دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۳

خاقانی
بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است
بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است
بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است
بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است
بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است
بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم
دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم
دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم
دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم
دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم
دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
چون جهانم که بس افکنده سم است
با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا
با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا
با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا
با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا
با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا
با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
آشتی نیست همه اشتلم است
شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک
شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک
شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک
شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک
شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک
شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
که عنانش محل پاردم است
دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست
دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست
دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست
دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست
دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست
دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
کاین امیر ری و آن شاه قم است
هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه
هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه
هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه
هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه
هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه
هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
سفلگی را بعهم کلبهم است
تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی
تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی
تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی
تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی
تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی
تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
زر آلوده سگ حلقه دم است
باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار
باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار
باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار
باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار
باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار
باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
زر بر سفله خدای دوم است
این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست
این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست
این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست
این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست
این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست
این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است
که کرم در همه آفاق گم است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است

بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.

نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شوم‌بختی و تیره‌روزی است.

بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است

بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.

نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شوم‌بختی و تیره‌روزی است.

بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است

بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.

نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شوم‌بختی و تیره‌روزی است.

بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است

بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.

نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شوم‌بختی و تیره‌روزی است.

بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است

بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.

نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شوم‌بختی و تیره‌روزی است.

بخت بدرنگ من امروز گم است بخت بدرنگ من امروز گم است

بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.

نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شوم‌بختی و تیره‌روزی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

یارب این رنگ سواد از چه خم است

خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بی‌حد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟

نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.

دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم

مرکبِ وجود و دلِ من، از لبه‌ی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور می‌کند.

نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.

دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم

مرکبِ وجود و دلِ من، از لبه‌ی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور می‌کند.

نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.

دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم

مرکبِ وجود و دلِ من، از لبه‌ی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور می‌کند.

نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.

دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم

مرکبِ وجود و دلِ من، از لبه‌ی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور می‌کند.

نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.

دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم

مرکبِ وجود و دلِ من، از لبه‌ی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور می‌کند.

نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.

دلدل دل ز سر خندق غم دلدل دل ز سر خندق غم

مرکبِ وجود و دلِ من، از لبه‌ی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور می‌کند.

نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

چون جهانم که بس افکنده سم است

من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیب‌زای فراوانی را بر خود دیده است.

نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.

با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا

امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بی‌مهری است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصی‌وار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.

با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا

امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بی‌مهری است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصی‌وار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.

با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا

امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بی‌مهری است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصی‌وار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.

با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا

امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بی‌مهری است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصی‌وار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.

با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا

امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بی‌مهری است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصی‌وار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.

با من امروز فلک را به جفا با من امروز فلک را به جفا

امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بی‌مهری است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصی‌وار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همه‌چیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.

آشتی نیست همه اشتلم است

امروز در فضای جامعه، هیچ نشانه‌ای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن، که در اینجا بر سلطه‌ی قلدری بر روابط انسانی دلالت دارد.

آشتی نیست همه اشتلم است

امروز در فضای جامعه، هیچ نشانه‌ای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن.

آشتی نیست همه اشتلم است

امروز در فضای جامعه، هیچ نشانه‌ای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن.

آشتی نیست همه اشتلم است

امروز در فضای جامعه، هیچ نشانه‌ای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.

نکته ادبی: اشتلم واژه‌ای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن.

شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک

چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتی‌ای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.

نکته ادبی: تشبیه روزگار به کشتی کج و کوله، استعاره‌ای برای نشان دادنِ بی‌ثباتی و فقدان تعادل در امور حکومتی است.

شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک

چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتی‌ای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.

نکته ادبی: اشاره به کژی در استعاره‌ی کشتی برای نمایش آشفتگی سیاسی.

شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک

چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتی‌ای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.

نکته ادبی: تشبیه به کشتی نشان از تلاطم و ناامنی اوضاع دارد.

شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک

چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتی‌ای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.

نکته ادبی: استعاره‌ی فلک به کشتیِ در حال غرق یا کج شده.

شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک

چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتی‌ای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.

نکته ادبی: اشاره به انحراف مسیر تقدیر.

شد چو کشتی به کژی کار فلک شد چو کشتی به کژی کار فلک

چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتی‌ای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.

نکته ادبی: تداوم تصویر کژی و انحراف.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است (استعاره از وارونگی و جهل).

نکته ادبی: پاردم بندی است که زیر دم اسب می‌بندند؛ بستن عنان (افسار) به پاردم، تصویر طنزآمیز و گزنده‌ای از وارونگی مدیریت است.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: تضاد میان عنان و پاردم برای نشان دادن حماقت.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: استعاره از ناتوانی حاکمان در هدایت امور.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات اسب‌سواری برای بیان استعاری عدم تناسب.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری از یک وضعیت مضحک.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: بیان طنزگونه‌ی هرج‌ومرج.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: استفاده از ایهام در واژه‌ی عنان.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاه غلط افسار قدرت.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ اغراق‌آمیز برای هجو.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: اشاره به فقدان منطق در اداره جامعه.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: نقد صریح بر نابسامانی مدیریتی.

که عنانش محل پاردم است

این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.

نکته ادبی: تأکید دوباره بر بیهودگی و وارونگی.

دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست

قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شده‌اند.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای قدرت و حشمت است. شاعر نفوذ اطرافیانِ فرومایه را نقد می‌کند.

دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست

قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به فساد در دستگاه حکومتی.

دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست

قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شده‌اند.

نکته ادبی: نقد نفوذ افراد بی‌صلاحیت در دربار.

دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست

قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شده‌اند.

نکته ادبی: توصیف وضعیت نابسامان دربار.

دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست

قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شده‌اند.

نکته ادبی: نقد حاکمان ضعیف که تحت تأثیر زیردستان هستند.

دولت امروز زن و خادم راست دولت امروز زن و خادم راست

قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شده‌اند.

نکته ادبی: بیان صریح افول قدرت.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد مکان و مقام برای طعنه زدن به حاکمان محلی حقیر.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: طعنه به القاب دهان‌پرکن.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: نکوهشِ جاه‌طلبی فرومایگان.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: تحقیرِ عناوین ملوکانه برای اشخاص بی‌ارزش.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: بیانِ ناهمخوانیِ جایگاه و منزلت.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: طنزِ نام‌ها و عناوین.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: اشاره به پراکندگی و ملوک‌الطوایفی.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: استهزای قدرت‌های محلی.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: کنایه به بیهودگیِ این ادعاها.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌اصالتی حاکمان.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: تمسخر القاب سیاسی.

کاین امیر ری و آن شاه قم است

به‌طوری که می‌بینیم یکی خود را امیرِ ری می‌نامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچ‌کدام در خور این مقام نیستند.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ وضعیتِ نامطلوبِ سیاسی.

هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه

هر کس که به ثروت، مال و مقامی می‌رسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی می‌شود.

نکته ادبی: سفلگی به معنای پستی و فرومایگی است. شاعر پیوند ثروت و پستی را نقد می‌کند.

هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه

هر کس که به ثروت، مال و مقامی می‌رسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی می‌شود.

نکته ادبی: نکوهشِ رسیدنِ مال به نااهلان.

هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه

هر کس که به ثروت، مال و مقامی می‌رسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی می‌شود.

نکته ادبی: پیوندِ ثروت و فساد اخلاقی.

هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه

هر کس که به ثروت، مال و مقامی می‌رسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی می‌شود.

نکته ادبی: نقدِ تلازمِ جاه و حماقت.

هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه

هر کس که به ثروت، مال و مقامی می‌رسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی می‌شود.

نکته ادبی: هشدار نسبت به آسیب‌های قدرت.

هر که را نعمت و مال آمد و جاه هر که را نعمت و مال آمد و جاه

هر کس که به ثروت، مال و مقامی می‌رسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی می‌شود.

نکته ادبی: توصیفِ ویژگیِ انسان‌های دون‌مایه در برابر ثروت.

سفلگی را بعهم کلبهم است

این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشاره‌ای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگ‌صفتِ این حاکمان).

نکته ادبی: تلمیح به آیه قرآن (و کلبهم باسط ذراعیه) که در اینجا به شکلی کنایی و هجوآمیز برای توصیف حاشیه و اطرافیانِ حاکمانِ پست به کار رفته است.

سفلگی را بعهم کلبهم است

این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشاره‌ای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگ‌صفتِ این حاکمان).

نکته ادبی: استفاده از زبان دینی برای هجوِ وضعیت غیردینی.

سفلگی را بعهم کلبهم است

این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشاره‌ای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگ‌صفتِ این حاکمان).

نکته ادبی: تأکید بر پستیِ هم‌نشینانِ صاحب‌منصبان.

سفلگی را بعهم کلبهم است

این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشاره‌ای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگ‌صفتِ این حاکمان).

نکته ادبی: فرجامِ نقدِ تندِ شاعر بر شخصیت‌های داستان.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

سفلگی را بعهم کلبهم است

آدم‌های پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگ‌هایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.

نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.

تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی

تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.

نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.

تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی

تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.

نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.

تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی

تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.

نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.

تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی

تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.

نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.

تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی

تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.

نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.

تا به درگاه خدا داری روی تا به درگاه خدا داری روی

تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.

نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

زر آلوده سگ حلقه دم است

آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی می‌شود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.

نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمه‌ای بر درگاه ایستاده است.

باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار

اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم می‌افتد، ذلت آغاز می‌شود.

نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.

باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار

اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم می‌افتد، ذلت آغاز می‌شود.

نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.

باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار

اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم می‌افتد، ذلت آغاز می‌شود.

نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.

باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار

اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم می‌افتد، ذلت آغاز می‌شود.

نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.

باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار

اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم می‌افتد، ذلت آغاز می‌شود.

نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.

باز چون بر در خلق افتد کار باز چون بر در خلق افتد کار

اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم می‌افتد، ذلت آغاز می‌شود.

نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

زر بر سفله خدای دوم است

برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را می‌پرستد).

نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بت‌انگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.

این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست

خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام می‌دهی؟ (این تحقیرِ خویش است).

نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.

این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست

خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام می‌دهی؟ (این تحقیرِ خویش است).

نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.

این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست

خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام می‌دهی؟ (این تحقیرِ خویش است).

نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.

این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست

خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام می‌دهی؟ (این تحقیرِ خویش است).

نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.

این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست

خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام می‌دهی؟ (این تحقیرِ خویش است).

نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.

این کرم جستن خاقانی چیست این کرم جستن خاقانی چیست

خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام می‌دهی؟ (این تحقیرِ خویش است).

نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.

که کرم در همه آفاق گم است

بخشندگی و کرم در تمام پهنه گیتی ناپدید شده و دیگر نشانی از آن در میان مردمان نیست.

نکته ادبی: آفاق جمع مکسرِ افق است و در اینجا استعاره از عالم و جهان است.

که کرم در همه آفاق گم است

جوانمردی و لطف در همه جای دنیا گم شده است.

نکته ادبی: گم‌شدن در اینجا کنایه از نایاب بودن و بی‌رونق بودنِ صفتِ کرم است.

که کرم در همه آفاق گم است

در سراسر دنیا، بخشندگی نایاب شده است.

نکته ادبی: استفاده از آفاق نشان‌دهنده عمقِ دوری و گستردگیِ این خلأ اخلاقی است.

که کرم در همه آفاق گم است

دیگر در هیچ کجای جهان، سخاوتمندی و بزرگواری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: حرف که در آغاز، نشان‌دهنده ادامه کلام یا بیانِ یک نتیجه‌گیری است.

که کرم در همه آفاق گم است

فضیلتِ بخشندگی در تمام نقاط عالم گم گشته است.

نکته ادبی: واژه کرم در متون کهن، فراتر از مال‌بخشی، به معنای بزرگواری روح است.

که کرم در همه آفاق گم است

در تمام آفاق، بخشندگی ناپدید گشته است.

نکته ادبی: سادگی جمله بر تأکیدِ شاعر بر یک واقعیتِ تلخِ اجتماعی دلالت دارد.

که کرم در همه آفاق گم است

بخشندگی و لطف، در تمام جهان ناپیداست.

نکته ادبی: آفاق در ادب فارسی برای تأکید بر کل عالم به کار می‌رود.

که کرم در همه آفاق گم است

در همه جا، جوانمردی و کرم گم شده است.

نکته ادبی: گم بودن کنایه از غیبتِ حقیقت و ارزش در دنیای مادی است.

که کرم در همه آفاق گم است

هیچ‌جا نشانی از بخشندگی و کرم نیست.

نکته ادبی: ساختار نحوی ساده جمله بر صراحت کلام شاعر دلالت دارد.

که کرم در همه آفاق گم است

بخشندگی در پهنه گیتی نایاب شده است.

نکته ادبی: آفاق اینجا اشاره به گستردگیِ جغرافیایی و انسانی دارد.

که کرم در همه آفاق گم است

در تمامی نقاط عالم، اثری از کرم و بزرگواری وجود ندارد.

نکته ادبی: گم بودن، استعاره‌ای است که بر نایاب بودنِ فضیلت تأکید دارد.

که کرم در همه آفاق گم است

در سراسر جهان، کرم و جوانمردی ناپدید شده است.

نکته ادبی: این جمله بیانگر یأسِ شاعر از شرایطِ اخلاقیِ زمانه است.