دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۸

خاقانی
از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت
از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت
از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت
از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت
از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت
از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
وز روش دهر زمان کس نیافت
شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر
شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر
شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر
شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر
شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر
شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
زین دو رصد خط امان کس نیافت
رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او
رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او
رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او
رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او
رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او
رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
نام غم از هیچ زبان کس نیافت
و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان
و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان
و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان
و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان
و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان
و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
در همه آفاق نشان کس نیافت
اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما
اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما
اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما
اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما
اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما
اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا
جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا
جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا
جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا
جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا
جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت
کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت

از دست روزگار و گذر زمان، هیچ‌کس به امنیت و آسایش نرسیده است.

نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزهاست و در اینجا کنایه از گردش روزگار است.

از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت

از دست روزگار و گذر زمان، هیچ‌کس به امنیت و آسایش نرسیده است.

نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزهاست و در اینجا کنایه از گردش روزگار است.

از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت

از دست روزگار و گذر زمان، هیچ‌کس به امنیت و آسایش نرسیده است.

نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزهاست و در اینجا کنایه از گردش روزگار است.

از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت

از دست روزگار و گذر زمان، هیچ‌کس به امنیت و آسایش نرسیده است.

نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزهاست و در اینجا کنایه از گردش روزگار است.

از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت

از دست روزگار و گذر زمان، هیچ‌کس به امنیت و آسایش نرسیده است.

نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزهاست و در اینجا کنایه از گردش روزگار است.

از کف ایام امان کس نیافت از کف ایام امان کس نیافت

از دست روزگار و گذر زمان، هیچ‌کس به امنیت و آسایش نرسیده است.

نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزهاست و در اینجا کنایه از گردش روزگار است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

وز روش دهر زمان کس نیافت

از راه و رسم دنیا و گذر دهر، هیچ‌کس فرصتی برای آسودگی نیافته است.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و گردش گردون است.

شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر

شب و روز همچون دو دیده‌بان و مراقب، پیوسته عمر آدمی را زیر نظر دارند.

نکته ادبی: رصددار ترکیبی از رصد و دار به معنای مراقب و نگهبان است.

شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر

شب و روز همچون دو دیده‌بان و مراقب، پیوسته عمر آدمی را زیر نظر دارند.

نکته ادبی: رصددار ترکیبی از رصد و دار به معنای مراقب و نگهبان است.

شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر

شب و روز همچون دو دیده‌بان و مراقب، پیوسته عمر آدمی را زیر نظر دارند.

نکته ادبی: رصددار ترکیبی از رصد و دار به معنای مراقب و نگهبان است.

شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر

شب و روز همچون دو دیده‌بان و مراقب، پیوسته عمر آدمی را زیر نظر دارند.

نکته ادبی: رصددار ترکیبی از رصد و دار به معنای مراقب و نگهبان است.

شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر

شب و روز همچون دو دیده‌بان و مراقب، پیوسته عمر آدمی را زیر نظر دارند.

نکته ادبی: رصددار ترکیبی از رصد و دار به معنای مراقب و نگهبان است.

شام و سحر هست رصددار عمر شام و سحر هست رصددار عمر

شب و روز همچون دو دیده‌بان و مراقب، پیوسته عمر آدمی را زیر نظر دارند.

نکته ادبی: رصددار ترکیبی از رصد و دار به معنای مراقب و نگهبان است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

زین دو رصد خط امان کس نیافت

از این دو ناظرِ همیشه بیدار (شب و روز)، هیچ‌کس برگه امان‌نامه یا مصونیتی دریافت نکرده است.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانت و امنیت است.

رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او

دورانی سپری شد که در آن به سبب وجودِ آسایش و رفاه،...

نکته ادبی: زمان در اینجا به معنای دوره‌ای از تاریخ زندگی است.

رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او

دورانی سپری شد که در آن به سبب وجودِ آسایش و رفاه،...

نکته ادبی: زمان در اینجا به معنای دوره‌ای از تاریخ زندگی است.

رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او

دورانی سپری شد که در آن به سبب وجودِ آسایش و رفاه،...

نکته ادبی: زمان در اینجا به معنای دوره‌ای از تاریخ زندگی است.

رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او

دورانی سپری شد که در آن به سبب وجودِ آسایش و رفاه،...

نکته ادبی: زمان در اینجا به معنای دوره‌ای از تاریخ زندگی است.

رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او

دورانی سپری شد که در آن به سبب وجودِ آسایش و رفاه،...

نکته ادبی: زمان در اینجا به معنای دوره‌ای از تاریخ زندگی است.

رفت زمانی که ز راحت در او رفت زمانی که ز راحت در او

دورانی سپری شد که در آن به سبب وجودِ آسایش و رفاه،...

نکته ادبی: زمان در اینجا به معنای دوره‌ای از تاریخ زندگی است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

...هیچ‌کس سخنی از غم و اندوه بر زبان نمی‌آورد.

نکته ادبی: نفی نام غم کنایه از فراوانی خوشی و فقدان رنج است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

در آن دوران چنان شادی و نشاط حاکم بود که حتی نام «غم» در زبانِ هیچ‌کس جاری نمی‌شد و کسی آن را نمی‌شناخت.

نکته ادبی: واژه «کس» به معنای شخص یا موجود انسانی است و نفی آن (کس نیافت) بر کثرت و عمومیت دلالت دارد.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

در آن دوران چنان شادی و نشاط حاکم بود که حتی نام «غم» در زبانِ هیچ‌کس جاری نمی‌شد و کسی آن را نمی‌شناخت.

نکته ادبی: تکرارِ نفی «نیافت»، بر قطعیتِ عدمِ وجودِ اندوه در آن عصر تأکید دارد.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

در آن دوران چنان شادی و نشاط حاکم بود که حتی نام «غم» در زبانِ هیچ‌کس جاری نمی‌شد و کسی آن را نمی‌شناخت.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «هیچ زبان» کنایه از غیبت مطلق واژه غم در فرهنگِ گفتاری آن روزگار است.

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

در آن دوران چنان شادی و نشاط حاکم بود که حتی نام «غم» در زبانِ هیچ‌کس جاری نمی‌شد و کسی آن را نمی‌شناخت.

نکته ادبی: استفاده از اسلوبِ نفی، بار معنایی عاطفیِ مثبت را تقویت کرده است.

و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان

زمانی فرا رسید که از میانِ مردمِ شادمان و خرم‌دل، نشانی در جهان باقی نماند.

نکته ادبی: «خرم‌دلان» صفتی مرکب برای توصیفِ گروهی از مردم با ویژگی‌های روحی خاص است.

و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان

زمانی فرا رسید که از میانِ مردمِ شادمان و خرم‌دل، نشانی در جهان باقی نماند.

نکته ادبی: عبارت «آمد عهدی» نشان‌دهنده گذارِ زمانی و تحولِ تاریخیِ ناخوشایند است.

و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان

زمانی فرا رسید که از میانِ مردمِ شادمان و خرم‌دل، نشانی در جهان باقی نماند.

نکته ادبی: واژه «عهد» در اینجا به معنای روزگار یا عصر است.

و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان

زمانی فرا رسید که از میانِ مردمِ شادمان و خرم‌دل، نشانی در جهان باقی نماند.

نکته ادبی: ساختار جملات معطوف به «نشانی از خرمی» است.

و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان

زمانی فرا رسید که از میانِ مردمِ شادمان و خرم‌دل، نشانی در جهان باقی نماند.

نکته ادبی: جمله به نوعی سوگ‌نامه‌ای برای زوالِ شادی در روزگار شاعر است.

و آمد عهدی که ز خرم دلان و آمد عهدی که ز خرم دلان

زمانی فرا رسید که از میانِ مردمِ شادمان و خرم‌دل، نشانی در جهان باقی نماند.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ ساده برای بیانِ اندوهی عمیق.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: «آفاق» جمعِ «اُفُق» است و در ادبیات کلاسیک به معنای کرانه‌های جهان به کار می‌رود.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: استفاده از واژه «نشان» در اینجا به معنای اثر و ردپای تاریخی است.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: نفی مطلق «کس نیافت» بر گستره ناکامی دلالت دارد.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: ساختار جمله‌بندی بر ناامیدیِ جست‌وجوگر تأکید دارد.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر استمرارِ فقدان اشاره دارد.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: فضا‌سازیِ یأس‌آلود با واژگانِ ساده.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: آرایه تکرار برای تثبیت مفهوم عدم دسترسی.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: ارجاعِ مستقیم به گستردگیِ جهان (آفاق).

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: معنای آفاقیِ جهان در برابرِ محدودیت‌های شخصی.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: تأکید بر ناممکن بودنِ یافتن.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: نفیِ جست‌وجو در گستره هستی.

در همه آفاق نشان کس نیافت

در تمامی پهنه گیتی و آفاق، هیچ‌کس نتوانست نشانی از آن دوران خوش پیدا کند.

نکته ادبی: پایانِ یک بندِ معنایی با مفهومِ ناامیدی.

اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما

ای اهلِ خرد، گمان مبر که در این روزگارِ ما، یافتنِ آرزوهای بزرگ ممکن است.

نکته ادبی: «اهل» در اینجا به معنای صاحب‌نظر یا کسی است که صاحبِ بصیرت است.

اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما

ای اهلِ خرد، گمان مبر که در این روزگارِ ما، یافتنِ آرزوهای بزرگ ممکن است.

نکته ادبی: «عهد» به معنای زمانه و روزگارِ شاعر است.

اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما

ای اهلِ خرد، گمان مبر که در این روزگارِ ما، یافتنِ آرزوهای بزرگ ممکن است.

نکته ادبی: امرِ «میندیش» نهی از پندارِ غلط است.

اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما

ای اهلِ خرد، گمان مبر که در این روزگارِ ما، یافتنِ آرزوهای بزرگ ممکن است.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خردمندان برای پذیرشِ واقعیت.

اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما

ای اهلِ خرد، گمان مبر که در این روزگارِ ما، یافتنِ آرزوهای بزرگ ممکن است.

نکته ادبی: استفاده از خطاب برای تأثیرگذاری بیشتر.

اهل میندیش که در عهد ما اهل میندیش که در عهد ما

ای اهلِ خرد، گمان مبر که در این روزگارِ ما، یافتنِ آرزوهای بزرگ ممکن است.

نکته ادبی: نهی از خیال‌پردازیِ واهی.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: «عنقا» نمادِ امرِ محال و دست‌نیافتنی است.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: استعاره از کمالات و آرزوهای بلند که در دسترس نیستند.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: «سایه عنقا» نمادی از دورترین و نایاب‌ترین چیزهاست.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌های کهن برای تبیینِ واقعیت.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: نمادگرایی قوی در متن.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ وجودِ خارجیِ آرزو.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: بیانِ ناامیدی از طریقِ اساطیر.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: استفاده از نماد برای عینیت بخشیدن به معنا.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر محال بودن.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: پیوندِ میانِ اسطوره و واقعیت.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: تکرارِ هویتِ ناممکن.

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

همان‌طور که در این روزگار، کسی سایه «عنقا» (مرغ افسانه‌ای) را نیز در جهان ندیده است.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری از استعاره عنقا.

جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا

ای خاقانی، تو در جست‌وجوی چیزی هستی که هم‌جنس و هم‌مرتبه با همان آرزوهای نایافتنی است.

نکته ادبی: «خاقانیا» تخلص شاعر و استفاده از «یا» برای خطاب به خویشتن است.

جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا

ای خاقانی، تو در جست‌وجوی چیزی هستی که هم‌جنس و هم‌مرتبه با همان آرزوهای نایافتنی است.

نکته ادبی: «جنس» در اینجا به معنای ماهیت و سنخیت است.

جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا

ای خاقانی، تو در جست‌وجوی چیزی هستی که هم‌جنس و هم‌مرتبه با همان آرزوهای نایافتنی است.

نکته ادبی: مواجهه شاعر با خویشتنِ خویش.

جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا

ای خاقانی، تو در جست‌وجوی چیزی هستی که هم‌جنس و هم‌مرتبه با همان آرزوهای نایافتنی است.

نکته ادبی: خطابِ مستقیم به خود برای نهی.

جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا

ای خاقانی، تو در جست‌وجوی چیزی هستی که هم‌جنس و هم‌مرتبه با همان آرزوهای نایافتنی است.

نکته ادبی: تأکید بر اشتراکِ نوعِ طلب.

جنس طلب کردی خاقانیا جنس طلب کردی خاقانیا

ای خاقانی، تو در جست‌وجوی چیزی هستی که هم‌جنس و هم‌مرتبه با همان آرزوهای نایافتنی است.

نکته ادبی: بررسیِ محتوایِ خواسته‌های شاعر.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

پس کمتر به دنبال چیزی باش که هیچ‌کس در جهان نتوانسته است به آن دست یابد.

نکته ادبی: «کم طلب» امرِ خیرخواهانه برای ترکِ آرزوهای بی‌حاصل.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

پس کمتر به دنبال چیزی باش که هیچ‌کس در جهان نتوانسته است به آن دست یابد.

نکته ادبی: تأکید بر عدم دستیابیِ پیشینیان.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

پس کمتر به دنبال چیزی باش که هیچ‌کس در جهان نتوانسته است به آن دست یابد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری منطقی از بیت پیشین.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

پس کمتر به دنبال چیزی باش که هیچ‌کس در جهان نتوانسته است به آن دست یابد.

نکته ادبی: پایان‌بندی با لحنی اندرزگونه و خردمندانه.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

در پیِ خواسته‌هایی که تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته به آن‌ها برسد، تلاش مکن و انرژی خود را هدر نده.

نکته ادبی: واژه «کم» در اینجا فعلِ امر از مصدر «کاستن» به معنای «کم کن» یا «کوتاه کن» است.