی: تکرار پایانی به عنوانِ حسن ختامِ این گله‌گزاری.

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

بسیار شگفت‌انگیز است که یار، هیچ مهر و نشانی از محبت در دلِ خاقانی ایجاد نمی‌کند و با او سرد است.

نکته ادبی: عبارت «نارد» در اینجا به معنای «نمی‌آورد» یا «ایجاد نمی‌کند» است و تخلصِ «خاقانی» به خودِ شاعر اشاره دارد.

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

شگفت است که یار مهری به دل خاقانی نمی‌آورد؛ بگو بدانم دلیلِ این‌که این لطف و کرم را از من دریغ کرد، چه بود؟

نکته ادبی: بیتِ اول، تکرارِ حیرت و بیتِ دوم، آغازِ پرسشگریِ شاعر برایِ یافتنِ علتِ جفایِ معشوق است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

بگو بدانم چه دلیلی داشت که این لطف و بزرگواری را از من دریغ داشت؟

نکته ادبی: واژه «گوئی» در اینجا فعلِ امر از مصدر گفتن است که به معنای «بگو برایم روشن کن» به کار رفته است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

واقعاً چه دلیلی داشت که او لطف و توجهش را از من پنهان و دریغ کرد؟

نکته ادبی: «کرم» در اینجا به معنایِ بخشش و توجهِ ویژه‌ی معشوق به عاشق است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

نمی‌دانم چه شد که معشوقِ من، آن لطفِ همیشگی را از من دریغ کرد.

نکته ادبی: ساختار «کاین» مخفف «که این» است که برای حفظِ وزنِ عروضی به کار رفته است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

دلیلِ اینکه او این لطف را از من مضایقه کرد چه بود؟

نکته ادبی: فعل «دریغ داشت» به معنایِ مضایقه کردن یا محروم کردنِ کسی از چیزی است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

در شگفتم که چه پیش آمد که این لطف و احسان را از من دریغ داشت.

نکته ادبی: این جمله بیانگرِ جستجویِ علتِ رفتاری در معشوق است که برای عاشق ناخوشایند بوده است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

آیا می‌توانی بگویی دلیلِ اینکه او آن کرم و لطف را از من دریغ کرد، چه بود؟

نکته ادبی: تکرارِ این پرسش نشان از تداومِ درگیریِ ذهنیِ شاعر با این اتفاق دارد.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

عجیب است که او این لطف و بخشش را از من دریغ کرد؛ دلیلش چه بود؟

نکته ادبی: به کارگیریِ عبارتِ «چه بود» برای تأکید بر عدمِ یافتنِ دلیلِ منطقی برایِ بی‌مهریِ یار است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

واقعاً چه چیزی باعث شد که او آن لطف و کرم را از من دریغ بدارد؟

نکته ادبی: این بیت در ادامه روندِ گلایه‌آمیزِ شاعر، بیانگرِ ناتوانیِ او در درکِ جفایِ یار است.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

باید پرسید که چرا او آن لطف و بزرگی را از من دریغ کرد.

نکته ادبی: استفاده از لحنِ پرسشی برایِ بیانِ دلتنگی و اعتراضِ پنهانِ عاشق.

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

واقعاً چه شد که او لطف و کرمِ خود را از من دریغ کرد؟

نکته ادبی: این جمله بر فقدانِ پاسخ برایِ رفتارِ سردِ معشوق تأکید می‌کند.