دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۱

خاقانی
پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است
پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است
پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است
پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است
پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است
پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی
با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی
با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی
با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی
با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی
با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک
عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک
عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک
عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک
عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک
عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو
خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو
خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو
خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو
خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو
خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است

از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمان‌داری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.

نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.

پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است

از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمان‌داری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.

نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.

پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است

از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمان‌داری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.

نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.

پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است

از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمان‌داری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.

نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.

پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است

از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمان‌داری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.

نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.

پای گریز نیست که گردون کمان کش است پای گریز نیست که گردون کمان کش است

از دست سرنوشت راه گریزی نیست، زیرا آسمان (چرخ گردون) مانند کمان‌داری است که تیر بلا را به سوی ما نشانه رفته است.

نکته ادبی: استعاره از حتمیتِ قضا و قدر در باورهای کهن ادبی.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

این جهان جای آسایش و امنیت نیست، چرا که دنیا سرشار از آشفتگی و پریشانی است.

نکته ادبی: واژه 'فزاع' در متون کلاسیک به معنای ترس و هراس و دلهره است.

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوش‌خلق و وفادار نیست.

نکته ادبی: چرب‌مشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بی‌ثبات است.

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوش‌خلق و وفادار نیست.

نکته ادبی: چرب‌مشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بی‌ثبات است.

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوش‌خلق و وفادار نیست.

نکته ادبی: چرب‌مشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بی‌ثبات است.

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوش‌خلق و وفادار نیست.

نکته ادبی: چرب‌مشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بی‌ثبات است.

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوش‌خلق و وفادار نیست.

نکته ادبی: چرب‌مشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بی‌ثبات است.

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

به آسمان و اقبالِ متغیر دل نبند و به آن آویزان مشو؛ چرا که چرخ روزگار خوش‌خلق و وفادار نیست.

نکته ادبی: چرب‌مشرب در اینجا به معنای کسی است که ظاهری نرم و شیرین دارد اما باطنش بی‌ثبات است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

از خواب غفلتِ دنیا برخیز و بدان که این جهان بستر مناسب و راحتی برای اقامت نیست.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش، بستر و جای خواب است.

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوش‌خط‌ و خالی (ارقم) است.

نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوش‌خط‌ و خالی (ارقم) است.

نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوش‌خط‌ و خالی (ارقم) است.

نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوش‌خط‌ و خالی (ارقم) است.

نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوش‌خط‌ و خالی (ارقم) است.

نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

در هنگامه امتحان و آزمونِ زندگی، دنیا همانند مارِ خوش‌خط‌ و خالی (ارقم) است.

نکته ادبی: مار ارقم، ماری است که بر پشت خود خال و نقش دارد و بسیار سمی است.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

زیرا باطنِ این مارِ دنیوی کشنده و زهرآگین است، هرچند که ظاهرش فریبنده و منقوش به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی دنیا.

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.

نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.

نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.

نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

آنچه در باطنِ امورِ دنیوی نهفته است، کشنده و مایه نابودی است، اما ظاهرِ آن به نقش و نگارهای فریبنده آراسته شده است.

نکته ادبی: تضاد میان درون و بیرون، استعاره از فریبندگی دنیا

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچ‌کس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.

نکته ادبی: توصیه به عزت‌نفس و انزواگرایی

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچ‌کس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.

نکته ادبی: توصیه به عزت‌نفس و انزواگرایی

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچ‌کس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.

نکته ادبی: توصیه به عزت‌نفس و انزواگرایی

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچ‌کس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.

نکته ادبی: توصیه به عزت‌نفس و انزواگرایی

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچ‌کس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.

نکته ادبی: توصیه به عزت‌نفس و انزواگرایی

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

با خودت بساز و به تنهایی خو کن و از هیچ‌کس انتظارِ مروت و جوانمردی نداشته باش.

نکته ادبی: توصیه به عزت‌نفس و انزواگرایی

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است

کسی که روزگاری در مقامِ فرشتگان (پاک و معصوم) بود، اکنون به سببِ دوری از حق، رفتاری دیوگونه و اهریمنی در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تلمیح به هبوط و زوالِ مقامِ انسانی در اثرِ دوری از فضیلت

با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی

با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.

نکته ادبی: هشدار درباره آسیب‌های وابستگی عاطفی

با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی

با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.

نکته ادبی: هشدار درباره آسیب‌های وابستگی عاطفی

با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی

با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.

نکته ادبی: هشدار درباره آسیب‌های وابستگی عاطفی

با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی

با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.

نکته ادبی: هشدار درباره آسیب‌های وابستگی عاطفی

با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی

با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.

نکته ادبی: هشدار درباره آسیب‌های وابستگی عاطفی

با هر که انس گیری از او سوخته شوی با هر که انس گیری از او سوخته شوی

با هرکسی که الفت و دوستی بگیری، سرانجام به واسطه او خواهی سوخت و دچارِ رنج و بلا خواهی شد.

نکته ادبی: هشدار درباره آسیب‌های وابستگی عاطفی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است

با تأمل بنگر که ماهیتِ این «انس» گرفتن چیست؛ الفتِ دنیوی همچون کتابی است که از آتش ساخته شده و جز سوختن ثمری ندارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ (انس به مصحف آتشین) جهت تبیین خطر وابستگی

عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک

جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی

عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک

جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی

عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک

جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی

عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک

جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی

عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک

جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی

عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک

جهان تغییر نکرده است و ما و تو گردنده (متحرک) هستیم، چرا که ساختارِ عالم ثابت است.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه فلسفی مبنی بر ثبات عالم و نسبیت حرکتِ ادراکی

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

آسمان‌ها همچنان هفت‌گانه و جهت‌های اصلی همچنان شش‌گانه هستند (نظام خلقت دست‌نخورده است).

نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس)

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

آسمان‌ها همچنان هفت‌گانه و جهت‌های اصلی همچنان شش‌گانه هستند (نظام خلقت دست‌نخورده است).

نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات شش‌گانه

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

آسمان‌ها همچنان هفت‌گانه و جهت‌های اصلی همچنان شش‌گانه هستند (نظام خلقت دست‌نخورده است).

نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات شش‌گانه

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

آسمان‌ها همچنان هفت‌گانه و جهت‌های اصلی همچنان شش‌گانه هستند (نظام خلقت دست‌نخورده است).

نکته ادبی: اشاره به هیئتِ بطلمیوسی (هفت فلک) و جهات شش‌گانه

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

نظام آفرینش همچنان بر همان قانونِ کهن باقی است؛ هفت آسمان پابرجاست و ابعاد شش‌گانه فضا نیز تغییری نکرده است.

نکته ادبی: گردون به معنای فلک و آسمان، هفت اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان در هیئت قدیم، و شش به جهات شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.

نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشان‌دهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.

نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشان‌دهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.

نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشان‌دهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.

نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشان‌دهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.

نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشان‌دهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

چرخشِ فلک چنان است که هم عناصر چهارگانه جهان (خاک، باد، آب، آتش) و هم ستارگان، همگی در بند و گرفتار تقدیر هستند.

نکته ادبی: ارکان به معنای عناصر اربعه و انجم به معنای ستارگان است که نشان‌دهنده شمولِ جبر بر تمام موجودات عالم است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

روزگار مانند سواری است که بر هر دو نوع اسبِ تیره (ادهم) و ابلق (ابرش) مسلط است؛ کنایه از اینکه خوشی و ناخوشی، هر دو تحت سلطه و اراده زمانه قرار دارند.

نکته ادبی: ادهم به معنای اسب سیاه و ابرش به معنای اسب ابلق (دارای لکه‌های سفید و سیاه) است که استعاره از تضادهای دهر (غم و شادی) است.

خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو

ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.

خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو

ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.

خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو

ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.

خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو

ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.

خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو

ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.

خاقانیا منال که این ناله های تو خاقانیا منال که این ناله های تو

ای خاقانی! دیگر شکوه و ناله نکن، چرا که این فریادهای تو...

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای آرامش و خویشتنداری در برابر مصائب است.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

...مانندِ زخمه‌ای که نوازنده بر ساز می‌زند، خوش‌آهنگ و دلپذیر نیست که بخواهد در آهنگِ گوش‌خراشِ روزگار تغییری ایجاد کند.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم ساز ضربه می‌زنند. شاعر ناله را به زخمه‌ای ناخوشایند تشبیه کرده که بر سازِ روزگار نواخته می‌شود.