دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۳

خاقانی
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب
سر به عدم درنه و یاران طلب بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بوی وفا خواهی ازیشان طلب
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی
بر سر عالم شو و هم جنس جوی در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
در تک دریا رو و مرجان طلب
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو
مرکز خاکی نبود جای تو مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مرتبهٔ گنبد گردان طلب
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان
مائدهٔ جان چو نهی در میان جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
جان به میانجی نه و مهمان طلب
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت
روی زمین خیل شیاطین گرفت شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
شمع برافروز و سلیمان طلب
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز
ای دل خاقانی مجروح خیز اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
اهل به دست آور و درمان طلب
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر
زهر سفر نوش کن اول چو خضر پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
خیر برون از خط شروان طلب
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
خویش و قرابات دگرسان طلب
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
آبخور آسان به خراسان طلب
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
در طبرستان طربستان طلب
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب
یوسف گم کرده به گرگان طلب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: سر به عدم درنه کنایه از نفیِ خود و دستیابی به مقام فنایِ فی‌الله است.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: عدم به معنای نیستی و فنا از خویشتن است که مقدمه هستی یافتن در حق است.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: فعلِ امرِ طلب به معنای جست‌وجو کردن و به دست آوردن است.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: ترکیبِ سر به عدم نهادن، نشانگر اوجِ فروتنی و گذشتن از منیّت است.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: یاران در این سیاق، اشاره به پیرانِ طریقت و همراهانِ هم‌دل دارد.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: بافتارِ جمله دستوری است که سالک را به انفعال در برابر حق و فعال بودن در سلوک دعوت می‌کند.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: عدم در ادبیات عرفانی به معنای نیستیِ محض نیست، بلکه نفیِ صفاتِ بشری است.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: طلب از ارکان اصلی سلوک در ادبیات فارسی است.

سر به عدم درنه و یاران طلب سر به عدم درنه و یاران طلب

در راه رسیدن به حقیقت، از خودِ خویش و تعلقات دنیوی دست بشوی و به مقام فنا برس؛ آنگاه در این حالِ بی‌خودی، به دنبال یاران راستین بگرد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ طلب بر اهمیتِ تلاش و استمرار تأکید دارد.

سر به عدم درنه و یاران طلب بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: بوی وفا کنایه از نشانه و اثرِ خیر و راستی است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: ازیشان اشاره به همان یارانِ در بندِ عدم است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: وفا در اینجا نه به معنای عهدِ عاشقانه، بلکه به معنای پایبندی به حق و حقیقت است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: ساختارِ جملات پیوسته و تکرارشونده نشان‌دهنده اهمیت این معنا نزد شاعر است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: بوی استعاره از درکِ قلبی و کشفِ شهودی است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: ازیشانِ ضمیرِ اشاره به جمعِ عرفا است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: استفاده از حواسِ ظاهری (بوییدن) برای مفاهیم انتزاعی.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: وفا تقابلِ معنایی با جفایِ عالمِ خاکی دارد.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: طلب برای بارِ دوم جهت تأکید به کار رفته است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: آهنگ کلام در اینجا تعلیمی و ارشادی است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: در زبانِ کهن، بوی به معنای رایحه و اثرِ خفیف است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: وفا از صفاتِ اصلیِ اهلِ کمال است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: سیاقِ جمله بر دوری از نااهلان دلالت دارد.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: حرف اضافه دریشان مخففِ در + ایشان است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: طلب کردن در اینجا به معنای جستن است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تداوم در متن اصلی بر اهمیت یافتن وفا تأکید دارد.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: ساختارِ مصراع یک دستورِ اخلاقی و عرفانی است.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: واژگانِ ساده و مستقیم برای انتقال پیام عمیق استفاده شده‌اند.

بوی وفا خواهی ازیشان طلب

اگر در جست‌وجوی نشانه‌ای از وفاداری، صداقت و راستی هستی، آن را تنها در میان این یاران حقیقی و اهلِ فنا جست‌وجو کن.

نکته ادبی: این آخرین تکرار این مضمون در متن ارسالی است.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: بر سرِ عالم شدن کنایه از تعالی و عبور از تعلقات مادی است.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: هم‌جنس جوی امر به هم‌نشینی با هم‌فکران و هم‌دلانِ معنوی است.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: عالم در اینجا به معنای دنیای مادی و فانی است.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: هم‌جنس در ادبیات عرفانی به کسانی می‌گویند که از یک مشرب و مکتب فکری برخوردارند.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: مصراعِ اولِ این بخش، پیش‌شرطِ مصراع دوم است.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: جوی فعلِ امر از جستن است.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تضاد بینِ عالم (پایین) و تعالی (بالا) در ذهن تداعی می‌شود.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: تکرار برای استحکامِ پیام در ذهن مخاطب است.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی بر سر عالم شو و هم جنس جوی

از سطحِ پایینِ دلبستگی‌های دنیوی فراتر برو و برای خود، هم‌سفرانی از جنسِ جان و معرفتِ خود پیدا کن.

نکته ادبی: هم‌جنس جوی اشاره به ضرورتِ یافتنِ مرشد یا دوستِ راه دارد.

بر سر عالم شو و هم جنس جوی در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: تک دریا استعاره از اعماقِ جان و باطنِ جهان است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: مرجان نمادِ حقیقتِ گران‌بها و پنهان است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: در تک دریا رفتن استعاره از تأمل و تعمق درونی است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: مرجان در اینجا کنایه از معرفتِ ناب است که به راحتی در سطحِ آب یافت نمی‌شود.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: فعلِ امر رو و طلب کن، نشان‌دهنده لزومِ حرکت و تکاپوی سالک است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: استعاره از دریا برای عالمِ خلقت یا دریای وجود است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: تک دریا در اینجا تضادِ معنایی با سطحِ آب دارد.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: طلب کردن در اینجا به معنای خواستن و کسبِ نتیجه است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: این تصویرسازی، سنتی دیرینه در ادبیاتِ حماسی و عرفانی ایران است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: فعلِ رو به معنای حرکت کردن و پیش‌روی است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: دریا و مرجان رابطه معناییِ ظرف و مظروف را دارند.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: ساختارِ مصراع به سبکِ مثنوی‌های تعلیمی است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

مانند غواصی که برای یافتن مروارید به اعماق دریا می‌رود، تو نیز به ژرفای دریای وجود و معنویت سفر کن تا گوهرِ حقیقت را بیابی.

نکته ادبی: مرجان در معنای عامِ کلمه به معنای جواهرِ دریایی است که در اینجا به حقیقتِ معنوی اشاره دارد.

در تک دریا رو و مرجان طلب

به اعماق دریای معرفت غوطه بزن و حقیقت ناب را جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تک در اینجا به معنای عمق و قعر است و مرجان استعاره از حقیقت یا گوهر وجود است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

به اعماق دریای معرفت غوطه بزن و حقیقت ناب را جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تک در اینجا به معنای عمق و قعر است و مرجان استعاره از حقیقت یا گوهر وجود است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

به اعماق دریای معرفت غوطه بزن و حقیقت ناب را جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تک در اینجا به معنای عمق و قعر است و مرجان استعاره از حقیقت یا گوهر وجود است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

به اعماق دریای معرفت غوطه بزن و حقیقت ناب را جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تک در اینجا به معنای عمق و قعر است و مرجان استعاره از حقیقت یا گوهر وجود است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

به اعماق دریای معرفت غوطه بزن و حقیقت ناب را جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تک در اینجا به معنای عمق و قعر است و مرجان استعاره از حقیقت یا گوهر وجود است.

در تک دریا رو و مرجان طلب

به اعماق دریای معرفت غوطه بزن و حقیقت ناب را جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تک در اینجا به معنای عمق و قعر است و مرجان استعاره از حقیقت یا گوهر وجود است.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرکز خاکی نبود جای تو

این دنیای مادی و پست، جایگاه اصلی و شایسته تو نیست.

نکته ادبی: مرکز خاکی کنایه از عالم ماده و دنیاست که در مقابل آسمان و عالم معنا قرار دارد.

مرکز خاکی نبود جای تو مرتبهٔ گنبد گردان طلب

این دنیای مادی جای تو نیست و باید به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باشی.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مرتبهٔ گنبد گردان طلب

به دنبال رسیدن به جایگاه رفیع آسمانی باش.

نکته ادبی: گنبد گردان استعاره از آسمان و عوالم برتر هستی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان مائدهٔ جان چو نهی در میان

هنگامی که جان و هستی خود را به عنوان تحفه در پیشگاه حق عرضه می‌کنی.

نکته ادبی: مائده در اصل به معنای طعام و سفره است و در اینجا استعاره از تقدیم کردنِ وجود خود به درگاه الهی است.

مائدهٔ جان چو نهی در میان جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان را وسیله‌ی ارتباط قرار بده و آن محبوب و مهمان حقیقی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه است و مهمان اشاره به ذات اقدس حق دارد که مهمانِ خانه دل می‌شود.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان را وسیله‌ی ارتباط قرار بده و آن محبوب و مهمان حقیقی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه است و مهمان اشاره به ذات اقدس حق دارد که مهمانِ خانه دل می‌شود.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان را وسیله‌ی ارتباط قرار بده و آن محبوب و مهمان حقیقی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه است و مهمان اشاره به ذات اقدس حق دارد که مهمانِ خانه دل می‌شود.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان را وسیله‌ی ارتباط قرار بده و آن محبوب و مهمان حقیقی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه است و مهمان اشاره به ذات اقدس حق دارد که مهمانِ خانه دل می‌شود.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان را وسیله‌ی ارتباط قرار بده و آن محبوب و مهمان حقیقی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه است و مهمان اشاره به ذات اقدس حق دارد که مهمانِ خانه دل می‌شود.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان را وسیله‌ی ارتباط قرار بده و آن محبوب و مهمان حقیقی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه است و مهمان اشاره به ذات اقدس حق دارد که مهمانِ خانه دل می‌شود.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان را وسیله‌ی ارتباط قرار بده و آن محبوب و مهمان حقیقی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی به معنای واسطه است و مهمان اشاره به ذات اقدس حق دارد که مهمانِ خانه دل می‌شود.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: میانجی نهادن کنایه از فدا کردن و واسطه قرار دادنِ جان است.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ فدایِ جان برای تأکید برِ مراتبِ عشق‌ورزی.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: ساختار امری فعل برای دعوت به سلوک.

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

جان به میانجی نه و مهمان طلب

جان و وجودت را به عنوان واسطه و فدایی در راه عشق قرار ده و برای رسیدن به مقصودِ عالی، مهمانی الهی را طلب کن.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: استعاره از فسادِ زمانه.

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت روی زمین خیل شیاطین گرفت

تمامِ روی زمین را خیل و سپاهِ شیاطین و ناپاکی‌ها فرا گرفته است.

نکته ادبی: -

روی زمین خیل شیاطین گرفت شمع برافروز و سلیمان طلب

جهان از شیاطین پر شده است، پس چراغِ خرد را برافروز و به دنبالِ مقتدایِ حق‌جوی (سلیمان) باش.

نکته ادبی: سلیمان نمادِ حکمت و پادشاهی بر عالمِ جان است.

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

شمع برافروز و سلیمان طلب

چراغِ آگاهی و بصیرت را روشن کن و به دنبالِ مقتدایِ راستین و حقیقت باش.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: تخلص شاعر در متن آمده است که بر جنبه شخصی بودنِ درد تأکید دارد.

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز ای دل خاقانی مجروح خیز

ای دلِ خاقانی که از جراحت‌های روزگار مجروح هستی، برخیز.

نکته ادبی: -

ای دل خاقانی مجروح خیز اهل به دست آور و درمان طلب

همنشینان و اهلِ حقیقت را به دست آور و برای درمانِ دردهایت، چاره‌جویی کن.

نکته ادبی: اهل در اینجا به معنایِ همراهان و پیرانِ راه است.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: «اهل» در اینجا به معنای افراد شایسته، دانا و عارف است.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

اهل به دست آور و درمان طلب

به دنبال افراد کارآزموده و خردمند باش تا از آن‌ها بیاموزی و راهی برای درمان دردهای روحی و نادانی‌های خود بیابی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر طلبِ همنشینی با بزرگان.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: استفاده از تلمیح به داستان حضرت خضر که نماد جست‌وجوگری و رسیدن به حیات جاودان است.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تأکید بر پذیرش سختی پیش از رسیدن به مقصد.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر زهر سفر نوش کن اول چو خضر

مانند حضرت خضر، ابتدا تلخی‌های مسیر و سختی‌های سفر را با جان و دل بپذیر و بنوش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

زهر سفر نوش کن اول چو خضر پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

ابتدا سختی‌های سفر را همانند خضر تحمل کن و سپس به دنبال دست‌یابی به چشمه حیات و کمال باش.

نکته ادبی: ترکیب دو مرحله سلوک: رنج سفر و رسیدن به پاداش.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: «چشمه حیوان» استعاره از معنویت و جاودانگی است.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

پس از پشت سر گذاشتن دشواری‌ها، حرکت کن و به دنبال چشمه آب حیات باش که نماد دانش و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر طلب.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

صرفِ بودن در سرزمین شروان، باعث رسیدن به خیر و برکت نمی‌شود (باید برای یافتن خیر، حرکت کرد).

نکته ادبی: ایهام در واژه «خیروان» که هم به معنای «خوب شدن» است و هم اشاره به نام منطقه دارد.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

صرفِ بودن در سرزمین شروان، باعث رسیدن به خیر و برکت نمی‌شود (باید برای یافتن خیر، حرکت کرد).

نکته ادبی: تأکید بر لزوم عمل‌گرایی در برابر تکیه بر جغرافیا.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

صرفِ بودن در سرزمین شروان، باعث رسیدن به خیر و برکت نمی‌شود (باید برای یافتن خیر، حرکت کرد).

نکته ادبی: تأکید بر لزوم عمل‌گرایی در برابر تکیه بر جغرافیا.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

صرفِ بودن در سرزمین شروان، باعث رسیدن به خیر و برکت نمی‌شود (باید برای یافتن خیر، حرکت کرد).

نکته ادبی: تأکید بر لزوم عمل‌گرایی در برابر تکیه بر جغرافیا.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

صرفِ بودن در سرزمین شروان، باعث رسیدن به خیر و برکت نمی‌شود (باید برای یافتن خیر، حرکت کرد).

نکته ادبی: تأکید بر لزوم عمل‌گرایی در برابر تکیه بر جغرافیا.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

سرزمین شروان هیچ‌گاه به منشأ خیر و برکت تبدیل نخواهد شد.

نکته ادبی: شروان نام منطقه‌ای جغرافیایی است. ترکیب 'خیروان' که در مقابل شروان آمده، جناس‌واره‌ای است برای تاکید بر نبود خیر.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

سرزمین شروان هیچ‌گاه به منشأ خیر و برکت تبدیل نخواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نفیِ خیر در این مکان.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

سرزمین شروان هیچ‌گاه به منشأ خیر و برکت تبدیل نخواهد شد.

نکته ادبی: استفاده از جناس زاید برای برجسته‌سازی صوتی کلام.

خطهٔ شروان نشود خیروان خطهٔ شروان نشود خیروان

سرزمین شروان هیچ‌گاه به منشأ خیر و برکت تبدیل نخواهد شد.

نکته ادبی: مبتنی بر این باور قدیمی که محیط بر شخصیت و تقدیر انسان تاثیرگذار است.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: امر به جستجو، نشان‌دهنده ضرورت هجرت برای دستیابی به تعالی.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: دستور به دوری از زادگاه برای کسب موفقیت.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: تکرار جهت تبیین ضرورت مهاجرت فکری و فیزیکی.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: تاکید بر محدود بودن ظرفیت‌های این جغرافیا.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: تشویق به ترک محیطی که مانع رشد است.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: گزاره‌ای اخلاقی-آموزشی در قالب شعر.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'طلب' به معنای خواستن و جستن در عرفان و حکمت.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: تاکید بر وسعت جهان برای یافتن فرصت‌ها.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: جداسازی خیر از مکان ذکر شده.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: خط به معنای مرز و حدود جغرافیایی.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: تاکید بر برون‌گرایی برای دستیابی به کمال.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: دستوری قاطع در لحن کلام.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: مفهوم طلب در ادبیات کلاسیک بسیار پربسامد است.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: تشویق به تفکر فراملی و فرامنطقه‌ای.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: خط به عنوان نماد محدوده فکری نیز قابل تفسیر است.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: تاکید بر تفاوت ذاتی خیر با آن مکان.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: لحن نصیحت‌گونه شاعر به مخاطب.

خیر برون از خط شروان طلب

اگر به دنبال نیکی و خیر هستی، باید آن را در بیرون از مرزهای شروان جستجو کنی.

نکته ادبی: پایانِ بخش اولِ بحث جغرافیایی.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: قرابه ظرفی شیشه‌ای و بزرگ برای شراب است. سنگ زدن به آن کنایه از شکستن پیمان و رابطه است.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: استعاره از قطع رابطه با اقوام نالایق.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: تاکید بر جسارت در قطع ارتباطات سمی.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: استفاده از تصویر ملموس برای بیان یک مفهوم انتزاعی.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: دستور به شکستن تعلقات مادی و فامیلی.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: قرابه به عنوان نمادِ تظاهر و مستیِ روابط خویشاوندی.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: حرف 'فکن' دستور به انجام فعلی قاطعانه است.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: تاکید بر بی‌پروایی در حفظ استقلال شخصی.

سنگ به قرابهٔ خویشان فکن سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

به ظرف شراب نزدیکان خود سنگ بزن؛ یعنی پیوند با آن‌ها را بشکن و از آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: انتقال از فضای جغرافیایی به فضای روابط انسانی.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: دگرسان طلبیدن به معنای تغییر الگوهای دوستی و پیوندهاست.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: دعوت به بازتعریفِ مفهوم خانواده.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: تاکید بر انتخاب‌گری در روابط.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: قرابات جمع قرابت است به معنی بستگان.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: ضرورتِ تغییر در دایره معاشران.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: دستور به نوسازیِ پیوندهای انسانی.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: ترغیب به یافتن دوستانِ هم‌فکر.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: تکرارِ تاکید بر تفاوتِ کیفیت روابط.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ نگاهِ دگرگونه به اطرافیان.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: تشویق به برتری‌جویی در گزینش دوستان.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ کهن در معنای اجتماعی.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: تاکید بر ضرورتِ تحول در پیوندها.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: دستوری برای بهبودِ کیفیت زندگی اجتماعی.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: دعوت به نوگرایی در معاشرت.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: تکرارِ آموزه‌ی تغییر نگرش به خویشان.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: برتریِ فضیلت بر نسبتِ خونی.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: تاکید بر آزادی در انتخاب همراه.

خویش و قرابات دگرسان طلب

به دنبال نوع دیگری از خویشاوندان و روابط باش.

نکته ادبی: مقدمه‌ای برای بیان دلیلِ این جدایی (که در بیت بعد می‌آید).

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

داستان یوسف را در نظر بیاور که از برادرانش چه ستم‌ها و رنج‌هایی دید.

نکته ادبی: تلمیح به داستان قرآنی یوسف و برادرانش. 'اخوة' در اینجا به معنای برادران است.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: کلمه «اخوة» جمع برادران است و در اینجا با تکیه بر تلمیح، به پیمان‌شکنی خویشاوندان اشاره دارد.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عبرت‌گیری از تاریخ.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: استفاده از ساختار پرسشی برای تأمل بیشتر مخاطب.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: اشاره مستقیم به رنج‌های یوسف جهت یادآوری بی وفایی اطرافیان.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: واژه «دید» در هر دو بار به معنای مشاهده کردن و تحمل کردن است.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: ترکیب نحوی ساده و روان متناسب با لحن خطابی.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: استفاده از اسطوره برای تعمیق معنای خیانت نزدیکان.

یوسف دیدی که ز اخوة چه دید یوسف دیدی که ز اخوة چه دید

آیا داستان یوسف پیامبر و ستمی را که از برادران خود دید، به یاد داری و از آن عبرت گرفتی؟

نکته ادبی: تداوم فضای اخلاقی و پندآموز.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: تقابل میان «اخوة» (خویشان) و «اخوان» (یاران موافق) محور اصلی معنایی این بیت است.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: امر به تغییر رویکرد در انتخاب دوستان.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: استفاده از فعل «طلب» به معنای جستجو کردن و خواستن.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم هوشمندی در گزینش معاشران.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: تشویق به ترک رابطه با بدخواهان.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: واژه «پشت کردن» کنایه از دوری جستن است.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: استفاده از تضاد مفهومی بین نسب و معرفت.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: لحن نصیحت‌گونه و صریح.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: اهمیتِ انتخاب آگاهانه یاران.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: تأکید بر معنای عرفانی یا اخلاقی دوستی.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: ساختار دستوری مبتنی بر گزاره‌های اخلاقی.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: اشاره به لزوم تغییر در دایره ارتباطات.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: تداومِ توصیه به دوری از شرّ.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: تأکید بر جایگزینیِ دوستانِ خوب.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: اندرز برای کسب آرامشِ روحی.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات ادبی کهن در نظم فارسی.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: صراحت در بیانِ توصیه.

پشت بر اخوة کن و اخوان طلب

از برادرانِ ستمگر روی بگردان و به دنبال برادران (دوستان) حقیقی و وفادار باش.

نکته ادبی: تأکیدِ نهایی بر این بندِ اخلاقی.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: «مشرب» در اینجا به معنای آبشخور و به کنایه، محل معاشرت است. «نهنگان» استعاره از انسان‌های درنده خوست.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: توصیف وضعیتِ ناامنِ یک مکان.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: نمادسازی با استفاده از موجوداتِ خطرناکِ دریایی.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: هشدار نسبت به خطراتِ محیطی.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: توصیفِ کناییِ ناامنیِ یک شهر.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: تأکید بر مخاطراتِ محیطِ یاد شده.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ استعاری برای هشدار.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: لحنِ هشدارآمیزِ شاعر.

مشرب شروان ز نهنگان پر است مشرب شروان ز نهنگان پر است

محیط و فضای شروان سرشار از افراد خطرناک، طمع‌کار و بدخواه است.

نکته ادبی: تداومِ توصیفِ وضعیتِ بحرانی.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: «آبخور» کنایه از محلِ ارتزاق و سکونت است. «آسان» اشاره به سهولتِ زیست دارد.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: دعوت به هجرت برای آرامش.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: پیشنهادِ محیطی بهتر برای زیستن.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: آرزویِ دستیابی به امنیت.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: ترغیب به حرکت و تغییرِ مکان.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: تأکید بر مزایایِ سرزمین خراسان.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: اشاره به سهولت در خراسان در مقابلِ سختی در شروان.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: لحنِ ترغیبیِ قوی.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ یافتنِ محیطِ مناسب.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: ایجاد تقابل میان شروان و خراسان.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: دعوت به آرامشِ درونی و بیرونی.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ مرتبط با آب و حیات.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ توصیه‌های عملی.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: تداومِ ساختارِ پندآموز.

آبخور آسان به خراسان طلب

به سوی خراسان سفر کن و در آنجا به دنبال مکانی امن و بی‌دغدغه برای زندگی باش.

نکته ادبی: تأکیدِ نهایی بر ضرورتِ حرکت به سوی امنیت.

آبخور آسان به خراسان طلب

در جستجوی معاش و روزی بی‌دغدغه و آسان، راهی خراسان شو.

نکته ادبی: آبخور کنایه از وسیله معاش و روزی است.

آبخور آسان به خراسان طلب

در جستجوی معاش و روزی بی‌دغدغه و آسان، راهی خراسان شو.

نکته ادبی: آبخور کنایه از وسیله معاش و روزی است.

آبخور آسان به خراسان طلب

در جستجوی معاش و روزی بی‌دغدغه و آسان، راهی خراسان شو.

نکته ادبی: آبخور کنایه از وسیله معاش و روزی است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

روی به دریا نه و چون بگذری روی به دریا نه و چون بگذری

رو به سوی دریا کن و هنگامی که از آنجا عبور کردی...

نکته ادبی: حرف اضافه به نشان‌دهنده جهت و مقصد حرکت است.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

در طبرستان طربستان طلب

در سرزمین طبرستان، در پیِ جایگاهی برای شادمانی و عیش و نوش باش.

نکته ادبی: طربستان بازی با نام طبرستان است که به معنای سرزمین شادی ساخته شده.

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

مقصد آمال ز آمل شناس مقصد آمال ز آمل شناس

هدف و مقصد آرزوهای خود را شهر «آمل» بدان.

نکته ادبی: جناس میان آمل (نام شهر) و آمال (جمع امل به معنای آرزوها).

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

یوسف گمشده‌ات (معشوق یا گمشده عزیز) را در گرگان بجوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در چاه افکنده شد و گم شد.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

آن کسی که یوسف خود را گم کرده است، اکنون باید او را در میان گرگان یا در شهر گرگان جست‌وجو کند.

نکته ادبی: واژه گرگان در اینجا دارای ایهام است؛ هم می‌تواند به معنای شهر گرگان باشد و هم به معنای جمع کلمه گرگ که تداعی‌گر داستان برادران یوسف و دروغ آنان است.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

آن کسی که یوسف خود را گم کرده است، اکنون باید او را در میان گرگان یا در شهر گرگان جست‌وجو کند.

نکته ادبی: واژه گرگان در اینجا دارای ایهام است؛ هم می‌تواند به معنای شهر گرگان باشد و هم به معنای جمع کلمه گرگ که تداعی‌گر داستان برادران یوسف و دروغ آنان است.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

آن کسی که یوسف خود را گم کرده است، اکنون باید او را در میان گرگان یا در شهر گرگان جست‌وجو کند.

نکته ادبی: واژه گرگان در اینجا دارای ایهام است؛ هم می‌تواند به معنای شهر گرگان باشد و هم به معنای جمع کلمه گرگ که تداعی‌گر داستان برادران یوسف و دروغ آنان است.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

آن کسی که یوسف خود را گم کرده است، اکنون باید او را در میان گرگان یا در شهر گرگان جست‌وجو کند.

نکته ادبی: واژه گرگان در اینجا دارای ایهام است؛ هم می‌تواند به معنای شهر گرگان باشد و هم به معنای جمع کلمه گرگ که تداعی‌گر داستان برادران یوسف و دروغ آنان است.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

آن کسی که یوسف خود را گم کرده است، اکنون باید او را در میان گرگان یا در شهر گرگان جست‌وجو کند.

نکته ادبی: واژه گرگان در اینجا دارای ایهام است؛ هم می‌تواند به معنای شهر گرگان باشد و هم به معنای جمع کلمه گرگ که تداعی‌گر داستان برادران یوسف و دروغ آنان است.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

آن کسی که یوسف خود را گم کرده است، اکنون باید او را در میان گرگان یا در شهر گرگان جست‌وجو کند.

نکته ادبی: واژه گرگان در اینجا دارای ایهام است؛ هم می‌تواند به معنای شهر گرگان باشد و هم به معنای جمع کلمه گرگ که تداعی‌گر داستان برادران یوسف و دروغ آنان است.

یوسف گم کرده به گرگان طلب

آن کسی که یوسف خود را گم کرده است، اکنون باید او را در میان گرگان یا در شهر گرگان جست‌وجو کند.

نکته ادبی: واژه گرگان در اینجا دارای ایهام است؛ هم می‌تواند به معنای شهر گرگان باشد و هم به معنای جمع کلمه گرگ که تداعی‌گر داستان برادران یوسف و دروغ آنان است.