دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ای کسی که جهتگیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.
نکته ادبی: رفیع الدرجات از صفات الهی است که در اینجا برای تعظیم مخاطب به کار رفته است.
ای کسی که جهتگیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر علو مرتبت مخاطب.
ای کسی که جهتگیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.
نکته ادبی: به کارگیری ترکیب عربی برای القای فضای ادبیِ سنگین.
ای کسی که جهتگیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.
نکته ادبی: مخاطب قراردادن (ندائیه) جهت شروع مدح.
ای کسی که جهتگیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.
نکته ادبی: اشاره به پاکیِ نیتِ ممدوح.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: برات به معنای حکم یا فرمانِ دریافتِ چیزی است که در اینجا به معنای امنیت و سعادت است.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: تداومِ فضای توصیفی در مدح.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: استفاده از جناس در برائت و برات.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در حقگوییِ ممدوح.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: اشاره به نقشِ عدلِ ممدوح در جهان.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: تأکید بر نقشِ نجاتبخشِ حاکم.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: استفاده از واژگانِ دیوانی در بافتارِ ستایش.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: انسجام در کلام.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: برائت به معنای بیگناهی و پاکدستی است.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: تداوم فضای مدحیه.
و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کردهای.
نکته ادبی: تکرارِ مضمون برای تأکید.
چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صفهای گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.
نکته ادبی: عدد پنج و چهار در اینجا به احتمالا اشاره به مراتبِ ملکوتی یا ستارهشناسی دارد.
چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صفهای گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.
نکته ادبی: تشبیه ممدوح به فرمانروای عالمِ غیب.
چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صفهای گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.
نکته ادبی: بهرهگیری از اسطورههای دینی.
چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صفهای گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.
نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ ماوراییِ ممدوح.
چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صفهای گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.
نکته ادبی: اغراق حماسی.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: اشاره به هشت بهشت و هفت اقلیمِ سنتیِ جغرافیایی.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: کنایه از تسلطِ کامل بر جهان.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: مبالغه در وسعتِ حکومت.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: تأکید بر عدلِ گسترده.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: ترکیبِ مفاهیمِ نجومی و عرفانی.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاهِ رفیعِ ممدوح.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: اشاره به گستردگیِ دامنه نفوذ.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: تداومِ توصیفِ عظمت.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: پیوندِ آسمان و زمین.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: بیانِ قدرتِ مطلقهی ممدوح.
تو بر طبقاتِ هشتگانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.
نکته ادبی: تأکید بر مرجعیتِ ممدوح.
اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیاتبخش است.
نکته ادبی: چشمه خضر نمادِ آب حیات است که در ظلمت یافت میشود.
اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیاتبخش است.
نکته ادبی: تشبیه رای به روشنی و درخشش.
اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیاتبخش است.
نکته ادبی: نمادگراییِ عرفانی.
اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیاتبخش است.
نکته ادبی: استفاده از اسطورهی خضر.
اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیاتبخش است.
نکته ادبی: تأکید بر بصیرتِ مخاطب.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: اشاره به افسانهی سفر اسکندر به ظلمات برای یافتنِ آب حیات.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: کنایه از سرعت و سهولت در دستیابی به کمال.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: متمایز دانستنِ ممدوح از دیگران در حلِ مشکلات.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: تأکید بر تاییدِ الهی.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: استفاده از روایتِ اسطورهای.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ ممدوح.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: تأکید بر موفقیت.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بصیرت.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: انسجامِ معنایی با بیتِ قبل.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: مدحِ ممدوح به دانایی.
تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیدهای.
نکته ادبی: جمعبندیِ این بخش از مدح.
دشمنِ تو از دیدنِ حقیقت محروم است، اما تو همچون آینهای هستی که احکام و دستوراتِ دین را بیکموکاست بازتاب میدهی.
نکته ادبی: تشبیه ممدوح به آینه برای انعکاس حق.
دشمنِ تو از دیدنِ حقیقت محروم است، اما تو همچون آینهای هستی که احکام و دستوراتِ دین را بیکموکاست بازتاب میدهی.
نکته ادبی: تضادِ میان کوریِ دشمن و بیناییِ ممدوح.
دشمن تو نابینا است و تو آیینه تمامنمای حق و احکام شرع هستی.
نکته ادبی: آیینه شرع اضافه تشبیهی است که نشاندهنده انعکاس کامل درستی و حق در وجود مخاطب است.
دشمن تو نابینا است و تو آیینه تمامنمای حق و احکام شرع هستی.
نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای تأکید بر تضاد بین شخصیت روشنبینِ مومن و شخصیتِ تاریکِ دشمن.
دشمن تو نابینا است و تو آیینه تمامنمای حق و احکام شرع هستی.
نکته ادبی: واژه خصم به معنای دشمن و رقیبِ بدخواه است.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: هیهات به معنای دور باد و محال است و برای تأکید بر غیرممکن بودنِ شناختِ حقیقت توسط افراد فاقدِ بصیرت به کار رفته.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای اقناع مخاطب.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: آیینه در اینجا نمادِ حقیقتِ آشکار و درستی است.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: کور استعاره از کسی است که چشمِ دلش به روی حقایق بسته است.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: جمله پرسشی است که پاسخ آن از پیش منفی فرض شده است.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: استفاده از هیهات نشاندهنده قاطعیت شاعر در این حکم است.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: تکرار معنایی برای تثبیت مفهومِ جهلِ دشمن.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: ساختارِ مصراع به گونهای است که بر ناتوانی ذاتیِ شخصِ جاهل تأکید دارد.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: تضاد میان کوری و آیینه (که ابزار دیدن است) محور اصلی معنایی است.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: آیینه به معنای مظهرِ درستی و حقگویی است.
آیا فرد نابینا میتواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در قالب پرسش انکاری.
اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،
نکته ادبی: حاسد به معنای حسود و بدخواه است که در اینجا فاعلِ کلامِ بیهوده است.
اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،
نکته ادبی: گشاده است زبان کنایه از غیبت کردن یا بدگویی آشکار است.
اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،
نکته ادبی: شرطی بودن جمله نشاندهنده رفتارِ سخیفِ حسود است.
اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،
نکته ادبی: حسادت به عنوان عاملی برای گستاخیِ زبانی مطرح شده است.
اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر موقعیتِ دشمنیِ حسود است.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: آفات وفات کنایه از بیماریهای مهلک و رسیدنِ اجل است.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: استفاده از هماکنون برای نشان دادن سرعتِ رسیدنِ عقوبت به بدخواه است.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: وفات به معنای مرگ و پایانِ زندگی است.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: آفات به معنای بلاها و آسیبهاست که در اینجا به مرگ منتج میشود.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: هشدار نسبت به اینکه بدگویی از نیکان، پیشدرآمدِ سقوطِ خودِ فرد است.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: تکرارِ عبارات، لحنِ تهدیدآمیز و پندآموزِ شاعر را تقویت میکند.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: ارتباط مستقیم میان حسادت و مرگ در ادبیات اخلاقی متداول است.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: فعل رسد، سرعتِ عملِ تقدیر را میرساند.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: سریع بودنِ عقوبت از ویژگیهای این ابیات است.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: بیانِ قطعیّتِ فرارسیدنِ مرگ.
بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.
نکته ادبی: نکته اخلاقی: بدخواه، خود را در معرضِ فنای زودهنگام قرار میدهد.
چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقهزدن) از خود در میآورد،
نکته ادبی: چراغ در اینجا نمادِ جان و عمرِ انسان است.
چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقهزدن) از خود در میآورد،
نکته ادبی: آوازِ چراغ استعاره از واپسین دَمها و تلاشِ بدن برای بقا است.
چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقهزدن) از خود در میآورد،
نکته ادبی: تمثیل بسیار زیبا برای توصیف سکرات موت.
چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقهزدن) از خود در میآورد،
نکته ادبی: اشاره به فانی بودنِ زندگی.
چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقهزدن) از خود در میآورد،
نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ لحظاتِ قبل از مرگ.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: سکرات به معنای سختیهایِ جان دادن و بیهوشیِ ناشی از آن است.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: سکرات الموت اصطلاحی قرآنی و کلامی است.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: توضیحِ استعارهی قبلی (آواز چراغ).
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: لحنِ توصیفی و اندوهناک.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه مرگ برای همه دشوار است.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: ارتباط مستقیم میان آواز چراغ و سکرات.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: استفاده از گه (گاه) به معنای زمان.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: مردن در اینجا با معنای سکرات گره خورده است.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: تکرار مفاهیم برای تأکید بر ناپایداری.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: یادآوریِ سرنوشتِ همگان.
و این همان زمانِ مردن است که در سختیها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.
نکته ادبی: جمعبندیِ تمثیلِ چراغ.
که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.
نکته ادبی: وطن در ادبیات عرفانی استعاره از دنیای فانی است.
که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.
نکته ادبی: نقل به معنای انتقال و کوچ کردن است.
که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.
نکته ادبی: بناگه بر ناگهانی و غیرمنتظره بودنِ مرگ دلالت دارد.
که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.
نکته ادبی: اشاره به اینکه انسان در این دنیا مسافر است و باید از وطنِ اصلی (آخرت) دور افتاده باشد.
زمانی که به طور ناگهانی از وطن و جایگاه همیشگی خود مهاجرت کردی.
نکته ادبی: «نقل» در اینجا به معنای هجرت و جابجایی مکانی است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: «مانه» مخففِ کهن و شاعرانهٔ «زمانه» به معنای روزگار است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از گذر زمان، بهرهها و خوبیهای بیشتری به دست خواهی آورد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
آیا نمیبینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل میشود؟
نکته ادبی: اشاره به خاصیتِ تغییر ارزشِ عدد در نظام دهدهی.
آیا نمیبینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل میشود؟
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
آیا نمیبینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل میشود؟
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
آیا نمیبینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل میشود؟
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
آیا نمیبینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل میشود؟
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
آیا نمیبینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل میشود؟
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: «آحاد» جمعِ احد و «عشرات» جمعِ عشره؛ اصطلاحات ریاضی کلاسیک.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
زمانی که از مرتبه یگانها (آحاد) به مرتبه دهگانها (عشرات) میرسد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.
نکته ادبی: توصیفِ جانشینی در یک جایگاه خاص.
و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: «از روی صفات» یعنی با توجه به کیفیت و ماهیت وجودی.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
از نظرِ ویژگیها و صفات، او را هیچکاره و بیمقدار میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.
نکته ادبی: «الف» در ابجد برابر با یک است.
چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.
صفر در جایگاهِ الف مستقر شد و خود را تثبیت کرد.
نکته ادبی: «ثبات» در اینجا به معنای قرار گرفتن و استقرار است.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: «الف» در عرفان نماد «الله» و «یکتایی» است و «صفر» نماد «عدم» و «پوچی».
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: تکرار مفهوم جایگزینی ناچیز با بزرگ در کلام عرفانی.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: استفاده از حروف ابجد و اعداد برای بیان حقایق فلسفی.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: ثبات در اینجا به معنای استقرار در مقام غیرشایسته است.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: تناقضگویی عامدانه برای نشان دادن بیهودگی عمل.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: تضاد میان صفر و الف در شکل ظاهری و محتوای باطنی.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: اشاره به توهمِ کثرت در برابر وحدت.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: استفاده از الف به عنوان عمود خیمه وجود.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: نمادپردازی ریاضی در متون کلاسیک.
صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری میکند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق مینشانند.
نکته ادبی: تاکید بر عدمِ هویتِ صفر در ذاتِ خویش.
میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسانها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر میبرند.
نکته ادبی: «ارچه» به معنی اگرچه؛ واژه کهن در اشعار تعلیمی.
میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسانها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر میبرند.
نکته ادبی: تقابل «تو» (مخاطب غیبی) با «غیر».
میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسانها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر میبرند.
نکته ادبی: ارایه مفهوم کثرت در برابر وحدت.
میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسانها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر میبرند.
نکته ادبی: استفاده از «نسب» برای اشاره به اشتراکِ نوعی انسان.
میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسانها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر میبرند.
نکته ادبی: تفاوت بین ذات و عرض در کلام.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: ارجاع به اسطوره خلقت انسان (آدم) به عنوان ریشه مشترک.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: اشاره به اصل واحد انسانها در عین اختلاف درجات.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: تاکید بر یگانگی در تبار.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: ذات در اینجا به معنی ماهیت و ریشه است.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: استفاده از «نسب» برای اشاره به قرابتهای وجودی.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: آدم به عنوان نماد اولین انسان.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: معنای کلامیِ نسب و ذات در کتب قدیمی.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: تداوم حضور انسان در چرخه هستی.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: سادگی در بیانِ حقیقتِ مشترک بشری.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: مبتنی بر آموزههای دینی درباره تبار واحد.
آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز میگردند و در این امر با هم شریک هستند.
نکته ادبی: اتصال به اصل نخستین.
اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شدهاند.
نکته ادبی: «جلبت» اشاره به مکانی است که سنگ از آن استخراج میشود (معدن).
اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شدهاند.
نکته ادبی: تأکید بر تساویِ مادی در برابر تمایزِ معنوی.
اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شدهاند.
نکته ادبی: تشبیه برای بیان اهمیتِ هنر و ارزشِ باطنی.
اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شدهاند.
نکته ادبی: استعاره از سنگ برای اشیاء خلقی.
اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به وحدتِ ماده و کثرتِ صورت.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تضاد میانِ «مانی» (خالقِ اثر هنری) و «منات» (بتِ فاقدِ حقیقت).
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تداعیِ تفاوتِ بین حقیقت و مجاز.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: بهرهگیری از اسطورههای تاریخی و دینی.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تفاوت ارزشگذاری میانِ هنرمند و بت.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: اشاره به مانی پیامبر و نقاش و بت منات در جاهلیت.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تضادِ میانِ فاعل و مفعول.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت در ماهیت.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: نقد بتپرستی و جهلِ بشری.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تمثیلی برای نشان دادنِ تفاوتِ بین حقیقت و پندار.
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ فاعلِ دانا (مانی).
اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورتگری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).
نکته ادبی: تضاد آشکار میان هنر و بتسازی.
همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم میرسد.
نکته ادبی: استعاره «باغ بقا» برای حضرت حق.
همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم میرسد.
نکته ادبی: بقای الهی در برابر فنای خلقی.
همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم میرسد.
نکته ادبی: استمرار لطف الهی.
همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم میرسد.
نکته ادبی: تداعیِ بهشت در باغ بقا.
همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم میرسد.
نکته ادبی: جریان دائمی رحمت.
و این لطف، به صورت نسیمی از برکات، به سوی تمامی آفریدگان وزیده میشود.
نکته ادبی: «نسیم برکات» تشبیه رحمت الهی به بادی خوش و حیاتبخش.
و این لطف، به صورت نسیمی از برکات، به سوی تمامی آفریدگان وزیده میشود.
نکته ادبی: شمولِ رحمتِ الهی بر تمامی خلق.
و این لطف، به صورت نسیمی از برکات، به سوی تمامی آفریدگان وزیده میشود.
نکته ادبی: تاکید بر عمومیتِ فیض.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
نکته ادبی: ترکیب اضافی نسیم برکات به معنای نسیمِ سرشار از نیکیهاست.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند.
کسانی که خرقه میپوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازهای عزیز و مقبولاند که کلمه «لا» (نفیِ خدایانِ باطل در شهادتین) در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.
کسانی که خرقه میپوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازهای عزیز و مقبولاند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.
کسانی که خرقه میپوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازهای عزیز و مقبولاند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.
کسانی که خرقه میپوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازهای عزیز و مقبولاند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.
کسانی که خرقه میپوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازهای عزیز و مقبولاند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.
پیروانِ راستینِ تو درگاهِ تو پذیرفتهاند و دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به بتکدههای عصر جاهلیت که با ظهور اسلام متروک شدند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شدهاند.
اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...
اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...
اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...
اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...
اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...
اگر قلمِ تو به سوی من حرکت کند، این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.
توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا میکند.
توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا میکند.
توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا میکند.
توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا میکند.
توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا میکند.
شاعر از تو میخواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازهای ببخشی.
شاعر از تو میخواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازهای ببخشی.
شاعر از تو میخواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازهای ببخشی.
شاعر از تو میخواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازهای ببخشی.
شاعر از تو میخواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازهای ببخشی.
به واسطهی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا میشود.
نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.
به واسطهی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا میشود.
نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.
به واسطهی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا میشود.
نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.
به واسطهی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا میشود.
نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.
به واسطهی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا میشود.
نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.
به واسطهی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا میشود.
نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.