دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷

خاقانی
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب
نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب
شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

از آرزوهای بی‌پایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.

نکته ادبی: واژه ترک در اینجا به معنای چشم‌پوشی و رها کردن تعلقات است.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

از آرزوهای بی‌پایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.

نکته ادبی: تکرار در ادبیات تعلیمی برای تأکید بر ضرورت رهاسازی ذهن است.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

از آرزوهای بی‌پایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.

نکته ادبی: تکرار دستور برای القای حالت آرامش بخشی به مخاطب است.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

از آرزوهای بی‌پایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.

نکته ادبی: استفاده از امر برای هدایت مخاطب به سلوکِ آرامش‌طلبانه است.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

از آرزوهای بی‌پایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.

نکته ادبی: فعل بخسب در اینجا به معنای پذیرش بی‌خیالی و آرامشِ درونی است.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

از آرزوهای بی‌پایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.

نکته ادبی: استفاده از واژگان ساده برای القای آرامش به مخاطب به کار رفته است.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب

از آرزوهای بی‌پایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.

نکته ادبی: بخسب در اینجا استعاره‌ای از دور شدن از هیاهوی جهان است.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: گردش ایام کنایه از بی‌وفایی و ناپایداری دنیاست.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: خاطر آسوده بیانگر وضعیت روحی فارغ از تنش است.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: ترکیب اضافی گردش ایام به چرخش ناگزیر زمان اشاره دارد.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: خاطر به معنای ذهن و ضمیر انسان است که باید از اضطراب پاک شود.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: بخسب در اینجا دعوت به تسلیم در برابر تقدیر است.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: اشاره به بی‌فایده بودنِ غصه خوردن برای گذرِ عمر.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: خاطر آسوده متضاد با اضطراب‌های دنیوی است.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: گردش ایام بر تغییراتِ ناگزیرِ جهانِ مادی دلالت دارد.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: استفاده از فعل بخسب برای القای آرامش است.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: خاطر به معنای قلب و دلِ ناآرام است که نیاز به سکون دارد.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: تکرار این مضمون بر اهمیت بی‌خیالی تأکید دارد.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزها و استعاره از زمان است.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: خاطر آسوده نتیجه تسلیم در برابر گردش روزگار است.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: دعوت به رهایی از بندهای ذهنی است.

خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب

با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.

نکته ادبی: گردش ایام به معنای تغییر و تحولاتِ مقدر است.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

خوابِ صادقانه و بی‌آلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: ریا به معنای عبادت برای خودنمایی و فریب مردم است.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

خوابِ صادقانه و بی‌آلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تقابل خوابِ راستین با بیداریِ متظاهرانه است.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

خوابِ صادقانه و بی‌آلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: زاهد در اینجا نماد تقدس‌مآبیِ ظاهری است.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

خوابِ صادقانه و بی‌آلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: واژه چو به معنای مانند و تشبیه است.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

خوابِ صادقانه و بی‌آلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: نفیِ ارزشِ بیداریِ آلوده به ریا است.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

خوابِ صادقانه و بی‌آلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: خواب در اینجا نمادِ بی‌خبریِ عارفانه و رهایی از قید دنیاست.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری

خوابِ صادقانه و بی‌آلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: استفاده از ترکیب‌های متضاد برای برجسته‌سازی معنا است.

به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: باده گلفام استعاره از شرابِ ناب و رهایی‌بخش است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: بکش در اینجا به معنای نوشیدن است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: گلفام به رنگ گل سرخ و اشاره به کیفیت شراب دارد.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: عدد چند برای تأکید بر مقدارِ معتدلِ مستی است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: شراب در ادبیات نمادِ فراموشیِ رنج‌های دنیاست.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: باده همان می است که ذهن را از قیدها رها می‌کند.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: ترکیب باده گلفام تصویرسازیِ حسی قوی ایجاد کرده است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: بخسب استعاره از ترک دنیاست.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: تداومِ فضای رندی و آزادگی در کلام است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: جامی به معنای پیمانه و ظرفِ شراب است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: دعوت به شادخواری به مثابهِ پناهگاه است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: باده گلفام کنایه از نشاط و بی‌خبری است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: فعل بکش دلالت بر غلبه بر غم با مستی دارد.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: گلفام وصفِ شرابِ کهن و پررنگ است.

چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب

چند پیمانه از شراب سرخ‌فام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.

نکته ادبی: دعوت به رهایی است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.

نکته ادبی: مرغ گرفتار استعاره‌ای از جانِ انسان است که در دنیا اسیر است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.

نکته ادبی: هوای چمن کنایه از جلوه‌های فریبنده دنیاست.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.

نکته ادبی: مرغ استعاره از روحِ در قفسِ تن است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.

نکته ادبی: منال دستور برای پذیرشِ مقدرات است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.

نکته ادبی: چمن نمادِ زیبایی‌های فریبنده‌ی دنیوی است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.

نکته ادبی: تضاد میان زیباییِ محیط و اسارتِ مرغ در شعر برجسته است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ دربند و مشتاق، در آرزوی رهایی و گشت‌وگذار در باغِ آزادی، بی‌تابی و ناله مکن. روزگارِ غم و محدودیت بسیار طولانی است، پس بهتر است در همین جایگاهِ تنگِ دنیا و دامِ گرفتاری، دمی را به آرامش و شکیبایی بگذرانی.

نکته ادبی: «مرغ گرفتار» استعاره از جانِ اسیر در کالبد یا انسانِ گرفتار در دامِ دنیاست.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ دربند که مشتاقِ رسیدن به گلستانِ حقیقت هستی، از محدودیت‌ها و رنج‌های این جهان شکایت و فغان مکن.

نکته ادبی: «مرغ» استعاره از جانِ آدمی است و «چمن» نمادِ عالمِ ملکوت و آزادی است. فعل «منال» به صورت امر نهی بیان شده تا بر ضرورت صبر تأکید کند.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

عمرِ دنیوی بسانِ شبی طولانی است؛ پس به جای بی‌تابی، در همین گوشه ی قفسِ دنیا، اندکی آرام بگیر و تن به قضا بسپار.

نکته ادبی: «شب» استعاره از دورانِ زیستن در دنیاست که به دلیل دوری از کمال، طولانی و تاریک توصیف شده است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جانِ در بند که آرزویِ تماشایِ گلستان را داری، بیهوده گلایه و فریاد مکن؛ چرا که شبِ تاریکِ هجران و گرفتاری هنوز دراز است و تو را چاره‌ای جز صبر و آرام گرفتن در همین شرایطِ کنونی نیست.

نکته ادبی: استعاره از 'مرغ گرفتار' برای انسانِ در بندِ تعلقات و 'چمن' برای آرزوهایِ دست‌نیافتنی در شرایطِ فعلی است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال

ای جان که در کالبد تن گرفتار شده‌ای، از دوریِ جایگاه اصلی‌ات (عالم معنا) شکایت مکن.

نکته ادبی: مرغ گرفتار کنایه از روح انسان است که در قفسِ تن زندانی شده است.

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: شب استعاره از عمر دنیوی یا دورانِ جهل و دوری از حقیقت است.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: تأکید بر استعاره «شب» برای گذرایِ زمان و تداومِ سختی‌ها.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: استفاده از امرِ «بخسب» به معنای تسلیمِ آگاهانه و آرامش.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر حالتِ انفعال و تسلیمِ عرفانی.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: استعاره قفس و دام برای محیطِ مادی زندگی.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: تشبیه تن به قفس که روح را محدود کرده است.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: اشاره به ناگزیریِ ماندن در وضعیتِ موجود.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: دعوت به صبر در برابر ناملایماتِ طولانی‌مدت.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: تأکید بر گذران بودنِ ایامِ سخت.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ سکون درونی.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: تکرارِ پیامِ اصلیِ متن برای تأثیرگذاری بیشتر.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: بهره‌گیری از واژگانِ متضادِ شب و صبح.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: دعوت به پرهیز از بی‌تابی‌های بیهوده.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: آرامش به عنوان استراتژیِ بقا در شبِ ظلمانی.

شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب

شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.

نکته ادبی: تأکید نهایی بر ضرورتِ آرامش.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی

اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق (خورشید رخ)، لحظه‌ای گرمای عشق و آرامش یافتی،

نکته ادبی: خورشید رخ استعاره از معشوقِ حقیقی یا لحظه‌ای از جذبه‌ی عرفانی است.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی

اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظه‌ای گرمای عشق و آرامش یافتی،

نکته ادبی: مشروط بودنِ این آرامش به حضورِ معشوق.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی

اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظه‌ای گرمای عشق و آرامش یافتی،

نکته ادبی: مجازِ به کارگیریِ خورشید برای زیباییِ خیره‌کننده.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی

اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظه‌ای گرمای عشق و آرامش یافتی،

نکته ادبی: آغوش استعاره از بهره‌مندی و وصالِ کوتاه.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی

اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظه‌ای گرمای عشق و آرامش یافتی،

نکته ادبی: تأکید بر زودگذر بودنِ لحظاتِ وصل.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی

اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظه‌ای گرمای عشق و آرامش یافتی،

نکته ادبی: پذیرشِ این لحظات به عنوان غنیمت.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی

اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظه‌ای گرمای عشق و آرامش یافتی،

نکته ادبی: تصویری از گرما در مقابلِ سرمایِ شبِ قبل.

گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: تضادِ شام و صبح قیامت برای نشان دادنِ طولِ زمان.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: استعاره از ابدیت در سایه عشق.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: دعوت به تداومِ حالِ خوشِ عرفانی.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: صبحِ قیامت کنایه از انتهای رنج‌هاست.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: استمرارِ حالتِ بیخودی.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: دعوت به فراموشیِ زمانِ دنیوی.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ خوابِ غفلتِ عاشقانه.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: بی‌توجهی به گذشتِ زمان.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: آسودن به عنوان هدفِ نهاییِ سالک.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: مبالغه در طولِ مدتِ آرامش.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: تأکید بر لذتِ لحظه.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: فارغ‌بالی از دغدغه‌های فردا.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: رهایی از قیدِ زمان.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: پایانِ تکاپو در سایه وصل.

تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب

تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.

نکته ادبی: ترغیب به حفظِ این حالتِ متعالی.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب

بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (ته‌مانده) شراب مهیا کن.

نکته ادبی: بالش و بستر استعاره از ابزارهای رسیدن به مستی و بی‌خودی است.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب

بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (ته‌مانده) شراب مهیا کن.

نکته ادبی: خُم و دُرد نمادِ عمیق‌ترین سطوحِ جذبه و فنا هستند.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب

بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (ته‌مانده) شراب مهیا کن.

نکته ادبی: دعوت به غرق شدن در افیونِ عشق.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب

بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (ته‌مانده) شراب مهیا کن.

نکته ادبی: تأکید بر سادگی و بی‌تکلفیِ زیستنِ عارفانه.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب

بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (ته‌مانده) شراب مهیا کن.

نکته ادبی: واژه‌ی دُرد به معنای ناخالصیِ شراب است که کنایه از ترکِ تعلقاتِ ظاهری است.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب

بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (ته‌مانده) شراب مهیا کن.

نکته ادبی: پشت پا زدن به آسایشِ مادی.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب

بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (ته‌مانده) شراب مهیا کن.

نکته ادبی: اولویت دادن به مستیِ حق بر راحتیِ جسم.

بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بی‌خبری بیاسای.

نکته ادبی: نام و ننگ دو روی سکه‌ی قضاوت‌های مردم هستند که مانع آزادیِ روح‌اند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بی‌خبری بیاسای.

نکته ادبی: مبرا شدن کنایه از پاک شدن از آلودگیِ اعتبارِ دنیوی است.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بی‌خبری بیاسای.

نکته ادبی: بگذر از ننگ کنایه از بی‌اعتنایی به قضاوتِ دیگران.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بی‌خبری بیاسای.

نکته ادبی: نام استعاره از اعتبارِ کاذب.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بی‌خبری بیاسای.

نکته ادبی: تأکید بر رهاییِ کامل از قیدِ منِ اعتباری.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب

از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.

نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب می‌شوند.

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

همچون کجاوه که بی‌اختیار و بی‌صدا در مسیر حرکت می‌کند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنج‌ها را با بی‌خیالی پشت سر بگذار.

نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بی‌اختیار در مسیرِ تقدیر است.

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

همچون کجاوه که بی‌اختیار و بی‌صدا در مسیر حرکت می‌کند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنج‌ها را با بی‌خیالی پشت سر بگذار.

نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بی‌اختیار در مسیرِ تقدیر است.

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

همچون کجاوه که بی‌اختیار و بی‌صدا در مسیر حرکت می‌کند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنج‌ها را با بی‌خیالی پشت سر بگذار.

نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بی‌اختیار در مسیرِ تقدیر است.

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

همچون کجاوه که بی‌اختیار و بی‌صدا در مسیر حرکت می‌کند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنج‌ها را با بی‌خیالی پشت سر بگذار.

نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بی‌اختیار در مسیرِ تقدیر است.

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

همچون کجاوه که بی‌اختیار و بی‌صدا در مسیر حرکت می‌کند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنج‌ها را با بی‌خیالی پشت سر بگذار.

نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بی‌اختیار در مسیرِ تقدیر است.

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

همچون کجاوه که بی‌اختیار و بی‌صدا در مسیر حرکت می‌کند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنج‌ها را با بی‌خیالی پشت سر بگذار.

نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بی‌اختیار در مسیرِ تقدیر است.

همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار

همچون کجاوه که بی‌اختیار و بی‌صدا در مسیر حرکت می‌کند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنج‌ها را با بی‌خیالی پشت سر بگذار.

نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بی‌اختیار در مسیرِ تقدیر است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

در جهان بی خبر از کفر وز اسلام بخسب

در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکش‌های میان کفر و اسلام فارغ و بی‌خبر هستی و به آرامش برس.

نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالب‌های دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بی‌خودی غرق شو.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی می‌شود.

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بی‌خودی غرق شو.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی می‌شود.

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بی‌خودی غرق شو.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی می‌شود.

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بی‌خودی غرق شو.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی می‌شود.

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بی‌خودی غرق شو.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی می‌شود.

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بی‌خودی غرق شو.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی می‌شود.

نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو

سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بی‌خودی غرق شو.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی می‌شود.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهره‌مند باش.

نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.

شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

امشب که شبِ مهتابی و درخشانی است، در کنار محبوب خود بر لبه بام بخواب و استراحت کن.

نکته ادبی: واژه «بخسب» فعل امر از مصدر «خفتن» به معنای خوابیدن است که در ادبیات کلاسیک بسیار کاربرد داشته است.