دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۰
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفتآوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.
نکته ادبی: ساحری در اینجا به معنایِ کارِ جادویی و خیرهکننده است.
فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفتآوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.
نکته ادبی: استفاده از عبارت «ساحری ساخت» برای نشان دادن مهارت در خلقِ یک اثر.
فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفتآوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.
نکته ادبی: ساختار جملات ستایشی در متون حماسی و توصیفی.
فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفتآوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرتِ اجراییِ پادشاه.
فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفتآوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.
نکته ادبی: بهرهگیری از ایهام در واژه سحر و ساحری.
فرمانِ پادشاه چنان اثر هنریِ شگفتآوری پدید آورد که گویی جادویی در کار بوده است.
نکته ادبی: نکته زبانی: ساحری به معنیِ فنّ جادوگری در اینجا به معنیِ مهارتِ فوقبشری است.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: آزر: در فرهنگ ادبی، نام پدر یا عموی ابراهیم است که به بتسازی و نقاشی شهرت داشته و نمادِ استادی در هنر است.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: بهارِ آزری: استعاره از بهاری که با ظرافتِ بینظیرِ نقاشانِ کهن ترسیم شده باشد.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: اشاره اساطیری به آزر که در ادب فارسی مظهرِ هنرمندیِ در تصویرگری است.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: تضاد یا تناسبِ ضمنی بین بهارِ طبیعت و بهارِ مصنوعیِ ساختهشده.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: بهارِ آزری: ترکیبی استعاری.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: کز: مخففِ که از.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: آزری صفت نسبی به آزر است.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: ساختِ بهارِ آزری، استعارهای برای زیباییِ بینقص.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: سحر در اینجا به معنای افسونِ هنری است.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: ارتباط معنایی بین سحر و بهار در متن.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: ساختار جملات پیرو در متن کلاسیک.
که از این سحر و افسونِ معماری، بهاری در نهایت زیبایی و طراوت (مانند نقاشیهای آزر) خلق کرد.
نکته ادبی: آزر به عنوان نمادِ هنرمندِ صنعتگر.
در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه میکند (همانند یدِ بیضای موسی).
نکته ادبی: موسوی: منسوب به موسی که در ادب فارسی اشاره به یدِ بیضا و معجزه دارد.
در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه میکند (همانند یدِ بیضای موسی).
نکته ادبی: دستِ موسوی: استعاره از دستِ معجزهگر.
در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه میکند (همانند یدِ بیضای موسی).
نکته ادبی: هندسه در متون قدیم به معنای دانشِ معماری و ترسیمِ نقشه است.
در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه میکند (همانند یدِ بیضای موسی).
نکته ادبی: داشتنِ دستِ موسوی: کنایه از تواناییِ خارقالعاده.
در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه میکند (همانند یدِ بیضای موسی).
نکته ادبی: ساختار ترکیبی.
در محاسبات هندسی و معماری، چنان مهارتی داشت که گویی دستانش معجزه میکند (همانند یدِ بیضای موسی).
نکته ادبی: هندسه در کلامِ شاعر به معنای نظم و دقتِ ساختاری است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: صنع به معنای آفرینش و ساختنِ اثر است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: شعبده در اینجا به معنایِ مهارتِ چشمگیر است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: ساختِ فعل «ساحری ساخت» از ترکیباتِ سبکِ هندی و عراقی است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: صنع ساحری: ترکیبِ اضافه برای تأکید.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: تکرار واژه ساحری در بیت پیشین و اینجا به دلیلِ تأکید بر سحرِ هنر است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: صنع به معنایِ کارِ دست و هنر است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیتِ اول.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: شعبده صنع: فنِ ساختِ آثارِ جادویی.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: صنع در متون عرفانی و فلسفی به معنای خلقت نیز به کار میرود.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: ساحری در اینجا صفتِ فاعلی است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: سیاقِ کلام برای مدح است.
در شعبده و هنرِ خلق کردن، چنان کارِ شگفتآوری انجام داد که گویی ساحری چیره است.
نکته ادبی: ترکیبِ شعبده و صنعت.
شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.
نکته ادبی: اشاره به دوازده برج منطقه البروج (حمل، ثور، جوزا و ...).
شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.
نکته ادبی: شکلِ فلک: صورتِ آسمان.
شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.
نکته ادبی: دوازده برج اصطلاحِ نجومیِ رایج در ادبیات فارسی.
شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.
نکته ادبی: فلک در اینجا نمادِ نظم و کمال است.
شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.
نکته ادبی: اشاره به ساختارِ کیهانی.
شکلِ آسمان نیز بر پایه دوازده برجِ فلکی استوار است.
نکته ادبی: تأکید بر نظمِ عددی.
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: زین: از این (مخفف).
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: تطبیقِ معماری با نجوم (میکروکاسم و ماکروکاسم).
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: قصر: کاخ.
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: در اینجا اشاره به معماریِ دقیقِ مبتنی بر نجوم است.
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: رابطه علت و معلولی بین شکلِ فلک و تعدادِ درهایِ قصر.
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: دوازده دری: اشاره به تعدادِ درها.
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: ساختِ قصر بر اساسِ الگویِ آسمانی.
از این نظمِ فلکی الهام گرفت و قصری با دوازده درگاه بنا کرد.
نکته ادبی: نکته ادبی: پیوندِ هنرِ انسانی با قوانینِ طبیعی.
این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.
نکته ادبی: دوازدهدری در اینجا کنایه از ساختار کیهانی قصر و اشاره به نمادهای نجومی دارد.
این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت پیشین با همان ساختار نحوی برای تأکید بر کمال هندسی قصر.
این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.
نکته ادبی: ساختار جملهبندی دلالت بر تواناییِ ساختوسازِ ماورایی دارد.
این قصر را با دوازده در بنا کرد که نمادی از دوازده برج فلکی و گردش ایام است.
نکته ادبی: فعل «ساخت» در پایان به معنای بنا کردن و ایجاد کردن به کار رفته است.
به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.
نکته ادبی: «طرازید» مشتق از طراز، به معنای آرایش دادن و نقش انداختن است.
به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.
نکته ادبی: «صنعت» در اینجا به معنای مهارت هنری و استادی در کار است.
به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.
نکته ادبی: استفاده از «از بس که» نشاندهنده اغراق در زیبایی بناست.
به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.
نکته ادبی: تداومِ فعلِ «طرازید» بر تکرارِ هنرمندانه تأکید دارد.
به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.
نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل، پیوستگیِ توصیف را حفظ میکند.
به دلیل کمالِ صنعت و مهارتی که در ساخت آن به کار رفت، آن را به زیبایی آراست.
نکته ادبی: واژه صنعت به معنای هنرِ دقیق است.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: «طرازِ ساحری» ترکیبی است برای توصیف مهارتِ فراانسانیِ نقاش.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: نقاش در اینجا استعاره از معمارِ کلیِ جهان یا هنرمندِ عارف است.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: «ساحری» به معنای جادوگریِ هنری و حیرتآور است.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: ساختارِ «نقاشِ طرازِ ساحری» صفتی برای فاعلِ جمله است.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: تأکید بر تواناییِ نقاش در خلقِ صورتهای خیالی.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: ابهام در کلمه ساحری به جنبه غیرعادیِ هنر اشاره دارد.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ نقشِ هنرمند در قصه.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ در نقاشی.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: حفظِ روایتِ داستانی در توصیفِ قصر.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: نقشِ فعلِ ساخت در پایانِ مصراع.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ بصریِ قویِ قصر.
نقاشِ چیره دست، طرحی چنان عجیب و شگفتآور کشید که گویی سحر و جادو کرده است.
نکته ادبی: ساختارِ نحویِ کامل برای توصیفِ هنرمند.
با زیباییِ نقاشیهایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشیشده از آسمانِ واقعی درخشانتر بود).
نکته ادبی: «چرخ» نماد آسمان و زنگار نمادِ تیرگی و ناپاکی است.
با زیباییِ نقاشیهایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشیشده از آسمانِ واقعی درخشانتر بود).
نکته ادبی: استعارهی زدودن زنگار برای نشان دادنِ جلا و شفافیتِ فوقالعاده.
با زیباییِ نقاشیهایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشیشده از آسمانِ واقعی درخشانتر بود).
نکته ادبی: «چهره چرخ» استعاره از پهنه آسمان است.
با زیباییِ نقاشیهایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشیشده از آسمانِ واقعی درخشانتر بود).
نکته ادبی: ارتباط معنایی بین هنر و طبیعت.
با زیباییِ نقاشیهایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشیشده از آسمانِ واقعی درخشانتر بود).
نکته ادبی: فعلِ برد در اینجا به معنای از بین بردن است.
با زیباییِ نقاشیهایش، تیرگی و کدورت را از چهره آسمان پاک کرد (گویی آسمانِ نقاشیشده از آسمانِ واقعی درخشانتر بود).
نکته ادبی: تصویرسازیِ خیالانگیزِ شاعر.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: «نزهتگه» به معنای تفرجگاه است. «سری» در اینجا به معنای پنهان و رازآلود است.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: «خسرو» لقبی برای پادشاه و در متونِ حماسی به معنای پادشاه بزرگ است.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ ساختن.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: نزهتگه نشاندهنده جنبهی تفریحیِ قصر است.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: اشاره به حریم خصوصیِ پادشاه.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: استفاده از کلمه «سری» نشانگرِ قداست یا پنهانی بودن مکان است.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: نحوه توصیفِ مکانهای حماسی.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: تطبیق با فضایِ رمانتیک و حماسیِ داستان.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: ساختارِ نحویِ ساده و روان.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ پادشاه.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: لحنِ فاخرِ کلام.
مکانِ تفریح و آسایشِ رازآلودی برای پادشاه بنا کرد.
نکته ادبی: نتیجهگیریِ توصیفِ فضایِ داخلی.
برای رنگآمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.
نکته ادبی: «شنگرف» کانیای است که رنگ قرمز درخشان میدهد و «شفق» سرخیِ آسمان هنگام غروب است.
برای رنگآمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.
نکته ادبی: استعاره از استفاده از رنگهای آسمانی در نقاشی.
برای رنگآمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.
نکته ادبی: «شفق» و «شنگرف» هر دو دارای تضاد رنگی نیستند بلکه همرنگاند (هماهنگی).
برای رنگآمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.
نکته ادبی: تأکید بر منبعِ رنگهایِ به کار رفته در قصر.
برای رنگآمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.
نکته ادبی: فعلِ گرفت به معنای استفاده کرد است.
برای رنگآمیزیِ اثر، از سرخیِ شفق (سرخیِ آسمان هنگام غروب) رنگِ شنگرف (قرمزِ درخشان) گرفت.
نکته ادبی: حفظِ تصویرگریِ نقاشانه در کلام.
تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.
نکته ادبی: «فری» صفت است به معنای باشکوه، بزرگ و عالی.
تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.
نکته ادبی: شهنشه مخففِ شاهنشاه است.
تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.
نکته ادبی: فری به معنایِ پرشکوه و زیبا.
تصویری بسیار باشکوه و عالی از پادشاه را بر دیوار نقاشی کرد.
نکته ادبی: پایانِ توصیفِ هنرمندانه.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: شهنشه مخفف شاهنشاه است و در متون کهن برای تجلیل از شکوه پادشاه به کار میرود.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: فری در اینجا به معنای شکوه و جلال و زیبایی است.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: فعل ساخت در اینجا به معنای پدید آوردن و خلق کردن است.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: این بیت در مدح پادشاه است و بر خلاقیت شاعر تأکید دارد.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: تصویر کردن در اینجا به معنای توصیف شاعرانه است.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: ساختن در شعر کلاسیک همواره به معنای خلقِ هنری است.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: شهنشه استعاره از پادشاهی با قدرت مطلق است.
تصویری شکوهمند و با عظمت از پادشاه بزرگ ترسیم کرد.
نکته ادبی: استفاده از واژه فری برای تاکید بر زیبایی ظاهر و باطن شاه.
شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.
نکته ادبی: یک دریا گوهر استعاره از کلمات و اشعار گرانبها و بسیار است.
شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.
نکته ادبی: از قلم راندن کنایه از نوشتن و سرودن است.
شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.
نکته ادبی: گوهر در اینجا صفت کلام شاعرانه است.
شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.
نکته ادبی: تشبیه کلمات به گوهر نشانه ارزش ادبی آنهاست.
شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.
نکته ادبی: دریا نماد کثرت و فراوانی است.
شاعر با قلم خود سخنان ارزشمندی به فراوانیِ یک دریا به رشته تحریر درآورد.
نکته ادبی: ساختار جمله بیانگر تبحر شاعر در سخنوری است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: صورت در اینجا به معنای وصف و توصیف شخصیت است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: گوهری ساختن کنایه از ارزشمند کردن توصیف است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: حرف تا در اینجا برای بیان غایت و هدف است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: شاه در اینجا شخصیت اصلی مدح است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: گوهر صفتِ صورت (وصف) است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: ساختن در اینجا به معنای ترسیم ادبی است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومیِ گوهر برای تأکید بر ارزش مدح است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: تضاد یا تقابل معنایی با اشعار قبلی ندارد.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: ادامه منطقی بیتهای پیشین.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: تأکید بر مهارت شاعر.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: استفاده از صورت به جای وصف در متون کهن رایج است.
تا بتواند چهره و وصفی گرانبها و درخشان از پادشاه ارائه دهد.
نکته ادبی: پایانبندی بخشی از توصیف شاه.
اخستان که پادشاه ایرانزمین است، کسی که دین را...
نکته ادبی: شاه عجم اشاره به قلمرو پادشاهی او در ایران است.
اخستان که پادشاه ایرانزمین است، کسی که دین را...
نکته ادبی: اخستان نام خاص پادشاه است.
اخستان که پادشاه ایرانزمین است، کسی که دین را...
نکته ادبی: حرف که برای توصیف و تبیینِ صفت است.
اخستان که پادشاه ایرانزمین است، کسی که دین را...
نکته ادبی: دین در اینجا نماد شریعت و حمایت پادشاه از آن است.
اخستان که پادشاه ایرانزمین است، کسی که دین را...
نکته ادبی: عجم در متون کهن مرادف با ایران است.
اخستان که پادشاه ایرانزمین است، کسی که دین را...
نکته ادبی: معلق ماندن جمله تا بیت بعدی از ویژگیهای سبکی است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: پیرایه به معنای زیور و زینت است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: عدل پروری صفت پادشاه است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: ساخت در اینجا به معنای آراستن و زینت دادن است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: عدل به عنوان عامل زیباییِ حکومت معرفی شده است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: پیوند عدالت با دین نشانه حاکمیت مشروع است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: پیرایه استعاره از عدالت است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: ادامه فعلِ ساخت از بیت قبل.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: تکرارِ مضامینِ مدحی برای تأکید.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: عدلپروری نشان از حکمرانی نیکو دارد.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: تکمیل کننده صفت پادشاه.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: پیرایه از عدل ساختن، استعارهای فاخر است.
با عدل و دادگستری، زینتی برای آن فراهم آورد.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاه رفیع اخستان در تاریخ ادبیات.
او اسکندر زمان است که از شمشیرش...
نکته ادبی: اسکندر نماد جهانگشایی و قدرت نظامی است.
او اسکندر زمان است که از شمشیرش...
نکته ادبی: حسام به معنای شمشیر بران است.
او اسکندر زمان است که از شمشیرش...
نکته ادبی: وقت در اینجا به معنای زمانه و عصر است.
او اسکندر زمان است که از شمشیرش...
نکته ادبی: کِز مخفف که از است.
او اسکندر زمان است که از شمشیرش...
نکته ادبی: تلمیح به اسکندر برای همتراز کردن شاه با فاتحان بزرگ.
...عقل و خرد، آینهای چون آینه اسکندر پدید آورد.
نکته ادبی: آینه سکندری استعاره از آینه بصیرت و بینش است که در افسانهها به اسکندر نسبت دادهاند.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.
عقل و قدرت ادراک انسان، وسیلهای برای دیدن حقایق و اسرار جهان پدید آورده است که همچون آینه افسانهای اسکندر، همه چیز را عیان و آشکار میسازد.
نکته ادبی: آینه سکندری ترکیبی وصفی است که به آینهای جادویی در افسانهها اشاره دارد که گفته میشد هر چه را در جهان میگذشت، در آن دیده میشد.