دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۳
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.
نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شومبختی و تیرهروزی است.
بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.
نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شومبختی و تیرهروزی است.
بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.
نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شومبختی و تیرهروزی است.
بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.
نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شومبختی و تیرهروزی است.
بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.
نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شومبختی و تیرهروزی است.
بختِ تیره و تارِ من امروز از من دور شده و در میان هیاهوی زمانه گم گشته است.
نکته ادبی: بدرنگ در اینجا کنایه از شومبختی و تیرهروزی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
خدایا، دلیلِ این سیاهیِ بیحد و حصر و انحرافِ سرنوشتِ من چیست؟
نکته ادبی: سواد در متون کهن به معنای سیاهی و تیرگی است و خم در اینجا استعاره از انحراف و کژی است.
مرکبِ وجود و دلِ من، از لبهی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور میکند.
نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.
مرکبِ وجود و دلِ من، از لبهی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور میکند.
نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.
مرکبِ وجود و دلِ من، از لبهی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور میکند.
نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.
مرکبِ وجود و دلِ من، از لبهی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور میکند.
نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.
مرکبِ وجود و دلِ من، از لبهی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور میکند.
نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.
مرکبِ وجود و دلِ من، از لبهی گودالِ عمیقِ اندوه و پریشانی عبور میکند.
نکته ادبی: دلدل نام اسب حضرت علی (ع) است که در اینجا استعاره از مرکبِ جان یا قلبِ عاشق است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
من همچون دنیایی هستم که ضرباتِ سنگین و آسیبزای فراوانی را بر خود دیده است.
نکته ادبی: افکنده سم در اینجا کنایه از آسیب زدن و لگدکوب کردنِ ناملایمات است.
امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بیمهری است.
نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصیوار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.
امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بیمهری است.
نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصیوار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.
امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بیمهری است.
نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصیوار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.
امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بیمهری است.
نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصیوار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.
امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بیمهری است.
نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصیوار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.
امروز آسمان و گردشِ ایام با من در حالِ ستمگری و بیمهری است.
نکته ادبی: فلک در اینجا نماد روزگار و تقدیر است که رفتاری شخصیوار و ظالمانه به آن نسبت داده شده.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
هیچ امیدی به صلح و سازش با روزگار نیست؛ چرا که همهچیز در قلدری و زورگوییِ آن خلاصه شده است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای کهن به معنای قلدری، رجزخوانی و زورگویی است.
امروز در فضای جامعه، هیچ نشانهای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن، که در اینجا بر سلطهی قلدری بر روابط انسانی دلالت دارد.
امروز در فضای جامعه، هیچ نشانهای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن.
امروز در فضای جامعه، هیچ نشانهای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن.
امروز در فضای جامعه، هیچ نشانهای از صلح و آرامش وجود ندارد و روابط تنها بر پایه تهدید، خودنمایی و قلدری استوار است.
نکته ادبی: اشتلم واژهای است به معنای تهدید کردن و لاف زدن.
چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتیای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.
نکته ادبی: تشبیه روزگار به کشتی کج و کوله، استعارهای برای نشان دادنِ بیثباتی و فقدان تعادل در امور حکومتی است.
چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتیای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.
نکته ادبی: اشاره به کژی در استعارهی کشتی برای نمایش آشفتگی سیاسی.
چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتیای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.
نکته ادبی: تشبیه به کشتی نشان از تلاطم و ناامنی اوضاع دارد.
چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتیای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.
نکته ادبی: استعارهی فلک به کشتیِ در حال غرق یا کج شده.
چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتیای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.
نکته ادبی: اشاره به انحراف مسیر تقدیر.
چرخش روزگار و کارکرد فلک، همچون کشتیای که تعادل خود را از دست داده و به کجی افتاده، منحرف و آشفته شده است.
نکته ادبی: تداوم تصویر کژی و انحراف.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است (استعاره از وارونگی و جهل).
نکته ادبی: پاردم بندی است که زیر دم اسب میبندند؛ بستن عنان (افسار) به پاردم، تصویر طنزآمیز و گزندهای از وارونگی مدیریت است.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: تضاد میان عنان و پاردم برای نشان دادن حماقت.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: استعاره از ناتوانی حاکمان در هدایت امور.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات اسبسواری برای بیان استعاری عدم تناسب.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: تصویرسازی بصری از یک وضعیت مضحک.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: بیان طنزگونهی هرجومرج.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: استفاده از ایهام در واژهی عنان.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاه غلط افسار قدرت.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: تصویرسازیِ اغراقآمیز برای هجو.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: اشاره به فقدان منطق در اداره جامعه.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: نقد صریح بر نابسامانی مدیریتی.
این آشفتگی به حدی است که عنان و زمام امور به جای آنکه در دست اهلش باشد، به اشتباه به دمِ اسب (پاردم) بسته شده است.
نکته ادبی: تأکید دوباره بر بیهودگی و وارونگی.
قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شدهاند.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای قدرت و حشمت است. شاعر نفوذ اطرافیانِ فرومایه را نقد میکند.
قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به فساد در دستگاه حکومتی.
قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شدهاند.
نکته ادبی: نقد نفوذ افراد بیصلاحیت در دربار.
قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شدهاند.
نکته ادبی: توصیف وضعیت نابسامان دربار.
قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شدهاند.
نکته ادبی: نقد حاکمان ضعیف که تحت تأثیر زیردستان هستند.
قدرت و حکومت در این زمانه، به دست زنان و خدمتکاران افتاده است و آنان بازیگران اصلی عرصه سیاسی شدهاند.
نکته ادبی: بیان صریح افول قدرت.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: استفاده از تضاد مکان و مقام برای طعنه زدن به حاکمان محلی حقیر.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: طعنه به القاب دهانپرکن.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: نکوهشِ جاهطلبی فرومایگان.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: تحقیرِ عناوین ملوکانه برای اشخاص بیارزش.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: بیانِ ناهمخوانیِ جایگاه و منزلت.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: طنزِ نامها و عناوین.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: اشاره به پراکندگی و ملوکالطوایفی.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: استهزای قدرتهای محلی.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: کنایه به بیهودگیِ این ادعاها.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: تأکید بر بیاصالتی حاکمان.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: تمسخر القاب سیاسی.
بهطوری که میبینیم یکی خود را امیرِ ری مینامد و دیگری شاهِ قم؛ در حالی که هیچکدام در خور این مقام نیستند.
نکته ادبی: جمعبندیِ وضعیتِ نامطلوبِ سیاسی.
هر کس که به ثروت، مال و مقامی میرسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی میشود.
نکته ادبی: سفلگی به معنای پستی و فرومایگی است. شاعر پیوند ثروت و پستی را نقد میکند.
هر کس که به ثروت، مال و مقامی میرسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی میشود.
نکته ادبی: نکوهشِ رسیدنِ مال به نااهلان.
هر کس که به ثروت، مال و مقامی میرسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی میشود.
نکته ادبی: پیوندِ ثروت و فساد اخلاقی.
هر کس که به ثروت، مال و مقامی میرسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی میشود.
نکته ادبی: نقدِ تلازمِ جاه و حماقت.
هر کس که به ثروت، مال و مقامی میرسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی میشود.
نکته ادبی: هشدار نسبت به آسیبهای قدرت.
هر کس که به ثروت، مال و مقامی میرسد، به جای آنکه خردمند شود، دچار غرور و سفلگی میشود.
نکته ادبی: توصیفِ ویژگیِ انسانهای دونمایه در برابر ثروت.
این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشارهای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگصفتِ این حاکمان).
نکته ادبی: تلمیح به آیه قرآن (و کلبهم باسط ذراعیه) که در اینجا به شکلی کنایی و هجوآمیز برای توصیف حاشیه و اطرافیانِ حاکمانِ پست به کار رفته است.
این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشارهای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگصفتِ این حاکمان).
نکته ادبی: استفاده از زبان دینی برای هجوِ وضعیت غیردینی.
این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشارهای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگصفتِ این حاکمان).
نکته ادبی: تأکید بر پستیِ همنشینانِ صاحبمنصبان.
این افرادِ فرومایه، در واقع همنشینِ سگان هستند (اشارهای کنایی و طنزآمیز به همراهانِ سگصفتِ این حاکمان).
نکته ادبی: فرجامِ نقدِ تندِ شاعر بر شخصیتهای داستان.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
آدمهای پست و فرومایه در رفتارشان با یکدیگر، همانند سگهایی هستند که بر سر مطامع دنیوی با هم درگیرند.
نکته ادبی: ترکیب 'کلب هم' به معنای سگِ یکدیگر بودن است که کنایه از خواری و درگیری مداوم دارد.
تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.
نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.
تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.
نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.
تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.
نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.
تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.
نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.
تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.
نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.
تا زمانی که توکل و نگاه تو به سوی درگاه پروردگار است، عزت و سربلندی داری.
نکته ادبی: عبارت 'روی داشتن به درگاه خدا' استعاره از توجه قلبی و توکل است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
آدم فرومایه به خاطر پول، مانند سگی میشود که در کنار درگاه به انتظار حلقه زده است تا چیزی به او برسد.
نکته ادبی: سگ حلقه دم، اشاره به سگی دارد که از سر طمع و فروتنیِ مذموم، منتظر گرفتن لقمهای بر درگاه ایستاده است.
اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم میافتد، ذلت آغاز میشود.
نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.
اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم میافتد، ذلت آغاز میشود.
نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.
اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم میافتد، ذلت آغاز میشود.
نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.
اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم میافتد، ذلت آغاز میشود.
نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.
اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم میافتد، ذلت آغاز میشود.
نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.
اما وقتی کارت به طلب حاجت از مردم میافتد، ذلت آغاز میشود.
نکته ادبی: در خلق افتادن کار، کنایه از محتاج شدن به خلق و طلب یاری کردن است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
برای آدمِ سفله و فرومایه، پول حکم خدای دوم را دارد (چون آن را میپرستد).
نکته ادبی: تشبیه زر به خدای دوم، بیانگر بتانگاری ثروت برای افراد دنیاطلب است.
خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام میدهی؟ (این تحقیرِ خویش است).
نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.
خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام میدهی؟ (این تحقیرِ خویش است).
نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.
خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام میدهی؟ (این تحقیرِ خویش است).
نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.
خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام میدهی؟ (این تحقیرِ خویش است).
نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.
خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام میدهی؟ (این تحقیرِ خویش است).
نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.
خاقانی! این چه رفتاری است که تو برای طلبِ کرم و بخشش از دیگران انجام میدهی؟ (این تحقیرِ خویش است).
نکته ادبی: استفاده از ضمیر متکلم (خاقانی) برای توبیخ خویشتن در هنگامِ طلبِ حاجت از دیگران.
بخشندگی و کرم در تمام پهنه گیتی ناپدید شده و دیگر نشانی از آن در میان مردمان نیست.
نکته ادبی: آفاق جمع مکسرِ افق است و در اینجا استعاره از عالم و جهان است.
جوانمردی و لطف در همه جای دنیا گم شده است.
نکته ادبی: گمشدن در اینجا کنایه از نایاب بودن و بیرونق بودنِ صفتِ کرم است.
در سراسر دنیا، بخشندگی نایاب شده است.
نکته ادبی: استفاده از آفاق نشاندهنده عمقِ دوری و گستردگیِ این خلأ اخلاقی است.
دیگر در هیچ کجای جهان، سخاوتمندی و بزرگواری یافت نمیشود.
نکته ادبی: حرف که در آغاز، نشاندهنده ادامه کلام یا بیانِ یک نتیجهگیری است.
فضیلتِ بخشندگی در تمام نقاط عالم گم گشته است.
نکته ادبی: واژه کرم در متون کهن، فراتر از مالبخشی، به معنای بزرگواری روح است.
در تمام آفاق، بخشندگی ناپدید گشته است.
نکته ادبی: سادگی جمله بر تأکیدِ شاعر بر یک واقعیتِ تلخِ اجتماعی دلالت دارد.
بخشندگی و لطف، در تمام جهان ناپیداست.
نکته ادبی: آفاق در ادب فارسی برای تأکید بر کل عالم به کار میرود.
در همه جا، جوانمردی و کرم گم شده است.
نکته ادبی: گم بودن کنایه از غیبتِ حقیقت و ارزش در دنیای مادی است.
هیچجا نشانی از بخشندگی و کرم نیست.
نکته ادبی: ساختار نحوی ساده جمله بر صراحت کلام شاعر دلالت دارد.
بخشندگی در پهنه گیتی نایاب شده است.
نکته ادبی: آفاق اینجا اشاره به گستردگیِ جغرافیایی و انسانی دارد.
در تمامی نقاط عالم، اثری از کرم و بزرگواری وجود ندارد.
نکته ادبی: گم بودن، استعارهای است که بر نایاب بودنِ فضیلت تأکید دارد.
در سراسر جهان، کرم و جوانمردی ناپدید شده است.
نکته ادبی: این جمله بیانگر یأسِ شاعر از شرایطِ اخلاقیِ زمانه است.