دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۱
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
تو چه بلا و آفتی هستی که کوچکترینِ غمهای ناشی از تو، دوری و جدایی است (یعنی حتی دوری از تو که سختترین درد است، در برابرِ آسیبهای دیگرِ تو ناچیز است).
نکته ادبی: آفت به معنای بلای آسمانی و آسیبِ بزرگ است که اینجا استعاره از شورِ برانگیخته توسط محبوب است.
تو چه بلا و آفتی هستی که کوچکترینِ غمهای ناشی از تو، دوری و جدایی است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر عظمتِ تاثیر محبوب.
تو چه بلا و آفتی هستی که کوچکترینِ غمهای ناشی از تو، دوری و جدایی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تداومِ معنا.
تو چه بلا و آفتی هستی که کوچکترینِ غمهای ناشی از تو، دوری و جدایی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تداومِ معنا.
تو چه بلا و آفتی هستی که کوچکترینِ غمهای ناشی از تو، دوری و جدایی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تداومِ معنا.
تو چه بلا و آفتی هستی که کوچکترینِ غمهای ناشی از تو، دوری و جدایی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تداومِ معنا.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: گوهر استعاره از وجودِ ارزشمندِ محبوب است.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تو چه گوهرِ گرانبهایی هستی که کمترین قیمتی که برای رسیدن به تو میتوان پرداخت، جانِ انسان است.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
تمامِ عالمِ زیبایی و حسن در قبضهی قدرتِ توست، گویی تو این جهان را زیرِ نگینِ انگشتریِ زلفِ خود اسیر کردهای.
نکته ادبی: خاتم زلف کنایه از نفوذِ مطلق و تسلطِ گیسوان محبوب بر دلهاست.
تمامِ عالمِ زیبایی و حسن در قبضهی قدرتِ توست، گویی تو این جهان را زیرِ نگینِ انگشتریِ زلفِ خود اسیر کردهای.
نکته ادبی: تکرار جهتِ توصیف.
تمامِ عالمِ زیبایی و حسن در قبضهی قدرتِ توست، گویی تو این جهان را زیرِ نگینِ انگشتریِ زلفِ خود اسیر کردهای.
نکته ادبی: تکرار جهتِ توصیف.
تمامِ عالمِ زیبایی و حسن در قبضهی قدرتِ توست، گویی تو این جهان را زیرِ نگینِ انگشتریِ زلفِ خود اسیر کردهای.
نکته ادبی: تکرار جهتِ توصیف.
تمامِ عالمِ زیبایی و حسن در قبضهی قدرتِ توست، گویی تو این جهان را زیرِ نگینِ انگشتریِ زلفِ خود اسیر کردهای.
نکته ادبی: تکرار جهتِ توصیف.
تمامِ عالمِ زیبایی و حسن در قبضهی قدرتِ توست، گویی تو این جهان را زیرِ نگینِ انگشتریِ زلفِ خود اسیر کردهای.
نکته ادبی: تکرار جهتِ توصیف.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است (که همه چیز در فرمانش بود).
نکته ادبی: سلیمان نماد پادشاهی و قدرتِ مطلق است.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
تو معجزه و قدرتِ خارقالعادهای داری و نامِ تو همانند سلیمانِ نبی است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
از آن زمانی که تو به صفتِ کشتنِ عاشقان بدونِ دلیل و بهانه مشهور شدی.
نکته ادبی: خیره کشی به معنای بیرحمی در کشتن و کشتارِ بیسبب است.
از آن زمانی که تو به صفتِ کشتنِ عاشقان بدونِ دلیل و بهانه مشهور شدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
از آن زمانی که تو به صفتِ کشتنِ عاشقان بدونِ دلیل و بهانه مشهور شدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
از آن زمانی که تو به صفتِ کشتنِ عاشقان بدونِ دلیل و بهانه مشهور شدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
از آن زمانی که تو به صفتِ کشتنِ عاشقان بدونِ دلیل و بهانه مشهور شدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
از آن زمانی که تو به صفتِ کشتنِ عاشقان بدونِ دلیل و بهانه مشهور شدی.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است (چون در برابرِ کشتارِ عاشقکشِ تو، آن خونریزیها هیچ به نظر میآیند).
نکته ادبی: زمانه به عنوان یک موجود زنده پشیمان شده است (تشخیص).
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه از همهی خونریزیهایِ گذشته شرمسار و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تاکید.
زمانه، این چرخ گردونِ بیرحم، گویی از ستمها و خونریزیهایی که در حق بندگان کرده، به ستوه آمده و پشیمان است.
نکته ادبی: شخصیتبخشی (تشخیص) به زمانه که آن را دارای درک و احساسِ پشیمانی جلوه داده است.
زمانه، این چرخ گردونِ بیرحم، گویی از ستمها و خونریزیهایی که در حق بندگان کرده، به ستوه آمده و پشیمان است.
نکته ادبی: تکرار مضمون برای تأکید بر استبدادِ سرنوشت.
زمانه، این چرخ گردونِ بیرحم، گویی از ستمها و خونریزیهایی که در حق بندگان کرده، به ستوه آمده و پشیمان است.
نکته ادبی: استفاده از واژه 'خونریز' برای توصیف ویژگیهای مخربِ گذرِ ایام.
زمانه، این چرخ گردونِ بیرحم، گویی از ستمها و خونریزیهایی که در حق بندگان کرده، به ستوه آمده و پشیمان است.
نکته ادبی: در ادبیات کلاسیک، زمانه اغلب منشأ حوادث تلخ دانسته میشد.
در هر سرزمینی که نسیمِ جدایی و دوری از تو وزیده است، آثار ویرانی و نومیدی به جا مانده و طراوت از آن رخت بربسته است.
نکته ادبی: استفاده از 'باد' به عنوان پیکِ غم و جدایی که عامل تخریب است.
در هر سرزمینی که نسیمِ جدایی و دوری از تو وزیده است، آثار ویرانی و نومیدی به جا مانده و طراوت از آن رخت بربسته است.
نکته ادبی: 'دیار' استعاره از مکانِ زیستِ عاشق است.
در هر سرزمینی که نسیمِ جدایی و دوری از تو وزیده است، آثار ویرانی و نومیدی به جا مانده و طراوت از آن رخت بربسته است.
نکته ادبی: 'فراق' تضاد معنایی با وصل دارد که رکن اصلی غزل عرفانی/عاشقانه است.
در هر سرزمینی که نسیمِ جدایی و دوری از تو وزیده است، آثار ویرانی و نومیدی به جا مانده و طراوت از آن رخت بربسته است.
نکته ادبی: تداوم تأکید بر ویرانگریِ دوری.
در هر سرزمینی که نسیمِ جدایی و دوری از تو وزیده است، آثار ویرانی و نومیدی به جا مانده و طراوت از آن رخت بربسته است.
نکته ادبی: پیوندِ 'باد' و 'فراق' ترکیبی استعاری برای ناپایداری.
در هر سرزمینی که نسیمِ جدایی و دوری از تو وزیده است، آثار ویرانی و نومیدی به جا مانده و طراوت از آن رخت بربسته است.
نکته ادبی: اشاره به تخریبِ محیط در اثرِ غمِ درونی.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: 'قصر' استعاره از آرزوهای بزرگ و دنیوی انسان است.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حتمی بودنِ زوال.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: مفهومِ 'قصر ویران' تقابل با شکوهِ ظاهری جهان است.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ دلبستگی به مادیات.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: تأکید بر نگاهِ ناامیدانه به ساختوسازهایِ دنیوی.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: ساختارِ نحویِ پرسشی-خبری برای تبیینِ زوال.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: قصد کردن به معنای اراده و تصمیمگیری است.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: تکرار واژه 'قصر' برای تثبیتِ نمادِ ناپایداری.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه ویرانی ذاتیِ عالم است.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: تضاد بین 'قصر' (نماد آبادانی) و 'ویران' (نماد تباهی).
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: تکرار مکرر، نشان از تأکید شاعر بر این حقیقتِ تلخ.
هر جا که اراده کنی کاخی از امید و آرزو بسازی، پیش از آنکه به کام برسی، آن بنا در نگاه تو ویران و ناپایدار است.
نکته ادبی: لحنِ سرزنشگرِ شاعر نسبت به تلاشهای بیهوده.
روشنایی روزِ زندگی من در دلِ شبِ تارِ غم و اندوه شکسته و درهمپیچیده شده است؛ پس دیگر چه امیدی به طلوعِ دوباره و روزِ خوش میتوان داشت؟
نکته ادبی: 'شکست روز در شب' ترکیبی استعاری برای پایانِ خوشبختی.
روشنایی روزِ زندگی من در دلِ شبِ تارِ غم و اندوه شکسته و درهمپیچیده شده است؛ پس دیگر چه امیدی به طلوعِ دوباره و روزِ خوش میتوان داشت؟
نکته ادبی: 'روز' نماد امید و 'شب' نماد یأس است.
روشنایی روزِ زندگی من در دلِ شبِ تارِ غم و اندوه شکسته و درهمپیچیده شده است؛ پس دیگر چه امیدی به طلوعِ دوباره و روزِ خوش میتوان داشت؟
نکته ادبی: ایهام در 'روز'؛ هم به معنای وقتِ روز و هم به معنایِ فرصت و امید.
روشنایی روزِ زندگی من در دلِ شبِ تارِ غم و اندوه شکسته و درهمپیچیده شده است؛ پس دیگر چه امیدی به طلوعِ دوباره و روزِ خوش میتوان داشت؟
نکته ادبی: سؤالِ انکاری برای تأکید بر ناامیدیِ مطلق.
روشنایی روزِ زندگی من در دلِ شبِ تارِ غم و اندوه شکسته و درهمپیچیده شده است؛ پس دیگر چه امیدی به طلوعِ دوباره و روزِ خوش میتوان داشت؟
نکته ادبی: تأکید بر تلاقیِ شکست و شب.
روشنایی روزِ زندگی من در دلِ شبِ تارِ غم و اندوه شکسته و درهمپیچیده شده است؛ پس دیگر چه امیدی به طلوعِ دوباره و روزِ خوش میتوان داشت؟
نکته ادبی: استعارهی روزِ امید نشان از آرزوهایِ بربادرفته دارد.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: ضربالمثل و کنایه معروف 'آب از سر گذشتن' برای بیپروایی در اوجِ مصیبت.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه دیگر چیزی برای از دست دادن وجود ندارد.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: 'دامان' نماد آبرو و ظواهرِ زندگی است که در هنگامِ فنا بیاهمیت میشود.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: لحنِ عجز و در عین حال پذیرشِ سرنوشت.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: استعاره از غرق شدن در دریای بلا.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: تأکید بر شدتِ اندوه که مانع توجه به جزئیات میشود.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: استفاده از اصطلاحِ ملموسِ دامان در کنار مفاهیمِ انتزاعی.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ وضعیتِ درماندگی.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: حالتِ بیپرواییِ ناشی از ناامیدیِ کامل.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: تناسبِ واژگان آب، سر، و دامان.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه مصیبت کل وجود را احاطه کرده است.
درد و مصیبتِ من از حد گذشته و کار از کار گذشته است؛ وقتی کسی در حال غرق شدن است، دیگر نگران خیس شدن دامن لباسش نیست.
نکته ادبی: تکرار به منظورِ تأکید بر اوجِ رنج.
مرا نصیحت میکنند که از وصال و رسیدن به یار سخن نگویم، اما خودشان نیز به همین وضع دچارند و همان حرفها را به من میگویند.
نکته ادبی: ایهام در 'آن مرا گویند'؛ هم به معنای اینکه آن حرفها را به من میزنند و هم اینکه به آن حالتی که من دارم، دچارند.
مرا نصیحت میکنند که از وصال و رسیدن به یار سخن نگویم، اما خودشان نیز به همین وضع دچارند و همان حرفها را به من میگویند.
نکته ادبی: انعکاسِ دغدغهی دیگران در احوالِ خودِ شاعر.
مرا نصیحت میکنند که از وصال و رسیدن به یار سخن نگویم، اما خودشان نیز به همین وضع دچارند و همان حرفها را به من میگویند.
نکته ادبی: تأکید بر بیفایده بودنِ نصیحتشنیدن.
مرا نصیحت میکنند که از وصال و رسیدن به یار سخن نگویم، اما خودشان نیز به همین وضع دچارند و همان حرفها را به من میگویند.
نکته ادبی: استفاده از 'وصل' در تقابل با نصایحِ دیگران.
مرا نصیحت میکنند که از وصال و رسیدن به یار سخن نگویم، اما خودشان نیز به همین وضع دچارند و همان حرفها را به من میگویند.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ گفتن نشان از توالیِ حرفهای بیهوده دارد.
مرا نصیحت میکنند که از وصال و رسیدن به یار سخن نگویم، اما خودشان نیز به همین وضع دچارند و همان حرفها را به من میگویند.
نکته ادبی: نقدِ تلویحیِ نصیحتکنندگان که خود گرفتارند.
وقتی درگیرِ دردی جانکاه و عمیق هستم، دیگر هیچ پروایی ندارم که آیا به وصال میرسم یا در هجران میمانم؛ درد، تمامِ دغدغهی من است.
نکته ادبی: تضاد بین 'وصل' و 'هجران' که در برابرِ درد رنگ میبازد.
وقتی درگیرِ دردی جانکاه و عمیق هستم، دیگر هیچ پروایی ندارم که آیا به وصال میرسم یا در هجران میمانم؛ درد، تمامِ دغدغهی من است.
نکته ادبی: 'پروایِ وصال و هجران' یعنی اهمیت قائل شدن برای این دو وضعیت.
وقتی درگیرِ دردی جانکاه و عمیق هستم، دیگر هیچ پروایی ندارم که آیا به وصال میرسم یا در هجران میمانم؛ درد، تمامِ دغدغهی من است.
نکته ادبی: درد اینجا اصلِ هستیِ عاشق است.
وقتی درگیرِ دردی جانکاه و عمیق هستم، دیگر هیچ پروایی ندارم که آیا به وصال میرسم یا در هجران میمانم؛ درد، تمامِ دغدغهی من است.
نکته ادبی: نفیِ دوگانگیهای معمولِ عاشقی (وصل/هجر) در سایهی دردِ مطلق.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.
برای من که غرق در درد عشق هستم، دیگر فرقی نمیکند که به وصال برسم یا در هجران بمانم؛ چرا که این دردِ عمیق تمام وجودم را تسخیر کرده و دغدغههای معمولی عاشقانه برایم بیمعنا شده است.
نکته ادبی: ترکیبِ «وصل و هجران» به صورتِ اضافی، بیانگر تقابل دوقطبیهای متداولِ عاشقانه است که در این بیت از میان رفته است. واژه «پروایی» به معنای اهمیت دادن، ترس یا نگران بودن است.