دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۴
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
وضعیت جهان چنان دگرگون شده است که دیگر هیچ نشاط یا سرمایهای برای ادامه زندگی در آن باقی نمانده است.
نکته ادبی: نوائی در اینجا به معنای بضاعت، ساز و برگ، یا اسبابِ لذت و معیشت است که در فرهنگ قدیم بر آن تأکید شده است.
وضعیت جهان چنان دگرگون شده است که دیگر هیچ نشاط یا سرمایهای برای ادامه زندگی در آن باقی نمانده است.
نکته ادبی: کار گیتی به معنای روال و جریان امور دنیا است.
وضعیت جهان چنان دگرگون شده است که دیگر هیچ نشاط یا سرمایهای برای ادامه زندگی در آن باقی نمانده است.
نکته ادبی: مانده نیست در پایان مصرع، با تکرار خود بر قطعیتِ زوال تأکید میکند.
وضعیت جهان چنان دگرگون شده است که دیگر هیچ نشاط یا سرمایهای برای ادامه زندگی در آن باقی نمانده است.
نکته ادبی: استعاره از بیحاصلیِ زیستن در زمانه کنونی.
وضعیت جهان چنان دگرگون شده است که دیگر هیچ نشاط یا سرمایهای برای ادامه زندگی در آن باقی نمانده است.
نکته ادبی: صراحت در بیانِ فقدان.
وضعیت جهان چنان دگرگون شده است که دیگر هیچ نشاط یا سرمایهای برای ادامه زندگی در آن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تأکید بر یأس فلسفی شاعر.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: بقایی به معنای دوام و ماندگاری است.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: نفیِ صریحِ پایداریِ خوشیها.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: روز راحت استعاره از ایام خوش است.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: تناسب معنایی با بیتی که پیشتر گذشت.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: تکرار نفی برای تأکید بر قطعیت.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: اشاره به بیوفایی دنیا.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: ساختار نحوی ساده و روان.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: تأکید بر فناپذیری راحتی.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: تضاد میان راحت و بقا.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: استفاده از واژگان فاخر و کهن.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: حفظ لحن حزین.
دورانِ آسایش و راحتی، دیگر به پایان رسیده و هیچ نشانی از ماندگاریِ آن نیست.
نکته ادبی: پایانِ سلسله ابیاتِ مربوط به ناپایداری.
از آن دورانِ خوش و سرشار از امنیت و سلامت که روزگار با خود داشت، چیزی باقی نمانده است.
نکته ادبی: بهار عافیت استعارهای است از دوران جوانی یا زمانه امن و آرام.
از آن دورانِ خوش و سرشار از امنیت و سلامت که روزگار با خود داشت، چیزی باقی نمانده است.
نکته ادبی: ایام در اینجا به معنای زمانه و روزگار است.
از آن دورانِ خوش و سرشار از امنیت و سلامت که روزگار با خود داشت، چیزی باقی نمانده است.
نکته ادبی: عافیت به معنای سلامت و آسودگی خاطر است.
از آن دورانِ خوش و سرشار از امنیت و سلامت که روزگار با خود داشت، چیزی باقی نمانده است.
نکته ادبی: زان بهار اشاره به گذشته دور دارد.
از آن دورانِ خوش و سرشار از امنیت و سلامت که روزگار با خود داشت، چیزی باقی نمانده است.
نکته ادبی: نوستالژی و حسرت گذشته.
از آن دورانِ خوش و سرشار از امنیت و سلامت که روزگار با خود داشت، چیزی باقی نمانده است.
نکته ادبی: تداومِ فضای رثایی.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: گیاه در اینجا به شکلی مخفف (گیا) برای رعایت قافیه به کار رفته و نماد ناچیزی است.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: تأکید بر فنا و نابودی کامل.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: یادگار نماد بازمانده از گذشته است.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: استفاده از گیا به جای گیاه در متون کهن رایج بوده است.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: بیانِ مبالغهآمیز در نفیِ بازمانده.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: تأکید بر خالی شدن هستی.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: پیوند منطقی با بیت قبل.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: تصویرسازیِ ساده و غمگین.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیت معنا.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: حفظ وزن و قافیه.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: تأکید بر زوالِ هستی.
اکنون از آن شکوه گذشته، حتی به اندازه یک گیاه ناچیز هم اثری بر جای نمانده است.
نکته ادبی: پایانِ بندِ دومِ تصویرِ حسرت.
من از هر کسی که در این دنیا وجود دارد، دچار وحشت و هراس شدیدی هستم.
نکته ادبی: وحشت در اینجا به معنای ترس همراه با دوری و تنهایی است.
من از هر کسی که در این دنیا وجود دارد، دچار وحشت و هراس شدیدی هستم.
نکته ادبی: هرکه هست دایره شمولِ بیگانگی شاعر است.
من از هر کسی که در این دنیا وجود دارد، دچار وحشت و هراس شدیدی هستم.
نکته ادبی: نشاندهنده انزوای اجتماعی و روحی.
من از هر کسی که در این دنیا وجود دارد، دچار وحشت و هراس شدیدی هستم.
نکته ادبی: تمام به معنای کامل و مطلق است.
من از هر کسی که در این دنیا وجود دارد، دچار وحشت و هراس شدیدی هستم.
نکته ادبی: بیانِ حالتی سوبژکتیو و شخصی.
من از هر کسی که در این دنیا وجود دارد، دچار وحشت و هراس شدیدی هستم.
نکته ادبی: ترکیبِ وحشتِ وجودی.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: کشنایی (که + آشنایی) به معنای همان آشنایی است؛ نفیِ پیوندهای عاطفی.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: روشنم شد گویای مکاشفه تلخ شاعر است.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: پایانِ امید به همنوع.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: تداومِ یأس.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر فقدانِ رفاقت.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ نفی.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: حفظِ ساختار شعری.
برایم آشکار شد که دیگر هیچ آشنایی و همدلی در این جهان وجود ندارد.
نکته ادبی: فرجامِ نگاهِ بدبینانه شاعر.
برای من کاملاً آشکار و محرز شده است که دیگر هیچ دوست صادق و آشنای وفاداری در این دنیا باقی نمانده است.
نکته ادبی: واژه «آشنایی» در اینجا به معنای دوست و همدم است و «روشنم شد» کنایه از رسیدن به یقین و آگاهی درونی است.
برای من کاملاً آشکار و محرز شده است که دیگر هیچ دوست صادق و آشنای وفاداری در این دنیا باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرار تاکید بر ناپایداری دوستیها.
برای من کاملاً آشکار و محرز شده است که دیگر هیچ دوست صادق و آشنای وفاداری در این دنیا باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرار تاکید بر ناپایداری دوستیها.
برای من کاملاً آشکار و محرز شده است که دیگر هیچ دوست صادق و آشنای وفاداری در این دنیا باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرار تاکید بر ناپایداری دوستیها.
دل من به دلیل همین شناخت از بیوفاییها، از همه افراد پیرامونش دوری میگزیند و تنهایی را برمیگزیند.
نکته ادبی: «گریزان شدن دل» استعاره از بیزاری و انزجار قلبی است.
دل من به دلیل همین شناخت از بیوفاییها، از همه افراد پیرامونش دوری میگزیند و تنهایی را برمیگزیند.
نکته ادبی: تکرار تم انزوا.
دل من به دلیل همین شناخت از بیوفاییها، از همه افراد پیرامونش دوری میگزیند و تنهایی را برمیگزیند.
نکته ادبی: تکرار تم انزوا.
دل من به دلیل همین شناخت از بیوفاییها، از همه افراد پیرامونش دوری میگزیند و تنهایی را برمیگزیند.
نکته ادبی: تکرار تم انزوا.
دل من به دلیل همین شناخت از بیوفاییها، از همه افراد پیرامونش دوری میگزیند و تنهایی را برمیگزیند.
نکته ادبی: تکرار تم انزوا.
دل من به دلیل همین شناخت از بیوفاییها، از همه افراد پیرامونش دوری میگزیند و تنهایی را برمیگزیند.
نکته ادبی: تکرار تم انزوا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: «زانکه» مخفف «از آنکه» است و بیانگر علت رفتار شاعر است.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
دلیل این دوریگزینی این است که دلِ آگاهِ من میداند که در میان مردم دیگر هیچگونه وفاداری و تعهدی دیده نمیشود.
نکته ادبی: تاکید بر نبودِ وفا.
زنگارِ غم و اندوه، ارزش و درخششِ عمرِ گرانبهای مرا نابود کرده و آن را از بین برده است.
نکته ادبی: تشبیه غم به زنگار و عمر به گوهر، از زیباترین تصویرسازیهای کلاسیک است.
زنگارِ غم و اندوه، ارزش و درخششِ عمرِ گرانبهای مرا نابود کرده و آن را از بین برده است.
نکته ادبی: تداوم تصویرسازی.
زنگارِ غم و اندوه، ارزش و درخششِ عمرِ گرانبهای مرا نابود کرده و آن را از بین برده است.
نکته ادبی: تداوم تصویرسازی.
زنگارِ غم و اندوه، ارزش و درخششِ عمرِ گرانبهای مرا نابود کرده و آن را از بین برده است.
نکته ادبی: تداوم تصویرسازی.
زنگارِ غم و اندوه، ارزش و درخششِ عمرِ گرانبهای مرا نابود کرده و آن را از بین برده است.
نکته ادبی: تداوم تصویرسازی.
زنگارِ غم و اندوه، ارزش و درخششِ عمرِ گرانبهای مرا نابود کرده و آن را از بین برده است.
نکته ادبی: تداوم تصویرسازی.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: «اندهزدایی» ترکیبی است برای اشاره به رهایی از غم.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
نمیدانم چه چارهای بیندیشم، چرا که هیچ کس یا هیچ عامل تسکیندهندهای برای زدودن این اندوه باقی نمانده است.
نکته ادبی: تاکید بر استیصال.
غم من به خاطر بخت بد و سرنوشت تیرهام، مانند کوهی از آهن، سنگین و تغییرناپذیر شده است.
نکته ادبی: «کوه آهن» نماد سنگینی و غیرقابلتکان بودنِ غم است.
غم من به خاطر بخت بد و سرنوشت تیرهام، مانند کوهی از آهن، سنگین و تغییرناپذیر شده است.
نکته ادبی: تاکید بر سنگینی بار غم.
غم من به خاطر بخت بد و سرنوشت تیرهام، مانند کوهی از آهن، سنگین و تغییرناپذیر شده است.
نکته ادبی: تاکید بر سنگینی بار غم.
غم من به خاطر بخت بد و سرنوشت تیرهام، مانند کوهی از آهن، سنگین و تغییرناپذیر شده است.
نکته ادبی: تاکید بر سنگینی بار غم.
غم من به خاطر بخت بد و سرنوشت تیرهام، مانند کوهی از آهن، سنگین و تغییرناپذیر شده است.
نکته ادبی: تاکید بر سنگینی بار غم.
غم من به خاطر بخت بد و سرنوشت تیرهام، مانند کوهی از آهن، سنگین و تغییرناپذیر شده است.
نکته ادبی: تاکید بر سنگینی بار غم.
و دریغا که در این دنیا دیگر هیچ آهنربایی (عاملِ جاذبه یا مِهرِ رهاییبخشی) نیست که بتواند این کوه غم را از دلم جذب کند و بردارد.
نکته ادبی: آهنربا در اینجا استعاره از تسلیدهنده یا راه چاره است که به تقابل با کوه آهن آمده.
و دریغا که در این دنیا دیگر هیچ آهنربایی (عاملِ جاذبه یا مِهرِ رهاییبخشی) نیست که بتواند این کوه غم را از دلم جذب کند و بردارد.
نکته ادبی: تکمیل تقابل ادبی.
و دریغا که در این دنیا دیگر هیچ آهنربایی (عاملِ جاذبه یا مِهرِ رهاییبخشی) نیست که بتواند این کوه غم را از دلم جذب کند و بردارد.
نکته ادبی: تکمیل تقابل ادبی.
و دریغا که در این دنیا دیگر هیچ آهنربایی (عاملِ جاذبه یا مِهرِ رهاییبخشی) نیست که بتواند این کوه غم را از دلم جذب کند و بردارد.
نکته ادبی: تکمیل تقابل ادبی.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
در این دنیا دیگر هیچکس یا هیچچیزِ جذابی که بتواند دلها را به سوی خود بکشد و پیوند ایجاد کند، باقی نمانده است.
نکته ادبی: آهنربایی استعاره از فضایل اخلاقی و دوستی است که مانند آهنربا جانها را جذب میکرد.
ای خاقانی، با سختیها و رنجهای زمانه بساز و مدارا کن، چرا که...
نکته ادبی: واژه «عنا» در زبان عربی به معنای رنج، سختی و مشقت است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.
ای خاقانی، با سختیها و رنجهای زمانه بساز و مدارا کن، چرا که...
نکته ادبی: واژه «عنا» در زبان عربی به معنای رنج، سختی و مشقت است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.
ای خاقانی، با سختیها و رنجهای زمانه بساز و مدارا کن، چرا که...
نکته ادبی: واژه «عنا» در زبان عربی به معنای رنج، سختی و مشقت است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.
ای خاقانی، با سختیها و رنجهای زمانه بساز و مدارا کن، چرا که...
نکته ادبی: واژه «عنا» در زبان عربی به معنای رنج، سختی و مشقت است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.
ای خاقانی، با سختیها و رنجهای زمانه بساز و مدارا کن، چرا که...
نکته ادبی: واژه «عنا» در زبان عربی به معنای رنج، سختی و مشقت است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.
ای خاقانی، با سختیها و رنجهای زمانه بساز و مدارا کن، چرا که...
نکته ادبی: واژه «عنا» در زبان عربی به معنای رنج، سختی و مشقت است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.
زیرا در زمانه ما دیگر هیچ مکان یا شرایطی برای تجربه خوشحالی و آرامشِ خاطر وجود ندارد.
نکته ادبی: این بیت دلیلی است بر بیت پیشین و ضرورتِ مدارا با رنج را تبیین میکند.