دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۴۱

خاقانی
ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات
ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات
ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات
ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات
ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات
ای قول دل به رفیع الدرجات وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
وز برائت به جهان داده برات
پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان
پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان
پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان
پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان
پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان
پنجم چار صفی از ملکان هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
هشتم هفت تنی از طبقات
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
رفته بی زحمت راه ظلمات
خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع
خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع
خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع
خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع
خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع
خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
کور آیینه شناسد؟ هیهات
حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان
حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان
حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان
حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان
حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان
حاسد ار در تو گشاده است زبان هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
هم کنونش رسد آفات وفات
یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ
یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ
یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ
یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ
یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ
یک دو آواز برآید ز چراغ گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
گه مردن که بود در سکرات
که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل
که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل
که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل
که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل
که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل
که بناگه ز وطن کردی نقل بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
بیش یابی ز مانه حسنات
آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد
آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد
آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد
آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد
آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد
آن نبینی که یکی ده گردد چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
چون ز آحاد رسد در عشرات
و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا
و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا
و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا
و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا
و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا
و آنکه جای تو گرفت است آنجا هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
هیچ کس دانمش از روی صفات
که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک
که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک
که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک
که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک
که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک
که الف چون بشد از منزل یک صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
صفر بر جای الف کرد ثبات
ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه
ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه
ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه
ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه
ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه
ز تو تا غیر تو فرق است ارچه نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
نسب از آدم دارند به ذات
گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند
گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند
گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند
گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند
گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند
گرچه هر دو ز جلبت سنگند فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
فرق باشد ز منی تا به منات
دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد
دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد
دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد
دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد
دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد
دایم از باغ بقای تو رساد به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
به همه خلق نسیم برکات
خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا
خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا
خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا
خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا
خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا
خرقه داران تو مقبول چو لا بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
بدسگالان تو معزول چو لات
گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من
گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من
گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من
گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من
گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من
گررسد جنبش کلک تو به من هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را
که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را
که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را
که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را
که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را
که دل خستهٔ خاقانی را از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات
از تحیات توبخشند حیات

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات

ای کسی که جهت‌گیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.

نکته ادبی: رفیع الدرجات از صفات الهی است که در اینجا برای تعظیم مخاطب به کار رفته است.

ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات

ای کسی که جهت‌گیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر علو مرتبت مخاطب.

ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات

ای کسی که جهت‌گیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.

نکته ادبی: به کارگیری ترکیب عربی برای القای فضای ادبیِ سنگین.

ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات

ای کسی که جهت‌گیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.

نکته ادبی: مخاطب قراردادن (ندائیه) جهت شروع مدح.

ای قول دل به رفیع الدرجات ای قول دل به رفیع الدرجات

ای کسی که جهت‌گیری قلبی و نیتِ تو همواره متوجهِ والاترین درجاتِ کمال و قربِ الهی است.

نکته ادبی: اشاره به پاکیِ نیتِ ممدوح.

ای قول دل به رفیع الدرجات وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: برات به معنای حکم یا فرمانِ دریافتِ چیزی است که در اینجا به معنای امنیت و سعادت است.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: تداومِ فضای توصیفی در مدح.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: استفاده از جناس در برائت و برات.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در حق‌گوییِ ممدوح.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ عدلِ ممدوح در جهان.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ نجات‌بخشِ حاکم.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ دیوانی در بافتارِ ستایش.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: انسجام در کلام.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: برائت به معنای بی‌گناهی و پاک‌دستی است.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: تداوم فضای مدحیه.

وز برائت به جهان داده برات

و تو با پاکی و برائتِ خود، گویی سندِ نجات و آسایش را برای جهانیان صادر کرده‌ای.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون برای تأکید.

پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان

چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صف‌های گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.

نکته ادبی: عدد پنج و چهار در اینجا به احتمالا اشاره به مراتبِ ملکوتی یا ستاره‌شناسی دارد.

پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان

چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صف‌های گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.

نکته ادبی: تشبیه ممدوح به فرمانروای عالمِ غیب.

پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان

چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صف‌های گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اسطوره‌های دینی.

پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان

چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صف‌های گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.

نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ ماوراییِ ممدوح.

پنجم چار صفی از ملکان پنجم چار صفی از ملکان

چنان عظمتی داری که گویی ارتشِ فرشتگان (در صف‌های گوناگون) مطیعِ فرمانِ تو هستند.

نکته ادبی: اغراق حماسی.

پنجم چار صفی از ملکان هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: اشاره به هشت بهشت و هفت اقلیمِ سنتیِ جغرافیایی.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: کنایه از تسلطِ کامل بر جهان.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: مبالغه در وسعتِ حکومت.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: تأکید بر عدلِ گسترده.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: ترکیبِ مفاهیمِ نجومی و عرفانی.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: نشان‌دهنده جایگاهِ رفیعِ ممدوح.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: اشاره به گستردگیِ دامنه نفوذ.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: تداومِ توصیفِ عظمت.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: پیوندِ آسمان و زمین.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: بیانِ قدرتِ مطلقه‌ی ممدوح.

هشتم هفت تنی از طبقات

تو بر طبقاتِ هشت‌گانه بهشت و هفت اقلیمِ زمین احاطه و فرمانروایی داری.

نکته ادبی: تأکید بر مرجعیتِ ممدوح.

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیات‌بخش است.

نکته ادبی: چشمه خضر نمادِ آب حیات است که در ظلمت یافت می‌شود.

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیات‌بخش است.

نکته ادبی: تشبیه رای به روشنی و درخشش.

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیات‌بخش است.

نکته ادبی: نمادگراییِ عرفانی.

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیات‌بخش است.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌ی خضر.

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

اندیشه و رأی درخشانِ تو به منبعِ حیات (چشمهٔ خضر) دست یافته است؛ یعنی حکمتِ تو حیات‌بخش است.

نکته ادبی: تأکید بر بصیرتِ مخاطب.

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌ی سفر اسکندر به ظلمات برای یافتنِ آب حیات.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: کنایه از سرعت و سهولت در دستیابی به کمال.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: متمایز دانستنِ ممدوح از دیگران در حلِ مشکلات.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: تأکید بر تاییدِ الهی.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: استفاده از روایتِ اسطوره‌ای.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ ممدوح.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: تأکید بر موفقیت.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بصیرت.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: انسجامِ معنایی با بیتِ قبل.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: مدحِ ممدوح به دانایی.

رفته بی زحمت راه ظلمات

تو بدون آنکه در مسیرهای تاریک و دشوارِ زندگی (مانندِ سفرِ اسکندر در ظلمات) گرفتار شوی، به مقصود رسیده‌ای.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ این بخش از مدح.

خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع

دشمنِ تو از دیدنِ حقیقت محروم است، اما تو همچون آینه‌ای هستی که احکام و دستوراتِ دین را بی‌کم‌وکاست بازتاب می‌دهی.

نکته ادبی: تشبیه ممدوح به آینه برای انعکاس حق.

خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع

دشمنِ تو از دیدنِ حقیقت محروم است، اما تو همچون آینه‌ای هستی که احکام و دستوراتِ دین را بی‌کم‌وکاست بازتاب می‌دهی.

نکته ادبی: تضادِ میان کوریِ دشمن و بیناییِ ممدوح.

خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع

دشمن تو نابینا است و تو آیینه تمام‌نمای حق و احکام شرع هستی.

نکته ادبی: آیینه شرع اضافه تشبیهی است که نشان‌دهنده انعکاس کامل درستی و حق در وجود مخاطب است.

خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع

دشمن تو نابینا است و تو آیینه تمام‌نمای حق و احکام شرع هستی.

نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای تأکید بر تضاد بین شخصیت روشن‌بینِ مومن و شخصیتِ تاریکِ دشمن.

خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع

دشمن تو نابینا است و تو آیینه تمام‌نمای حق و احکام شرع هستی.

نکته ادبی: واژه خصم به معنای دشمن و رقیبِ بدخواه است.

خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: هیهات به معنای دور باد و محال است و برای تأکید بر غیرممکن بودنِ شناختِ حقیقت توسط افراد فاقدِ بصیرت به کار رفته.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای اقناع مخاطب.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: آیینه در اینجا نمادِ حقیقتِ آشکار و درستی است.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: کور استعاره از کسی است که چشمِ دلش به روی حقایق بسته است.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: جمله پرسشی است که پاسخ آن از پیش منفی فرض شده است.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: استفاده از هیهات نشان‌دهنده قاطعیت شاعر در این حکم است.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: تکرار معنایی برای تثبیت مفهومِ جهلِ دشمن.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: ساختارِ مصراع به گونه‌ای است که بر ناتوانی ذاتیِ شخصِ جاهل تأکید دارد.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: تضاد میان کوری و آیینه (که ابزار دیدن است) محور اصلی معنایی است.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: آیینه به معنای مظهرِ درستی و حق‌گویی است.

کور آیینه شناسد؟ هیهات

آیا فرد نابینا می‌تواند آیینه را تشخیص دهد؟ هرگز، این امری محال است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در قالب پرسش انکاری.

حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان

اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،

نکته ادبی: حاسد به معنای حسود و بدخواه است که در اینجا فاعلِ کلامِ بیهوده است.

حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان

اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،

نکته ادبی: گشاده است زبان کنایه از غیبت کردن یا بدگویی آشکار است.

حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان

اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،

نکته ادبی: شرطی بودن جمله نشان‌دهنده رفتارِ سخیفِ حسود است.

حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان

اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،

نکته ادبی: حسادت به عنوان عاملی برای گستاخیِ زبانی مطرح شده است.

حاسد ار در تو گشاده است زبان حاسد ار در تو گشاده است زبان

اگر فرد حسود، زبان خود را به بدگویی از تو باز کرده است،

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر موقعیتِ دشمنیِ حسود است.

حاسد ار در تو گشاده است زبان هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: آفات وفات کنایه از بیماری‌های مهلک و رسیدنِ اجل است.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: استفاده از هم‌اکنون برای نشان دادن سرعتِ رسیدنِ عقوبت به بدخواه است.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: وفات به معنای مرگ و پایانِ زندگی است.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: آفات به معنای بلاها و آسیب‌هاست که در اینجا به مرگ منتج می‌شود.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: هشدار نسبت به اینکه بدگویی از نیکان، پیش‌درآمدِ سقوطِ خودِ فرد است.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: تکرارِ عبارات، لحنِ تهدیدآمیز و پندآموزِ شاعر را تقویت می‌کند.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: ارتباط مستقیم میان حسادت و مرگ در ادبیات اخلاقی متداول است.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: فعل رسد، سرعتِ عملِ تقدیر را می‌رساند.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: سریع بودنِ عقوبت از ویژگی‌های این ابیات است.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: بیانِ قطعیّتِ فرارسیدنِ مرگ.

هم کنونش رسد آفات وفات

بدان که همین حالا آفاتِ مرگ به سراغش خواهد آمد.

نکته ادبی: نکته اخلاقی: بدخواه، خود را در معرضِ فنای زودهنگام قرار می‌دهد.

یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ

چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقه‌زدن) از خود در می‌آورد،

نکته ادبی: چراغ در اینجا نمادِ جان و عمرِ انسان است.

یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ

چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقه‌زدن) از خود در می‌آورد،

نکته ادبی: آوازِ چراغ استعاره از واپسین دَم‌ها و تلاشِ بدن برای بقا است.

یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ

چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقه‌زدن) از خود در می‌آورد،

نکته ادبی: تمثیل بسیار زیبا برای توصیف سکرات موت.

یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ

چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقه‌زدن) از خود در می‌آورد،

نکته ادبی: اشاره به فانی بودنِ زندگی.

یک دو آواز برآید ز چراغ یک دو آواز برآید ز چراغ

چراغی که رو به خاموشی است، پیش از پایان، یکی دو صدای کوتاه (جرقه‌زدن) از خود در می‌آورد،

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ لحظاتِ قبل از مرگ.

یک دو آواز برآید ز چراغ گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: سکرات به معنای سختی‌هایِ جان دادن و بیهوشیِ ناشی از آن است.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: سکرات الموت اصطلاحی قرآنی و کلامی است.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: توضیحِ استعاره‌ی قبلی (آواز چراغ).

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: لحنِ توصیفی و اندوهناک.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه مرگ برای همه دشوار است.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: ارتباط مستقیم میان آواز چراغ و سکرات.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: استفاده از گه (گاه) به معنای زمان.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: مردن در اینجا با معنای سکرات گره خورده است.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: تکرار مفاهیم برای تأکید بر ناپایداری.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: یادآوریِ سرنوشتِ همگان.

گه مردن که بود در سکرات

و این همان زمانِ مردن است که در سختی‌ها و بیهوشیِ جان دادن قرار دارد.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ تمثیلِ چراغ.

که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل

که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.

نکته ادبی: وطن در ادبیات عرفانی استعاره از دنیای فانی است.

که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل

که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.

نکته ادبی: نقل به معنای انتقال و کوچ کردن است.

که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل

که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.

نکته ادبی: بناگه بر ناگهانی و غیرمنتظره بودنِ مرگ دلالت دارد.

که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل

که ناگهان از این وطن (دنیا) به جای دیگر منتقل شدی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه انسان در این دنیا مسافر است و باید از وطنِ اصلی (آخرت) دور افتاده باشد.

که بناگه ز وطن کردی نقل که بناگه ز وطن کردی نقل

زمانی که به طور ناگهانی از وطن و جایگاه همیشگی خود مهاجرت کردی.

نکته ادبی: «نقل» در اینجا به معنای هجرت و جابجایی مکانی است.

که بناگه ز وطن کردی نقل بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: «مانه» مخففِ کهن و شاعرانهٔ «زمانه» به معنای روزگار است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

بیش یابی ز مانه حسنات

از گذر زمان، بهره‌ها و خوبی‌های بیشتری به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد

آیا نمی‌بینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل می‌شود؟

نکته ادبی: اشاره به خاصیتِ تغییر ارزشِ عدد در نظام دهدهی.

آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد

آیا نمی‌بینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل می‌شود؟

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد

آیا نمی‌بینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل می‌شود؟

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد

آیا نمی‌بینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل می‌شود؟

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

آن نبینی که یکی ده گردد آن نبینی که یکی ده گردد

آیا نمی‌بینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل می‌شود؟

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

آن نبینی که یکی ده گردد چون ز آحاد رسد در عشرات

آیا نمی‌بینی که چگونه عدد یک با تغییر مکان به ده تبدیل می‌شود؟

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: «آحاد» جمعِ احد و «عشرات» جمعِ عشره؛ اصطلاحات ریاضی کلاسیک.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

چون ز آحاد رسد در عشرات

زمانی که از مرتبه یگان‌ها (آحاد) به مرتبه دهگان‌ها (عشرات) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا

و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.

نکته ادبی: توصیفِ جانشینی در یک جایگاه خاص.

و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا

و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا

و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا

و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

و آنکه جای تو گرفت است آنجا و آنکه جای تو گرفت است آنجا

و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

و آنکه جای تو گرفت است آنجا هیچ کس دانمش از روی صفات

و کسی که جای خالی تو را در آنجا پر کرده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: «از روی صفات» یعنی با توجه به کیفیت و ماهیت وجودی.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

هیچ کس دانمش از روی صفات

از نظرِ ویژگی‌ها و صفات، او را هیچ‌کاره و بی‌مقدار می‌دانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک

چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.

نکته ادبی: «الف» در ابجد برابر با یک است.

که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک

چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک

چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک

چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

که الف چون بشد از منزل یک که الف چون بشد از منزل یک

چرا که وقتی «الف» از جایگاهِ عدد یک حرکت کرد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در نسخه است.

که الف چون بشد از منزل یک صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر در جایگاهِ الف مستقر شد و خود را تثبیت کرد.

نکته ادبی: «ثبات» در اینجا به معنای قرار گرفتن و استقرار است.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: «الف» در عرفان نماد «الله» و «یکتایی» است و «صفر» نماد «عدم» و «پوچی».

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: تکرار مفهوم جایگزینی ناچیز با بزرگ در کلام عرفانی.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: استفاده از حروف ابجد و اعداد برای بیان حقایق فلسفی.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: ثبات در اینجا به معنای استقرار در مقام غیرشایسته است.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: تناقض‌گویی عامدانه برای نشان دادن بیهودگی عمل.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: تضاد میان صفر و الف در شکل ظاهری و محتوای باطنی.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: اشاره به توهمِ کثرت در برابر وحدت.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: استفاده از الف به عنوان عمود خیمه وجود.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: نمادپردازی ریاضی در متون کلاسیک.

صفر بر جای الف کرد ثبات

صفر (نشانه نیستی) در جایگاه الف (نشانه یگانگی و استقامت) قرار گرفته و ادعای ماندگاری می‌کند؛ کنایه از اینکه موجودات فانی خود را به جای حقیقت مطلق می‌نشانند.

نکته ادبی: تاکید بر عدمِ هویتِ صفر در ذاتِ خویش.

ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه

میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسان‌ها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر می‌برند.

نکته ادبی: «ارچه» به معنی اگرچه؛ واژه کهن در اشعار تعلیمی.

ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه

میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسان‌ها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر می‌برند.

نکته ادبی: تقابل «تو» (مخاطب غیبی) با «غیر».

ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه

میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسان‌ها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر می‌برند.

نکته ادبی: ارایه مفهوم کثرت در برابر وحدت.

ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه

میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسان‌ها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر می‌برند.

نکته ادبی: استفاده از «نسب» برای اشاره به اشتراکِ نوعی انسان.

ز تو تا غیر تو فرق است ارچه ز تو تا غیر تو فرق است ارچه

میان تو (خالق) و غیر تو تفاوت بسیاری وجود دارد، هرچند که همه انسان‌ها در ظاهرِ خود، نسب به آدم ابوالبشر می‌برند.

نکته ادبی: تفاوت بین ذات و عرض در کلام.

ز تو تا غیر تو فرق است ارچه نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: ارجاع به اسطوره خلقت انسان (آدم) به عنوان ریشه مشترک.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: اشاره به اصل واحد انسان‌ها در عین اختلاف درجات.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: تاکید بر یگانگی در تبار.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: ذات در اینجا به معنی ماهیت و ریشه است.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: استفاده از «نسب» برای اشاره به قرابت‌های وجودی.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: آدم به عنوان نماد اولین انسان.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: معنای کلامیِ نسب و ذات در کتب قدیمی.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: تداوم حضور انسان در چرخه هستی.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: سادگی در بیانِ حقیقتِ مشترک بشری.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: مبتنی بر آموزه‌های دینی درباره تبار واحد.

نسب از آدم دارند به ذات

آدمیان همگی از نظر تبار و نسب، به آدم ابوالبشر باز می‌گردند و در این امر با هم شریک هستند.

نکته ادبی: اتصال به اصل نخستین.

گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند

اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شده‌اند.

نکته ادبی: «جلبت» اشاره به مکانی است که سنگ از آن استخراج می‌شود (معدن).

گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند

اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شده‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر تساویِ مادی در برابر تمایزِ معنوی.

گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند

اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه برای بیان اهمیتِ هنر و ارزشِ باطنی.

گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند

اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از سنگ برای اشیاء خلقی.

گرچه هر دو ز جلبت سنگند گرچه هر دو ز جلبت سنگند

اگرچه هر دو (بت و سنگِ قیمتی) از نظر خاستگاهِ مادی، سنگی هستند که از یک معدن استخراج شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ ماده و کثرتِ صورت.

گرچه هر دو ز جلبت سنگند فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تضاد میانِ «مانی» (خالقِ اثر هنری) و «منات» (بتِ فاقدِ حقیقت).

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تداعیِ تفاوتِ بین حقیقت و مجاز.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: بهره‌گیری از اسطوره‌های تاریخی و دینی.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تفاوت ارزش‌گذاری میانِ هنرمند و بت.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: اشاره به مانی پیامبر و نقاش و بت منات در جاهلیت.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تضادِ میانِ فاعل و مفعول.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تأکید بر تفاوت در ماهیت.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: نقد بت‌پرستی و جهلِ بشری.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تمثیلی برای نشان دادنِ تفاوتِ بین حقیقت و پندار.

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ فاعلِ دانا (مانی).

فرق باشد ز منی تا به منات

اما تفاوت بسیار است میان «مانی» (که نقاش و استاد صورت‌گری است) و «منات» (که بتی است مورد پرستشِ کافران).

نکته ادبی: تضاد آشکار میان هنر و بت‌سازی.

دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد

همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم می‌رسد.

نکته ادبی: استعاره «باغ بقا» برای حضرت حق.

دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد

همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم می‌رسد.

نکته ادبی: بقای الهی در برابر فنای خلقی.

دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد

همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم می‌رسد.

نکته ادبی: استمرار لطف الهی.

دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد

همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم می‌رسد.

نکته ادبی: تداعیِ بهشت در باغ بقا.

دایم از باغ بقای تو رساد دایم از باغ بقای تو رساد

همواره از باغِ جاودانگیِ تو، لطفی به عالم می‌رسد.

نکته ادبی: جریان دائمی رحمت.

دایم از باغ بقای تو رساد به همه خلق نسیم برکات

و این لطف، به صورت نسیمی از برکات، به سوی تمامی آفریدگان وزیده می‌شود.

نکته ادبی: «نسیم برکات» تشبیه رحمت الهی به بادی خوش و حیات‌بخش.

به همه خلق نسیم برکات

و این لطف، به صورت نسیمی از برکات، به سوی تمامی آفریدگان وزیده می‌شود.

نکته ادبی: شمولِ رحمتِ الهی بر تمامی خلق.

به همه خلق نسیم برکات

و این لطف، به صورت نسیمی از برکات، به سوی تمامی آفریدگان وزیده می‌شود.

نکته ادبی: تاکید بر عمومیتِ فیض.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

نکته ادبی: ترکیب اضافی نسیم برکات به معنای نسیمِ سرشار از نیکی‌هاست.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

به همه خلق نسیم برکات

نسیمِ برکت و رحمتِ وجودِ تو، به تمامیِ آفریدگان و مردم می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند.

خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا

کسانی که خرقه می‌پوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازه‌ای عزیز و مقبول‌اند که کلمه «لا» (نفیِ خدایانِ باطل در شهادتین) در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.

خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا

کسانی که خرقه می‌پوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازه‌ای عزیز و مقبول‌اند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.

خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا

کسانی که خرقه می‌پوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازه‌ای عزیز و مقبول‌اند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.

خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا

کسانی که خرقه می‌پوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازه‌ای عزیز و مقبول‌اند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.

خرقه داران تو مقبول چو لا خرقه داران تو مقبول چو لا

کسانی که خرقه می‌پوشند و پیرو تو هستند، نزدِ تو به اندازه‌ای عزیز و مقبول‌اند که کلمه «لا» در اعتقاداتِ مسلمانان ارزشمند و اساسی است.

خرقه داران تو مقبول چو لا بدسگالان تو معزول چو لات

پیروانِ راستینِ تو درگاهِ تو پذیرفته‌اند و دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به بت‌کده‌های عصر جاهلیت که با ظهور اسلام متروک شدند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

بدسگالان تو معزول چو لات

دشمنانِ بدخواهت همانندِ بتِ «لات»، از اعتبار ساقط و طرد شده‌اند.

گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من

اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...

گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من

اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...

گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من

اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...

گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من

اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...

گررسد جنبش کلک تو به من گررسد جنبش کلک تو به من

اگر قلمِ تو که نشانگرِ قدرت و اختیارِ توست، به سوی من حرکت کند و یادی از من کنی...

گررسد جنبش کلک تو به من هیچ نقصت نرسد زین حرکات

اگر قلمِ تو به سوی من حرکت کند، این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

هیچ نقصت نرسد زین حرکات

این کار برای جایگاه و قدرتِ تو هیچ زیان یا کمبودی در پی نخواهد داشت.

که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را

توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا می‌کند.

که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را

توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا می‌کند.

که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را

توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا می‌کند.

که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را

توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا می‌کند.

که دل خستهٔ خاقانی را که دل خستهٔ خاقانی را

توجه و عنایتِ تو، دلِ شکسته و غمگینِ خاقانی را احیا می‌کند.

که دل خستهٔ خاقانی را از تحیات توبخشند حیات

شاعر از تو می‌خواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازه‌ای ببخشی.

از تحیات توبخشند حیات

شاعر از تو می‌خواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازه‌ای ببخشی.

از تحیات توبخشند حیات

شاعر از تو می‌خواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازه‌ای ببخشی.

از تحیات توبخشند حیات

شاعر از تو می‌خواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازه‌ای ببخشی.

از تحیات توبخشند حیات

شاعر از تو می‌خواهد که با تحیات و لطفِ خود، به دلِ رنجورِ او جانِ تازه‌ای ببخشی.

از تحیات توبخشند حیات

به واسطه‌ی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا می‌شود.

نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.

از تحیات توبخشند حیات

به واسطه‌ی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا می‌شود.

نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.

از تحیات توبخشند حیات

به واسطه‌ی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا می‌شود.

نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.

از تحیات توبخشند حیات

به واسطه‌ی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا می‌شود.

نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.

از تحیات توبخشند حیات

به واسطه‌ی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا می‌شود.

نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.

از تحیات توبخشند حیات

به واسطه‌ی سلام و درودهای تو است که زندگی و هستی به جهانیان عطا می‌شود.

نکته ادبی: تحیات جمع تحیت به معنای سلام و درود است که در سیاق عرفانی به معنای فیض و الطاف الهی به کار رفته است.