دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۱
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمانداری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.
نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.
از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمانداری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.
نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.
از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمانداری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.
نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.
از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمانداری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.
نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.
از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمانداری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.
نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.
از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمانداری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.
نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.
نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.
به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوشخلق و وفادار نیست.
نکته ادبی: چربمشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بیثبات است.
به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوشخلق و وفادار نیست.
نکته ادبی: چربمشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بیثبات است.
به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوشخلق و وفادار نیست.
نکته ادبی: چربمشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بیثبات است.
به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوشخلق و وفادار نیست.
نکته ادبی: چربمشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بیثبات است.
به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوشخلق و وفادار نیست.
نکته ادبی: چربمشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بیثبات است.
به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوشخلق و وفادار نیست.
نکته ادبی: چربمشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بیثبات است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.
نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.
در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوشخط و خالی (ارقم) است.
نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.
در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوشخط و خالی (ارقم) است.
نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.
در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوشخط و خالی (ارقم) است.
نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.
در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوشخط و خالی (ارقم) است.
نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.
در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوشخط و خالی (ارقم) است.
نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.
در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوشخط و خالی (ارقم) است.
نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر میرسد.
نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.
آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.
نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا
آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.
نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا
آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.
نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا
آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.
نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا
با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچکس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.
نکته ادبی: توصیه به عزتنفس و انزواگرایی
با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچکس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.
نکته ادبی: توصیه به عزتنفس و انزواگرایی
با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچکس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.
نکته ادبی: توصیه به عزتنفس و انزواگرایی
با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچکس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.
نکته ادبی: توصیه به عزتنفس و انزواگرایی
با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچکس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.
نکته ادبی: توصیه به عزتنفس و انزواگرایی
با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچکس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.
نکته ادبی: توصیه به عزتنفس و انزواگرایی
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.
نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت
با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.
نکته ادبی: هشدار درباره آسیبهای وابستگی عاطفی
با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.
نکته ادبی: هشدار درباره آسیبهای وابستگی عاطفی
با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.
نکته ادبی: هشدار درباره آسیبهای وابستگی عاطفی
با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.
نکته ادبی: هشدار درباره آسیبهای وابستگی عاطفی
با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.
نکته ادبی: هشدار درباره آسیبهای وابستگی عاطفی
با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.
نکته ادبی: هشدار درباره آسیبهای وابستگی عاطفی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.
نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی
جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.
نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی
جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.
نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی
جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.
نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی
جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.
نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی
جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.
نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی
جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.
نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی
آسمانها همچنان هفتگانه و جهتهای اصلی همچنان ششگانه هستند (نظام خلقت دستنخورده است).
نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس)
آسمانها همچنان هفتگانه و جهتهای اصلی همچنان ششگانه هستند (نظام خلقت دستنخورده است).
نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات ششگانه
آسمانها همچنان هفتگانه و جهتهای اصلی همچنان ششگانه هستند (نظام خلقت دستنخورده است).
نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات ششگانه
آسمانها همچنان هفتگانه و جهتهای اصلی همچنان ششگانه هستند (نظام خلقت دستنخورده است).
نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات ششگانه
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد ششگانه فضا نیز تغییری نکرده است.
نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات ششگانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.
چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.
نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشاندهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.
چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.
نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشاندهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.
چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.
نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشاندهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.
چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.
نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشاندهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.
چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.
نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشاندهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.
چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.
نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشاندهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.
نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکههای سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.
ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...
نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.
ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...
نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.
ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...
نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.
ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...
نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.
ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...
نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.
ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...
نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.
...مانندِ زخمهای که نوازنده بر ساز میزند، خوشآهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوشخراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه میزنند. شاعر ناله را به زخمهای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته میشود.