دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۴
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
اگر در ادعای عاشقی صادق هستی و مدعیِ دروغین نیستی، رنجِ عشقِ معشوق را با تمام وجود و با جان و دل پذیرا باش.
نکته ادبی: مدعی به معنای کسی است که به دروغ دم از عشق میزند. غم جانان کنایه از دشواریهای راه سلوک است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
هنگامی که جانِ انسان به جایگاهِ رفیعِ عشق دست یافت، باید در پیِ کسبِ نور و روشناییِ حقیقی باشد که آن دیار را روشن کرده است.
نکته ادبی: نورهان در اینجا اشاره به نورِ جان یا منبع روشنایی دارد. شهر عشق استعاره از مقام عرفانی است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
عقل و منطقِ مصلحتاندیش را بکُش و از بین ببر و دیه و خونبهای آن را به عالمِ نیستی واگذار، چرا که عقل در ساحتِ عشق، دارایی نیست.
نکته ادبی: خون خرد بریز استعاره از نفی تعقل است. دیت به معنای خونبها است. عدم جایگاهِ فنای فیالله است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
اسباب و زادِ راهِ عشق را فراهم کن و جانِ خود را به عنوانِ هدیه و قربانی در پیشگاهِ معشوق تقدیم نما.
نکته ادبی: برگ به معنای توشه است. روان به معنای جان و هستی است. نثار کردن به معنای تقدیم کردن است.
توشه و سازوبرگ لازم برای پروازِ اشتیاق را فراهم کن و از جان خویش، نثار و پیشکشی در راه حق طلب کن.
نکته ادبی: «برگ» در ادبیات کلاسیک به معنای توشه و اسباب سفر است و «هوا» در اینجا به معنی میل، اشتیاق و پرواز روحانی به کار رفته است.
توشه و سازوبرگ لازم برای پروازِ اشتیاق را فراهم کن و از جان خویش، نثار و پیشکشی در راه حق طلب کن.
نکته ادبی: «برگ» در ادبیات کلاسیک به معنای توشه و اسباب سفر است و «هوا» در اینجا به معنی میل، اشتیاق و پرواز روحانی به کار رفته است.
توشه و سازوبرگ لازم برای پروازِ اشتیاق را فراهم کن و از جان خویش، نثار و پیشکشی در راه حق طلب کن.
نکته ادبی: «برگ» در ادبیات کلاسیک به معنای توشه و اسباب سفر است و «هوا» در اینجا به معنی میل، اشتیاق و پرواز روحانی به کار رفته است.
توشه و سازوبرگ لازم برای پروازِ اشتیاق را فراهم کن و از جان خویش، نثار و پیشکشی در راه حق طلب کن.
نکته ادبی: «برگ» در ادبیات کلاسیک به معنای توشه و اسباب سفر است و «هوا» در اینجا به معنی میل، اشتیاق و پرواز روحانی به کار رفته است.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
آن ابزار یا سلاح معنوی (یاسجی) که در ترکشِ وجود تو بود، از دست رفته است و اکنون باید آن را بازیابی کنی.
نکته ادبی: «یاسجی» واژهای مهجور و استعاری است که به ابزار یا وسیلهای روحانی در ترکش جان (جایگاه کمالات) اشاره دارد.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
دل، لایههای پنهان آن (اشکاف) و اسرار نهفتهاش (یاسح) را در مسیر سلوک و در میان وجودت جستجو کن.
نکته ادبی: «اشکاف» و «یاسح» از اصطلاحات کهن برای بیان اسرار و لایههای درونی قلب هستند.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
اگر از خودِ کاذب و منیّت خود تهی شدی و دیگر هیچ نشانی از «منِ» تو باقی نماند...
نکته ادبی: «نیست گشتن» به معنای فنای در حق است که شرط لازم برای ادراک حقیقت است.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
...آنگاه در همین حالتِ هیچبودن، بازتاب و نشانهی حق را در آیینه زلال دلت جستجو کن.
نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقلخورده از زنگارِ دنیاست که حق در آن متجلی میشود.
در آینه صاف و بیغبارِ دل، به دنبال نشانههایی از حقیقت باش که از مسیر «نیستی» و فنای خویش حاصل میشود.
نکته ادبی: استفاده از مفهومِ «نیستی» در عرفان، نه به معنای عدم، بلکه به معنای رهایی از هستیِ کاذبِ نفسانی است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
در آینهی قلب که جایگاه انعکاس حقیقت است، باید با دست شستن از هستیِ اعتباری و رسیدن به نیستی (فنا)، نشان و اثری از دوست جستوجو کرد.
نکته ادبی: آینه دل، اضافه تشبیهی است. نیستی به معنای فنای عارفانه است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
بدان که طی کردنِ این مسیر طولانی از مرحلهی «طلب» تا رسیدن به «مقصود و یافتن»، سالها زمان میبرد و کاری دشوار است.
نکته ادبی: طلب و یافت، تقابل میان مرحله جستوجو و مرحله وصال است.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
از گفتوگو و سخنپردازی دربارهی یافتن و طلب کردن دست بکش، و بهجایِ آن، با تمام وجود و جان خویش، به طلبِ حقیقی بپرداز.
نکته ادبی: تأکید بر تفاوت میان بحث نظری و سلوک عملی.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
ای خاقانی! از جان (نفس اماره و تعلقات مادی) پیاده شو و رهایش کن، چرا که حقیقتِ وجودِ تو، همان «دل» است نه جانِ تنپرور.
نکته ادبی: تخلص شاعر و مخاطب قرار دادن خود. پیاده شدن از جان، کنایه از ترک تعلقات است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر مرکبِ دل سوار شو و قدرت و جهان (فلک) را به چنگ آور و در عنانِ طلب خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در عنان طلب، کنایه از تسلط بر سرنوشت و جهان است.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: عنان به معنای افسار و مهار است. استعاره از کنترل بر سرنوشت.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرت اراده سالک.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: فلک در اینجا نماد گردش روزگار و حوادث است.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: طلب در اینجا به معنای جستوجوی حقیقت است.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: سوار گردیدن کنایه از تسلط یافتن است.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: سیاق متن عرفانی است و بر اراده مطلق سالک تأکید دارد.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: استفاده از واژگان حماسی در خدمت عرفان.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: تکرار مکرر، دلالت بر استمرار در تمرین سلوک دارد.
بر نفس و قلب خود مسلط شو و افسار تقدیر و روزگار را در دست بگیر و آن را در مسیر خواسته و هدف متعالی خود قرار ده.
نکته ادبی: عنان طلب ترکیب اضافی است به معنای مهارِ طلب کردن.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: اقطاع اصطلاحی تاریخی به معنای زمینی است که به کسی واگذار میشد؛ اینجا کنایه از مقام معنوی است.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: ورای خرد به معنای فراتر از دایره اندیشه منطقی است.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: سوار در اینجا نماد سالک و عارف است.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: شناس به معنای بشناس و بدان است.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: اشاره به عجز عقل در درک مقامات عالیه.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: اقطاع استعاره از نصیب و بهره معنوی است.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: خرد در اینجا عقل جزوی و محدود است.
بدان که قلمرو و جایگاهی که برای این سالکِ رهرو تعیین شده، فراتر از درک و فهم عقلانی و بشری است.
نکته ادبی: جمله امری برای تأکید بر شهود قلبی.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: براق استعاره از مرکب روح یا همت بلند سالک برای عروج است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: میدان استعاره از وسعت وجودی سالک است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: برون از جهان به معنای تعالی از تعلقات است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: براق از اساطیر مذهبی گرفته شده که نماد سرعت و عروج است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: این بیت مکمل بیت قبلی و در توصیف بیکرانگی سلوک است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ طلب برای دعوت به جستوجوی جدی.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: جهان در اینجا به معنای عالم ناسوت (خاکی) است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: براق صفت فاعلی در اینجا ندارد و مستقیماً نام مرکب معراج است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: تأکید بر لزوم خروج از محدوده دنیا.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: طلب در اینجا به معنای خواستنِ کمال است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: میدانِ براق ایهام دارد (هم میدانِ تاختن، هم گستره حضور).
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: اشاره به بیکرانگی فضای روحانی.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: براق به عنوان نماد همت عالی است.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: سادهسازی مفاهیم پیچیده عرفانی.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: میدان استعاره از وسعت ظرفیت روحی سالک.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: تأکید بر برتری عالم معنا بر عالم ماده.
قلمرو و جایگاه این مرکبِ روحانی (براق)، بیرون از جهان مادی است؛ بنابراین به دنبال میدانی فراتر از این دنیا باش.
نکته ادبی: نتیجهگیری منطقی از بیت پیشین.