دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۵

خاقانی
در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست
در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست
در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست
در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست
در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست
در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو
خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو
خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو
خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو
خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو
خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
خاک پر کن که جای مرهم نیست
دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر
دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر
دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر
دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر
دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر
دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
بازگردان که یار همدم نیست
هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز
هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز
هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز
هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز
هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز
هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
در همه کشتزار آدم نیست
کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند
کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند
کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند
کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند
کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند
کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
کابرهای امید را نم نیست
به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست
به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست
به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست
به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست
به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست
به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
به گه ناله نیم محرم نیست
گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید
گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید
گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید
گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید
گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید
گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟
دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟
دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟
دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟
دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟
دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
آنکه مقبول اهل عالم نیست
هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق
هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق
هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق
هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق
هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق
هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
چون نکو بنگری همان هم نیست
زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام
زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام
زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام
زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام
زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام
زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
که در او صد هزار ماتم نیست
خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان
خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان
خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان
خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان
خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان
خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست
که جهان میزبان خرم نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست

در عالم هستی، هیچ قلبی یافت نمی‌شود که از بارِ اندوه رها باشد.

نکته ادبی: سینه در اینجا کنایه از قلب و روح است.

در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست

در عالم هستی، هیچ قلبی یافت نمی‌شود که از بارِ اندوه رها باشد.

نکته ادبی: تکرارِ نفی برای تأکید بر فراگیریِ غم.

در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست

در عالم هستی، هیچ قلبی یافت نمی‌شود که از بارِ اندوه رها باشد.

نکته ادبی: استفاده از جهان به عنوان ظرفِ مکان برای تمامِ هستی.

در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست

در عالم هستی، هیچ قلبی یافت نمی‌شود که از بارِ اندوه رها باشد.

نکته ادبی: ساختارِ جمله اسمیه و خبری است.

در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست

در عالم هستی، هیچ قلبی یافت نمی‌شود که از بارِ اندوه رها باشد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ استثنا در رنجِ بشری.

در جهان هیچ سینه بی غم نیست در جهان هیچ سینه بی غم نیست

در عالم هستی، هیچ قلبی یافت نمی‌شود که از بارِ اندوه رها باشد.

نکته ادبی: هستی و عدم در تقابل با غم و سینه.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: کیمیا در ادبیاتِ کهن نمادِ چیزی است که به سختی یافت می‌شود.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: غمگسار ترکیبی از غم و گساریدن (زدودن) است.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: کم بودنِ کیمیا صفتِ بارزِ آن در باورهای پیشین است.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: ایهام در کم بودن، به معنای نایاب بودن.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: تلمیح به اسطوره‌های کیمیاگری.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: ارتباطِ منطقی بینِ کیمیا و کمیاب بودنِ یار.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: کیمیا به عنوان متممِ شباهت.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: استفاده از صنعتِ مبالغه برای اثباتِ نایابی.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: ایجاز در بیانِ مفهومِ دشواریِ یافتنِ دوست.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: ساختارِ مصراع بر اساسِ قیاسِ مستقیم است.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: تکرارِ معنوی برای تثبیتِ اندیشه.

غمگساری ز کیمیا کم نیست

پیدا کردنِ یک همدرد و غمگسار، به همان اندازه دشوار و نایاب است که یافتنِ اکسیرِ کیمیا.

نکته ادبی: اشاره به ناممکن بودنِ آرزویِ آرامش در کنارِ دیگری.

خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو

خستگی‌ها و فشارهای درونیِ دل را تازه کن و به آن‌ها بیاندیش.

نکته ادبی: نونو در اینجا دستوری و به معنای زنده نگه داشتنِ یادِ دردهاست.

خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو

خستگی‌ها و فشارهای درونیِ دل را تازه کن و به آن‌ها بیاندیش.

نکته ادبی: سینه در اینجا محلِ تجمعِ خستگی‌هاست.

خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو

خستگی‌ها و فشارهای درونیِ دل را تازه کن و به آن‌ها بیاندیش.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ امر برای تأکید بر مواجهه با درد.

خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو

خستگی‌ها و فشارهای درونیِ دل را تازه کن و به آن‌ها بیاندیش.

نکته ادبی: نو نو کردن کنایه از بازخوانیِ مکررِ دردهاست.

خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو

خستگی‌ها و فشارهای درونیِ دل را تازه کن و به آن‌ها بیاندیش.

نکته ادبی: ساختارِ واژه نو بر پایه تکرارِ صوت است.

خستگی های سینه را نونو خستگی های سینه را نونو

خستگی‌ها و فشارهای درونیِ دل را تازه کن و به آن‌ها بیاندیش.

نکته ادبی: تضادِ ضمنی با فراموشی.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: خاک پر کردن کنایه از دفن کردنِ آرزوها و دردهاست.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: مرهم استعاره از درمانِ عاطفی است.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: تضادِ بینِ مرهم و خاک (تأثیرگذاری).

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: جای مرهم نیست، کنایه از ناامیدیِ مطلق.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: خاک نمادِ پذیرشِ مرگ و پایانِ تکاپو.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: ساختارِ دستوری ساده و روایی.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر نبودِ پناهگاهِ معنوی.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از خاک به عنوانِ عنصری برای سکوت و فراموشی.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: نفیِ درمان در دنیا.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: خاک نمادِ فروتنیِ ناشی از شکست.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدیِ درمانی.

خاک پر کن که جای مرهم نیست

زخم‌های عمیقِ دل را با خاکِ فراموشی بپوشان، زیرا دیگر مرهمی در این جهان برای دردهای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: پایانِ یک اندیشه در مصراع.

دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر

آن ناله‌ای که از جگرِ پردرد برمی‌آید را با نفسی سرد و آمیخته به یأس از دهان خارج کن.

نکته ادبی: دمِ سرد کنایه از قطعِ امید و ناامیدی است.

دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر

آن ناله‌ای که از جگرِ پردرد برمی‌آید را با نفسی سرد و آمیخته به یأس از دهان خارج کن.

نکته ادبی: آهِ جگر کنایه از دردی عمیق و جانسوز.

دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر

آن ناله‌ای که از جگرِ پردرد برمی‌آید را با نفسی سرد و آمیخته به یأس از دهان خارج کن.

نکته ادبی: حروفِ صدادارِ آه و دهان، صوتِ ناله را تداعی می‌کنند.

دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر

آن ناله‌ای که از جگرِ پردرد برمی‌آید را با نفسی سرد و آمیخته به یأس از دهان خارج کن.

نکته ادبی: جگر استعاره از مرکزِ احساسات.

دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر

آن ناله‌ای که از جگرِ پردرد برمی‌آید را با نفسی سرد و آمیخته به یأس از دهان خارج کن.

نکته ادبی: دم و دهان تقابلِ ظریفی ایجاد کرده‌اند.

دم سرد از دهان بر آه جگر دم سرد از دهان بر آه جگر

آن ناله‌ای که از جگرِ پردرد برمی‌آید را با نفسی سرد و آمیخته به یأس از دهان خارج کن.

نکته ادبی: تصویرسازیِ فیزیکی از ناامیدی.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: بازگردان فعلِ امر است؛ تأکید بر بازگشت به تنهایی.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: یارِ همدم ترکیبی برای اشاره به همراهِ ایده‌آل.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: همدم بودن نفی شده است.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: بازگردان با توجه به قافیه در جایگاهِ پایانی است.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ نفی برای تأکید بر تنهایی.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: ساختارِ عاطفیِ جمله حاکی از یأس است.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: یار و همدم مترادف‌هایِ تکمیلی هستند.

بازگردان که یار همدم نیست

از جستجو برای یافتنِ یارِ همدم دست بردار و بازگرد، چرا که کسی که غم‌خوارِ واقعی باشد، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: پایانِ کلام با برداشتی ناامیدانه.

بازگردان که یار همدم نیست

از این راه بازگرد که آن یاری که به دنبالش هستی، همدل و همراهِ واقعی تو نیست.

نکته ادبی: فعل امر «بازگردان» در اینجا به معنای بازگشتن و منصرف شدن از مسیر است.

بازگردان که یار همدم نیست

از این راه بازگرد که آن یاری که به دنبالش هستی، همدل و همراهِ واقعی تو نیست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بیهودگیِ جستجویِ یارِ وفادار.

بازگردان که یار همدم نیست

از این راه بازگرد که آن یاری که به دنبالش هستی، همدل و همراهِ واقعی تو نیست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بیهودگیِ جستجویِ یارِ وفادار.

بازگردان که یار همدم نیست

از این راه بازگرد که آن یاری که به دنبالش هستی، همدل و همراهِ واقعی تو نیست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بیهودگیِ جستجویِ یارِ وفادار.

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

امروزه در این دنیا، حتی یک خوشه از بذرِ وفاداری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «خوشه» استعاره از ثمره‌یِ محبت و صداقت است که در کشتزارِ دنیا وجود ندارد.

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

امروزه در این دنیا، حتی یک خوشه از بذرِ وفاداری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کمیابیِ مطلقِ وفا.

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

امروزه در این دنیا، حتی یک خوشه از بذرِ وفاداری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کمیابیِ مطلقِ وفا.

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

امروزه در این دنیا، حتی یک خوشه از بذرِ وفاداری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کمیابیِ مطلقِ وفا.

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

امروزه در این دنیا، حتی یک خوشه از بذرِ وفاداری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کمیابیِ مطلقِ وفا.

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

امروزه در این دنیا، حتی یک خوشه از بذرِ وفاداری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کمیابیِ مطلقِ وفا.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی (که بویی از انسانیت برده باشد) وجود ندارد.

نکته ادبی: کشتزار استعاره از جامعه بشری است؛ «آدم» در اینجا به معنایِ انسانِ کامل و باوفاست، نه صرفاً موجودِ دوپا.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

در همه کشتزار آدم نیست

در تمامِ پهنه‌یِ این کشتزارِ جهان، حتی یک انسانِ واقعی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ انسانیت.

کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند

کشت‌زارهایِ نیاز و تمنایِ دل، خشک و بی‌حاصل باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: «کشت‌های نیاز» استعاره از خواسته‌ها و آرزوهای قلبی شاعر است.

کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند

کشت‌زارهایِ نیاز و تمنایِ دل، خشک و بی‌حاصل باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناامیدی.

کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند

کشت‌زارهایِ نیاز و تمنایِ دل، خشک و بی‌حاصل باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناامیدی.

کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند

کشت‌زارهایِ نیاز و تمنایِ دل، خشک و بی‌حاصل باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناامیدی.

کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند

کشت‌زارهایِ نیاز و تمنایِ دل، خشک و بی‌حاصل باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناامیدی.

کشت های نیاز خشک بماند کشت های نیاز خشک بماند

کشت‌زارهایِ نیاز و تمنایِ دل، خشک و بی‌حاصل باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناامیدی.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: «کابرهای» در متن احتمالاً تصحیف «ابرهای» است. «نم» کنایه از رحمت و گشایش است.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

کابرهای امید را نم نیست

ابرهایِ امید، دیگر هیچ رطوبت و بارانی برای سیراب کردنِ این کشتزار ندارند.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی مطلق.

به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست

زمانی که نان و منفعتی در میان باشد، هزار نفر خود را دوست و محرم نشان می‌دهند.

نکته ادبی: «نواله» به معنای لقمه و کنایه از مادیات است.

به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست

زمانی که نان و منفعتی در میان باشد، هزار نفر خود را دوست و محرم نشان می‌دهند.

نکته ادبی: تضاد با بیتِ بعدی.

به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست

زمانی که نان و منفعتی در میان باشد، هزار نفر خود را دوست و محرم نشان می‌دهند.

نکته ادبی: تضاد با بیتِ بعدی.

به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست

زمانی که نان و منفعتی در میان باشد، هزار نفر خود را دوست و محرم نشان می‌دهند.

نکته ادبی: تضاد با بیتِ بعدی.

به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست

زمانی که نان و منفعتی در میان باشد، هزار نفر خود را دوست و محرم نشان می‌دهند.

نکته ادبی: تضاد با بیتِ بعدی.

به نواله هزار محرم هست به نواله هزار محرم هست

زمانی که نان و منفعتی در میان باشد، هزار نفر خود را دوست و محرم نشان می‌دهند.

نکته ادبی: تضاد با بیتِ بعدی.

به گه ناله نیم محرم نیست

اما در زمانِ درد و ناله و گرفتاری، حتی نیم نفر هم پیدا نمی‌شود که واقعاً همراه باشد.

نکته ادبی: «گه» به معنای وقت و زمان است. «نیم محرم» کنایه از شدتِ تنهایی است.

به گه ناله نیم محرم نیست

اما در زمانِ درد و ناله و گرفتاری، حتی نیم نفر هم پیدا نمی‌شود که واقعاً همراه باشد.

نکته ادبی: کنایه از بیگانگیِ مردم در روزگارِ سختی.

به گه ناله نیم محرم نیست

اما در زمانِ درد و ناله و گرفتاری، حتی نیم نفر هم پیدا نمی‌شود که واقعاً همراه باشد.

نکته ادبی: کنایه از بیگانگیِ مردم در روزگارِ سختی.

به گه ناله نیم محرم نیست

اما در زمانِ درد و ناله و گرفتاری، حتی نیم نفر هم پیدا نمی‌شود که واقعاً همراه باشد.

نکته ادبی: کنایه از بیگانگیِ مردم در روزگارِ سختی.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: واژه «نیم» در اینجا به معنای «نیست» (از مصدر بودن، به صورت نفی) به کار رفته است که در متون کهن رایج بوده است.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: ترکیب «محرم» استعاره از دوستِ همدل و هم‌زبان است.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: عبارت «به گه ناله» اشاره به لحظاتِ اوجِ اندوه و استغاثه دارد.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: استفاده از ایجاز برای بیان تنهایی مفرط.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: ساختار نحوی کهن در فعل «نیست» که بر نفیِ وجود دلالت دارد.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: تکیه بر مفهوم ناتوانی در بیان درد نزدِ نااهلان.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استمرارِ تنهایی شاعر.

به گه ناله نیم محرم نیست

هنگامی که از سرِ درد ناله می‌کنم، هیچ محرم و هم‌رازی نیست که حرف مرا بفهمد.

نکته ادبی: تداعی فضای یأس و انزوا.

گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید

اگر از سرِ درد بنالی، دوستی به تو می‌گوید:

نکته ادبی: «بنالی» فعل شرطی است که دلالت بر ابرازِ درد دارد.

گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید

اگر از سرِ درد بنالی، دوستی به تو می‌گوید:

نکته ادبی: نقدِ سطحی‌نگریِ اطرافیان در مواجهه با رنجِ فرد.

گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید

اگر از سرِ درد بنالی، دوستی به تو می‌گوید:

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کلیشه‌ای بودن پاسخِ دوستان.

گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید

اگر از سرِ درد بنالی، دوستی به تو می‌گوید:

نکته ادبی: به کارگیری واژه «دوست» با رویکردی کنایه‌آمیز.

گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید

اگر از سرِ درد بنالی، دوستی به تو می‌گوید:

نکته ادبی: بیان فاصله میانِ دردِ واقعی و هم‌دردیِ صوری.

گر بنالی به دوستی گوید گر بنالی به دوستی گوید

اگر از سرِ درد بنالی، دوستی به تو می‌گوید:

نکته ادبی: مقدمه‌چینی برای بیان یک جمله عادی.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: «هان» در اینجا برای جلب توجه و به معنای «بنگر» یا «آگاه باش» است.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: عبارت «عافیت دهد» دعایی است که برای خنثی‌کردنِ جدی بودنِ درد به کار می‌رود.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: نقدِ بی‌توجهیِ مخاطب به عمقِ فاجعه‌ی روحی شاعر.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از جملاتِ کوتاه و ساده برای نشان دادنِ سادگیِ نگرشِ عامه.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ وجودِ درکِ متقابل.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: حالتِ خنثی و بی‌تفاوتِ پاسخ.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ برای نشان دادنِ پوچیِ این‌گونه دلداری‌ها.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر آزاردهنده بودنِ جملات کلیشه‌ای.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ برای ایجاد فضای سنگین و تکراری.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرار.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرار.

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

ببین، خدا به تو سلامتی دهد، چیزی نیست و نگرانی وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرار.

دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟

آیا می‌دانی چه کسی در این دنیا به آرامش و آسودگی رسیده است؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای دعوت به تأمل.

دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟

آیا می‌دانی چه کسی در این دنیا به آرامش و آسودگی رسیده است؟

نکته ادبی: طرح پرسشی که پاسخ آن خلافِ انتظارِ عمومی است.

دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟

آیا می‌دانی چه کسی در این دنیا به آرامش و آسودگی رسیده است؟

نکته ادبی: «آسوده» در اینجا به معنای کسی است که از دغدغه‌هایِ بیهوده رها شده.

دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟

آیا می‌دانی چه کسی در این دنیا به آرامش و آسودگی رسیده است؟

نکته ادبی: تأکید بر یافتنِ راهِ خوشبختی در دنیای پرهیاهو.

دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟

آیا می‌دانی چه کسی در این دنیا به آرامش و آسودگی رسیده است؟

نکته ادبی: تکرار برای درگیر کردنِ ذهنِ خواننده.

دانی آسوده کیست در عالم؟ دانی آسوده کیست در عالم؟

آیا می‌دانی چه کسی در این دنیا به آرامش و آسودگی رسیده است؟

نکته ادبی: ایجاد تعلیق در متن.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: «مقبول» به معنای پسندیده و موردِ پذیرش بودن است.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: این بیت در تضاد با ارزش‌های معمولِ اجتماعی است.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه شهرت و مقبولیت، منشأ رنج است.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر انزوای خودخواسته.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: اشاره به گوشه‌نشینیِ عارفانه یا متفکرانه.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار.

آنکه مقبول اهل عالم نیست

کسی که موردِ توجه و مقبولِ مردمِ این دنیا نیست.

نکته ادبی: تکرار.

هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق

شادیِ مردم در این دنیا، تنها محدود به دو روز در سال است و پایداری ندارد.

نکته ادبی: استفاده از عدد «دو» برای بیانِ قلت و ناپایداریِ شادی‌های دنیوی.

هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق

شادیِ مردم در این دنیا، تنها محدود به دو روز در سال است و پایداری ندارد.

نکته ادبی: کنایه از کوتاهی عمر و زودگذریِ خوشی‌ها.

هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق

شادیِ مردم در این دنیا، تنها محدود به دو روز در سال است و پایداری ندارد.

نکته ادبی: نمادپردازیِ عدد دو برای محدودیت.

هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق

شادیِ مردم در این دنیا، تنها محدود به دو روز در سال است و پایداری ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر فانی بودنِ لذات.

هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق

شادیِ مردم در این دنیا، تنها محدود به دو روز در سال است و پایداری ندارد.

نکته ادبی: ایجاد فضای بدبینانه و واقع‌گرایانه در شعر.

هست سالی دو روز شادی خلق هست سالی دو روز شادی خلق

شادیِ مردم در این دنیا، تنها محدود به دو روز در سال است و پایداری ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مؤکد برای تثبیتِ مفهوم.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درخواهی یافت که آن‌ها حتی همان چیزی هم نیستند که در نگاه اول به نظر می‌رسند و حقیقتی در آن‌ها نهفته نیست.

نکته ادبی: عبارت «نکو نگریستن» کنایه از بصیرت و دیدنِ حقیقت و باطن اشیا به جای ظاهر آن‌هاست.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: نکو به معنای نیکو است که در اینجا به معنای با تامل و دقت به کار رفته است.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: واژه هم در اینجا بر تأکید بر نفیِ ماهیتِ ثابت اشیاء دلالت دارد.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: حرف همان به پیوستگی ظاهری امور اشاره دارد که با نگاه دقیق از بین می‌رود.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: استفاده از افعال نفی برای تأکید بر عدمِ ثبات در هستی.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: ساختار جملات حکمی و اخلاقی برای انذار مخاطب.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: استفاده از قید شرط برای ترغیب به تفکر در هستی.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: حذف فعل در پایان جمله برای ایجاز کلام.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: تکرار گزاره برای تأکید بر اهمیتِ نگاهِ عمیق.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: توصیه به نگریستن به معنای تعقل و بصیرت.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ تطابقِ ظاهر و باطنِ عالم.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: به کارگیری زبانِ تعلیمی و زاهدانه.

چون نکو بنگری همان هم نیست

اگر با دقت و ژرف‌نگری به پدیده‌های این جهان بنگری، درمی‌یابی که هیچ‌چیز آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، ماندگار و حقیقی نیست.

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ امورِ گذرا.

زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام

زیرا در این دنیای مادی، هیچ شادی و عید بزرگی وجود ندارد که با هزاران غم و اندوه همراه نباشد.

نکته ادبی: علام تصحیف کلمه عالم است؛ عید نماد خوشی و ماتم نماد رنج است.

زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام

زیرا در این دنیای مادی، هیچ شادی و عید بزرگی وجود ندارد که با هزاران غم و اندوه همراه نباشد.

نکته ادبی: کاربرد واژگان برای تبیینِ قانونِ امتزاجِ شادی و غم.

زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام

زیرا در این دنیای مادی، هیچ شادی و عید بزرگی وجود ندارد که با هزاران غم و اندوه همراه نباشد.

نکته ادبی: استفاده از حرف زانکه برای بیانِ دلیلِ منطقی.

زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام

زیرا در این دنیای مادی، هیچ شادی و عید بزرگی وجود ندارد که با هزاران غم و اندوه همراه نباشد.

نکته ادبی: تأکید بر ناخالص بودنِ شادی‌های دنیوی.

زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام

زیرا در این دنیای مادی، هیچ شادی و عید بزرگی وجود ندارد که با هزاران غم و اندوه همراه نباشد.

نکته ادبی: ارتباط معنایی بین عید و ماتم به عنوان تضاد.

زانکه یک عید نیست در علام زانکه یک عید نیست در علام

زیرا در این دنیای مادی، هیچ شادی و عید بزرگی وجود ندارد که با هزاران غم و اندوه همراه نباشد.

نکته ادبی: اشاره به عمومیتِ این قانون در جهان.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: صد هزار در اینجا بیانگر کثرت و انبوهی غم‌هاست نه عدد دقیق ریاضی.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: ماتم در اینجا به معنای عامِ غم و اندوه است.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از عدد صد هزار برای اغراق در تبیینِ حجمِ رنج.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: پیوندِ معناییِ ماتم و صد هزار.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: تکمیلِ معنای بیت قبل.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: استعاره از غم‌های پنهان در پسِ شادی‌های ظاهری.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: نمادپردازی ماتم به عنوان همراهِ همیشگیِ شادی.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ وجودِ شادیِ ناب.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از جملاتِ منفی برای تبیینِ واقعیت.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: انسجامِ منطقی میانِ عید و ماتم.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: تکرار و اصرار بر حقیقتِ رنج.

که در او صد هزار ماتم نیست

هیچ‌گونه جشن یا شادمانی در این دنیا یافت نمی‌شود که در درون خود یا در پیوند با خود، صدها غم بزرگ نداشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای تأثیرگذاریِ کلام.

خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان

ای خاقانی، از سفره پر از رنگ و فریب این جهان برخیز و دست از طمع برای بهره‌مندی از آن بشوی.

نکته ادبی: خوان به معنای سفره است که استعاره از مواهب دنیوی است. خاقانیا خطاب شاعر به خویش است.

خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان

ای خاقانی، از سفره پر از رنگ و فریب این جهان برخیز و دست از طمع برای بهره‌مندی از آن بشوی.

نکته ادبی: استفاده از خطاب برای صمیمیت و انذار.

خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان

ای خاقانی، از سفره پر از رنگ و فریب این جهان برخیز و دست از طمع برای بهره‌مندی از آن بشوی.

نکته ادبی: دعوت به ترکِ علایقِ دنیوی.

خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان

ای خاقانی، از سفره پر از رنگ و فریب این جهان برخیز و دست از طمع برای بهره‌مندی از آن بشوی.

نکته ادبی: خوانِ جهان استعاره از فریبندگی است.

خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان

ای خاقانی، از سفره پر از رنگ و فریب این جهان برخیز و دست از طمع برای بهره‌مندی از آن بشوی.

نکته ادبی: خیز به معنای برخاستن و ترکِ تعلق است.

خیز خاقانیا ز خوان جهان خیز خاقانیا ز خوان جهان

ای خاقانی، از سفره پر از رنگ و فریب این جهان برخیز و دست از طمع برای بهره‌مندی از آن بشوی.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و جایگاهِ آن در شعر.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: میزبان در اینجا به نقشی که جهان در فریبِ انسان ایفا می‌کند اشاره دارد.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: تشبیه جهان به میزبان.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: صفتِ خرم برای میزبان آورده شده که نفیِ آن است.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ امنیتِ دنیوی.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: پیوندِ معنایی با خوان در بیت قبل.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: حکمِ کلی درباره‌ی ماهیتِ دنیا.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: نفیِ آرامشِ در دنیا.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: تأکید بر ناخوشایندیِ پذیراییِ دنیا.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: توصیه به پرهیز از تکیه بر دنیا.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: انسجامِ کلام در کلِ قطعه.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: ساختارِ نفی در نفی برای تأکید.

که جهان میزبان خرم نیست

زیرا این جهان مانند میزبانی نیست که پذیرایی‌اش موجب خوشی و آرامش خاطر باشد و بتوان به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ کلام با برهانِ منطقی.