دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۰

خاقانی
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها
اری فی النوم ما طالت نواها زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
زمانا طاب عیشی فی هواها
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم
به جامی کز می وصلش چشیدم همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
همی دارد خمارم در بلاها
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی
عرانی السحر ویحک ما عرانی رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
رعاها الصبر ویلی ما رعاها
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم
به بوسه مهر نوش او شکستم شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
شکست اندر دلم نیش جفاها
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار
بدت من حبها فی القلب نار کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
کان صلی جهتم من لظاها
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش
خطا کردم که دادم دل به دستش پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها
پشیمان باد عقلم زین خطاها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها اری فی النوم ما طالت نواها

در عالم خواب، معشوقی را می‌بینم که دوری و فراقِ او بسیار به درازا کشیده است.

نکته ادبی: واژه نوا در اینجا به معنای دوری و جدایی است.

اری فی النوم ما طالت نواها زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

زمانا طاب عیشی فی هواها

روزگاری بود که زندگی من در سایه‌ی عشقِ او، خوش و دلپذیر می‌گذشت.

نکته ادبی: عیش به معنای زندگانی و خوشی است و هوا به معنای عشق و میل است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم به جامی کز می وصلش چشیدم

به واسطه‌ی آن جامی که از مِیِ وصلِ او نوشیدم و چشیدم.

نکته ادبی: میِ وصل استعاره از لذتِ یگانگی و قرب است.

به جامی کز می وصلش چشیدم همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

همان جرعه‌ای که نوشیدم، هنوز مرا در میانِ سختی‌ها و بلاها، در حالِ خماری و بی‌قراری نگه داشته است.

نکته ادبی: خمار کنایه از التهابِ پس از لذت است.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: خمار در اینجا به معنای باقی‌مانده‌ی اثرِ مستی (عشق) و بلا به معنای آزمونِ سخت است.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: تکرار مفهوم خمار برای تأکید بر استمرار رنج.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: اشاره به گرفتاری در بلا به عنوان اقتضای عشق.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: حفظ لحن حماسی-غنایی.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: استمرار فعل همی دلالت بر تداوم بلا دارد.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: استفاده از بلا برای نمایش سختی راه عشق.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: بازتاب دهنده وضعیت پریشان عاشق.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: همی دارد نشانه تداوم حالت بلا.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: تأکید بر تکرار وضعیت عاطفی.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: تکرار ابیات در نسخه کهن معمول است.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: بیان درد بی‌پایان عاشق.

همی دارد خمارم در بلاها

مستی و بی‌خودیِ ناشی از عشق، همواره مرا در گردابِ رنج‌ها و سختی‌ها گرفتار نگاه می‌دارد.

نکته ادبی: تاکید بر بلا به عنوان سرنوشت محتوم.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: عرانی فعل ماضی از ریشه عری (عرو) به معنای گرفتار کردن یا عارض شدن است.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: استفاده از واژه ویحک برای ابراز ندامت و شگفتی از تقدیر.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: سحر به معنای جادوی عشق است که اختیار از عاشق می‌گیرد.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن شدت حیرت.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: تکرار عبارت نشان از عمق واقعه دارد.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: لحن شکوه و شکایت از تقدیر.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: تکرار بیانی برای غلیان احساس.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: تاکید بر ناگهانی بودنِ سحرِ عشق.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: حیرت عاشق از تغییر وضعیت.

عرانی السحر ویحک ما عرانی عرانی السحر ویحک ما عرانی

افسون و سحرِ عشق ناگهان بر من عارض شد؛ وای بر من، چه بلایی بر سرم آمد؟

نکته ادبی: سحر استعاره از نیروی جادویی جمال یار است.

عرانی السحر ویحک ما عرانی رعاها الصبر ویلی ما رعاها

سحرِ عشق بر من تاخت و همزمان صبر تلاش کرد آن را مراقبت کند، اما افسوس که صبر نتوانست آن را حفظ کند.

نکته ادبی: ترکیب دو بخش عربی که اولی از هجوم عشق و دومی از عجز صبر می‌گوید.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: رعاها از ریشه رعی به معنای مراقبت کردن و پاییدن است.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: استعاره صبر به عنوان نگهبان عشق.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: تأکید بر شکست صبر در برابر عشق.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: ویلی ابراز تأسف از ناتوانی است.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: تکرار نشان‌دهنده عمق اندوه است.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: تضاد میان وظیفه صبر و غلبه عشق.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: واژه ما رعاها برای ابراز تعجب از ضعف صبر.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: اشاره به ناکامی در خویشتنداری.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: لحن سوگوارانه در اشعار کلاسیک.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: رعاها در اینجا به معنای پاییدن و نگهبانی دادن است.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: استعاره صبر به عنوان محافظ عشق.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: اشاره به ضعف ساختاری صبر.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: بیان رنج عاشقانه.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: تکرار در نسخ.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: بیان ناتوانی اراده در برابر عشق.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: اشاره به شکست حریم‌ها.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: تأکید بر شکست صبر.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان اصیل عربی.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: مضمون متداول در شعر کلاسیک.

رعاها الصبر ویلی ما رعاها

صبر و شکیبایی کوشید تا این عشق را حفظ کند و نگهبانِ آن باشد، اما دریغ و افسوس که راه به جایی نبرد.

نکته ادبی: نشان از ناامیدی عاشق.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای که بر لبانِ شیرینِ او زدم، مهر و مومِ خویشتنداری خود را شکستم و به وصال نزدیک شدم.

نکته ادبی: مهر در اینجا ایهام دارد: هم به معنای محبت و هم به معنای لاک و مهری که برای پلمبِ چیزی به کار می‌رود.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای که بر لبانِ شیرینِ او زدم، مهر و مومِ خویشتنداری خود را شکستم و به وصال نزدیک شدم.

نکته ادبی: نوش در اینجا استعاره از لب شیرین و حیات‌بخش است.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای که بر لبانِ شیرینِ او زدم، مهر و مومِ خویشتنداری خود را شکستم و به وصال نزدیک شدم.

نکته ادبی: شکستن مهر استعاره از پایان خویشتنداری است.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای که بر لبانِ شیرینِ او زدم، مهر و مومِ خویشتنداری خود را شکستم و به وصال نزدیک شدم.

نکته ادبی: بوسه نقطه عطف داستان عاشقانه است.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای که بر لبانِ شیرینِ او زدم، مهر و مومِ خویشتنداری خود را شکستم و به وصال نزدیک شدم.

نکته ادبی: تأکید بر لذت و شکستنِ تابو.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای که بر لبانِ شیرینِ او زدم، مهر و مومِ خویشتنداری خود را شکستم و به وصال نزدیک شدم.

نکته ادبی: استعاره لب شیرین.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای که بر لبانِ شیرینِ او زدم، مهر و مومِ خویشتنداری خود را شکستم و به وصال نزدیک شدم.

نکته ادبی: تصویری زیبا از وصال.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای، مهر و سکوتِ لب‌های شیرینِ او را در هم شکستم و به وصال رسیدم.

نکته ادبی: مهر به معنای مهر و موم یا سکوت، و نوش به معنای شهد و شیرینی است.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای، مهر و سکوتِ لب‌های شیرینِ او را در هم شکستم و به وصال رسیدم.

نکته ادبی: مهر به معنای مهر و موم یا سکوت، و نوش به معنای شهد و شیرینی است.

به بوسه مهر نوش او شکستم به بوسه مهر نوش او شکستم

با بوسه‌ای، مهر و سکوتِ لب‌های شیرینِ او را در هم شکستم و به وصال رسیدم.

نکته ادبی: مهر به معنای مهر و موم یا سکوت، و نوش به معنای شهد و شیرینی است.

به بوسه مهر نوش او شکستم شکست اندر دلم نیش جفاها

با بوسه‌ای، مهر و سکوتِ لب‌های شیرینِ او را در هم شکستم و به وصال رسیدم.

نکته ادبی: مهر به معنای مهر و موم یا سکوت، و نوش به معنای شهد و شیرینی است.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

شکست اندر دلم نیش جفاها

آزارها و بی‌مهری‌هایی که مانند نیش، دلم را می‌گزید، در برابر عشق من شکست خورد و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: استعاره نیش برای جفا، بر رنج‌آور بودنِ بی‌مهری دلالت دارد.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار بدت من حبها فی القلب نار

از شدت عشق او، آتشی در جان و دلم شعله‌ور شد و نمود پیدا کرد.

نکته ادبی: عبارت عربی بیانگر عینی‌سازی عشق در قالب حرارت و آتش است.

بدت من حبها فی القلب نار کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش عشق، چنان سوزان و هولناک است که گویی از شعله‌های سوزان جهنم سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: لظا از نام‌های جهنم به معنای آتش شعله‌ور است.

کان صلی جهتم من لظاها

رنج و عذابی که در پی این دلبستگی تحمل کردم، همچون شعله‌های آتش دوزخ، سوزان و ویرانگر بود.

نکته ادبی: لظا در لغت به معنای شعله خالص و در فرهنگ دینی نامی برای طبقات جهنم است.

کان صلی جهتم من لظاها

این آتش اشتیاق و سوزِ حاصل از آن، گویی همان عذاب دوزخی است که در وجودم خانه کرده است.

نکته ادبی: تکرار بیت به جهت تاکید بر شدت سوزناکی واقعه است.

کان صلی جهتم من لظاها

آتش سوزان این عشق، برای من همانند شعله‌های فروزان جهنم است که مرا در بر گرفته است.

نکته ادبی: استفاده از واژگان عربی (صلی، جهتم، لظا) فضای حماسی و دینی به متن بخشیده است.

کان صلی جهتم من لظاها

سوز و گداز این دلبستگی به قدری عمیق است که گویی گرمای جهنم از درون آن زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: ترکیب نحوی برای بیان شدت استعاری رنج.

کان صلی جهتم من لظاها

این عذاب، نه یک درد معمولی، بلکه آتشِ سوزانی است که گویی از جهنم نشأت گرفته است.

نکته ادبی: تداوم فضای استعاری جهنم در متن.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

من در واگذار کردنِ اختیارِ قلب خود به دستِ معشوق، مرتکب اشتباه بزرگی شدم.

نکته ادبی: دل به دست کسی دادن کنایه از تسلیم محض شدن و از دست دادن اراده است.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

بزرگترین خطای من این بود که با پای خود، دلم را به دست او سپردم.

نکته ادبی: استفاده از عبارت خطا کردن برای بیان تقصیر.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

این دلبستگی، سراسر خطا بود و من در این انتخاب دچار لغزش شدم.

نکته ادبی: تاکید بر تکرار اشتباه.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

من به اشتباه دل خویش را تقدیم کردم و اکنون در پی آن هستم.

نکته ادبی: اشاره به حسرت پس از وقوع حادثه.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

خطای من این بود که بی‌محابا دل را به او سپردم و اختیارم را از کف دادم.

نکته ادبی: بیان صریح پشیمانی.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

این دلبستگی اشتباهی بود که اکنون تاوانش را می‌پردازم.

نکته ادبی: تاکید بر پیامد منفی عمل.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

من که دل به دست او دادم، در واقع مرتکب خطای بزرگی در حق خود شدم.

نکته ادبی: نقش دستوری ضمیر در عبارت.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

این عشق و دل‌دادگی، جز خطا و لغزش نبود.

نکته ادبی: کوتاهی و ایجاز در بیان.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

خطای من سپردن دل به کسی بود که سزاوار این اعتماد نبود.

نکته ادبی: ایهام در مورد شخصیت مخاطب.

خطا کردم که دادم دل به دستش خطا کردم که دادم دل به دستش

من از این دل دادن پشیمانم، چرا که خطایی بس بزرگ بود.

نکته ادبی: تکرار مکررات برای تثبیت حالت روانی.

خطا کردم که دادم دل به دستش پشیمان باد عقلم زین خطاها

من در سپردن دل به او دچار اشتباه شدم و اکنون از عقل خود می‌خواهم که بابت این خطاهای گذشته، دردمند و پشیمان باشد.

نکته ادبی: این بیت ترکیبی از دو مفهوم است: اقرار به خطا و طلب پشیمانی از عقل.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

از درگاه خرد خویش خواستارم که بابت تمام این لغزش‌های عاطفی و دل‌بستن‌های نابجا، دچار حسرت و ندامت شود.

نکته ادبی: پشیمان باد نوعی دعای سلبی برای تنبه است.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

امیدوارم عقل من از این همه اشتباهات پی در پی پشیمان شود.

نکته ادبی: تکرار دعای پشیمانی برای تاکید.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

عقل من باید بابت این مسیرهای غلط و دلبستگی‌های نادرست، به ندامت برسد.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به عقل.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

از عقل خود می‌خواهم که در برابر این خطاها، شرمسار باشد.

نکته ادبی: استفاده از ساختار دعایی.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

امید که عقل من دیگر به این خطاها تن ندهد و پشیمان باشد.

نکته ادبی: ایهام در مفهوم پشیمانی (ندامت از گذشته و توبه برای آینده).

پشیمان باد عقلم زین خطاها

باید عقل من از این راه بیراهه که در پیش گرفتم، پشیمان شود.

نکته ادبی: استعاره از دل‌دادگی به راه بیراهه.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

خطاهای من بسیار است و عقل باید در برابر آن پشیمان بماند.

نکته ادبی: تاکید بر کثرت خطاها.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

باشد که خرد من از این لغزش‌ها درس بگیرد و پشیمان شود.

نکته ادبی: بیان آرزوی اصلاح نفس.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

پشیمانی عقل، یگانه راه نجات من از این مهلکه است.

نکته ادبی: دریافت معنایی عمیق از پشیمانی.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

ای کاش عقل من زودتر از این، بابت این خطاها پشیمان می‌شد.

نکته ادبی: حسرت بر گذشته.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

این خطاها را تنها عقل می‌تواند جبران کند، پس باید پشیمان باشد.

نکته ادبی: پیوند میان خرد و اصلاح.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

عقل من باید از این دلبستگیِ سراسر خطا، دردمند و نادم باشد.

نکته ادبی: تکرار عبارت برای تاکید بیشتر.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

سزاوار است که عقل از این همه نادانی و خطا، شرمگین باشد.

نکته ادبی: استفاده از لحن توبیخی.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

پشیمانیِ عقل، آغاز بیداری من است.

نکته ادبی: تفسیرِ معناییِ لایه عمیق‌تر شعر.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

امید که دیگر عقلم دچار چنین خطاهایی نشود.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

از عقل می‌خواهم که این‌گونه خطاها را تکرار نکند و پشیمان بماند.

نکته ادبی: تاکید بر تکرار نکردن.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

این خطاها شایسته خرد نیست، پس باید پشیمان باشد.

نکته ادبی: تقابل خرد و خطا.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

عقل من از این دلبستگی‌های پرخطر، جز پشیمانی عایدی ندارد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری منطقی از بیت.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

دعا می‌کنم که عقل من از این خطاها دست بشوید و به خود آید.

نکته ادبی: لحن نیایشی.

پشیمان باد عقلم زین خطاها

امید که پشیمانی، آخرین سرانجام این خطاهای من باشد.

نکته ادبی: پایان‌بندی با نگاه به آینده.