دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۵

خاقانی
اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست
اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست
اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست
اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست
اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست
اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
زان که بر روی زمین جستیم نیست
برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید
برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید
برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید
برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید
برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید
برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
کاشنائی همنشین جستیم نیست
خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است
خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است
خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است
خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است
خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است
خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
یک مگس را انگبین جستیم نیست
گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
کز تو و او ما همین جستیم نیست
بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر
بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر
بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر
بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر
بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر
بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
شیرمردی در کمین جستیم نیست
هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار
هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار
هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار
هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار
هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار
هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک
در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک
در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک
در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک
در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک
در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست
در عراقش هم قرین جستیم نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست

جست‌وجوی ما برای یافتن اهل‌دلان و حقیقت‌جویان در این جهان مادی بی‌نتیجه ماند و چنین کسانی را نیافتیم.

نکته ادبی: اهل در اینجا به معنای کسانی است که اهلیت و شایستگی معنوی دارند، نه خویشاوندان.

اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست

جست‌وجوی ما برای یافتن اهل‌دلان و حقیقت‌جویان در این جهان مادی بی‌نتیجه ماند و چنین کسانی را نیافتیم.

نکته ادبی: فعل جستیم از مصدر جستن به معنای کاویدن و طلب کردن است.

اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست

جست‌وجوی ما برای یافتن اهل‌دلان و حقیقت‌جویان در این جهان مادی بی‌نتیجه ماند و چنین کسانی را نیافتیم.

نکته ادبی: تکرار فعل جستن بر تأکیدِ بیهودگی جست‌وجو دلالت دارد.

اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست

جست‌وجوی ما برای یافتن اهل‌دلان و حقیقت‌جویان در این جهان مادی بی‌نتیجه ماند و چنین کسانی را نیافتیم.

نکته ادبی: عبارت 'جستیم نیست' یک ساختارِ نحوی کهن و شاعرانه برای تأکید بر عدم دستیابی است.

اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست

جست‌وجوی ما برای یافتن اهل‌دلان و حقیقت‌جویان در این جهان مادی بی‌نتیجه ماند و چنین کسانی را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه اهل در متون عرفانی به معنای پیروان حقیقت و عرفان به کار می‌رود.

اهل بر روی زمین جستیم نیست اهل بر روی زمین جستیم نیست

جست‌وجوی ما برای یافتن اهل‌دلان و حقیقت‌جویان در این جهان مادی بی‌نتیجه ماند و چنین کسانی را نیافتیم.

نکته ادبی: زمین به عنوان نمادِ دنیای فانی و محدود در برابر عالم بالا قرار گرفته است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: نازنین استعاره از معشوقی است که از هر جهت ممتاز و بی‌همتاست.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: عشق در اینجا به عنوان مفهومی متعالی و در جست‌وجویِ مجرای تحقق است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: حذفِ حرف اضافه در جملاتِ شاعرانه به آهنگ کلام می‌افزاید.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: نازنین به عنوان صفت جانشین اسم به کار رفته است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: ساختار نحوی جمله نشان‌دهنده یأسِ درونیِ شاعر است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: جستیم نیست یک ترکیب کنایی از عدم دستیابی به مقصود است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: ساختار مصرع نشان‌دهنده یک جست‌وجویِ طولانی و نافرجام است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: استفاده از نازنین برای توصیف معشوقِ عارفانه بسیار رایج است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: فعل نیست در انتهای جمله برای تأکید بر نفیِ وجودِ معشوق در جهان مادی است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: حفظ وزنِ عروضی در عین سادگیِ بیان، ویژگی این ابیات است.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: استفاده از مصدر جستن به جای یافتن، عمق تلاشِ فرد را می‌رساند.

عشق را یک نازنین جستیم نیست

ما برای عشق، یاری نازنین و شایسته جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را که لایق این محبت باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: تنوع در انتخاب واژگان نشان از تسلط شاعر بر زبان دارد.

زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل

از این پس، جست‌وجوی خود را برای یافتن اهل حقیقت، به سوی آسمان و عوالم برتر معطوف می‌کنیم.

نکته ادبی: زین سپس (از این پس) نشان‌دهنده تغییر مسیر و استراتژی جست‌وجوی شاعر است.

زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل

از این پس، جست‌وجوی خود را برای یافتن اهل حقیقت، به سوی آسمان و عوالم برتر معطوف می‌کنیم.

نکته ادبی: آسمان استعاره از عالم ملکوت و جایگاهِ قدسیان است.

زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل

از این پس، جست‌وجوی خود را برای یافتن اهل حقیقت، به سوی آسمان و عوالم برتر معطوف می‌کنیم.

نکته ادبی: فعل جوئیم (بجوییم) نشان‌دهنده ادامه تلاش و پویایی است.

زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل

از این پس، جست‌وجوی خود را برای یافتن اهل حقیقت، به سوی آسمان و عوالم برتر معطوف می‌کنیم.

نکته ادبی: ترتیب کلمات (بر آسمان جوئیم) بر اهمیت مقصد تأکید دارد.

زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل

از این پس، جست‌وجوی خود را برای یافتن اهل حقیقت، به سوی آسمان و عوالم برتر معطوف می‌کنیم.

نکته ادبی: زین در ترکیب با سپس، کوتاه‌شده‌ی از این است.

زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زین سپس بر آسمان جوئیم اهل

از این پس، جست‌وجوی خود را برای یافتن اهل حقیقت، به سوی آسمان و عوالم برتر معطوف می‌کنیم.

نکته ادبی: تضادِ زمین و آسمان بن‌مایه اصلی تحولِ درونی شاعر است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: زان که (زیرا که) بیانگر تعلیل و استدلال شاعر برای تغییر مکان جست‌وجو است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: تکرارِ جستیم نیست برای تأکید بر ناکامی‌های مکرر است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: تکرار، موسیقی درونی شعر را تقویت کرده است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: زمین به عنوان مأوای مادیات، در اینجا مکانِ نفی است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: ساختار جمله ساده و مستقیم است و نیاز به تفسیر پیچیده ندارد.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: حذفِ فعل در بخش پایانی مصرع دوم برای حفظ وزن است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: تکرار، نشان‌دهنده تأکید بر ناامیدی کامل از جهانِ محسوس است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: عبارت به نوعی طنینِ یاس فلسفی دارد.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: زان که، پیونددهنده علت و معلول است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: جستن در اینجا به معنای کاویدن است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: این تکرار، ساختاری آهنگین به متن داده است.

زان که بر روی زمین جستیم نیست

زیرا هرچه در روی زمین به جست‌وجو پرداختیم، هیچ‌کس را شایسته نیافتیم.

نکته ادبی: تکرار پایانی، حسن ختام این بخش است.

برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید

ای عمر، برخیز و ای امید، از نشستن و دلبستن به این جهان پرهیز کن.

نکته ادبی: برنشین (برخیز/سوار شو) و منشین (ننشین) تضاد زیبایی برای ترغیب به حرکت ساخته‌اند.

برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید

ای عمر، برخیز و ای امید، از نشستن و دلبستن به این جهان پرهیز کن.

نکته ادبی: عمر و امید در اینجا تشخیص داده شده‌اند و مانند انسان مخاطب قرار گرفته‌اند.

برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید

ای عمر، برخیز و ای امید، از نشستن و دلبستن به این جهان پرهیز کن.

نکته ادبی: استفاده از امر برای تحریک به پویایی است.

برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید

ای عمر، برخیز و ای امید، از نشستن و دلبستن به این جهان پرهیز کن.

نکته ادبی: منشین به معنای رکود و ناامیدی در عرفان است.

برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید

ای عمر، برخیز و ای امید، از نشستن و دلبستن به این جهان پرهیز کن.

نکته ادبی: این بیت اوجِ تحرک و پویایی در شعر است.

برنشین ای عمر و منشین ای امید برنشین ای عمر و منشین ای امید

ای عمر، برخیز و ای امید، از نشستن و دلبستن به این جهان پرهیز کن.

نکته ادبی: تضادِ فعلی برنشین و منشین، پارادوکسِ رفتارِ آدمی را نشان می‌دهد.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: کاشنائی (که آشنایی) برای برقراری پیوند میان علت و معلول آمده است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: همنشین استعاره از کسی است که روحش با روحِ انسان سازگار است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: جستیم نیست، تکرارِ پایانی برای تأکید بر تنهایی است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: همنشین در اینجا به معنای کسی است که در مسیر کمال همراه باشد.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: استفاده از کلمه آشنایی، نشان‌دهنده عمقِ پیوندِ گمشده است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: تکرارِ فعل به آهنگ شعر افزوده است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: ساختار جمله کوتاه و خبری است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

چرا که در این جهان، هیچ آشنا و همراهی که شایسته همنشینی باشد، نیافتیم.

نکته ادبی: ختامِ ابیات بر مفهومِ تنهایی تأکید دارد.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

ما به دنبال یک آشنا و همنشینِ شایسته بودیم تا با او دم‌ساز شویم، اما متأسفانه هیچ‌کس لایق این هم‌نشینی نیست.

نکته ادبی: کاشنائی مخفف «که آشنائی» است و در اینجا به معنای پرس‌وجو برای یافتنِ دوست است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

ما به دنبال یک آشنا و همنشینِ شایسته بودیم تا با او دم‌ساز شویم، اما متأسفانه هیچ‌کس لایق این هم‌نشینی نیست.

نکته ادبی: واژه «جستیم» فعل ماضی به معنای جست‌وجو کردیم است.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

ما به دنبال یک آشنا و همنشینِ شایسته بودیم تا با او دم‌ساز شویم، اما متأسفانه هیچ‌کس لایق این هم‌نشینی نیست.

نکته ادبی: حرف «نیست» در انتهای مصراع، بر قطعیتِ ناامیدی و فقدان دلالت دارد.

کاشنائی همنشین جستیم نیست

ما به دنبال یک آشنا و همنشینِ شایسته بودیم تا با او دم‌ساز شویم، اما متأسفانه هیچ‌کس لایق این هم‌نشینی نیست.

نکته ادبی: ساختار جملات با تکرارِ «جستیم نیست» بر ناکامیِ مداوم تأکید دارد.

خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است

انسان‌های پست و طمع‌کار (مانند خرمگسان) بر سرِ سفره‌ی دنیا (خوان گیتی) گرد آمده و صف کشیده‌اند.

نکته ادبی: خرمگس استعاره از افراد فرومایه و حریص است.

خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است

انسان‌های پست و طمع‌کار بر سرِ سفره‌ی دنیا گرد آمده و صف کشیده‌اند.

نکته ادبی: «خوان» به معنای سفره و ضیافت است.

خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است

انسان‌های پست و طمع‌کار بر سرِ سفره‌ی دنیا گرد آمده و صف کشیده‌اند.

نکته ادبی: «گیتی» به معنای جهان و روزگار است.

خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است

انسان‌های پست و طمع‌کار بر سرِ سفره‌ی دنیا گرد آمده و صف کشیده‌اند.

نکته ادبی: تصویر «صف زدن» مگس‌ها بر طعام، نشان‌دهنده‌ی ازدحامِ افرادِ دون‌مایه است.

خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است

انسان‌های پست و طمع‌کار بر سرِ سفره‌ی دنیا گرد آمده و صف کشیده‌اند.

نکته ادبی: تکرارِ این تصویر، بر حجمِ بالای زشتی‌های اخلاقی در جامعه تأکید دارد.

خرمگس برخوان گیتی صف زده است خرمگس برخوان گیتی صف زده است

انسان‌های پست و طمع‌کار بر سرِ سفره‌ی دنیا گرد آمده و صف کشیده‌اند.

نکته ادبی: فعل «صف زده است» بیانگرِ نوعی آمادگیِ بدخواهانه و طمع‌ورزانه است.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا (انگبین) در میانِ این افرادِ پست (یک مگس) گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: انگبین به معنای عسل و استعاره از خیر و نیکی است.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ مگس (نمادِ پلیدی) و انگبین (نمادِ شیرینی و پاکی) برای نشان دادنِ بیهودگیِ انتظارِ نیکی از بدان است.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: «نیست» در اینجا به معنای عدم وجودِ صفتِ پسندیده است.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: کنایه از اینکه از آدم‌های بد، نمی‌توان انتظارِ نتیجه‌ی خوب داشت.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: تکرارِ این بیت نشان‌دهنده‌ی تأکیدِ شاعر بر فقدانِ مطلقِ فضیلت در میانِ مدعیان است.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: فعلِ «جستیم» در مصراعِ اول و «نیست» در مصراعِ دوم، ساختارِ نقیضیِ این جست‌وجو را نشان می‌دهد.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: بیت فاقد آرایه پیچیده است و بیانگرِ حقیقتِ عریانِ کلامِ شاعر است.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: ساختارِ جملات بسیار کوتاه و ضرب‌آهنگِ تندی دارد.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: ادامه‌ی روندِ ناامیدی در این بخش از شعر دیده می‌شود.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: تأکید بر واژه‌ی «انگبین» نشان‌دهنده‌ی نیازِ شاعر به مهربانی و صفا است.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: استفاده از مگس به عنوان نمادِ فردِ پست.

یک مگس را انگبین جستیم نیست

ما به امید یافتنِ اندکی نیکی و صفا در میانِ این افرادِ پست گشتیم، اما اثری از آن نیافتیم.

نکته ادبی: پایانِ یک بندِ معنایی با این بیت.

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی

به من گفتی که از این دنیا وفاداری می‌خواهم؛ اما به تو می‌گویم: از این جهان انتظارِ وفا نداشته باش و آن را جست‌وجو نکن.

نکته ادبی: «گفتی» و «مجوی» خطاب به خود یا مخاطبی فرضی است.

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی

به من گفتی که از این دنیا وفاداری می‌خواهم؛ اما به تو می‌گویم: از این جهان انتظارِ وفا نداشته باش و آن را جست‌وجو نکن.

نکته ادبی: تضادِ «جستن» و «مجوی» در این بیت، نشان‌دهنده‌یِ تضادِ میلِ آدمی و حقیقتِ جهان است.

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی

به من گفتی که از این دنیا وفاداری می‌خواهم؛ اما به تو می‌گویم: از این جهان انتظارِ وفا نداشته باش و آن را جست‌وجو نکن.

نکته ادبی: «گیتی» اینجا به معنایِ ناپایداریِ دنیا است.

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی

به من گفتی که از این دنیا وفاداری می‌خواهم؛ اما به تو می‌گویم: از این جهان انتظارِ وفا نداشته باش و آن را جست‌وجو نکن.

نکته ادبی: لحنِ نصیحت‌گونه اما تلخ و بدبینانه است.

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی

به من گفتی که از این دنیا وفاداری می‌خواهم؛ اما به تو می‌گویم: از این جهان انتظارِ وفا نداشته باش و آن را جست‌وجو نکن.

نکته ادبی: استفاده از امرِ منفی «مجوی» برای تأکید بر بیهودگیِ امر.

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی

به من گفتی که از این دنیا وفاداری می‌خواهم؛ اما به تو می‌گویم: از این جهان انتظارِ وفا نداشته باش و آن را جست‌وجو نکن.

نکته ادبی: بیت به نوعی به بی‌پایگیِ وعده‌هایِ دنیا اشاره دارد.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او (همه مردم)، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: «تو و او» کنایه از همه‌یِ انسان‌ها است.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: «همین» اشاره به وفایی است که در بیتِ قبل از آن منع شده بود.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: نکته‌یِ ادبی: تکرارِ فعلِ «جستیم» در سراسرِ قطعاتِ شعری، نشان‌دهنده‌یِ خستگیِ شاعر از جست‌وجو است.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: بیانِ نتیجه‌یِ منطقیِ عدمِ یافتنِ وفا.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: «ما» می‌تواند ضمیرِ متکلمِ مع‌الغیر (شاعر و دوستانش) باشد.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: بیتِ کامل‌کننده‌یِ مفهومِ بی‌وفاییِ انسان‌ها است.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ ساده و بی‌تکلف برای انتقالِ معنا.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: تأکید بر یکپارچگیِ ناامیدی از همگان.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: عدمِ وجودِ استثنا در ناامیدیِ شاعر.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: تکرارِ «نیست» نشان‌دهنده‌یِ فقدانِ مطلق.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ نومیدانه.

کز تو و او ما همین جستیم نیست

چرا که در ارتباط با تو و او، ما دقیقاً همان وفایی را که جست‌وجو کردیم، نیافتیم.

نکته ادبی: بیتِ پایانیِ این بخشِ مربوط به «تو و او».

بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر

ما مدت‌های مدیدی در کمین‌گاهِ سرنوشت و چرخِ روزگار ایستاده و انتظار کشیدیم.

نکته ادبی: «کمین‌گاهِ فلک» اشاره به جایگاهِ حوادثِ ناگوارِ روزگار است.

بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر

ما مدت‌های مدیدی در کمین‌گاهِ سرنوشت و چرخِ روزگار ایستاده و انتظار کشیدیم.

نکته ادبی: «دیر» در اینجا به معنایِ زمانِ طولانی است.

بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر

ما مدت‌های مدیدی در کمین‌گاهِ سرنوشت و چرخِ روزگار ایستاده و انتظار کشیدیم.

نکته ادبی: «کمین‌گاه» نمادِ فرصت‌طلبی و انتظارِ نهایی است.

بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر

ما مدت‌های مدیدی در کمین‌گاهِ سرنوشت و چرخِ روزگار ایستاده و انتظار کشیدیم.

نکته ادبی: شاعر خود را در نقشِ ناظرِ زمان تصویر می‌کند.

بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر

ما مدت‌های مدیدی در کمین‌گاهِ سرنوشت و چرخِ روزگار ایستاده و انتظار کشیدیم.

نکته ادبی: ترکیبِ «کمین‌گاهِ فلک» آرایه‌یِ استعاره‌یِ مکنیه دارد.

بر کمین گاه فلک بودیم دیر بر کمین گاه فلک بودیم دیر

ما مدت‌های مدیدی در کمین‌گاهِ سرنوشت و چرخِ روزگار ایستاده و انتظار کشیدیم.

نکته ادبی: تداومِ انتظار برایِ ظهورِ فردی لایق.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در آن کمین‌گاهِ روزگار به دنبال مردی شجاع و آزاده (شیرمرد) گشتیم، اما متأسفانه وجود نداشت.

نکته ادبی: «شیرمرد» نمادِ انسانِ والا، شجاع و بافضیلت است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در آن کمین‌گاهِ روزگار به دنبال مردی شجاع و آزاده گشتیم، اما متأسفانه وجود نداشت.

نکته ادبی: تضادِ قدرتِ نمادینِ شیرمرد و نبودِ او در واقعیت.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در آن کمین‌گاهِ روزگار به دنبال مردی شجاع و آزاده گشتیم، اما متأسفانه وجود نداشت.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «جستیم» برایِ تأکید بر تلاشی بیهوده.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در آن کمین‌گاهِ روزگار به دنبال مردی شجاع و آزاده گشتیم، اما متأسفانه وجود نداشت.

نکته ادبی: بیتِ پایانی نشان‌دهنده‌یِ یأسِ مطلقِ شاعر از اجتماع است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

شیرمردی در کمین جستیم نیست

در جست‌وجویِ دلاور و بزرگ‌مردی که بتواند در عرصه‌ی دانش و سخن‌سرایی، پیشرو باشد، گشتیم؛ اما چنین کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرمرد استعاره از مردِ دانا و شجاع در میدان سخن است.

هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار

در جهان، صدها هزار تن هستند که ادعای پادشاهیِ معنوی یا بزرگی دارند و همچون سلیمان‌اند.

نکته ادبی: واژه سلیماتن جمعِ مکسر یا ترکیبی برای سلیمان است که در متون کهن به ندرت دیده می‌شود.

هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار

در جهان، صدها هزار تن هستند که ادعای پادشاهیِ معنوی یا بزرگی دارند و همچون سلیمان‌اند.

نکته ادبی: واژه سلیماتن جمعِ مکسر یا ترکیبی برای سلیمان است.

هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار

در جهان، صدها هزار تن هستند که ادعای پادشاهیِ معنوی یا بزرگی دارند و همچون سلیمان‌اند.

نکته ادبی: واژه سلیماتن جمعِ مکسر یا ترکیبی برای سلیمان است.

هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار

در جهان، صدها هزار تن هستند که ادعای پادشاهیِ معنوی یا بزرگی دارند و همچون سلیمان‌اند.

نکته ادبی: واژه سلیماتن جمعِ مکسر یا ترکیبی برای سلیمان است.

هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار

در جهان، صدها هزار تن هستند که ادعای پادشاهیِ معنوی یا بزرگی دارند و همچون سلیمان‌اند.

نکته ادبی: واژه سلیماتن جمعِ مکسر یا ترکیبی برای سلیمان است.

هست در گیتی سلیماتن صدهزار هست در گیتی سلیماتن صدهزار

در جهان، صدها هزار تن هستند که ادعای پادشاهیِ معنوی یا بزرگی دارند و همچون سلیمان‌اند.

نکته ادبی: واژه سلیماتن جمعِ مکسر یا ترکیبی برای سلیمان است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

یک سلیمان را نگین جستیم نیست

اما در میان این همه مدعی، حتی یک نفر را که واقعاً دارای آن نشانِ پادشاهی (نگین سلیمان) و کمالِ حقیقی باشد، پیدا نکردیم.

نکته ادبی: نگین سلیمان استعاره از نشانِ قدرتِ الهی و برتری در هنر و معرفت است.

ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک

اشعار و سبکِ خاصِ خاقانی را بسیار بازخوانی و زمزمه کردیم، اما...

نکته ادبی: ترک در اینجا می‌تواند به معنای سبکِ خاصِ خاقانی یا اشاره به تخلص و کارنامه او باشد.

ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک

اشعار و سبکِ خاصِ خاقانی را بسیار بازخوانی و زمزمه کردیم، اما...

نکته ادبی: ترک در اینجا می‌تواند به معنای سبکِ خاصِ خاقانی باشد.

ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک

اشعار و سبکِ خاصِ خاقانی را بسیار بازخوانی و زمزمه کردیم، اما...

نکته ادبی: ترک در اینجا می‌تواند به معنای سبکِ خاصِ خاقانی باشد.

ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک

اشعار و سبکِ خاصِ خاقانی را بسیار بازخوانی و زمزمه کردیم، اما...

نکته ادبی: ترک در اینجا می‌تواند به معنای سبکِ خاصِ خاقانی باشد.

ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک

اشعار و سبکِ خاصِ خاقانی را بسیار بازخوانی و زمزمه کردیم، اما...

نکته ادبی: ترک در اینجا می‌تواند به معنای سبکِ خاصِ خاقانی باشد.

ترک خاقانی بسی گفتیم لیک ترک خاقانی بسی گفتیم لیک

اشعار و سبکِ خاصِ خاقانی را بسیار بازخوانی و زمزمه کردیم، اما...

نکته ادبی: ترک در اینجا می‌تواند به معنای سبکِ خاصِ خاقانی باشد.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند و دارای قدرت بیان فوق‌العاده است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

مثل او سحرآفرین جستیم نیست

کسی که مانند او قدرتِ جادویی در سخن‌سرایی داشته باشد، در میانِ شاعرانِ دیگر یافت نشد.

نکته ادبی: سحرآفرین کنایه از شاعرِ توانمند است.

در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک

در سرزمینِ خراسان، کسی که بتواند با او برابری کند، اصلاً وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به خراسان به عنوان مهد بزرگانِ ادب و کلام که شاعر در آن نیز همتایی نیافته است.

در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک

در سرزمینِ خراسان، کسی که بتواند با او برابری کند، اصلاً وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به خراسان به عنوان مهد بزرگانِ ادب.

در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک

در سرزمینِ خراسان، کسی که بتواند با او برابری کند، اصلاً وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به خراسان به عنوان مهد بزرگانِ ادب.

در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک

در سرزمینِ خراسان، کسی که بتواند با او برابری کند، اصلاً وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به خراسان به عنوان مهد بزرگانِ ادب.

در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک

در سرزمینِ خراسان، کسی که بتواند با او برابری کند، اصلاً وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به خراسان به عنوان مهد بزرگانِ ادب.

در خراسان نیست مانندش چنانک در خراسان نیست مانندش چنانک

در سرزمینِ خراسان، کسی که بتواند با او برابری کند، اصلاً وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به خراسان به عنوان مهد بزرگانِ ادب.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.

در عراقش هم قرین جستیم نیست

ما در سرزمین عراق نیز برای یافتنِ همتا و هم‌ردیف برای او جست‌وجو کردیم، اما هیچ‌کس را نیافتیم.

نکته ادبی: واژه «قرین» به معنای هم‌نشین و هم‌طراز است و عبارت «جستیم» فعل ماضی برای بیانِ تلاشِ ناکام است.