دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸

خاقانی
رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز
ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز
ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز
ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز
ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز
ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز
ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من
گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من
گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من
گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من
گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من
گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من
گریم چنان که از دم دریای چشم من هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
از سنگ بشنوند علی الله زیر آب
ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
حال من و تو از من و تو دور نیست زانک تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

به چهره‌ی من نگاه کن که از شدت گریه، همچون کاهگلِ آمیخته به آب، از هم پاشیده و متلاشی شده است.

نکته ادبی: گلین کاه استعاره از حالتی است که چهره در اثر اشک و اندوه، طراوت خود را از دست داده و زرد و فرسوده شده است.

رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

به چهره‌ی من نگاه کن که از شدت گریه، همچون کاهگلِ آمیخته به آب، از هم پاشیده و متلاشی شده است.

نکته ادبی: استمرار و تکرار تصویر برای تأکید بر زوال ظاهری عاشق.

رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

به چهره‌ی من نگاه کن که از شدت گریه، همچون کاهگلِ آمیخته به آب، از هم پاشیده و متلاشی شده است.

نکته ادبی: به کارگیری واژه زیر آب، کنایه از غرق شدن در دریای غم و اشک است.

رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

به چهره‌ی من نگاه کن که از شدت گریه، همچون کاهگلِ آمیخته به آب، از هم پاشیده و متلاشی شده است.

نکته ادبی: تصویرپردازی کلاسیک برای نشان دادن تزلزل و دگرگونی چهره.

رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

به چهره‌ی من نگاه کن که از شدت گریه، همچون کاهگلِ آمیخته به آب، از هم پاشیده و متلاشی شده است.

نکته ادبی: تأکید بر ناپایداری تصویر چهره در برابر سیلی از اشک.

رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

به چهره‌ی من نگاه کن که از شدت گریه، همچون کاهگلِ آمیخته به آب، از هم پاشیده و متلاشی شده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی گلین، اشاره به خاکی بودن و ناپایداری خلقت انسان دارد.

رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

رخساره‌ی من از گریه چون کاهگل در آب حل شده و ماه آسمان نیز از شرمِ زیباییِ بی‌حد تو، خود را در آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه‌ی «ماه» که هم به معنای جرم آسمانی است و هم بازتابی از زیبایی معشوق که ماه را خجل می‌کند.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی): ماه دارای احساس شرم دانسته شده است.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: استعاره از بازتاب تصویر ماه در آب برای نشان دادن غلبه زیبایی معشوق بر طبیعت.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: کنایه از پنهان شدن و خجالت‌زدگی.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: حذف فعل یا گزاره برای ایجاز کلام.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌های کهن در باب ماه و خورشید.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: تداوم فضای تغزلی و ستایش زیبایی.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: مبالغه در زیبایی معشوق.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف حالات روحی.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: تأکید بر خجلت ماه.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: هماهنگی واژگان با فضای حزین شعر.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: ساختار نحوی کهن و فاخر.

از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

ماه آسمان، از خجالتِ تابش چهره‌ی تو، خود را در اعماق آب پنهان کرده است.

نکته ادبی: استفاده از آب به عنوان بستری برای پنهان شدن.

ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز

تو که پیکری زیبا همچون ماه داری، چرا از سیلاب اشک‌های من فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: ایهام در واژه‌ی «ماهی»: ۱. کسی که بدنی چون ماه دارد، ۲. موجود آب‌زی.

ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز

تو که پیکری زیبا همچون ماه داری، چرا از سیلاب اشک‌های من فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادن شگفتی عاشق.

ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز

تو که پیکری زیبا همچون ماه داری، چرا از سیلاب اشک‌های من فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: استفاده از «ماهی تنی» به عنوان ترکیب وصفی بدیع.

ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز

تو که پیکری زیبا همچون ماه داری، چرا از سیلاب اشک‌های من فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌وفایی معشوق در برابر اشک عاشق.

ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز

تو که پیکری زیبا همچون ماه داری، چرا از سیلاب اشک‌های من فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: تضاد میان ماهیت وجودی (ماهی بودن) و رفتار (گریز از آب).

ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز

تو که پیکری زیبا همچون ماه داری، چرا از سیلاب اشک‌های من فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: بهره‌گیری از ظرفیت‌های موسیقایی کلام.

ماهی تنی و می کنی از اشک من گریز نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: تکمیل ایهامِ بند قبل؛ استدلال منطقی عاشق برای متهم کردن معشوق به بی‌وفایی.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: استفاده از «وطن کردن» به معنای مسکن گزیدن.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: اشاره به طبیعتِ ذاتی موجودات.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: تداوم منطق استدلالی در شعر غنایی.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماهی که از آب (اشک) می‌گریزد.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: استفاده از واژه «گاه» به معنای وقت یا مکان.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌معنا بودن گریز معشوق.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: لحنِ پرسشی و اعتراضی.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: بازگشت به تصویر ابتدایی آب.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: استفاده از منطقِ کنایی برای اثبات ادعای عاشق.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: روانی و سادگی کلام در عین فصاحت.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیت مفهوم.

نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

در حالی که ماهی‌ها (آب‌زیان) وطن و جایگاه اصلی‌شان زیر آب است و از آن نمی‌گریزند.

نکته ادبی: پیوند میان بندهای شعر.

نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم

نه، نه! بهانه‌ات این است که عطر خوشِ مشک و نشاطِ شراب را با هم داری (و نمی‌خواهی آلوده شوی).

نکته ادبی: واژه‌ی «نی» نخست به معنای نفی، و واژه‌ی «نی» دوم می‌تواند اشاره به قلم یا گیاه باشد که ایهام زیبایی ایجاد کرده است.

نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم

نه، نه! بهانه‌ات این است که عطر خوشِ مشک و نشاطِ شراب را با هم داری (و نمی‌خواهی آلوده شوی).

نکته ادبی: تکرار «نی» برای تأکید بر نفیِ بهانه‌تراشی معشوق.

نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم

نه، نه! بهانه‌ات این است که عطر خوشِ مشک و نشاطِ شراب را با هم داری (و نمی‌خواهی آلوده شوی).

نکته ادبی: تضاد میان مشک و می با فضای آب و اندوه.

نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم

نه، نه! بهانه‌ات این است که عطر خوشِ مشک و نشاطِ شراب را با هم داری (و نمی‌خواهی آلوده شوی).

نکته ادبی: ساختار گفتگوی درونی با معشوق.

نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم

نه، نه! بهانه‌ات این است که عطر خوشِ مشک و نشاطِ شراب را با هم داری (و نمی‌خواهی آلوده شوی).

نکته ادبی: استفاده از «بهم» به معنای با هم یا در کنار هم.

نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم

نه، نه! بهانه‌ات این است که عطر خوشِ مشک و نشاطِ شراب را با هم داری (و نمی‌خواهی آلوده شوی).

نکته ادبی: توجیهِ رفتارهای معشوق توسط عاشق.

نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

اما حقیقت این است که هیچ مشک و شرابی در زیر آب (در طوفان اشک‌های من) دوام نمی‌آورد و باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: پاسخِ قاطعِ عاشق به بهانه‌ی معشوق.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

اما حقیقت این است که هیچ مشک و شرابی در زیر آب (در طوفان اشک‌های من) دوام نمی‌آورد و باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: استدلالِ نهایی شاعر درباره ناپایداری زیبایی ظاهری در برابر عمق غم.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

اما حقیقت این است که هیچ مشک و شرابی در زیر آب (در طوفان اشک‌های من) دوام نمی‌آورد و باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: تکرار «نی» در اینجا به معنای نفیِ بقای مشک و می است.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

اما حقیقت این است که هیچ مشک و شرابی در زیر آب (در طوفان اشک‌های من) دوام نمی‌آورد و باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: پیوند میان معنای نمادینِ آب و واقعیتِ اشک.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

اما حقیقت این است که هیچ مشک و شرابی در زیر آب (در طوفان اشک‌های من) دوام نمی‌آورد و باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «آنگاه» به معنای در آن لحظه یا موقعیت.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

اما حقیقت این است که هیچ مشک و شرابی در زیر آب (در طوفان اشک‌های من) دوام نمی‌آورد و باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: ختمِ شعر با نگاهی واقع‌گرایانه به تأثیر غم.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

موضوع مورد نظر، نه مشک است و نه شراب که در زیر آب پنهان شود، بلکه حقیقت دیگری است که در اعماق غوطه‌ور شده است.

نکته ادبی: استفاده از نفی در کنار مشک و می، برای تأکید بر تمایزِ ماهیتِ غمی که شاعر دارد با لذت‌های دنیوی.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

این موجود نه مشک است و نه می، اما در نهایت در زیر آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از واژه نی به معنای نفی (نه) برای نفی همزمان مشک و می.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

این موجود نه مشک است و نه می، اما در نهایت در زیر آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ تصویریِ ابهام‌آلود از وضعیتِ ناپایداری.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

این موجود نه مشک است و نه می، اما در نهایت در زیر آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از ایهام در واژه نی (هم به معنای نفی و هم سازِ نی).

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

این موجود نه مشک است و نه می، اما در نهایت در زیر آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: توجه به سیرِ نزولی و غرق‌شدگی در متن.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

این موجود نه مشک است و نه می، اما در نهایت در زیر آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: بیانِ گذراییِ ماهیتِ اشیا در محیطی آبی.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

این موجود نه مشک است و نه می، اما در نهایت در زیر آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: توصیفِ وضعیتِ انفعالی در برابر محیط.

نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

این موجود نه مشک است و نه می، اما در نهایت در زیر آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: تاکید بر فرجامِ فرو رفتن در اعماق.

تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست

دانه دل، همان تخمِ وفا و وفاداری است؛ چون این دل اکنون در دستان توست، اختیارش کاملاً با توست.

نکته ادبی: استعاره‌یِ دل به دانه و وفاداری به بذر.

تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست

دانه دل، همان تخمِ وفا و وفاداری است؛ چون این دل اکنون در دستان توست، اختیارش کاملاً با توست.

نکته ادبی: تشبیه دل به دانه برای تاکید بر قابلیتِ رشد یا نابودیِ آن.

تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست

دانه دل، همان تخمِ وفا و وفاداری است؛ چون این دل اکنون در دستان توست، اختیارش کاملاً با توست.

نکته ادبی: تأکید بر مالکیتِ معشوق بر جان و دلِ عاشق.

تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست

دانه دل، همان تخمِ وفا و وفاداری است؛ چون این دل اکنون در دستان توست، اختیارش کاملاً با توست.

نکته ادبی: واژه تخم استعاره از جوهره‌ی وجودی است.

تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست

دانه دل، همان تخمِ وفا و وفاداری است؛ چون این دل اکنون در دستان توست، اختیارش کاملاً با توست.

نکته ادبی: قرینه سازی میان جایگاهِ دل و دستِ معشوق.

تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست

دانه دل، همان تخمِ وفا و وفاداری است؛ چون این دل اکنون در دستان توست، اختیارش کاملاً با توست.

نکته ادبی: تکرارِ تأکیدی بر مفهومِ تسلیم.

تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

دانه دل تو که سرچشمه‌ی وفاداری است در دستان توست؛ می‌خواهی آن را در خاک دفن کن و می‌خواهی در زیر آب قرار ده.

نکته ادبی: حالتِ امری برای بیانِ نهایتِ بی‌اختیاریِ عاشق در برابر معشوق.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ خاک و آب برای نشان دادنِ گستره‌ی اختیارِ معشوق.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: تصویرسازیِ مرگ یا نابودیِ دل توسط معشوق.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: بیانِ ایجاز در بیانِ تسلیمِ مطلق.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: تکرارِ پرسش‌گونه برای طلبِ شفقت یا مجازات.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: ساختارِ شرطی که به نتیجه‌گیریِ فاجعه‌بار ختم می‌شود.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: تکرارِ متوالی برای تاکید بر بی‌تفاوتیِ ظاهریِ معشوق.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: نمایانگرِ عمقِ درماندگیِ عاشق.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ متضاد (خاک/آب).

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: تأکید بر پذیرشِ هر نوع سرنوشتی.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: حالتِ واگذاریِ تام و تمامِ سرنوشت.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: نشان‌دهنده‌یِ نهایتِ عشق که از دست دادنِ جان نیز در آن پذیرفته است.

خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

هرگونه که اراده کنی، می‌توانی این دل را در خاک مدفون سازی یا در آب غرق کنی.

نکته ادبی: تکرارِ واژگانی در جهتِ القایِ تأکید.

در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته

من در میانِ اشک‌های سوزانِ خود غرق شده‌ام و با این حال، در آتشِ عشق می‌سوزم.

نکته ادبی: پارادوکسِ غرق شدن در اشک و سوختن همزمان.

در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته

من در میانِ اشک‌های سوزانِ خود غرق شده‌ام و با این حال، در آتشِ عشق می‌سوزم.

نکته ادبی: تضادِ دموی (آب و آتش).

در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته

من در میانِ اشک‌های سوزانِ خود غرق شده‌ام و با این حال، در آتشِ عشق می‌سوزم.

نکته ادبی: بیانِ رنجِ مضاعفِ عاشق.

در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته

من در میانِ اشک‌های سوزانِ خود غرق شده‌ام و با این حال، در آتشِ عشق می‌سوزم.

نکته ادبی: تاکید بر سوزندگیِ اشک.

در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته

من در میانِ اشک‌های سوزانِ خود غرق شده‌ام و با این حال، در آتشِ عشق می‌سوزم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده‌یِ نابسامانیِ روحیِ عاشق.

در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته

من در میانِ اشک‌های سوزانِ خود غرق شده‌ام و با این حال، در آتشِ عشق می‌سوزم.

نکته ادبی: ایجاز در تصویرسازیِ دردمندی.

در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

در اشک‌های گرم غرق گشته و همزمان سوخته‌ام؛ آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: استفاده از پارادوکسِ سوختن در آب.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: پرسشی که پاسخی ندارد (استفهام انکاری).

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: تصویرسازیِ خارق‌العاده از حالتِ عاشق.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: تشدیدِ تصویرِ سوختن و غرق شدن.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: تاکید بر حیرتِ ناظرِ احتمالی.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: مبالغه در وصفِ رنج.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: اشاره به ناممکن بودنِ سوختن در آب.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر دردمندی.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: تصویری سوررئال و شاعرانه.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: بازنماییِ یک موقعیتِ پارادوکسیکال.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: تداومِ روایتِ رنج.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: تاکید بر انفرادِ این تجربه.

کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

آیا کسی تا به حال فردی را دیده که در زیر آب، در حال سوختن باشد؟

نکته ادبی: پایان‌بندیِ تصویرِ دراماتیک.

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

اگر آهی از نهاد برآورم، آن‌قدر اندوه در آن نهفته است که گویی دریایی را از چاهِ غمِ تو بیرون می‌کشم.

نکته ادبی: اغراقِ هنری با استفاده از دو نماد (چاه غم و دریای آه).

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

اگر آهی از نهاد برآورم، آن‌قدر اندوه در آن نهفته است که گویی دریایی را از چاهِ غمِ تو بیرون می‌کشم.

نکته ادبی: استعاره‌ی چاه برای منشأ غم.

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

اگر آهی از نهاد برآورم، آن‌قدر اندوه در آن نهفته است که گویی دریایی را از چاهِ غمِ تو بیرون می‌کشم.

نکته ادبی: ارتباطِ طولیِ آه و دریا.

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

اگر آهی از نهاد برآورم، آن‌قدر اندوه در آن نهفته است که گویی دریایی را از چاهِ غمِ تو بیرون می‌کشم.

نکته ادبی: تأکید بر حجمِ عظیمِ اندوه.

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

اگر آهی از نهاد برآورم، آن‌قدر اندوه در آن نهفته است که گویی دریایی را از چاهِ غمِ تو بیرون می‌کشم.

نکته ادبی: بیانِ قدرتِ ویرانگرِ عشق.

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

اگر از تهِ چاهِ اندوهی که تو برایم ایجاد کرده‌ای، آهی بکشم، تمام آب دریا را خشک می‌کنم؛ زیرا سوزِ آهِ من چنان شدید است که حتی نهنگ را در اعماق آب می‌سوزاند.

نکته ادبی: استفاده از 'چاه غم' استعاره‌ای برای عمق اندوه است و تضاد میان آه (آتش) و دریا (آب) از مؤلفه‌های برجسته سبک هندی است.

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

اگر از چاه عمیق غم تو آهی برکشم، آن‌قدر توان دارم که آبِ دریا را بخشکانم.

نکته ادبی: چاه غم استعاره از عمق و تاریکی اندوه است.

دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: تضاد میان سوزش (آتش) و دریا (آب) ویژگی سبک هندی است.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: تکرار بیت برای تأکید بر قدرت ناله.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: نهنگ نماد موجوداتِ ساکن در اعماق است که با آتشِ آه، در تضاد قرار گرفته است.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: تأکید بر غیرممکن بودنِ سوختن در آب، مگر با آتشِ عشق.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: طپش در اینجا نشان‌دهنده لرزش و ضربان ناشی از شدتِ آه است.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: اشاره به غلبه سوزِ درون بر عناصر طبیعی.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: نهنگ به عنوان استعاره از عظمت دریا که در برابر آه کوچک می‌شود.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ ماورایی آهِ عاشق.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعی برای تصویرسازیِ انتزاعی.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اغراقِ ادبی برای نشان دادنِ عمقِ فاجعه.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: بیانِ حیرت‌انگیزِ قدرتِ سوزِ عشق.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: تصویرسازی دقیق از تضاد آتش و آب.

سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

این ناله چنان حرارت و لرزشی دارد که حتی نهنگ را در اعماق دریا می‌سوزاند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تمثیل برای بیانِ حالِ عاشق.

همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع

گرمای برخاسته از دل من چنان زیاد است که همسایگان شمع‌های خود را خاموش می‌کنند.

نکته ادبی: تف به معنای حرارت و گرمای شدید است.

همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع

گرمای برخاسته از دل من چنان زیاد است که همسایگان شمع‌های خود را خاموش می‌کنند.

نکته ادبی: برکنند به معنای از ریشه درآوردن و خاموش کردن نور است.

همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع

گرمای برخاسته از دل من چنان زیاد است که همسایگان شمع‌های خود را خاموش می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به بی‌آزاریِ عاشق که حتی نورِ اطراف را می‌گیرد.

همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع

گرمای برخاسته از دل من چنان زیاد است که همسایگان شمع‌های خود را خاموش می‌کنند.

نکته ادبی: توصیف قدرتِ گرمای درون.

همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع

گرمای برخاسته از دل من چنان زیاد است که همسایگان شمع‌های خود را خاموش می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر حضورِ گرمایِ عشق در فضای خانه.

همسایگان ز تف دلم برکنند شمع همسایگان ز تف دلم برکنند شمع

گرمای برخاسته از دل من چنان زیاد است که همسایگان شمع‌های خود را خاموش می‌کنند.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ سوزِ دل که نیاز به شمع را از بین می‌برد.

همسایگان ز تف دلم برکنند شمع چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: چراغ روز استعاره از خورشید است.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: تشبیه به غرق شدنِ نور در تاریکی.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: تاریکیِ شب مانندِ زیرِ آب دانسته شده است.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: توصیف وضعیتِ حاکم بر جهانِ ذهنی شاعر.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: استفاده از طبیعت برای نشان دادنِ فقدان.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: تداعیِ سکون و بی خبری.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: پیوند میان روز، شب و آب.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: تضادِ ظاهری برای عمق بخشیدن به مفهوم.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: نشان دادنِ غیبتِ نور.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: تأکید بر ناپدید شدنِ امید.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: تصویرسازیِ خیال‌انگیز.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: اشاره به غروبِ امید.

چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

گویی که خورشید و روشناییِ روز، شب‌هنگام در زیر آب پنهان شده باشد و اثری از نور باقی نماند.

نکته ادبی: تعبیرِ شاعرانه از شب.

گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من

چنان اشک می‌ریزم که از نفس و بخار دریای چشمم، تمام گوش‌ماهی‌های تهِ دریا از راز و اندوه من باخبر می‌شوند.

نکته ادبی: دم دریا استعاره از اشک‌های بی‌پایان است.

گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من

چنان اشک می‌ریزم که از نفس و بخار دریای چشمم، تمام گوش‌ماهی‌های تهِ دریا از راز و اندوه من باخبر می‌شوند.

نکته ادبی: دم در اینجا به معنایِ نَفَس و بخار است.

گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من

چنان اشک می‌ریزم که از نفس و بخار دریای چشمم، تمام گوش‌ماهی‌های تهِ دریا از راز و اندوه من باخبر می‌شوند.

نکته ادبی: اشک‌ریختن به عنوان عملی که دریا را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من

چنان اشک می‌ریزم که از نفس و بخار دریای چشمم، تمام گوش‌ماهی‌های تهِ دریا از راز و اندوه من باخبر می‌شوند.

نکته ادبی: اغراق در شدتِ گریه.

گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من

چنان اشک می‌ریزم که از نفس و بخار دریای چشمم، تمام گوش‌ماهی‌های تهِ دریا از راز و اندوه من باخبر می‌شوند.

نکته ادبی: دریای چشم استعاره از کثرت اشک.

گریم چنان که از دم دریای چشم من گریم چنان که از دم دریای چشم من

چنان اشک می‌ریزم که از نفس و بخار دریای چشمم، تمام گوش‌ماهی‌های تهِ دریا از راز و اندوه من باخبر می‌شوند.

نکته ادبی: تصویرسازیِ پیوندِ عاشق با طبیعت.

گریم چنان که از دم دریای چشم من هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: ایهام در گوش ماهی (هم به معنای صدف و هم به معنای گوشی برای شنیدن).

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: اشاره به این‌که رازِ عاشق حتی به اعماق دریا هم رسیده است.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: موجوداتِ دریا به عنوان شاهدانِ گریه.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: گوش‌ماهی به دلیلِ نامش، شنونده‌ی ناله فرض شده است.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر وسعتِ آگاهی از غم.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: استفاده از موجودات دریایی برای ترسیمِ گستردگیِ اندوه.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده رسواییِ غم.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: تأکید بر شنیده شدنِ درد توسط کلِ جهان.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: ایهامِ هنرمندانه در واژه گوش‌ماهی.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: تصویرِ غم در اعماق.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب، از دردِ من و این‌که چرا این‌گونه گریانم.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ استعاری.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

در ژرفایِ آب (عالمِ باطن)، هر موجودِ کوچک و ناچیزی (مانند صدف) به آگاهی و درکی عمیق دست می‌یابد.

نکته ادبی: «گوش ماهی» استعاره از موجودات کوچک و ساده‌ای است که در عالمِ حقیقت، به مرتبه بالایی از معرفت می‌رسند.

هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

در ژرفایِ آب (عالمِ باطن)، هر موجودِ کوچک و ناچیزی (مانند صدف) به آگاهی و درکی عمیق دست می‌یابد.

نکته ادبی: «گوش ماهی» استعاره از موجودات کوچک و ساده‌ای است که در عالمِ حقیقت، به مرتبه بالایی از معرفت می‌رسند.

آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من

اشک‌هایم از شدتِ گریه به پایان رسیده است؛ با این حال، آهِ درونم چنان جانکاه است که اگر سنگِ سخت نیز آن را بشنود، به ناله در می‌آید.

نکته ادبی: «آبم برفت» کنایه از تمام شدنِ اشک و کنایه از غلبه‌ی غم و اندوهِ شدید است.

آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من

اشک‌هایم از شدتِ گریه به پایان رسیده است؛ با این حال، آهِ درونم چنان جانکاه است که اگر سنگِ سخت نیز آن را بشنود، به ناله در می‌آید.

نکته ادبی: «آبم برفت» کنایه از تمام شدنِ اشک و کنایه از غلبه‌ی غم و اندوهِ شدید است.

آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من

اشک‌هایم از شدتِ گریه به پایان رسیده است؛ با این حال، آهِ درونم چنان جانکاه است که اگر سنگِ سخت نیز آن را بشنود، به ناله در می‌آید.

نکته ادبی: «آبم برفت» کنایه از تمام شدنِ اشک و کنایه از غلبه‌ی غم و اندوهِ شدید است.

آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من

اشک‌هایم از شدتِ گریه به پایان رسیده است؛ با این حال، آهِ درونم چنان جانکاه است که اگر سنگِ سخت نیز آن را بشنود، به ناله در می‌آید.

نکته ادبی: «آبم برفت» کنایه از تمام شدنِ اشک و کنایه از غلبه‌ی غم و اندوهِ شدید است.

آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من

اشک‌هایم از شدتِ گریه به پایان رسیده است؛ با این حال، آهِ درونم چنان جانکاه است که اگر سنگِ سخت نیز آن را بشنود، به ناله در می‌آید.

نکته ادبی: «آبم برفت» کنایه از تمام شدنِ اشک و کنایه از غلبه‌ی غم و اندوهِ شدید است.

آبم برفت و گر شنود سنگ آه من آبم برفت و گر شنود سنگ آه من

اشک‌هایم از شدتِ گریه به پایان رسیده است؛ با این حال، آهِ درونم چنان جانکاه است که اگر سنگِ سخت نیز آن را بشنود، به ناله در می‌آید.

نکته ادبی: «آبم برفت» کنایه از تمام شدنِ اشک و کنایه از غلبه‌ی غم و اندوهِ شدید است.

آبم برفت و گر شنود سنگ آه من از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

از سنگ بشنوند علی الله زیر آب

این حقیقتِ الهی یا فریادِ عاشقانه، حتی از میانِ سنگ‌ها نیز در اعماقِ آب به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «علی‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای ذکرِ نامِ حق یا اشاره به عظمتِ کلامی باشد که حتی در سخت‌ترین موانع (سنگ) نفوذ می‌کند.

ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم

ای که در وجودِ پُرطراوتِ جوانی‌ات، پیچیدگی‌ها و اسرارِ فراوانی نهفته است.

نکته ادبی: «آبدار» به معنی تر و تازه و درخشان است که در اینجا وصفِ جوانی آمده است.

ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم

ای که در وجودِ پُرطراوتِ جوانی‌ات، پیچیدگی‌ها و اسرارِ فراوانی نهفته است.

نکته ادبی: «آبدار» به معنی تر و تازه و درخشان است که در اینجا وصفِ جوانی آمده است.

ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم

ای که در وجودِ پُرطراوتِ جوانی‌ات، پیچیدگی‌ها و اسرارِ فراوانی نهفته است.

نکته ادبی: «آبدار» به معنی تر و تازه و درخشان است که در اینجا وصفِ جوانی آمده است.

ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم

ای که در وجودِ پُرطراوتِ جوانی‌ات، پیچیدگی‌ها و اسرارِ فراوانی نهفته است.

نکته ادبی: «آبدار» به معنی تر و تازه و درخشان است که در اینجا وصفِ جوانی آمده است.

ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم

ای که در وجودِ پُرطراوتِ جوانی‌ات، پیچیدگی‌ها و اسرارِ فراوانی نهفته است.

نکته ادبی: «آبدار» به معنی تر و تازه و درخشان است که در اینجا وصفِ جوانی آمده است.

ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم

ای که در وجودِ پُرطراوتِ جوانی‌ات، پیچیدگی‌ها و اسرارِ فراوانی نهفته است.

نکته ادبی: «آبدار» به معنی تر و تازه و درخشان است که در اینجا وصفِ جوانی آمده است.

ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

از شدتِ شرمِ حضورِ تو، صدها راهِ پنهان و مسیرِ تازه در ژرفایِ آب (عالمِ باطن) گشوده شد.

نکته ادبی: «صد راه در آب شدن» استعاره از گشوده شدنِ اسرار و پرده‌برداری از حقایق به واسطه‌ی جذبه‌ی معشوق است.

حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک

حقیقتِ حالِ من و تو از یکدیگر جدا نیست؛ زیرا ما در اصل یکی هستیم.

نکته ادبی: «زانک» مخفف «زان که» به معنای «زیرا که» است.

حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک

حقیقتِ حالِ من و تو از یکدیگر جدا نیست؛ زیرا ما در اصل یکی هستیم.

نکته ادبی: «زانک» مخفف «زان که» به معنای «زیرا که» است.

حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک

حقیقتِ حالِ من و تو از یکدیگر جدا نیست؛ زیرا ما در اصل یکی هستیم.

نکته ادبی: «زانک» مخفف «زان که» به معنای «زیرا که» است.

حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک

حقیقتِ حالِ من و تو از یکدیگر جدا نیست؛ زیرا ما در اصل یکی هستیم.

نکته ادبی: «زانک» مخفف «زان که» به معنای «زیرا که» است.

حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک

حقیقتِ حالِ من و تو از یکدیگر جدا نیست؛ زیرا ما در اصل یکی هستیم.

نکته ادبی: «زانک» مخفف «زان که» به معنای «زیرا که» است.

حال من و تو از من و تو دور نیست زانک حال من و تو از من و تو دور نیست زانک

حقیقتِ حالِ من و تو از یکدیگر جدا نیست؛ زیرا ما در اصل یکی هستیم.

نکته ادبی: «زانک» مخفف «زان که» به معنای «زیرا که» است.

حال من و تو از من و تو دور نیست زانک تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو آن نیرویِ فریبنده و پنهانی (آبِ زیرِ کاه) هستی که مرا با خود می‌بری، و من همچون کاهی در دستِ قدرتِ تو در اعماقِ این دریایِ وجود غوطه‌ورم.

نکته ادبی: «آبِ زیرِ کاه» کنایه از مکر و نیرنگ یا نیروهای پنهان و مرموز است که عاشق را گرفتار می‌کند.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو آن نیرویِ فریبنده و پنهانی (آبِ زیرِ کاه) هستی که مرا با خود می‌بری، و من همچون کاهی در دستِ قدرتِ تو در اعماقِ این دریایِ وجود غوطه‌ورم.

نکته ادبی: «آبِ زیرِ کاه» کنایه از مکر و نیرنگ یا نیروهای پنهان و مرموز است که عاشق را گرفتار می‌کند.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو آن نیرویِ فریبنده و پنهانی (آبِ زیرِ کاه) هستی که مرا با خود می‌بری، و من همچون کاهی در دستِ قدرتِ تو در اعماقِ این دریایِ وجود غوطه‌ورم.

نکته ادبی: «آبِ زیرِ کاه» کنایه از مکر و نیرنگ یا نیروهای پنهان و مرموز است که عاشق را گرفتار می‌کند.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو آن نیرویِ فریبنده و پنهانی (آبِ زیرِ کاه) هستی که مرا با خود می‌بری، و من همچون کاهی در دستِ قدرتِ تو در اعماقِ این دریایِ وجود غوطه‌ورم.

نکته ادبی: «آبِ زیرِ کاه» کنایه از مکر و نیرنگ یا نیروهای پنهان و مرموز است که عاشق را گرفتار می‌کند.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

تو شخصیتی حیله‌گر و پنهان‌کار داری که با ظاهرسازی، دیگران را غافلگیر می‌کنی و من در اینجا همان قربانیِ بی‌دفاعی هستم که در دام فریب‌های تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: آب زیر کاه کنایه از شخص مکار و حیله‌گر است؛ کاه زیر آب استعاره از کسی است که در برابر مکر دیگری ضعیف و زبون شده است.

خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل

ای خاقانی، رازهای درونی و دردهای نهفته در دلت را برای چاه بازگو کن.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ افسانه‌ایِ گفتنِ راز به چاه که نمادِ رازداری است.

خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل

ای خاقانی، رازهای درونی و دردهای نهفته در دلت را برای چاه بازگو کن.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ افسانه‌ایِ گفتنِ راز به چاه که نمادِ رازداری است.

خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل

ای خاقانی، رازهای درونی و دردهای نهفته در دلت را برای چاه بازگو کن.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ افسانه‌ایِ گفتنِ راز به چاه که نمادِ رازداری است.

خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل

ای خاقانی، رازهای درونی و دردهای نهفته در دلت را برای چاه بازگو کن.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ افسانه‌ایِ گفتنِ راز به چاه که نمادِ رازداری است.

خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل

ای خاقانی، رازهای درونی و دردهای نهفته در دلت را برای چاه بازگو کن.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ افسانه‌ایِ گفتنِ راز به چاه که نمادِ رازداری است.

خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل

ای خاقانی، رازهای درونی و دردهای نهفته در دلت را برای چاه بازگو کن.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ افسانه‌ایِ گفتنِ راز به چاه که نمادِ رازداری است.

خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

ای خاقانی، رازت را به چاه بگو، چرا که چاه از دوستی که در ظاهر ادعای رفاقت دارد، بسیار رازدارتر و قابل اعتمادتر است.

نکته ادبی: بیت مرکب است؛ مصراع اول به تلمیح اشاره دارد و مصراع دوم دلیلِ پناه بردن به چاه را برتریِ آن بر انسانِ غیرقابلِ‌اعتماد می‌داند.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.

کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

چاهی که در آن آب نهفته است، بسیار بیشتر از یک دوستِ ظاهربین، امانت‌دارِ رازهای توست.

نکته ادبی: صفتِ تفضیلی «رازدارتر» نشان‌دهنده برتریِ جماد بر انسان در این بافتار است.