دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۳
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
دل، جانِ خود را به عنوان پیشکش و هدیه در پیشگاه تو قرار داده است.
نکته ادبی: پیشکش نهادن به معنای هدیه دادن و به حضور کسی تقدیم کردن است.
دل، جانِ خود را به عنوان پیشکش و هدیه در پیشگاه تو قرار داده است.
نکته ادبی: استعاره از واگذاری کامل وجود به محبوب.
دل، جانِ خود را به عنوان پیشکش و هدیه در پیشگاه تو قرار داده است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدت ایثار.
دل، جانِ خود را به عنوان پیشکش و هدیه در پیشگاه تو قرار داده است.
نکته ادبی: استفاده از واژه جان به معنای هستی و حیات.
دل، جانِ خود را به عنوان پیشکش و هدیه در پیشگاه تو قرار داده است.
نکته ادبی: اشاره به نهایت تسلیم عاشقانه.
دل، جانِ خود را به عنوان پیشکش و هدیه در پیشگاه تو قرار داده است.
نکته ادبی: ساختار نحوی ساده و مستقیم.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: عشقت به دل نهادن کنایه از نفوذ عشق به عمق جان است.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: اغراق در بزرگی قدرت عشق.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: استفاده از جهان برای نشان دادن وسعت تأثیر عشق.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: تشبیه ضمنی دل به ظرفی که جهان در آن گنجانده شده.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: بیان قدرت درونی عشق.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاه مرکزی محبوب.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: پیوند میان جهان بیرونی و قلب عاشق.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: استعاره از وسعت نفوذ عاطفه.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: تعادل در ساختار جمله.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: اشاره به اشباع شدن دل از عشق.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاه رفیع معشوق.
عشق تو چنان در دل من جای گرفته که گویی کل جهان را در آن نهاده است.
نکته ادبی: استعاره از فراگیری عشق.
اگر جان و روح، در کنار تمام ویژگیهای دیگر، دلی داشت...
نکته ادبی: فرض محال برای نشان دادن میزان عشق.
اگر جان و روح، در کنار تمام ویژگیهای دیگر، دلی داشت...
نکته ادبی: استفاده از حرف شرط برای بیان شدت ایثار.
اگر جان و روح، در کنار تمام ویژگیهای دیگر، دلی داشت...
نکته ادبی: تأکید بر داراییهای عاشق.
اگر جان و روح، در کنار تمام ویژگیهای دیگر، دلی داشت...
نکته ادبی: ساختار شرطی کلاسیک.
اگر جان و روح، در کنار تمام ویژگیهای دیگر، دلی داشت...
نکته ادبی: اشاره به تقابل جان و دل.
اگر جان و روح، در کنار تمام ویژگیهای دیگر، دلی داشت...
نکته ادبی: مقدمهچینی برای بیت بعد.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: تکمیل شرط بیت قبل.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: استعاره از غرق شدن در عشق.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: اشاره به مرکزیت عشق محبوب.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاه عشق.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: نماد تسلیم کامل.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: استفاده از عبارت در میان نهادن برای تقدیم کردن.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: تأکید بر اتحاد عاشق و معشوق.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: بیانگر نهایی کردن پیوند.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاه مرکزی عشق.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: استعاره از فداکاری.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: ساده و روان در عین ادبیت.
آن دل را در میان عشق تو قرار داده است.
نکته ادبی: نتیجهگیری از شرط پیشین.
به محض اینکه نام تو بر زبان من جاری شد...
نکته ادبی: اشاره به قدرت ذکر نام محبوب.
به محض اینکه نام تو بر زبان من جاری شد...
نکته ادبی: ساختار زمانی (تا... بیفتاد).
به محض اینکه نام تو بر زبان من جاری شد...
نکته ادبی: بیان لحظه تحول.
به محض اینکه نام تو بر زبان من جاری شد...
نکته ادبی: استفاده از واژه بیفتاد به معنای جاری شدن.
به محض اینکه نام تو بر زبان من جاری شد...
نکته ادبی: نشاندهنده فوریت تأثیر نام محبوب.
به محض اینکه نام تو بر زبان من جاری شد...
نکته ادبی: تأکید بر اهمیت نام.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: مهر به معنای عشق و محبت است.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: استعاره از تبدیل شدن نام معشوق به ورد زبان.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: تأکید بر نقش دل در یادآوری.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: اشاره به تداوم ذکر معشوق.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: بیان اتحاد دل و زبان.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: مهر بر زبان نهادن استعاره از عشقِ همیشگی است.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: پیوند عاشقانه قلب و کلام.
دل، مهر تو را بر زبان من نهاده است.
نکته ادبی: خاتمهبخش با تکرار مفهوم عشق.
دل، مهرِ تو را بر زبان نهاده است؛ یعنی به خاطرِ شدتِ عشقِ تو، توانِ سخن گفتن را از دست داده و سکوت کردهام.
نکته ادبی: مهر بر زبان نهادن کنایه از سکوت کردن و ناتوانی در بیان است.
دل، مهرِ تو را بر زبان نهاده است؛ یعنی به خاطرِ شدتِ عشقِ تو، توانِ سخن گفتن را از دست داده و سکوت کردهام.
نکته ادبی: مهر بر زبان نهادن کنایه از سکوت کردن و ناتوانی در بیان است.
دل، مهرِ تو را بر زبان نهاده است؛ یعنی به خاطرِ شدتِ عشقِ تو، توانِ سخن گفتن را از دست داده و سکوت کردهام.
نکته ادبی: مهر بر زبان نهادن کنایه از سکوت کردن و ناتوانی در بیان است.
دل، مهرِ تو را بر زبان نهاده است؛ یعنی به خاطرِ شدتِ عشقِ تو، توانِ سخن گفتن را از دست داده و سکوت کردهام.
نکته ادبی: مهر بر زبان نهادن کنایه از سکوت کردن و ناتوانی در بیان است.
آن سخنِ بسیار کوتاهی که از لبانت بیرون میآید، برای تو عذری است تا از پاسخِ کامل به من سر باز زنی.
نکته ادبی: عذر در اینجا به معنای بهانهجویی یا توجیهی برای کنارهگیری است.
آن سخنِ بسیار کوتاهی که از لبانت بیرون میآید، برای تو عذری است تا از پاسخِ کامل به من سر باز زنی.
نکته ادبی: عذر در اینجا به معنای بهانهجویی یا توجیهی برای کنارهگیری است.
آن سخنِ بسیار کوتاهی که از لبانت بیرون میآید، برای تو عذری است تا از پاسخِ کامل به من سر باز زنی.
نکته ادبی: عذر در اینجا به معنای بهانهجویی یا توجیهی برای کنارهگیری است.
آن سخنِ بسیار کوتاهی که از لبانت بیرون میآید، برای تو عذری است تا از پاسخِ کامل به من سر باز زنی.
نکته ادبی: عذر در اینجا به معنای بهانهجویی یا توجیهی برای کنارهگیری است.
آن سخنِ بسیار کوتاهی که از لبانت بیرون میآید، برای تو عذری است تا از پاسخِ کامل به من سر باز زنی.
نکته ادبی: عذر در اینجا به معنای بهانهجویی یا توجیهی برای کنارهگیری است.
آن سخنِ بسیار کوتاهی که از لبانت بیرون میآید، برای تو عذری است تا از پاسخِ کامل به من سر باز زنی.
نکته ادبی: عذر در اینجا به معنای بهانهجویی یا توجیهی برای کنارهگیری است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
دهانِ تو از بس کوچک و ظریف است که گویی اصلاً وجود ندارد و در قلمروِ نیستی جای گرفته است.
نکته ادبی: این تعبیر در ادبیات کلاسیک، اوجِ ستایشِ کوچکی دهان معشوق است.
نگاه کردن به چهرهات که مانند ماهِ نو درخشان و زیباست.
نکته ادبی: قندز یا قندس در متون کهن به معنای زیبایی و نقش و نگار است و هلال استعاره از چهره محبوب است.
نگاه کردن به چهرهات که مانند ماهِ نو درخشان و زیباست.
نکته ادبی: قندز یا قندس در متون کهن به معنای زیبایی و نقش و نگار است و هلال استعاره از چهره محبوب است.
نگاه کردن به چهرهات که مانند ماهِ نو درخشان و زیباست.
نکته ادبی: قندز یا قندس در متون کهن به معنای زیبایی و نقش و نگار است و هلال استعاره از چهره محبوب است.
نگاه کردن به چهرهات که مانند ماهِ نو درخشان و زیباست.
نکته ادبی: قندز یا قندس در متون کهن به معنای زیبایی و نقش و نگار است و هلال استعاره از چهره محبوب است.
نگاه کردن به چهرهات که مانند ماهِ نو درخشان و زیباست.
نکته ادبی: قندز یا قندس در متون کهن به معنای زیبایی و نقش و نگار است و هلال استعاره از چهره محبوب است.
نگاه کردن به چهرهات که مانند ماهِ نو درخشان و زیباست.
نکته ادبی: قندز یا قندس در متون کهن به معنای زیبایی و نقش و نگار است و هلال استعاره از چهره محبوب است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
یک تار موی تو، چنان ارزشمند است که هزاران جان را فدای خود کرده است.
نکته ادبی: جان نهادن در اینجا به معنی فدا کردن جان در راه معشوق است.
نالههای من از عشق تو، سرانجام به گوش رقیب رسیده است.
نکته ادبی: رقیب در ادبیات کلاسیک، مدعی یا مزاحمِ بین عاشق و معشوق است.
نالههای من از عشق تو، سرانجام به گوش رقیب رسیده است.
نکته ادبی: رقیب در ادبیات کلاسیک، مدعی یا مزاحمِ بین عاشق و معشوق است.
نالههای من از عشق تو، سرانجام به گوش رقیب رسیده است.
نکته ادبی: رقیب در ادبیات کلاسیک، مدعی یا مزاحمِ بین عاشق و معشوق است.
نالههای من از عشق تو، سرانجام به گوش رقیب رسیده است.
نکته ادبی: رقیب در ادبیات کلاسیک، مدعی یا مزاحمِ بین عاشق و معشوق است.
نالههای من از عشق تو، سرانجام به گوش رقیب رسیده است.
نکته ادبی: رقیب در ادبیات کلاسیک، مدعی یا مزاحمِ بین عاشق و معشوق است.
نالههای من از عشق تو، سرانجام به گوش رقیب رسیده است.
نکته ادبی: رقیب در ادبیات کلاسیک، مدعی یا مزاحمِ بین عاشق و معشوق است.
گویی انگشتِ تعجب بر دهان نهاده شده است (و این نشان از حیرت در برابر زیبایی توست).
نکته ادبی: انگشت بر دهان نهادن کنایه از تعجب و حیرت است.
گویی انگشتِ تعجب بر دهان نهاده شده است (و این نشان از حیرت در برابر زیبایی توست).
نکته ادبی: انگشت بر دهان نهادن کنایه از تعجب و حیرت است.
گویی انگشتِ تعجب بر دهان نهاده شده است (و این نشان از حیرت در برابر زیبایی توست).
نکته ادبی: انگشت بر دهان نهادن کنایه از تعجب و حیرت است.
گویی انگشتِ تعجب بر دهان نهاده شده است (و این نشان از حیرت در برابر زیبایی توست).
نکته ادبی: انگشت بر دهان نهادن کنایه از تعجب و حیرت است.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: «خوان» در اینجا استعاره از سفرهی هستی و رزق الهی است.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: «انگشت نهادن» کنایه از تصرف در نعمت یا آغازِ بهرهمندی است.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: ساختار جمله ساده و به صورت خبری بیان شده است تا بر قطعیتِ دریافتِ فیض تأکید کند.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: فعل «نهاده است» در زمان ماضی نقلی، بیانگر عملی است که در گذشته رخ داده و اثر آن تا زمان حال باقی است.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: عبارت به جایگاهِ خاصِ گیرندهی فیض در محضر خداوند اشاره دارد.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: این تعبیر نشاندهندهی نوعی تملکِ معنوی بر روزیِ آسمانی است.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: ارتباطِ میان انگشت (ابزارِ لمس) و خوان (محلِ فیض) پیوندِ مستقیمِ میان انسان و پروردگار را نشان میدهد.
او انگشت خود را بر سفرهی نعمتهای الهی قرار داده است و بهرهمندی از این مواهب را آغاز کرده است.
نکته ادبی: تکرار این فعل نشاندهندهی استمرار و تثبیت در مقامِ بندگی است.