دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۰
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
عدالت و دادگری در سرشت و نهادِ جهان جایگاهی ندارد.
نکته ادبی: واژه جبلت به معنای فطرت، سرشت و خوی درونی است که در متون کهن برای اشاره به ساختار بنیادین اشیاء به کار میرفته است.
عدالت و دادگری در سرشت و نهادِ جهان جایگاهی ندارد.
نکته ادبی: تکرار این مفهوم بر قطعیت شاعر در نفی عدالت در عالم هستی تأکید دارد.
عدالت و دادگری در سرشت و نهادِ جهان جایگاهی ندارد.
نکته ادبی: استفاده از افعال منفی در این سیاق برای القای یأس فلسفی به کار رفته است.
عدالت و دادگری در سرشت و نهادِ جهان جایگاهی ندارد.
نکته ادبی: ساختار نحوی جمله ساده و در عین حال قاطع است.
عدالت و دادگری در سرشت و نهادِ جهان جایگاهی ندارد.
نکته ادبی: جبلت در اینجا نماد ساختار غیرقابل تغییرِ جهان است.
عدالت و دادگری در سرشت و نهادِ جهان جایگاهی ندارد.
نکته ادبی: عدم وجود انصاف ناشی از ذاتِ عالم انگاشته شده است.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: گوهر آدم در اینجا به معنای ذات و جانِ اصیل انسان است که در برابرِ جهانِ بیآسایش قرار گرفته است.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: نصیب به معنای بهره و قسمت است.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: تأکید بر عدم امکان دسترسی به راحتی در حیات بشری.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: مفهومِ گوهر آدم به شرافت ذاتی انسان اشاره دارد که در اینجا گرفتارِ رنج است.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: استفاده از فعل نیامده است برای بیان عدم تحقق یک رویداد.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: نصیب شدن در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت است.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: ساختار نحوی این بیت بر نفی ابدی راحتی دلالت دارد.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: گوهر آدمی در برابر ناملایمات جهان قرار دارد.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: تکرار واژه راحتی برای تقویت فضای اندوهگین شعر.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: شاعر از تعبیر گوهر استفاده کرده تا ارزش و اصالت انسان را برجسته کند.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: این بیت گویای جبرِ حاکم بر سرنوشت آدمی است.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: نصیب به معنای بهره است.
آسایش و آرامش، سهم و نصیبِ ذاتِ انسان نگردیده است.
نکته ادبی: گوهر آدم اشاره به ماهیت انسانی دارد.
هیچ انسانی از دامنِ روزگار زاده نشده است [که از بلا مصون باشد].
نکته ادبی: مادر زمانه استعاره از دهر و روزگار است که موجودات را میپرورد اما رنج نیز هدیه میدهد.
هیچ انسانی از دامنِ روزگار زاده نشده است.
نکته ادبی: استعاره مادر زمانه در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.
هیچ انسانی از دامنِ روزگار زاده نشده است.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه زمانه عاملی برای تولد و بلا است.
هیچ انسانی از دامنِ روزگار زاده نشده است.
نکته ادبی: نفی مطلق با استفاده از هیچکس.
هیچ انسانی از دامنِ روزگار زاده نشده است.
نکته ادبی: روزگار به عنوان موجودی زاینده و پرورنده تصور شده است.
هیچ انسانی از دامنِ روزگار زاده نشده است.
نکته ادبی: ساختار زمانه در اینجا دلالت بر گردش ایام دارد.
هیچ انسانی از دامنِ روزگار زاده نشده است که گرفتار غم نباشد.
نکته ادبی: مادر زمانه کنایه از گردشِ روزگار و حوادثِ آن است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد و گرفتارِ آن نشده باشد.
نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای مقدر شده، معین شده و برگزیده برای امری است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و زمانه است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: نامزد غم شدن کنایهای زیبا از انتخاب شدن برای رنج است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: استفاده از فعل نامزد شدن در اینجا به معنای اختصاص یافتن است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: پیوند بین دهر و غم در این بیت نمایان است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: غم و دهر از مصادیق جبر در شعر کلاسیک هستند.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه هیچکس از تیررس غم خارج نیست.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: رقم خوردن کنایه از تقدیر و سرنوشت است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: محتوای فلسفی این بیت بر ناگزیری غم تاکید دارد.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: نامزد در معنای کهن به کار رفته است.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: تکرار این واژه دلالت بر تقدیرگرایی شاعر دارد.
که از سوی روزگار، به نامِ غم رقم نخورده باشد.
نکته ادبی: دهر به عنوان عاملِ تقدیرِ رنج معرفی شده است.
چه کسی توانسته است هنوز از دریایِ خروشانِ رنج و اندوه نجات یابد؟
نکته ادبی: موج غم استعاره از تلاطمهای زندگی و اندوه بسیار است.
چه کسی توانسته است هنوز از دریایِ خروشانِ رنج و اندوه نجات یابد؟
نکته ادبی: نجات راست کنایه از یافتنِ راهِ رهایی است.
چه کسی توانسته است هنوز از دریایِ خروشانِ رنج و اندوه نجات یابد؟
نکته ادبی: موجِ غم یادآورِ دریایِ متلاطم است.
چه کسی توانسته است هنوز از دریایِ خروشانِ رنج و اندوه نجات یابد؟
نکته ادبی: کو هنوز پرسشی است که پاسخ آن منفی است.
چه کسی توانسته است هنوز از دریایِ خروشانِ رنج و اندوه نجات یابد؟
نکته ادبی: استعاره موج برای غم نشاندهنده شدت آن است.
چه کسی توانسته است هنوز از دریایِ خروشانِ رنج و اندوه نجات یابد؟
نکته ادبی: ساختار پرسشی انکاری است.
چه کسی توانسته است هنوز از دریایِ خروشانِ رنج و اندوه نجات یابد؟
نکته ادبی: موج غم اشاره به گستردگی رنج دارد.
چنین کسی بر رودِ هستی و میدانِ این جهان پا نگذاشته است.
نکته ادبی: شط کون استعاره از گذرگاه وجود و هستی است که انسان در آن در حال عبور است.
چنین کسی بر رودِ هستی و میدانِ این جهان پا نگذاشته است.
نکته ادبی: کون در اینجا به معنای بودن و هستی است.
چنین کسی بر رودِ هستی و میدانِ این جهان پا نگذاشته است.
نکته ادبی: عرصه عالم کنایه از میدانِ وسیع دنیاست.
چنین کسی بر رودِ هستی و میدانِ این جهان پا نگذاشته است.
نکته ادبی: شطِ کون از ترکیبات عرفانی-فلسفی است.
چنین کسی بر رودِ هستی و میدانِ این جهان پا نگذاشته است.
نکته ادبی: تداومِ استعارهی رود برای جریان زندگی در اینجا تکمیل میشود.
در پهنه هستی و میدانِ گسترده عالم، کسی (یا چیزی) مانند او قدم به عرصه نگذاشته است.
نکته ادبی: شط کون استعاره از جریانِ رودِ هستی و آفرینش است.
در پهنه هستی و میدانِ گسترده عالم، کسی (یا چیزی) مانند او قدم به عرصه نگذاشته است.
نکته ادبی: شط کون استعاره از جریانِ رودِ هستی و آفرینش است.
در پهنه هستی و میدانِ گسترده عالم، کسی (یا چیزی) مانند او قدم به عرصه نگذاشته است.
نکته ادبی: شط کون استعاره از جریانِ رودِ هستی و آفرینش است.
در پهنه هستی و میدانِ گسترده عالم، کسی (یا چیزی) مانند او قدم به عرصه نگذاشته است.
نکته ادبی: شط کون استعاره از جریانِ رودِ هستی و آفرینش است.
در پهنه هستی و میدانِ گسترده عالم، کسی (یا چیزی) مانند او قدم به عرصه نگذاشته است.
نکته ادبی: شط کون استعاره از جریانِ رودِ هستی و آفرینش است.
در پهنه هستی و میدانِ گسترده عالم، کسی (یا چیزی) مانند او قدم به عرصه نگذاشته است.
نکته ادبی: شط کون استعاره از جریانِ رودِ هستی و آفرینش است.
هر کس که از پیاله روزگار قطرهای نوشید، در واقع بهرهای از تلخی برده است.
نکته ادبی: ساغر زمانه استعاره از سهم و نصیبِ انسان از حوادث روزگار است.
هر کس که از پیاله روزگار قطرهای نوشید، در واقع بهرهای از تلخی برده است.
نکته ادبی: ساغر زمانه استعاره از سهم و نصیبِ انسان از حوادث روزگار است.
هر کس که از پیاله روزگار قطرهای نوشید، در واقع بهرهای از تلخی برده است.
نکته ادبی: ساغر زمانه استعاره از سهم و نصیبِ انسان از حوادث روزگار است.
هر کس که از پیاله روزگار قطرهای نوشید، در واقع بهرهای از تلخی برده است.
نکته ادبی: ساغر زمانه استعاره از سهم و نصیبِ انسان از حوادث روزگار است.
هر کس که از پیاله روزگار قطرهای نوشید، در واقع بهرهای از تلخی برده است.
نکته ادبی: ساغر زمانه استعاره از سهم و نصیبِ انسان از حوادث روزگار است.
هر کس که از پیاله روزگار قطرهای نوشید، در واقع بهرهای از تلخی برده است.
نکته ادبی: ساغر زمانه استعاره از سهم و نصیبِ انسان از حوادث روزگار است.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
چرا که آن شربتی که نوشیده شد، از هر زهری کشندهتر و زیانبارتر بوده است.
نکته ادبی: نوش جانگزا، پارادوکس (تناقض) دارد؛ چیزی که در ظاهر گوارا و نوش است، در باطن جان میگیرد.
دنیا چگونه میتواند تو را از حوادث ناگوار ایمن نگه دارد؟ (پاسخ: هرگز نمیتواند).
نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تاکید بر بیاعتباریِ دنیا.
دنیا چگونه میتواند تو را از حوادث ناگوار ایمن نگه دارد؟ (پاسخ: هرگز نمیتواند).
نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تاکید بر بیاعتباریِ دنیا.
دنیا چگونه میتواند تو را از حوادث ناگوار ایمن نگه دارد؟ (پاسخ: هرگز نمیتواند).
نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تاکید بر بیاعتباریِ دنیا.
دنیا چگونه میتواند تو را از حوادث ناگوار ایمن نگه دارد؟ (پاسخ: هرگز نمیتواند).
نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تاکید بر بیاعتباریِ دنیا.
دنیا چگونه میتواند تو را از حوادث ناگوار ایمن نگه دارد؟ (پاسخ: هرگز نمیتواند).
نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تاکید بر بیاعتباریِ دنیا.
دنیا چگونه میتواند تو را از حوادث ناگوار ایمن نگه دارد؟ (پاسخ: هرگز نمیتواند).
نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تاکید بر بیاعتباریِ دنیا.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرا که خودِ این جهان نیز از آسیبِ حوادث و دگرگونیها در امان نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ کلِ نظامِ هستی.
چرخ روزگار همچون دزدی است که در خانه عمر انسان نقب میزند و راه نفوذ میگشاید.
نکته ادبی: نقبزن بودنِ چرخ، کنایه از نفوذِ پنهانیِ زمان در نابودیِ عمر است.
چرخ روزگار همچون دزدی است که در خانه عمر انسان نقب میزند و راه نفوذ میگشاید.
نکته ادبی: نقبزن بودنِ چرخ، کنایه از نفوذِ پنهانیِ زمان در نابودیِ عمر است.
چرخ روزگار همچون دزدی است که در خانه عمر انسان نقب میزند و راه نفوذ میگشاید.
نکته ادبی: نقبزن بودنِ چرخ، کنایه از نفوذِ پنهانیِ زمان در نابودیِ عمر است.
چرخ روزگار همچون دزدی است که در خانه عمر انسان نقب میزند و راه نفوذ میگشاید.
نکته ادبی: نقبزن بودنِ چرخ، کنایه از نفوذِ پنهانیِ زمان در نابودیِ عمر است.
چرخ روزگار همچون دزدی است که در خانه عمر انسان نقب میزند و راه نفوذ میگشاید.
نکته ادبی: نقبزن بودنِ چرخ، کنایه از نفوذِ پنهانیِ زمان در نابودیِ عمر است.
چرخ روزگار همچون دزدی است که در خانه عمر انسان نقب میزند و راه نفوذ میگشاید.
نکته ادبی: نقبزن بودنِ چرخ، کنایه از نفوذِ پنهانیِ زمان در نابودیِ عمر است.
آری، کمرِ این چرخِ ستمگر بیهوده خم نمیشود (همیشه مشغولِ کار و پیشروی در ویرانگری است).
نکته ادبی: به هرزه یعنی بیهوده و بدون هدف؛ شاعر میگوید چرخ هدفمندانه ویران میکند.
آری، کمرِ این چرخِ ستمگر بیهوده خم نمیشود (همیشه مشغولِ کار و پیشروی در ویرانگری است).
نکته ادبی: به هرزه یعنی بیهوده و بدون هدف؛ شاعر میگوید چرخ هدفمندانه ویران میکند.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
بدون تردید، خم شدن قامت و پیریِ انسان بیدلیل نبوده و حاصل بارِ گرانِ تجربیات و رنجهای عمر است.
نکته ادبی: عبارت «به هرزه» به معنای بیدلیل و بیهوده است و فعل «نیامده است» تأکید بر قطعیت وقوعِ این شکستگی دارد.
به دنبال آسایش در این دنیا مباش، چرا که هیچکس در زیر چرخِ گردون به چنین امنیتی دست نیافته است.
نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان و کنایه از گردشِ روزگار و تقدیر است.
به دنبال آسایش در این دنیا مباش، چرا که هیچکس در زیر چرخِ گردون به چنین امنیتی دست نیافته است.
نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان و کنایه از گردشِ روزگار و تقدیر است.
به دنبال آسایش در این دنیا مباش، چرا که هیچکس در زیر چرخِ گردون به چنین امنیتی دست نیافته است.
نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان و کنایه از گردشِ روزگار و تقدیر است.
به دنبال آسایش در این دنیا مباش، چرا که هیچکس در زیر چرخِ گردون به چنین امنیتی دست نیافته است.
نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان و کنایه از گردشِ روزگار و تقدیر است.
به دنبال آسایش در این دنیا مباش، چرا که هیچکس در زیر چرخِ گردون به چنین امنیتی دست نیافته است.
نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان و کنایه از گردشِ روزگار و تقدیر است.
به دنبال آسایش در این دنیا مباش، چرا که هیچکس در زیر چرخِ گردون به چنین امنیتی دست نیافته است.
نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان و کنایه از گردشِ روزگار و تقدیر است.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
شرایط و مقدماتِ رسیدن به این هدف (آسایش) در این جهان هرگز مهیا نشده است.
نکته ادبی: «مراد» به معنای آرزو و هدف است و «فراهم نبودن» اشاره به نقصِ همیشگیِ عالمِ مادی دارد.
با رنج و خستگیِ خود کنار بیا و آن را بپذیر، زیرا که سهمِ ما از روزگار، تنها همین بوده است.
نکته ادبی: «ساختن» به معنای مدارا کردن و کنار آمدن است.
با رنج و خستگیِ خود کنار بیا و آن را بپذیر، زیرا که سهمِ ما از روزگار، تنها همین بوده است.
نکته ادبی: «ساختن» به معنای مدارا کردن و کنار آمدن است.
با رنج و خستگیِ خود کنار بیا و آن را بپذیر، زیرا که سهمِ ما از روزگار، تنها همین بوده است.
نکته ادبی: «ساختن» به معنای مدارا کردن و کنار آمدن است.
با رنج و خستگیِ خود کنار بیا و آن را بپذیر، زیرا که سهمِ ما از روزگار، تنها همین بوده است.
نکته ادبی: «ساختن» به معنای مدارا کردن و کنار آمدن است.
با رنج و خستگیِ خود کنار بیا و آن را بپذیر، زیرا که سهمِ ما از روزگار، تنها همین بوده است.
نکته ادبی: «ساختن» به معنای مدارا کردن و کنار آمدن است.
با رنج و خستگیِ خود کنار بیا و آن را بپذیر، زیرا که سهمِ ما از روزگار، تنها همین بوده است.
نکته ادبی: «ساختن» به معنای مدارا کردن و کنار آمدن است.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
نتیجهی عمر برای ما، تنها رنج و زخم بوده و هرگز مرهم و درمانی برای این زخمها پیدا نشده است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ «زخم» و «مرهم» به خوبی استیصال شاعر را نشان میدهد.
به رنگِ آبیِ تیره و سوگوارانهی آسمان نگاه کن و بدان (که سرنوشتِ ما چنین است).
نکته ادبی: «جامه کبود» استعاره از آسمان است که به رنگ ماتم و عزا درآمده است.
به رنگِ آبیِ تیره و سوگوارانهی آسمان نگاه کن و بدان (که سرنوشتِ ما چنین است).
نکته ادبی: «جامه کبود» استعاره از آسمان است که به رنگ ماتم و عزا درآمده است.
به رنگِ آبیِ تیره و سوگوارانهی آسمان نگاه کن و بدان (که سرنوشتِ ما چنین است).
نکته ادبی: «جامه کبود» استعاره از آسمان است که به رنگ ماتم و عزا درآمده است.
به رنگِ آبیِ تیره و سوگوارانهی آسمان نگاه کن و بدان (که سرنوشتِ ما چنین است).
نکته ادبی: «جامه کبود» استعاره از آسمان است که به رنگ ماتم و عزا درآمده است.
به رنگ تیره و کبود آسمان نگاه کن و با ژرفاندیشی دریاب که این حالت، نشانه سوگواری است.
نکته ادبی: استعاره از آسمان به عنوان فردی که جامه سیاه (کبود) پوشیده است.
به رنگ تیره و کبود آسمان نگاه کن و با ژرفاندیشی دریاب که این حالت، نشانه سوگواری است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بصیرت و مشاهدهگری.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: سراچه به معنای خانه کوچک؛ در اینجا به معنای دنیای فانی به کار رفته است.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: واژه ماتم بیانگرِ ناپایداری و تلخیِ ایام است.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: حرف «کاین» مخفف «که این» است.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: چرخ به معنای فلک و روزگار است.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: تأکید بر تقدیرِ محتوم انسان.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: استفاده از ادات حصر «جز» برای محدود کردن معنای دنیا.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: نیامده است به معنای این است که از ابتدا جز این نبوده است.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: استفاده از فضای عاطفیِ حزنآلود.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: ماتم در ادبیات کلاسیک نمادِ جدایی و مرگ است.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: توصیف فضای انتزاعی جهان با واژگان ملموس.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: تاکید بر ناامیدی شاعر از گردش روزگار.
زیرا این گنبدِ گردان (آسمان) چیزی جز جایگاهِ اندوه و ماتم برای آدمیان نیست.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومی برای القای بدبینی.
ای خاقانی، به فریبها و وعدههای دروغین دنیا توجه مکن و گوش فرا مده.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در اینجا برای خطاب به خود به کار رفته است.
ای خاقانی، به فریبها و وعدههای دروغین دنیا توجه مکن و گوش فرا مده.
نکته ادبی: مدار گوش: کنایه از توجه نکردن و نشنیدن.
ای خاقانی، به فریبها و وعدههای دروغین دنیا توجه مکن و گوش فرا مده.
نکته ادبی: تضاد میان فریب دنیا و حقیقتجویی شاعر.
ای خاقانی، به فریبها و وعدههای دروغین دنیا توجه مکن و گوش فرا مده.
نکته ادبی: نصیحتِ خود که در سبک عراقی مرسوم است.
ای خاقانی، به فریبها و وعدههای دروغین دنیا توجه مکن و گوش فرا مده.
نکته ادبی: جهان به عنوان موجودی فریبکار تصویر شده است.
ای خاقانی، به فریبها و وعدههای دروغین دنیا توجه مکن و گوش فرا مده.
نکته ادبی: فریبِ جهان، استعاره از آرزوهای دنیوی است.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: ده/دو، کنایه از عدم وجود پایداری در امور دنیا.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: قاعده به معنای زیربنا و اساس است.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: محکم نبودن قواعد، استعاره از بیاعتباری عالم است.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: کورا (که او را) ضمیر مرجع به جهان است.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: ساختار جملات منفی در بیان بیاعتباری.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر عدم وجود ثبات.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: عدد ده در اینجا نمادِ کثرت و عدد دو نمادِ حداقلِ پایداری است.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: بیانِ ناامیدی از اصلاحِ احوالِ روزگار.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: استعاره از بیپایگیِ امور دنیوی.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: این تعبیر بازتابدهنده دیدگاه زاهدانه شاعر است.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: عدم وجود ثبات در سنتهای دنیوی.
چرا که در این دنیا، حتی دو قاعده و اصلِ استوار از میان ده اصل، وجود ندارد.
نکته ادبی: پایانبندی با تأکید بر ناامیدی از ثبات دنیا.