دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
از آرزوهای بیپایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.
نکته ادبی: واژه ترک در اینجا به معنای چشمپوشی و رها کردن تعلقات است.
از آرزوهای بیپایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.
نکته ادبی: تکرار در ادبیات تعلیمی برای تأکید بر ضرورت رهاسازی ذهن است.
از آرزوهای بیپایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.
نکته ادبی: تکرار دستور برای القای حالت آرامش بخشی به مخاطب است.
از آرزوهای بیپایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.
نکته ادبی: استفاده از امر برای هدایت مخاطب به سلوکِ آرامشطلبانه است.
از آرزوهای بیپایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.
نکته ادبی: فعل بخسب در اینجا به معنای پذیرش بیخیالی و آرامشِ درونی است.
از آرزوهای بیپایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.
نکته ادبی: استفاده از واژگان ساده برای القای آرامش به مخاطب به کار رفته است.
از آرزوهای بیپایان دنیوی چشم بپوش و با خیالی راحت و آرام به استراحت و خواب بپرداز.
نکته ادبی: بخسب در اینجا استعارهای از دور شدن از هیاهوی جهان است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: گردش ایام کنایه از بیوفایی و ناپایداری دنیاست.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: خاطر آسوده بیانگر وضعیت روحی فارغ از تنش است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: ترکیب اضافی گردش ایام به چرخش ناگزیر زمان اشاره دارد.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: خاطر به معنای ذهن و ضمیر انسان است که باید از اضطراب پاک شود.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: بخسب در اینجا دعوت به تسلیم در برابر تقدیر است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: اشاره به بیفایده بودنِ غصه خوردن برای گذرِ عمر.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: خاطر آسوده متضاد با اضطرابهای دنیوی است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: گردش ایام بر تغییراتِ ناگزیرِ جهانِ مادی دلالت دارد.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: استفاده از فعل بخسب برای القای آرامش است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: خاطر به معنای قلب و دلِ ناآرام است که نیاز به سکون دارد.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: تکرار این مضمون بر اهمیت بیخیالی تأکید دارد.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: ایام جمع یوم به معنای روزها و استعاره از زمان است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: خاطر آسوده نتیجه تسلیم در برابر گردش روزگار است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: دعوت به رهایی از بندهای ذهنی است.
با قلبی که از نوسانات روزگار و گردش ایام نگران نیست، با خیالی آسوده به استراحت بپرداز.
نکته ادبی: گردش ایام به معنای تغییر و تحولاتِ مقدر است.
خوابِ صادقانه و بیآلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.
نکته ادبی: ریا به معنای عبادت برای خودنمایی و فریب مردم است.
خوابِ صادقانه و بیآلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.
نکته ادبی: تقابل خوابِ راستین با بیداریِ متظاهرانه است.
خوابِ صادقانه و بیآلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.
نکته ادبی: زاهد در اینجا نماد تقدسمآبیِ ظاهری است.
خوابِ صادقانه و بیآلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.
نکته ادبی: واژه چو به معنای مانند و تشبیه است.
خوابِ صادقانه و بیآلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.
نکته ادبی: نفیِ ارزشِ بیداریِ آلوده به ریا است.
خوابِ صادقانه و بیآلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.
نکته ادبی: خواب در اینجا نمادِ بیخبریِ عارفانه و رهایی از قید دنیاست.
خوابِ صادقانه و بیآلایشِ تو، از بیداریِ آلوده به ریا و تظاهرِ زاهدان بسیار ارزشمندتر است.
نکته ادبی: استفاده از ترکیبهای متضاد برای برجستهسازی معنا است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: باده گلفام استعاره از شرابِ ناب و رهاییبخش است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: بکش در اینجا به معنای نوشیدن است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: گلفام به رنگ گل سرخ و اشاره به کیفیت شراب دارد.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: عدد چند برای تأکید بر مقدارِ معتدلِ مستی است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: شراب در ادبیات نمادِ فراموشیِ رنجهای دنیاست.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: باده همان می است که ذهن را از قیدها رها میکند.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: ترکیب باده گلفام تصویرسازیِ حسی قوی ایجاد کرده است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: بخسب استعاره از ترک دنیاست.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: تداومِ فضای رندی و آزادگی در کلام است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: جامی به معنای پیمانه و ظرفِ شراب است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: دعوت به شادخواری به مثابهِ پناهگاه است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: باده گلفام کنایه از نشاط و بیخبری است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: فعل بکش دلالت بر غلبه بر غم با مستی دارد.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: گلفام وصفِ شرابِ کهن و پررنگ است.
چند پیمانه از شراب سرخفام بنوش و از هیاهوی جهان فاصله بگیر و به استراحت روی آور.
نکته ادبی: دعوت به رهایی است.
ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.
نکته ادبی: مرغ گرفتار استعارهای از جانِ انسان است که در دنیا اسیر است.
ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.
نکته ادبی: هوای چمن کنایه از جلوههای فریبنده دنیاست.
ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.
نکته ادبی: مرغ استعاره از روحِ در قفسِ تن است.
ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.
نکته ادبی: منال دستور برای پذیرشِ مقدرات است.
ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.
نکته ادبی: چمن نمادِ زیباییهای فریبندهی دنیوی است.
ای جانِ گرفتار در بندِ تعلقات، در میان این باغ و بستان بیهوده ناله و فریاد مکن.
نکته ادبی: تضاد میان زیباییِ محیط و اسارتِ مرغ در شعر برجسته است.
ای جانِ دربند و مشتاق، در آرزوی رهایی و گشتوگذار در باغِ آزادی، بیتابی و ناله مکن. روزگارِ غم و محدودیت بسیار طولانی است، پس بهتر است در همین جایگاهِ تنگِ دنیا و دامِ گرفتاری، دمی را به آرامش و شکیبایی بگذرانی.
نکته ادبی: «مرغ گرفتار» استعاره از جانِ اسیر در کالبد یا انسانِ گرفتار در دامِ دنیاست.
ای جانِ دربند که مشتاقِ رسیدن به گلستانِ حقیقت هستی، از محدودیتها و رنجهای این جهان شکایت و فغان مکن.
نکته ادبی: «مرغ» استعاره از جانِ آدمی است و «چمن» نمادِ عالمِ ملکوت و آزادی است. فعل «منال» به صورت امر نهی بیان شده تا بر ضرورت صبر تأکید کند.
عمرِ دنیوی بسانِ شبی طولانی است؛ پس به جای بیتابی، در همین گوشه ی قفسِ دنیا، اندکی آرام بگیر و تن به قضا بسپار.
نکته ادبی: «شب» استعاره از دورانِ زیستن در دنیاست که به دلیل دوری از کمال، طولانی و تاریک توصیف شده است.
ای جانِ در بند که آرزویِ تماشایِ گلستان را داری، بیهوده گلایه و فریاد مکن؛ چرا که شبِ تاریکِ هجران و گرفتاری هنوز دراز است و تو را چارهای جز صبر و آرام گرفتن در همین شرایطِ کنونی نیست.
نکته ادبی: استعاره از 'مرغ گرفتار' برای انسانِ در بندِ تعلقات و 'چمن' برای آرزوهایِ دستنیافتنی در شرایطِ فعلی است.
ای جان که در کالبد تن گرفتار شدهای، از دوریِ جایگاه اصلیات (عالم معنا) شکایت مکن.
نکته ادبی: مرغ گرفتار کنایه از روح انسان است که در قفسِ تن زندانی شده است.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: شب استعاره از عمر دنیوی یا دورانِ جهل و دوری از حقیقت است.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: تأکید بر استعاره «شب» برای گذرایِ زمان و تداومِ سختیها.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: استفاده از امرِ «بخسب» به معنای تسلیمِ آگاهانه و آرامش.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر حالتِ انفعال و تسلیمِ عرفانی.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: استعاره قفس و دام برای محیطِ مادی زندگی.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: تشبیه تن به قفس که روح را محدود کرده است.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: اشاره به ناگزیریِ ماندن در وضعیتِ موجود.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: دعوت به صبر در برابر ناملایماتِ طولانیمدت.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: تأکید بر گذران بودنِ ایامِ سخت.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ سکون درونی.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: تکرارِ پیامِ اصلیِ متن برای تأثیرگذاری بیشتر.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: بهرهگیری از واژگانِ متضادِ شب و صبح.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: دعوت به پرهیز از بیتابیهای بیهوده.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: آرامش به عنوان استراتژیِ بقا در شبِ ظلمانی.
شبِ زندگی طولانی است، پس بهتر است در این زندانِ دنیا به قناعت و آرامش روی بیاوری.
نکته ادبی: تأکید نهایی بر ضرورتِ آرامش.
اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق (خورشید رخ)، لحظهای گرمای عشق و آرامش یافتی،
نکته ادبی: خورشید رخ استعاره از معشوقِ حقیقی یا لحظهای از جذبهی عرفانی است.
اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظهای گرمای عشق و آرامش یافتی،
نکته ادبی: مشروط بودنِ این آرامش به حضورِ معشوق.
اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظهای گرمای عشق و آرامش یافتی،
نکته ادبی: مجازِ به کارگیریِ خورشید برای زیباییِ خیرهکننده.
اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظهای گرمای عشق و آرامش یافتی،
نکته ادبی: آغوش استعاره از بهرهمندی و وصالِ کوتاه.
اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظهای گرمای عشق و آرامش یافتی،
نکته ادبی: تأکید بر زودگذر بودنِ لحظاتِ وصل.
اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظهای گرمای عشق و آرامش یافتی،
نکته ادبی: پذیرشِ این لحظات به عنوان غنیمت.
اگر به واسطه دیدنِ جمالِ درخشانِ معشوق، لحظهای گرمای عشق و آرامش یافتی،
نکته ادبی: تصویری از گرما در مقابلِ سرمایِ شبِ قبل.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: تضادِ شام و صبح قیامت برای نشان دادنِ طولِ زمان.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: استعاره از ابدیت در سایه عشق.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: دعوت به تداومِ حالِ خوشِ عرفانی.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: صبحِ قیامت کنایه از انتهای رنجهاست.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: استمرارِ حالتِ بیخودی.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: دعوت به فراموشیِ زمانِ دنیوی.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: تأکید بر تداومِ خوابِ غفلتِ عاشقانه.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: بیتوجهی به گذشتِ زمان.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: آسودن به عنوان هدفِ نهاییِ سالک.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: مبالغه در طولِ مدتِ آرامش.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: تأکید بر لذتِ لحظه.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: فارغبالی از دغدغههای فردا.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: رهایی از قیدِ زمان.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: پایانِ تکاپو در سایه وصل.
تا فرارسیدنِ صبح قیامت، در همان آرامشِ شامگاهِ نخستین به خواب و آسودگی بمان.
نکته ادبی: ترغیب به حفظِ این حالتِ متعالی.
بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (تهمانده) شراب مهیا کن.
نکته ادبی: بالش و بستر استعاره از ابزارهای رسیدن به مستی و بیخودی است.
بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (تهمانده) شراب مهیا کن.
نکته ادبی: خُم و دُرد نمادِ عمیقترین سطوحِ جذبه و فنا هستند.
بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (تهمانده) شراب مهیا کن.
نکته ادبی: دعوت به غرق شدن در افیونِ عشق.
بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (تهمانده) شراب مهیا کن.
نکته ادبی: تأکید بر سادگی و بیتکلفیِ زیستنِ عارفانه.
بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (تهمانده) شراب مهیا کن.
نکته ادبی: واژهی دُرد به معنای ناخالصیِ شراب است که کنایه از ترکِ تعلقاتِ ظاهری است.
بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (تهمانده) شراب مهیا کن.
نکته ادبی: پشت پا زدن به آسایشِ مادی.
بالشِ خود را از خُمِ شراب بساز و بسترت را از دُردِ (تهمانده) شراب مهیا کن.
نکته ادبی: اولویت دادن به مستیِ حق بر راحتیِ جسم.
از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بیخبری بیاسای.
نکته ادبی: نام و ننگ دو روی سکهی قضاوتهای مردم هستند که مانع آزادیِ روحاند.
از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بیخبری بیاسای.
نکته ادبی: مبرا شدن کنایه از پاک شدن از آلودگیِ اعتبارِ دنیوی است.
از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بیخبری بیاسای.
نکته ادبی: بگذر از ننگ کنایه از بیاعتنایی به قضاوتِ دیگران.
از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بیخبری بیاسای.
نکته ادبی: نام استعاره از اعتبارِ کاذب.
از ننگ و بدنامی چشم بپوش و از بندِ نام و شهرت رها شو و در این بیخبری بیاسای.
نکته ادبی: تأکید بر رهاییِ کامل از قیدِ منِ اعتباری.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
از قضاوت مردم و بدنامی نهراس و از به دنبال نام و شهرت بودن دست بشوی و در این آزادی از قیود، به آرامش برس.
نکته ادبی: ترکیب 'ننگ و نام' اشاره به شهرت و بدنامی دارد که هر دو از نظر عارف از قیود نفسانی محسوب میشوند.
همچون کجاوه که بیاختیار و بیصدا در مسیر حرکت میکند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بیتفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنجها را با بیخیالی پشت سر بگذار.
نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بیاختیار در مسیرِ تقدیر است.
همچون کجاوه که بیاختیار و بیصدا در مسیر حرکت میکند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بیتفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنجها را با بیخیالی پشت سر بگذار.
نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بیاختیار در مسیرِ تقدیر است.
همچون کجاوه که بیاختیار و بیصدا در مسیر حرکت میکند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بیتفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنجها را با بیخیالی پشت سر بگذار.
نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بیاختیار در مسیرِ تقدیر است.
همچون کجاوه که بیاختیار و بیصدا در مسیر حرکت میکند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بیتفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنجها را با بیخیالی پشت سر بگذار.
نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بیاختیار در مسیرِ تقدیر است.
همچون کجاوه که بیاختیار و بیصدا در مسیر حرکت میکند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بیتفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنجها را با بیخیالی پشت سر بگذار.
نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بیاختیار در مسیرِ تقدیر است.
همچون کجاوه که بیاختیار و بیصدا در مسیر حرکت میکند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بیتفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنجها را با بیخیالی پشت سر بگذار.
نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بیاختیار در مسیرِ تقدیر است.
همچون کجاوه که بیاختیار و بیصدا در مسیر حرکت میکند، تو نیز در مسیر زندگی با تسلیم و بیتفاوتی نسبت به مشکلات حرکت کن و رنجها را با بیخیالی پشت سر بگذار.
نکته ادبی: محمل استعاره از مسافر و حرکت بیاختیار در مسیرِ تقدیر است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
در این جهان زندگی کن در حالی که از کشمکشهای میان کفر و اسلام فارغ و بیخبر هستی و به آرامش برس.
نکته ادبی: تضاد کفر و اسلام در اینجا برای نشان دادنِ فراتر رفتن از قالبهای دینی و رسیدن به حقیقتِ واحد است.
سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بیخودی غرق شو.
نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی میشود.
سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بیخودی غرق شو.
نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی میشود.
سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بیخودی غرق شو.
نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی میشود.
سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بیخودی غرق شو.
نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی میشود.
سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بیخودی غرق شو.
نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی میشود.
سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بیخودی غرق شو.
نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی میشود.
سخن و نغمه مرا بشنو، از شراب معرفت بنوش و در دنیای عرفانی و بیخودی غرق شو.
نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ معنوی است که باعثِ غفلت از خودِ دنیوی میشود.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
شب، شبِ مهتابی است؛ در کنار معشوق بر بام خانه استراحت کن و از این خلوتِ روشن بهرهمند باش.
نکته ادبی: لب بام استعاره از بلندای مقامِ قرب و رسیدن به نزدیکی آسمان و فضای معنوی است.
امشب که شبِ مهتابی و درخشانی است، در کنار محبوب خود بر لبه بام بخواب و استراحت کن.
نکته ادبی: واژه «بخسب» فعل امر از مصدر «خفتن» به معنای خوابیدن است که در ادبیات کلاسیک بسیار کاربرد داشته است.