دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۴۰

خاقانی
فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت
فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت
فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت
فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت
فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت
فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
کز سحر بهار آزری ساخت
در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت
در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت
در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت
در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت
در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت
در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
در شعبده صنع ساحری ساخت
شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج
شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج
شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج
شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج
شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج
شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
زین قصر دوازده دری ساخت
از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید
از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید
از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید
از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید
از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید
از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
نقاش طراز ساحری ساخت
از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار
از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار
از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار
از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار
از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار
از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
نزهتگه خسرو سری ساخت
وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف
وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف
وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف
وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف
وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف
وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
تصویر شهنشه فری ساخت
یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند
یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند
یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند
یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند
یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند
یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
تا صورت شاه گوهری ساخت
شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را
شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را
شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را
شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را
شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را
شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
پیرایه ز عدل پروری ساخت
اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش
اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش
اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش
اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش
اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش
اسکندر وقت کز حسامش عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت
عقل آینهٔ سکندری ساخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت

فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفت‌آوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.

نکته ادبی: ساحری در اینجا به معنایِ کارِ جادویی و خیره‌کننده است.

فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت

فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفت‌آوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «ساحری ساخت» برای نشان دادن مهارت در خلقِ یک اثر.

فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت

فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفت‌آوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.

نکته ادبی: ساختار جملات ستایشی در متون حماسی و توصیفی.

فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت

فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفت‌آوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرتِ اجراییِ پادشاه.

فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت

فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفت‌آوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از ایهام در واژه سحر و ساحری.

فرمان ملک چه ساحری ساخت فرمان ملک چه ساحری ساخت

فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفت‌آوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.

نکته ادبی: نکته زبانی: ساحری به معنیِ فنّ جادوگری در اینجا به معنیِ مهارتِ فوق‌بشری است.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: آزر: در فرهنگ ادبی، نام پدر یا عموی ابراهیم است که به بت‌سازی و نقاشی شهرت داشته و نمادِ استادی در هنر است.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: بهارِ آزری: استعاره از بهاری که با ظرافتِ بی‌نظیرِ نقاشانِ کهن ترسیم شده باشد.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: اشاره اساطیری به آزر که در ادب فارسی مظهرِ هنرمندیِ در تصویرگری است.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: تضاد یا تناسبِ ضمنی بین بهارِ طبیعت و بهارِ مصنوعیِ ساخته‌شده.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: بهارِ آزری: ترکیبی استعاری.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: کز: مخففِ که از.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: آزری صفت نسبی به آزر است.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: ساختِ بهارِ آزری، استعاره‌ای برای زیباییِ بی‌نقص.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: سحر در اینجا به معنای افسونِ هنری است.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: ارتباط معنایی بین سحر و بهار در متن.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: ساختار جملات پیرو در متن کلاسیک.

کز سحر بهار آزری ساخت

که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشی‌های آزر) خلق کرد.

نکته ادبی: آزر به عنوان نمادِ هنرمندِ صنعتگر.

در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت

در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه می‌کند (همانند یدِ بیضای موسی).

نکته ادبی: موسوی: منسوب به موسی که در ادب فارسی اشاره به یدِ بیضا و معجزه دارد.

در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت

در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه می‌کند (همانند یدِ بیضای موسی).

نکته ادبی: دستِ موسوی: استعاره از دستِ معجزه‌گر.

در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت

در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه می‌کند (همانند یدِ بیضای موسی).

نکته ادبی: هندسه در متون قدیم به معنای دانشِ معماری و ترسیمِ نقشه است.

در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت

در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه می‌کند (همانند یدِ بیضای موسی).

نکته ادبی: داشتنِ دستِ موسوی: کنایه از تواناییِ خارق‌العاده.

در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت

در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه می‌کند (همانند یدِ بیضای موسی).

نکته ادبی: ساختار ترکیبی.

در هندسه دست موسوی داشت در هندسه دست موسوی داشت

در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه می‌کند (همانند یدِ بیضای موسی).

نکته ادبی: هندسه در کلامِ شاعر به معنای نظم و دقتِ ساختاری است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: صنع به معنای آفرینش و ساختنِ اثر است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: شعبده در اینجا به معنایِ مهارتِ چشم‌گیر است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: ساختِ فعل «ساحری ساخت» از ترکیباتِ سبکِ هندی و عراقی است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: صنع ساحری: ترکیبِ اضافه برای تأکید.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: تکرار واژه ساحری در بیت پیشین و اینجا به دلیلِ تأکید بر سحرِ هنر است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: صنع به معنایِ کارِ دست و هنر است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیتِ اول.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: شعبده صنع: فنِ ساختِ آثارِ جادویی.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: صنع در متون عرفانی و فلسفی به معنای خلقت نیز به کار می‌رود.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: ساحری در اینجا صفتِ فاعلی است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: سیاقِ کلام برای مدح است.

در شعبده صنع ساحری ساخت

در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفت‌آوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.

نکته ادبی: ترکیبِ شعبده و صنعت.

شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج

شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.

نکته ادبی: اشاره به دوازده برج منطقه البروج (حمل، ثور، جوزا و ...).

شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج

شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.

نکته ادبی: شکلِ فلک: صورتِ آسمان.

شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج

شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.

نکته ادبی: دوازده برج اصطلاحِ نجومیِ رایج در ادبیات فارسی.

شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج

شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نمادِ نظم و کمال است.

شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج

شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.

نکته ادبی: اشاره به ساختارِ کیهانی.

شکل فلک دوازده برج شکل فلک دوازده برج

شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.

نکته ادبی: تأکید بر نظمِ عددی.

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: زین: از این (مخفف).

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: تطبیقِ معماری با نجوم (میکروکاسم و ماکروکاسم).

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: قصر: کاخ.

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: در اینجا اشاره به معماریِ دقیقِ مبتنی بر نجوم است.

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: رابطه علت و معلولی بین شکلِ فلک و تعدادِ درهایِ قصر.

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: دوازده دری: اشاره به تعدادِ درها.

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: ساختِ قصر بر اساسِ الگویِ آسمانی.

زین قصر دوازده دری ساخت

از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.

نکته ادبی: نکته ادبی: پیوندِ هنرِ انسانی با قوانینِ طبیعی.

زین قصر دوازده دری ساخت

این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.

نکته ادبی: دوازده‌دری در اینجا کنایه از ساختار کیهانی قصر و اشاره به نمادهای نجومی دارد.

زین قصر دوازده دری ساخت

این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت پیشین با همان ساختار نحوی برای تأکید بر کمال هندسی قصر.

زین قصر دوازده دری ساخت

این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.

نکته ادبی: ساختار جمله‌بندی دلالت بر تواناییِ ساخت‌وسازِ ماورایی دارد.

زین قصر دوازده دری ساخت

این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.

نکته ادبی: فعل «ساخت» در پایان به معنای بنا کردن و ایجاد کردن به کار رفته است.

از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید

به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.

نکته ادبی: «طرازید» مشتق از طراز، به معنای آرایش دادن و نقش انداختن است.

از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید

به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.

نکته ادبی: «صنعت» در اینجا به معنای مهارت هنری و استادی در کار است.

از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید

به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.

نکته ادبی: استفاده از «از بس که» نشان‌دهنده اغراق در زیبایی بناست.

از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید

به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.

نکته ادبی: تداومِ فعلِ «طرازید» بر تکرارِ هنرمندانه تأکید دارد.

از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید

به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل، پیوستگیِ توصیف را حفظ می‌کند.

از بس که به صنعتش طرازید از بس که به صنعتش طرازید

به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.

نکته ادبی: واژه صنعت به معنای هنرِ دقیق است.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: «طرازِ ساحری» ترکیبی است برای توصیف مهارتِ فراانسانیِ نقاش.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: نقاش در اینجا استعاره از معمارِ کلیِ جهان یا هنرمندِ عارف است.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: «ساحری» به معنای جادوگریِ هنری و حیرت‌آور است.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: ساختارِ «نقاشِ طرازِ ساحری» صفتی برای فاعلِ جمله است.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: تأکید بر تواناییِ نقاش در خلقِ صورت‌های خیالی.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: ابهام در کلمه ساحری به جنبه غیرعادیِ هنر اشاره دارد.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ نقشِ هنرمند در قصه.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: اشاره به کمالِ در نقاشی.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: حفظِ روایتِ داستانی در توصیفِ قصر.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: نقشِ فعلِ ساخت در پایانِ مصراع.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ بصریِ قویِ قصر.

نقاش طراز ساحری ساخت

نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفت‌آور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ کامل برای توصیفِ هنرمند.

از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار

با زیباییِ نقاشی‌هایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشی‌شده از آسمانِ واقعی درخشان‌تر بود).

نکته ادبی: «چرخ» نماد آسمان و زنگار نمادِ تیرگی و ناپاکی است.

از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار

با زیباییِ نقاشی‌هایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشی‌شده از آسمانِ واقعی درخشان‌تر بود).

نکته ادبی: استعاره‌ی زدودن زنگار برای نشان دادنِ جلا و شفافیتِ فوق‌العاده.

از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار

با زیباییِ نقاشی‌هایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشی‌شده از آسمانِ واقعی درخشان‌تر بود).

نکته ادبی: «چهره چرخ» استعاره از پهنه آسمان است.

از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار

با زیباییِ نقاشی‌هایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشی‌شده از آسمانِ واقعی درخشان‌تر بود).

نکته ادبی: ارتباط معنایی بین هنر و طبیعت.

از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار

با زیباییِ نقاشی‌هایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشی‌شده از آسمانِ واقعی درخشان‌تر بود).

نکته ادبی: فعلِ برد در اینجا به معنای از بین بردن است.

از چهرهٔ چرخ برد زنگار از چهرهٔ چرخ برد زنگار

با زیباییِ نقاشی‌هایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشی‌شده از آسمانِ واقعی درخشان‌تر بود).

نکته ادبی: تصویرسازیِ خیال‌انگیزِ شاعر.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: «نزهتگه» به معنای تفرجگاه است. «سری» در اینجا به معنای پنهان و رازآلود است.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: «خسرو» لقبی برای پادشاه و در متونِ حماسی به معنای پادشاه بزرگ است.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ ساختن.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: نزهتگه نشان‌دهنده جنبه‌ی تفریحیِ قصر است.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: اشاره به حریم خصوصیِ پادشاه.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: استفاده از کلمه «سری» نشانگرِ قداست یا پنهانی بودن مکان است.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: نحوه توصیفِ مکان‌های حماسی.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: تطبیق با فضایِ رمانتیک و حماسیِ داستان.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ ساده و روان.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ پادشاه.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: لحنِ فاخرِ کلام.

نزهتگه خسرو سری ساخت

مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ توصیفِ فضایِ داخلی.

وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف

برای رنگ‌آمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.

نکته ادبی: «شنگرف» کانی‌ای است که رنگ قرمز درخشان می‌دهد و «شفق» سرخیِ آسمان هنگام غروب است.

وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف

برای رنگ‌آمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.

نکته ادبی: استعاره از استفاده از رنگ‌های آسمانی در نقاشی.

وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف

برای رنگ‌آمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.

نکته ادبی: «شفق» و «شنگرف» هر دو دارای تضاد رنگی نیستند بلکه هم‌رنگ‌اند (هماهنگی).

وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف

برای رنگ‌آمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.

نکته ادبی: تأکید بر منبعِ رنگ‌هایِ به کار رفته در قصر.

وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف

برای رنگ‌آمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.

نکته ادبی: فعلِ گرفت به معنای استفاده کرد است.

وز روی شفق گرفت شنگرف وز روی شفق گرفت شنگرف

برای رنگ‌آمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.

نکته ادبی: حفظِ تصویرگریِ نقاشانه در کلام.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.

نکته ادبی: «فری» صفت است به معنای باشکوه، بزرگ و عالی.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.

نکته ادبی: شهنشه مخففِ شاهنشاه است.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.

نکته ادبی: فری به معنایِ پرشکوه و زیبا.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.

نکته ادبی: پایانِ توصیفِ هنرمندانه.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: شهنشه مخفف شاهنشاه است و در متون کهن برای تجلیل از شکوه پادشاه به کار می‌رود.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: فری در اینجا به معنای شکوه و جلال و زیبایی است.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: فعل ساخت در اینجا به معنای پدید آوردن و خلق کردن است.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: این بیت در مدح پادشاه است و بر خلاقیت شاعر تأکید دارد.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: تصویر کردن در اینجا به معنای توصیف شاعرانه است.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: ساختن در شعر کلاسیک همواره به معنای خلقِ هنری است.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: شهنشه استعاره از پادشاهی با قدرت مطلق است.

تصویر شهنشه فری ساخت

تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.

نکته ادبی: استفاده از واژه فری برای تاکید بر زیبایی ظاهر و باطن شاه.

یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند

شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.

نکته ادبی: یک دریا گوهر استعاره از کلمات و اشعار گران‌بها و بسیار است.

یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند

شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.

نکته ادبی: از قلم راندن کنایه از نوشتن و سرودن است.

یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند

شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.

نکته ادبی: گوهر در اینجا صفت کلام شاعرانه است.

یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند

شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.

نکته ادبی: تشبیه کلمات به گوهر نشانه ارزش ادبی آن‌هاست.

یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند

شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.

نکته ادبی: دریا نماد کثرت و فراوانی است.

یک دریا گوهر از قلم راند یک دریا گوهر از قلم راند

شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.

نکته ادبی: ساختار جمله بیانگر تبحر شاعر در سخنوری است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: صورت در اینجا به معنای وصف و توصیف شخصیت است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: گوهری ساختن کنایه از ارزشمند کردن توصیف است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: حرف تا در اینجا برای بیان غایت و هدف است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: شاه در اینجا شخصیت اصلی مدح است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: گوهر صفتِ صورت (وصف) است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: ساختن در اینجا به معنای ترسیم ادبی است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومیِ گوهر برای تأکید بر ارزش مدح است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: تضاد یا تقابل معنایی با اشعار قبلی ندارد.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: ادامه منطقی بیت‌های پیشین.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: تأکید بر مهارت شاعر.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: استفاده از صورت به جای وصف در متون کهن رایج است.

تا صورت شاه گوهری ساخت

تا بتواند چهره و وصفی گران‌بها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.

نکته ادبی: پایان‌بندی بخشی از توصیف شاه.

شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را

اخستان که پادشاه ایران‌زمین است، کسی که دین را...

نکته ادبی: شاه عجم اشاره به قلمرو پادشاهی او در ایران است.

شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را

اخستان که پادشاه ایران‌زمین است، کسی که دین را...

نکته ادبی: اخستان نام خاص پادشاه است.

شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را

اخستان که پادشاه ایران‌زمین است، کسی که دین را...

نکته ادبی: حرف که برای توصیف و تبیینِ صفت است.

شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را

اخستان که پادشاه ایران‌زمین است، کسی که دین را...

نکته ادبی: دین در اینجا نماد شریعت و حمایت پادشاه از آن است.

شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را

اخستان که پادشاه ایران‌زمین است، کسی که دین را...

نکته ادبی: عجم در متون کهن مرادف با ایران است.

شاه عجم اخستان که دین را شاه عجم اخستان که دین را

اخستان که پادشاه ایران‌زمین است، کسی که دین را...

نکته ادبی: معلق ماندن جمله تا بیت بعدی از ویژگی‌های سبکی است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: پیرایه به معنای زیور و زینت است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: عدل پروری صفت پادشاه است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: ساخت در اینجا به معنای آراستن و زینت دادن است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: عدل به عنوان عامل زیباییِ حکومت معرفی شده است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: پیوند عدالت با دین نشانه حاکمیت مشروع است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: پیرایه استعاره از عدالت است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: ادامه فعلِ ساخت از بیت قبل.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: تکرارِ مضامینِ مدحی برای تأکید.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: عدل‌پروری نشان از حکمرانی نیکو دارد.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: تکمیل کننده صفت پادشاه.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: پیرایه از عدل ساختن، استعاره‌ای فاخر است.

پیرایه ز عدل پروری ساخت

با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.

نکته ادبی: نشان‌دهنده جایگاه رفیع اخستان در تاریخ ادبیات.

اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش

او اسکندر زمان است که از شمشیرش...

نکته ادبی: اسکندر نماد جهان‌گشایی و قدرت نظامی است.

اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش

او اسکندر زمان است که از شمشیرش...

نکته ادبی: حسام به معنای شمشیر بران است.

اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش

او اسکندر زمان است که از شمشیرش...

نکته ادبی: وقت در اینجا به معنای زمانه و عصر است.

اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش

او اسکندر زمان است که از شمشیرش...

نکته ادبی: کِز مخفف که از است.

اسکندر وقت کز حسامش اسکندر وقت کز حسامش

او اسکندر زمان است که از شمشیرش...

نکته ادبی: تلمیح به اسکندر برای هم‌تراز کردن شاه با فاتحان بزرگ.

اسکندر وقت کز حسامش عقل آینهٔ سکندری ساخت

...عقل و خرد، آینه‌ای چون آینه اسکندر پدید آورد.

نکته ادبی: آینه سکندری استعاره از آینه بصیرت و بینش است که در افسانه‌ها به اسکندر نسبت داده‌اند.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.

عقل آینهٔ سکندری ساخت

عقل و قدرت ادراک انسان، وسیله‌ای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانه‌ای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینه‌ای جادویی در افسانه‌ها اشاره دارد که گفته می‌شد هر چه را در جهان می‌گذشت، در آن دیده می‌شد.