دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۲
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
محبوب من لبانی حیاتبخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جانفزا را از من دریغ کرد.
نکته ادبی: عیسیلب: صفت مرکب، اشاره به قدرت زنده کردن مردگان با دم مسیح.
محبوب من لبانی حیاتبخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جانفزا را از من دریغ کرد.
نکته ادبی: استعاره از کمال زیبایی و قدرت احیاگری لبهای معشوق.
محبوب من لبانی حیاتبخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جانفزا را از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت عیسی و معجزات ایشان.
محبوب من لبانی حیاتبخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جانفزا را از من دریغ کرد.
نکته ادبی: دریغ داشت: به معنی مضایقه کرد و نبخشید.
محبوب من لبانی حیاتبخش چون مسیح دارد، اما افسوس که حتی یک دمِ جانفزا را از من دریغ کرد.
نکته ادبی: ساختار نحوی جمله نشاندهنده گلایه و شکایت عاشق است.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: قدم از کسی دریغ داشتن: کنایه از عدم توجه و عیادت کردن.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: تضاد میان بیماری عاشق و بیتفاوتی معشوق.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: لحنِ شکایتگونه در ادبیات کلاسیک.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: تداوم فضای ناامیدی در بیت.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: ایهام در مفهوم بیمار بودن که هم جسمی و هم روحی است.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ خساستِ معشوق.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: اشاره به انزوای عاشق.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ دریغ داشتن برای تأکید بر جفا.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: فضایِ حزنآلود و تراژیکِ شعر.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: بیماریِ عاشق، استعارهای از گرفتاری در بندِ عشق است.
به خاطر عشقِ او بیمار شدم، اما او حتی قدمی برای احوالپرسی یا نزدیکی به من برنداشت.
نکته ادبی: تأکیدِ شاعر بر تنهاییِ بیپایانش.
آخر چگونه میتوانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتابگونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان میکند؟
نکته ادبی: آفتابروی: استعاره از چهرهای بسیار زیبا و درخشان.
آخر چگونه میتوانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتابگونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان میکند؟
نکته ادبی: تضادِ معنایی بینِ خورشید (نور) و دریغ کردن (تاریکی و دوری).
آخر چگونه میتوانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتابگونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان میکند؟
نکته ادبی: صبحدم: نماد زمان امید و گشایش.
آخر چگونه میتوانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتابگونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان میکند؟
نکته ادبی: تأکید بر حیرتِ عاشق در برابر زیبایی معشوق.
آخر چگونه میتوانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتابگونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان میکند؟
نکته ادبی: ایهامِ بویِ خود: بویِ خوش یا نشانهای از خودِ محبوب.
آخر چگونه میتوانم حقیقتِ آن صورتِ درخشان و آفتابگونه را وصف کنم، وقتی که او حتی بویِ خوشِ حضورش را در هنگامِ سحر از من پنهان میکند؟
نکته ادبی: پرسشِ انکاری که حاکی از درماندگی است.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: اشاره به بخلِ معشوق در پراکندن عطرِ حضور.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ دریغ داشتن، واژهی کلیدیِ این قطعه.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: صبحدم: استعاره از اوجِ اشتیاقِ عاشق برای دیدار.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: تأکید بر عدمِ پاسخگوییِ معشوق به دعاها.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: بویِ خوش: نمادِ لطف و عنایت.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: اشاره به زمانِ خاص (صبح) که زمانِ اجابتِ دعاست.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: استعارهسازی برای نشان دادنِ جفای معشوق.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: تداومِ ناامیدی در فضایِ شعر.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ فاصله میانِ عاشق و معشوق.
او حتی بوی خوشِ خویش را در دمِ صبح از من دریغ داشت.
نکته ادبی: بیانِ اوجِ جفایِ یار.
چگونه میتوانم بوسهای برای خداحافظی از لبهای او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمیکند؟
نکته ادبی: بوسِ وداع: استعاره از آخرین التماسِ عاشق.
چگونه میتوانم بوسهای برای خداحافظی از لبهای او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمیکند؟
نکته ادبی: سلام از دور: کنایه از بیتوجهیِ مطلق.
چگونه میتوانم بوسهای برای خداحافظی از لبهای او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمیکند؟
نکته ادبی: استفاده از مصراعِ استفهامی.
چگونه میتوانم بوسهای برای خداحافظی از لبهای او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمیکند؟
نکته ادبی: اشاره به کمالِ بیوفاییِ معشوق.
چگونه میتوانم بوسهای برای خداحافظی از لبهای او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمیکند؟
نکته ادبی: ایهام در واژهی طلب کردن.
چگونه میتوانم بوسهای برای خداحافظی از لبهای او طلب کنم، در حالی که او حتی از دور، یک سلامِ ساده هم به من نمیکند؟
نکته ادبی: ساختارِ شرطی در بیت.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: سلام کردن: نمادِ کوچکترین توجه و ادب.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: تأکید بر سردیِ رفتارِ معشوق.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: تداومِ شکایت از بیاعتنایی.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: استفاده از واژهی سلام به عنوان حداقلِ پیوند.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: بیانِ ناامیدیِ قطعیِ عاشق.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: لحنِ شکوه و گلایه.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: تأکید بر بُعدِ مسافت و بُعدِ عاطفی.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: ساختارِ کوتاه و تأثیرگذار.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: تصویرسازی از بیتفاوتی.
او حتی از دور هم، یک سلام به من نکرد.
نکته ادبی: تکرارِ دریغ کردن که محورِ شعر است.
من همچون کبوتران، به نشانهی وفا، طوقِ بندگیِ او را بر گردن دارم.
نکته ادبی: طوقدار: کنایه از بندگی و تعلقِ مطلق به یار.
من همچون کبوتران، به نشانهی وفا، طوقِ بندگیِ او را بر گردن دارم.
نکته ادبی: تشبیه به کبوتران برای نشان دادنِ وفا و اسارتِ عاشقانه.
من همچون کبوترانی که طوقی بر گردن دارند و آن طوق نشانهی تعلق و وفاداریِ همیشگی آنها به آشیانه است، من نیز نشانهی وفاداری به تو را بر گردن دارم و بندِ عشق تو را رها نمیکنم.
نکته ادبی: طوقدار: کنایه از کسی است که نشانهی بندگی و وفاداری را بر گردن دارد؛ اشاره به کبوترانِ طوقی که نشانهی وابستگی هستند.
من همچون کبوترانی که طوقی بر گردن دارند و آن طوق نشانهی تعلق و وفاداریِ همیشگی آنها به آشیانه است، من نیز نشانهی وفاداری به تو را بر گردن دارم و بندِ عشق تو را رها نمیکنم.
نکته ادبی: تکرارِ بیتِ پیشین جهت تأکید بر استمرارِ حالِ عاشق.
من همچون کبوترانی که طوقی بر گردن دارند و آن طوق نشانهی تعلق و وفاداریِ همیشگی آنها به آشیانه است، من نیز نشانهی وفاداری به تو را بر گردن دارم و بندِ عشق تو را رها نمیکنم.
نکته ادبی: تکرار برای بازنماییِ پیوستگیِ زنجیرِ عشق.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: حرم و کعبه: استعاره از معشوق به عنوان قبلهگاهِ جان و مایه آرامش که اکنون دستنیافتنی است.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تأکید بر محرومیتِ عاشق از قبلهگاهِ خویش.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرار برای عمق بخشیدن به حسرت.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قساوتِ معشوق.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرار برای بیانِ استمرارِ دوری.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: استفاده از تکرار برای القایِ سنگینیِ غم.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرار برای بازگوییِ رنجِ تبعید از حریمِ یار.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرار در بافتِ سوگنامه.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بیمهریِ مخاطب.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرارِ متوالی برای نشاندادنِ پافشاریِ ذهنِ عاشق بر یک درد.
تو برای من همچون کعبه و حرمِ مقدس بودی که باید به آن پناه میبردم، اما با این همه، تو دسترسیِ من را به این حریمِ امن و آرامشبخش دریغ کردی و مرا از خود راندی.
نکته ادبی: تکرار برای اتمامِ فصلِ شکوه از بیمهری.
به دلیل ستم و بیمهریِ یارم، تصمیم دارم جامهای از کاغذ بر تن کنم (اشاره به لباس عزاداران یا زاهدانِ دلشکسته که جامهی ساده و کاغذی میپوشند).
نکته ادبی: پیرهن کاغذین: کنایه از لباسِ عزا و نشانه آشکارِ غم و بیتابیِ مفرط.
به دلیل ستم و بیمهریِ یارم، تصمیم دارم جامهای از کاغذ بر تن کنم.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر شدتِ اندوه.
به دلیل ستم و بیمهریِ یارم، تصمیم دارم جامهای از کاغذ بر تن کنم.
نکته ادبی: تکرار جهتِ القایِ فضایِ اندوهناک.
به دلیل ستم و بیمهریِ یارم، تصمیم دارم جامهای از کاغذ بر تن کنم.
نکته ادبی: تکرار جهتِ نشاندادنِ تصمیمِ راسخ بر عزاداری.
به دلیل ستم و بیمهریِ یارم، تصمیم دارم جامهای از کاغذ بر تن کنم.
نکته ادبی: تکرارِ متوالیِ درد.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد تا نتوانم درد دلم را بنویسم و شکایت کنم.
نکته ادبی: سرِ قلم: اشاره به ابزارِ نوشتار که در نبودِ یار، گویی از عاشق دریغ شده است.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرار برای بیانِ استیصال.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بییاوری.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ خساستِ یار.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرار برای ترسیمِ فضایِ خفقان.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بنبستِ ارتباطی.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرارِ فضایِ غمبار.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید بر دوری.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرارِ برای بیانِ ناتوانیِ عاشق.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید بر جفایِ یار.
یار حتی ابزارِ نوشتن یعنی کاغذ و قلم را نیز از من دریغ کرد.
نکته ادبی: تکرارِ پایانی برای این بند.
من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم و در هر کدام فصلبهفصل از جدایی گفتم.
نکته ادبی: آبِ دیده: کنایه از اشکِ چشم که برای نوشتنِ نامههایِ عاشقانه بهکار رفته است.
من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.
نکته ادبی: تکرار برای بیانِ فراوانیِ اشک.
من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر پایداری در عشق.
من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.
نکته ادبی: تکرارِ درد.
من با اشک چشم، هزاران نامه و دفتر پر از درد و رنج برای تو نوشتم.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید برِ گستردگیِ عاطفه.
اما تو در پاسخ به من، حتی یک خط (رقم) با مرکبِ سیاه (آب دوده) ننوشتی و از من دریغ کردی.
نکته ادبی: آبِ دوده: کنایه از مرکب (جوهر) که از دودِ سوختنِ مواد تهیه میشد؛ رقم: به معنیِ خط یا نوشته.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ سردیِ یار.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ حسرت.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ برای بیانِ بیاعتنایی.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید برِ قساوتِ معشوق.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ برای القایِ یأس.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید برِ بیحاصلیِ تلاشِ عاشق.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ در بافتِ گلهگذاری.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ برای بیانِ تنهاییِ عاشق.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ برای تأکیدِ نهایی.
تو در پاسخ به من، حتی یک خط با مرکبِ سیاه ننوشتی.
نکته ادبی: تکرارِ پایانیِ گله.
شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست و توجهی به او ندارد.
نکته ادبی: خاقانی: تخلص شاعر که در اینجا با خطاب به خود، بر بیتوجهی یار تأکید میکند.
شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست.
نکته ادبی: تکرار برای ابرازِ حیرت از بیمهری.
شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست.
نکته ادبی: تکرارِ برای تأکید بر حیرت.
شگفتا که یار اصلاً به فکرِ دلِ شکسته و حالِ پریشانِ خاقانی نیست.
نکته ادبی: تکرار پایانی به عنوانِ حسن ختامِ این گلهگزاری.
بسیار شگفتانگیز است که یار، هیچ مهر و نشانی از محبت در دلِ خاقانی ایجاد نمیکند و با او سرد است.
نکته ادبی: عبارت «نارد» در اینجا به معنای «نمیآورد» یا «ایجاد نمیکند» است و تخلصِ «خاقانی» به خودِ شاعر اشاره دارد.
شگفت است که یار مهری به دل خاقانی نمیآورد؛ بگو بدانم دلیلِ اینکه این لطف و کرم را از من دریغ کرد، چه بود؟
نکته ادبی: بیتِ اول، تکرارِ حیرت و بیتِ دوم، آغازِ پرسشگریِ شاعر برایِ یافتنِ علتِ جفایِ معشوق است.
بگو بدانم چه دلیلی داشت که این لطف و بزرگواری را از من دریغ داشت؟
نکته ادبی: واژه «گوئی» در اینجا فعلِ امر از مصدر گفتن است که به معنای «بگو برایم روشن کن» به کار رفته است.
واقعاً چه دلیلی داشت که او لطف و توجهش را از من پنهان و دریغ کرد؟
نکته ادبی: «کرم» در اینجا به معنایِ بخشش و توجهِ ویژهی معشوق به عاشق است.
نمیدانم چه شد که معشوقِ من، آن لطفِ همیشگی را از من دریغ کرد.
نکته ادبی: ساختار «کاین» مخفف «که این» است که برای حفظِ وزنِ عروضی به کار رفته است.
دلیلِ اینکه او این لطف را از من مضایقه کرد چه بود؟
نکته ادبی: فعل «دریغ داشت» به معنایِ مضایقه کردن یا محروم کردنِ کسی از چیزی است.
در شگفتم که چه پیش آمد که این لطف و احسان را از من دریغ داشت.
نکته ادبی: این جمله بیانگرِ جستجویِ علتِ رفتاری در معشوق است که برای عاشق ناخوشایند بوده است.
آیا میتوانی بگویی دلیلِ اینکه او آن کرم و لطف را از من دریغ کرد، چه بود؟
نکته ادبی: تکرارِ این پرسش نشان از تداومِ درگیریِ ذهنیِ شاعر با این اتفاق دارد.
عجیب است که او این لطف و بخشش را از من دریغ کرد؛ دلیلش چه بود؟
نکته ادبی: به کارگیریِ عبارتِ «چه بود» برای تأکید بر عدمِ یافتنِ دلیلِ منطقی برایِ بیمهریِ یار است.
واقعاً چه چیزی باعث شد که او آن لطف و کرم را از من دریغ بدارد؟
نکته ادبی: این بیت در ادامه روندِ گلایهآمیزِ شاعر، بیانگرِ ناتوانیِ او در درکِ جفایِ یار است.
باید پرسید که چرا او آن لطف و بزرگی را از من دریغ کرد.
نکته ادبی: استفاده از لحنِ پرسشی برایِ بیانِ دلتنگی و اعتراضِ پنهانِ عاشق.
واقعاً چه شد که او لطف و کرمِ خود را از من دریغ کرد؟
نکته ادبی: این جمله بر فقدانِ پاسخ برایِ رفتارِ سردِ معشوق تأکید میکند.