دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
موی خود را پریشان مکن که پریشانی آن، دردسر و گرفتاری سنگینی برای ما به بار میآورد.
نکته ادبی: طره به معنای موی پیشانی و غرامت به معنای تاوان و جریمه است.
موی خود را پریشان مکن که پریشانی آن، دردسر و گرفتاری سنگینی برای ما به بار میآورد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر هراس عاشق از آشفتگی موی معشوق است.
موی خود را پریشان مکن که پریشانی آن، دردسر و گرفتاری سنگینی برای ما به بار میآورد.
نکته ادبی: به کارگیری فعل امری منفی برای بازداشتن معشوق از کاری که باعث آشفتگی عاشق میشود.
موی خود را پریشان مکن که پریشانی آن، دردسر و گرفتاری سنگینی برای ما به بار میآورد.
نکته ادبی: واژه غرامت در اینجا کنایه از رنجی است که عاشق متحمل میشود.
موی خود را پریشان مکن که پریشانی آن، دردسر و گرفتاری سنگینی برای ما به بار میآورد.
نکته ادبی: ادامه منطقی هراس عاشق از زیبایی معشوق.
موی خود را پریشان مکن که پریشانی آن، دردسر و گرفتاری سنگینی برای ما به بار میآورد.
نکته ادبی: تکرار بیت به عنوان تأکید بر تمنای شاعر.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: طیره به معنای سبکمغزی، بی قراری و یا پیشامد بد است.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: قیامت در اینجا نماد آشوبی بزرگ و تغییری ناگهانی در وضعیت جهان است.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: استفاده از عبارت قیامت برخاست برای نشان دادن فوریت شرایط.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل؛ اکنون که کار از کار گذشته، نباید بیتفاوت بود.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: تأکید بر ناآرامیِ فضا.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: تکرار برای هوشیار کردن معشوق.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: استفاده از واژگان حماسی در بستری عاشقانه.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: هشدار شاعر به معشوق.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: بازنمایی وضعیت بحرانی عاشق.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: تأکید بر لزوم هوشیاری معشوق.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: تمثیل قیامت به عنوان نقطه اوج اضطراب.
از سر غفلت و سبکسری منشین، چرا که آشوب و بلایی عظیم (مانند روز قیامت) برپا شده است.
نکته ادبی: استفاده از فعل برخاستن برای نشان دادن شروع یک واقعه.
با نگاههای نازآلود و عشوه، قصد کشتن من را نداشته باش.
نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم و ابرو برای ناز و عشوه است.
با نگاههای نازآلود و عشوه، قصد کشتن من را نداشته باش.
نکته ادبی: استفاده از فعل امر منفی در جهت خواهش از معشوق.
با نگاههای نازآلود و عشوه، قصد کشتن من را نداشته باش.
نکته ادبی: تشبیه غیرمستقیم نگاه به سلاح.
با نگاههای نازآلود و عشوه، قصد کشتن من را نداشته باش.
نکته ادبی: تأکید بر آسیبزا بودن غمزه.
با نگاههای نازآلود و عشوه، قصد کشتن من را نداشته باش.
نکته ادبی: تکرار جهت تبیین عجز عاشق.
با نگاههای نازآلود و عشوه، قصد کشتن من را نداشته باش.
نکته ادبی: مخاطب قراردادن مستقیم معشوق.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای حکم الهی و سرنوشت محتوم است.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: تشبیه غمزه به شمشیر (استعاره مصرحه).
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: استفاده از واژگان تقابلی (غمزه در برابر شمشیر).
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: توجیه بیت قبلی که چرا عاشق میترسد.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: اعتبار دادن به قدرت نگاه معشوق در حد قضا و قدر.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: تأکید بر مرگبار بودن غمزه.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: تکرار برای تعمیق معنا.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: پیوند میان مفهوم عاطفی (غمزه) و مفاهیم کلامی/فلسفی (قضا).
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: اشاره به سرنوشت محتوم.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: تأکید بر قدرت قاهره معشوق.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: بیتِ کلیدی برای درک هراس عاشق.
زیرا آن نگاه نازآلود تو، صرفاً یک عشوه ساده نیست، بلکه همچون تیغی برنده است که حکم قضا و قدر را جاری میکند.
نکته ادبی: استحکام منطقیِ کلام شاعر.
به قدری از دشمنان تو و خطراتی که از جانب آنان تهدیدم میکند، در بیم و هراسم که گویی جانم در خطر است.
نکته ادبی: بیمِ سر، کنایه از ترس از مرگ و کشته شدن است.
به قدری از دشمنان تو و خطراتی که از جانب آنان تهدیدم میکند، در بیم و هراسم که گویی جانم در خطر است.
نکته ادبی: خصم به معنای دشمن و رقیب عشقی است.
به قدری از دشمنان تو و خطراتی که از جانب آنان تهدیدم میکند، در بیم و هراسم که گویی جانم در خطر است.
نکته ادبی: بیان علت اصلی ترس شاعر.
به قدری از دشمنان تو و خطراتی که از جانب آنان تهدیدم میکند، در بیم و هراسم که گویی جانم در خطر است.
نکته ادبی: استفاده از واژه بس که (به معنای بسکه یا به اندازه ای که).
به قدری از دشمنان تو و خطراتی که از جانب آنان تهدیدم میکند، در بیم و هراسم که گویی جانم در خطر است.
نکته ادبی: بیان فشار بیرونی بر عاشق.
به قدری از دشمنان تو و خطراتی که از جانب آنان تهدیدم میکند، در بیم و هراسم که گویی جانم در خطر است.
نکته ادبی: زمینه سازی برای بیت آخر.
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: بر سرِ در اینجا به معنای «به دلیلِ» یا «در مواجهه با» به کار رفته است.
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: طرح پرسش انکاری برای نشان دادن مظلومیت عاشق.
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: تضاد میان شرایط بیرونی (دشمن) و رفتار درونی (خشم معشوق).
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: گلایه شاعر از معشوق.
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر مظلومیت.
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای تحریک عواطف معشوق.
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: اتصالِ علت و معلول (ترس از خصم و گلایه از خشم معشوق).
با وجود این همه هراس از دشمنان، تو چرا اینقدر با من خشمگین و نامهربان هستی؟
نکته ادبی: ختم کلام به پرسشی که پاسخ آن نزد معشوق است.
دلیل این همه تندی و غضب تو نسبت به من چیست؟
نکته ادبی: پرسشِ استفهامی برای ابراز حیرت از رفتار تند محبوب.
دلیل این همه تندی و غضب تو نسبت به من چیست؟
نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای تأکید بر سرگشتگی عاشق.
دلیل این همه تندی و غضب تو نسبت به من چیست؟
نکته ادبی: تکرار برای افزایشِ شدتِ عاطفه در خطاب.
دلیل این همه تندی و غضب تو نسبت به من چیست؟
نکته ادبی: تکرارِ متوالی برای نشان دادن بیتابیِ عاشق.
اگر این عتاب و سرزنش، تنها از روی ناز و کرشمهگریِ تو بوده است و نه از سرِ خشمِ حقیقی،
نکته ادبی: «عتاب» به معنای سرزنشِ همراه با مهربانی یا ناز است.
اگر این عتاب و سرزنش، تنها از روی ناز و کرشمهگریِ تو بوده است و نه از سرِ خشمِ حقیقی،
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شرطِ صلح.
اگر این عتاب و سرزنش، تنها از روی ناز و کرشمهگریِ تو بوده است و نه از سرِ خشمِ حقیقی،
نکته ادبی: شرطی بودنِ جمله که نشاندهنده حسنِ ظنِ عاشق است.
اگر این عتاب و سرزنش، تنها از روی ناز و کرشمهگریِ تو بوده است و نه از سرِ خشمِ حقیقی،
نکته ادبی: استفاده از حرف شرط «گر» برای تحلیلِ موقعیت.
اگر این عتاب و سرزنش، تنها از روی ناز و کرشمهگریِ تو بوده است و نه از سرِ خشمِ حقیقی،
نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ دقیقِ انگیزه محبوب.
اگر این عتاب و سرزنش، تنها از روی ناز و کرشمهگریِ تو بوده است و نه از سرِ خشمِ حقیقی،
نکته ادبی: تأکید بر نازِ محبوب.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: «صحبت» در اینجا به معنای همنشینی و گفتگو است.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: فعل امر «مرو» نشانه استیصال و نیاز عاشق به حضور محبوب.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تأکید بر بقای رابطه.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تأکید بر عدمِ قطعِ رابطه.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تأکید بر تداومِ دوستی.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تأکید بر امید به اصلاح امور.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تکرار برای التماس و خواهش.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تأکید بر فرصتِ موجود.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تأکید بر استمرارِ ارتباط.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: تأکید بر پذیرشِ تداومِ دوستی.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: دعوت به بازگشت.
از اینجا نرو و ما را ترک مکن، چرا که هنوز زمینه برای گفتگو و آشتی باقی است.
نکته ادبی: نهایی کردنِ درخواستِ ماندن.
به من گفت: بیهوده ذهنت را درگیر و پیچیده مکن،
نکته ادبی: کنایه از وسواس فکری یا درگیر کردنِ ذهن به امور پوچ.
به من گفت: بیهوده ذهنت را درگیر و پیچیده مکن،
نکته ادبی: تکرار برای پرهیز دادنِ عاشق از افکار نادرست.
به من گفت: بیهوده ذهنت را درگیر و پیچیده مکن،
نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ افکارِ فعلی.
به من گفت: بیهوده ذهنت را درگیر و پیچیده مکن،
نکته ادبی: تأکید بر آرامشطلبی.
به من گفت: بیهوده ذهنت را درگیر و پیچیده مکن،
نکته ادبی: نهی از بیهودهگویی.
به من گفت: بیهوده ذهنت را درگیر و پیچیده مکن،
نکته ادبی: نصیحتِ محبوب به عاشق.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: «انگشتنما» به معنای کسی است که به دلیلِ شهرت یا ارتباط، مورد توجه و اشاره دیگران است.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: تأکید بر پیوندِ میانِ آن شخص و محبوب.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: مشخص کردنِ موضوعِ گفتگو.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: اشاره به وجهِ اشتراکِ آن شخص با محبوب.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: توضیحِ علتِ حساسیت.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: تأکید بر شهرتِ فرد.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: اشاره به فردی که مایه بدگمانی شده است.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: تأکید بر ارتباطِ محبوب با آن شخص.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: مشخص کردنِ مخاطبِ تهمت.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: تعیینِ دایره اتهام.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: تأکید بر خاص بودنِ آن شخص.
درباره کسی که به واسطه تو مشهور و انگشتنما شده است.
نکته ادبی: خلاصه کردنِ سوءتفاهم.
به خدا سوگند که هیچ حرف بدی در مورد تو نگفتم،
نکته ادبی: «بالله» سوگند به نام خدا برای تأکید بر صداقت و برائت.
به خدا سوگند که هیچ حرف بدی در مورد تو نگفتم،
نکته ادبی: تکرار برای اطمینانبخشی.
به خدا سوگند که هیچ حرف بدی در مورد تو نگفتم،
نکته ادبی: تأکید بر پاکیِ نیتِ عاشق.
به خدا سوگند که هیچ حرف بدی در مورد تو نگفتم،
نکته ادبی: انکارِ صریحِ تهمتِ بدگویی.
به خدا سوگند که هیچ حرف بدی در مورد تو نگفتم،
نکته ادبی: تأکید بر صداقت در گفتار.
به خدا سوگند که هیچ حرف بدی در مورد تو نگفتم،
نکته ادبی: تأکید بر وفاداریِ زبانی.
خودِ ضمیر و وجدان تو گواه و شاهدِ این است که من راست میگویم.
نکته ادبی: ارجاعِ محبوب به درونگرایی برای قضاوتِ عادلانه.
خودِ ضمیر و وجدان تو گواه و شاهدِ این است که من راست میگویم.
نکته ادبی: تأکید بر شناختِ قلبیِ محبوب.
خودِ ضمیر و وجدان تو گواه و شاهدِ این است که من راست میگویم.
نکته ادبی: اعتماد به آگاهیِ درونیِ محبوب.
خودِ ضمیر و وجدان تو گواه و شاهدِ این است که من راست میگویم.
نکته ادبی: تأکید بر حقیقتِ نهفته.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تصور و خیال تو خود گواهی است که بر این سخن من صحه میگذارد و آن را تأیید میکند.
نکته ادبی: واژه خیال در ادبیات کلاسیک به معنای تصویر ذهنی محبوب است.
تا بدینجا گفتم که آن چهرهات که همچون گل زیبا، لطیف و درخشان است.
نکته ادبی: روی چو گل تشبیهی رایج در ادبیات فارسی برای توصیف طراوت است.
تا بدینجا گفتم که آن چهرهات که همچون گل زیبا، لطیف و درخشان است.
نکته ادبی: روی چو گل تشبیهی رایج در ادبیات فارسی برای توصیف طراوت است.
تا بدینجا گفتم که آن چهرهات که همچون گل زیبا، لطیف و درخشان است.
نکته ادبی: روی چو گل تشبیهی رایج در ادبیات فارسی برای توصیف طراوت است.
تا بدینجا گفتم که آن چهرهات که همچون گل زیبا، لطیف و درخشان است.
نکته ادبی: روی چو گل تشبیهی رایج در ادبیات فارسی برای توصیف طراوت است.
تا بدینجا گفتم که آن چهرهات که همچون گل زیبا، لطیف و درخشان است.
نکته ادبی: روی چو گل تشبیهی رایج در ادبیات فارسی برای توصیف طراوت است.
تا بدینجا گفتم که آن چهرهات که همچون گل زیبا، لطیف و درخشان است.
نکته ادبی: روی چو گل تشبیهی رایج در ادبیات فارسی برای توصیف طراوت است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
شایسته نیست که زیباییِ تو در چشمانِ افراد فرومایه و بیارزش گرفتار شود.
نکته ادبی: خس نماد افراد پست و بیمایه در متون کلاسیک است.
من همان عاشقِ سابق هستم، تو نیز همانگونه که بودی در مهر و محبت پایدار بمان.
نکته ادبی: تکرار واژه همان برای تأکید بر ثبات قدم عاشق به کار رفته است.
من همان عاشقِ سابق هستم، تو نیز همانگونه که بودی در مهر و محبت پایدار بمان.
نکته ادبی: تکرار واژه همان برای تأکید بر ثبات قدم عاشق به کار رفته است.
من همان عاشقِ سابق هستم، تو نیز همانگونه که بودی در مهر و محبت پایدار بمان.
نکته ادبی: تکرار واژه همان برای تأکید بر ثبات قدم عاشق به کار رفته است.
من همان عاشقِ سابق هستم، تو نیز همانگونه که بودی در مهر و محبت پایدار بمان.
نکته ادبی: تکرار واژه همان برای تأکید بر ثبات قدم عاشق به کار رفته است.
من همان عاشقِ سابق هستم، تو نیز همانگونه که بودی در مهر و محبت پایدار بمان.
نکته ادبی: تکرار واژه همان برای تأکید بر ثبات قدم عاشق به کار رفته است.
من همان عاشقِ سابق هستم، تو نیز همانگونه که بودی در مهر و محبت پایدار بمان.
نکته ادبی: تکرار واژه همان برای تأکید بر ثبات قدم عاشق به کار رفته است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
زیرا که داستان عشق ما اکنون زبانزد مردم در تمام شهر شده است.
نکته ادبی: حدیث به معنای قصه و حکایت است.
اگر خاقانی که بنده و خدمتگزارِ توست، در راه عشق دچار خطا و گناهی شده است [از او درگذر].
نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آمده است که نشاندهنده سبک شخصی و امضای هنری اوست.
اگر خاقانی که بنده و خدمتگزارِ توست، در راه عشق دچار خطا و گناهی شده است [از او درگذر].
نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آمده است که نشاندهنده سبک شخصی و امضای هنری اوست.
اگر خاقانی که بنده و خدمتگزارِ توست، در راه عشق دچار خطا و گناهی شده است [از او درگذر].
نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آمده است که نشاندهنده سبک شخصی و امضای هنری اوست.
اگر خاقانی که بنده و خدمتگزارِ توست، در راه عشق دچار خطا و گناهی شده است [از او درگذر].
نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آمده است که نشاندهنده سبک شخصی و امضای هنری اوست.
اگر خاقانی که بنده و خدمتگزارِ توست، در راه عشق دچار خطا و گناهی شده است [از او درگذر].
نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آمده است که نشاندهنده سبک شخصی و امضای هنری اوست.
اگر خاقانی که بنده و خدمتگزارِ توست، در راه عشق دچار خطا و گناهی شده است [از او درگذر].
نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آمده است که نشاندهنده سبک شخصی و امضای هنری اوست.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: ترکیبِ «به جان خواستن» در ادبیاتِ کلاسیک، کنایه از شدتِ اصرار و فداکاریِ تام در انجامِ یک عمل است.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: واژهی «کرده» در اینجا اسمِ مفعول است که به معنای «آن عملی که انجام شده» به کار رفته است.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: ساختارِ جمله بر پایهی تقدیمِ مفعول (عذر) برای تأکید بر موضوعِ اصلی بنا شده است.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: فعلِ «خواهد خواست» به معنایِ آیندهیِ طلب کردن است که نشاندهندهی تصمیمِ قطعیِ فاعل برای انجامِ این کار است.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: «جان» در این بافتار، نمادِ تمامِ هستی و سرمایهی وجودیِ انسان است که برای توبه به میان آورده میشود.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: عبارتِ ایجازگونهای است که در عینِ کوتاهی، بارِ معناییِ سنگینی از ندامت را حمل میکند.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: استفاده از «عذر خواستن» نه به معنایِ گفتاری، بلکه به معنایِ طلبِ مغفرتِ عملی و قلبی است.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: فعلِ «خواستن» در اینجا به معنایِ «طلب کردن» است، نه تمنا داشتن.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: ساختارِ نحویِ بیت در سبکِ عراقی، به گونهای است که بر اهمیتِ «عذر» تأکیدِ ویژه دارد.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: نکتهی نحوی: ضمیرِ مستترِ فاعلی در «خواهد خواست» به همان فردِ خطاکار اشاره دارد.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: عبارتِ «به جان» در اینجا نقشِ قیدِ حالت یا کیفیت را ایفا میکند که نشاندهندهیِ میزانِ اخلاص است.
پشیمانیِ ناشی از آن کارِ انجامشده، چنان عمیق و جدی است که فرد حاضر است برای جبرانش و طلبِ بخشش، از جانِ خود نیز بگذرد.
نکته ادبی: این تکرارِ معنایی در متونِ تعلیمی، برای تأکید بر اهمیتِ توبه و بازگشت از خطا به کار میرود.