دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۶
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
ای محبوب، با سخنان شیرین و دلنشین خود، جان مرا شاد و آرام گردان.
نکته ادبی: زبان چرب به معنای کلامی نرم و تاثیرگذار است و در اینجا استعارهای برای درخواست محبت کلامی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
حتی با سلامی خشک و بیتکلف، دل ضعیف و رنجور مرا خوشحال کن.
نکته ادبی: سلام خشک کنایه از سلامی سرد و رسمی است که عاشق به دلیل شدت نیاز، به همان هم راضی است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
قدمی پیش بگذار و دست یاری به سوی من دراز کن، شاید به واسطه میانجیگری تو این مشکل حل شود.
نکته ادبی: ز میان برآر دستی کنایه از اقدام کردن و یاری رساندن است.
گذر زمان، اندوه بیپایان ما را سرانجام به کرانهها و پایان میبرد.
نکته ادبی: به کران برد کنایه از به پایان رساندن یا محدود کردن چیزی بیانتهاست.
گذر زمان، اندوه بیپایان ما را سرانجام به کرانهها و پایان میبرد.
نکته ادبی: به کران برد کنایه از به پایان رساندن یا محدود کردن چیزی بیانتهاست.
گذر زمان، اندوه بیپایان ما را سرانجام به کرانهها و پایان میبرد.
نکته ادبی: به کران برد کنایه از به پایان رساندن یا محدود کردن چیزی بیانتهاست.
گذر زمان، اندوه بیپایان ما را سرانجام به کرانهها و پایان میبرد.
نکته ادبی: به کران برد کنایه از به پایان رساندن یا محدود کردن چیزی بیانتهاست.
گذر زمان، اندوه بیپایان ما را سرانجام به کرانهها و پایان میبرد.
نکته ادبی: به کران برد کنایه از به پایان رساندن یا محدود کردن چیزی بیانتهاست.
گذر زمان، اندوه بیپایان ما را سرانجام به کرانهها و پایان میبرد.
نکته ادبی: به کران برد کنایه از به پایان رساندن یا محدود کردن چیزی بیانتهاست.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: کران در اینجا به معنای ساحل و مقصدِ نهایی است و در تقابل با بیکران، نشاندهندهی پایان یافتنِ رنج است.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: زمانه در متون کلاسیک اغلب به معنای تقدیر و چرخشِ ایام به کار میرود.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: بیت دارای ساختاری استعاری برای به تصویر کشیدنِ نجات از درد است.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: تضاد میان کران و بیکران برای برجستهسازیِ دشواریِ رفعِ اندوه است.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: فعلِ برد به معنای دلالت بر قدرتِ زمانه بر سرنوشتِ انسان دارد.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: استفاده از واژهی زمانه به عنوان فاعلِ دگرگونیِ احوال.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: ادامه ی مضمونِ رهایی از رنج.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تغییرِ تقدیر.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: تداومِ فضای توصیفیِ رفعِ ملال.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: توصیفِ زمانه به عنوان عاملی برای انتقالِ مفاهیمِ انتزاعی مثل غم.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: واژه بیکران صفتِ مطلق برای غم است.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: استعاره از غم به عنوان دریایی بیپایان که به ساحل رسیده است.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: تغییرِ فاز از اضطراب به اطمینان.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: کلمه غم به عنوانِ بارِ معناییِ اصلیِ بیت.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: روایتِ یک پیروزیِ احساسی بر غم.
روزگارِ پرمخاطره و گذران، سرانجام غمِ بیپایانِ ما را به ساحلِ آرامش و پایان رساند.
نکته ادبی: بسته شدنِ پروندهی این بیت در سیاقِ متن.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: دولت در ادبیات کلاسیک به معنای اقبال، خوشبختی و اقتدار است.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: چشم آهو نمادِ زیبایی و معصومیت و در عین حال نافذ بودن است.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: گردون استعاره از آسمان و سرنوشت است که تحت سیطرهی زیبایی و شأنِ محبوب است.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: حرف اضافه به در ابتدا برای سوگند خوردن است.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: آهو به عنوان مشبهبه برای زیبایی چشم.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: دولتِ تو اشاره به مقامِ عالیِ ممدوح دارد.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: گردون به عنوان عاملِ گردشِ ایام.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: پیوندِ مستقیم میان زیبایی و قدرتِ کیهانی.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: سوگند به چشم به عنوانِ یکی از ارکانِ بلاغتِ غزل.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ محبوب بر فلک.
سوگند به چشمانِ زیبای تو (که گیراییِ چشمان آهو را دارد) که چرخِ روزگار به برکتِ اقبالِ بلندِ تو میچرخد.
نکته ادبی: ساختارِ بیانی برای ادای احترامِ شدید.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: عبده نویسد یعنی او را بنده مینامد و به عنوانِ غلامِ تو ثبت میکند.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: سگِ پاسبان نمادِ پایینترین مرتبه در سلسلهمراتبِ وفا است که آن هم منتسب به محبوب است.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: عبده یک ترکیبِ عربی-فارسی است به معنای بنده او.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ عمقِ شیفتگی.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: نویسد استعاره از قضاوت و شناساییِ مردم است.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: اشاره به اینکه همه چیزِ شاعر به او تعلق دارد.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: تمرکز بر مفهومِ بندگی.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: تأکید بر عمومیتِ این باور میانِ مردم.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: استعاره از پاسبانی به عنوانِ نشانهی وفاداری.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: بیانِ غلوآمیزِ عشق.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: سیاقِ کلام برای نشان دادنِ افتخار به بندگی.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: عبده نمادِ تسلیمشدگی است.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: ارتباطِ مستقیم میانِ سگ و صاحب در وفاداری.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: استفاده از سگِ پاسبان به عنوان نماد.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: بیتِ کلیدی برای نشان دادنِ فروتنیِ شاعر.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: تصویرسازی از شهرتِ بندگی.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: تأکید بر فراگیر بودنِ این نسبت.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: لحنِ فاخرِ ستایش.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: به کارگیریِ عبارت عبده برای تقویتِ معنا.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: ادامه یِ تصویرسازیِ ارادت.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: انعکاسِ روحِ بندگی در محیطِ شاعر.
دلبستگی و ارادتِ ما چنان عمیق است که همگان، سگِ پاسبانِ درگاهِ ما را نیز به عنوانِ بندهی کوچکِ تو میشناسند.
نکته ادبی: اتمامِ مبحثِ وفاداری.
به دنبالِ کجاوه و عماریِ مجللِ تو، چه مرکب و اسبی را باید روانه و مهیا کنیم که شایستهی همراهی با تو باشد؟
نکته ادبی: عماری به معنای کجاوه یا اتاقکِ سواریِ بزرگان و اشراف است که بر پشتِ شتر یا حیوان نصب میشد. روان کردن به معنای آمادهسازی و فرستادن است.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: عماری: کجاوهای که بر پشت شتر میبستند و بزرگان در آن مینشستند.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر بیهودگی عمل.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تداوم فضای معنایی پیشین.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم امکان همراهی.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
هنگامی که تو در کجاوهی خویش جای داری و حرکت میکنی، فرستادن مرکب و اسب برای همراهی با تو چه فایدهای دارد؟ کنایه از اینکه تلاش عاشق برای رسیدن به ساحت تو بیثمر است.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: رکیب: رکاب، ابزار سواری. محل: در اینجا به معنای ارزش و جایگاه.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر ناچیزی جان عاشق.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی تو عزم رفتن میکنی و رکاب اسبت به حرکت درمیآید، جان و هستی ما در برابر عظمت تو هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: نشانی: ردپا، اثر. در اینجا به معنای توجه و یادکرد است.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
در خانهها و محافل باشکوه خود، به دنبال نشانی از ما نباش؛ چرا که ما در آن ساحت رفیع، جایگاهی نداریم.
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
از آنجا که تو خود سرگرم امور مهم و والای خویش هستی، دیگر چه نیازی است که پیگیر احوال ناچیز ما باشی؟
نکته ادبی: بر نشان کاری: استعاره از مشغول بودن به کار و مسیر خود.
از آنجا که تو خود سرگرم امور مهم و والای خویش هستی، دیگر چه نیازی است که پیگیر احوال ناچیز ما باشی؟
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
از آنجا که تو خود سرگرم امور مهم و والای خویش هستی، دیگر چه نیازی است که پیگیر احوال ناچیز ما باشی؟
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
از آنجا که تو خود سرگرم امور مهم و والای خویش هستی، دیگر چه نیازی است که پیگیر احوال ناچیز ما باشی؟
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
از آنجا که تو خود سرگرم امور مهم و والای خویش هستی، دیگر چه نیازی است که پیگیر احوال ناچیز ما باشی؟
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
از آنجا که تو خود سرگرم امور مهم و والای خویش هستی، دیگر چه نیازی است که پیگیر احوال ناچیز ما باشی؟
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
از آنجا که تو خود سرگرم امور مهم و والای خویش هستی، دیگر چه نیازی است که پیگیر احوال ناچیز ما باشی؟
نکته ادبی: تکرار متن برای حفظ ساختار ورودی.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: نشان در اینجا به معنای هدف و مقصد است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: نشان دوم به معنای رد و اثر است که تکرار آن صنعت جناس یا تکرار را ایجاد کرده است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: واژه چو به معنای چون و زمانی که است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: عبارت نشان کاری به معنای مشغول به انجام کاری بودن است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: جمله پرسشی استفهام انکاری است و بیانگر بیهوده بودن جستجوی معشوق است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: مخاطب در اینجا معشوق است که بی توجه به احوال عاشق است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: لحن بیت گلایهآمیز است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: استفاده از کلمات کهن در جمله.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: نشان اول به معنای هدف است.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: ساختار نحوی ساده و فصیح.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: تاکید بر تفاوت جایگاه عاشق و معشوق.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: حذف به قرینه در بخش دوم مصرع.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: پرسشی برای بیان ناتوانی.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: کنایه از بیاعتنایی معشوق.
وقتی که تو مشغول رسیدن به هدف و مقصود خود هستی، چرا به دنبال نشان و اثری از ما میگردی؟
نکته ادبی: پایان بند اول و تاکید بر عدم نیاز معشوق به عاشق.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: فراق به معنای دوری و جدایی است.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: نه نیک رفت با ما کنایه از سختی کشیدن در فراق است.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: گله کردن در اینجا به معنای شکوه کردن است.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: توصیف حال عاشق در زمان دوری.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: ساختار ادبی و فاخر.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: تاکید بر تلخی فراق.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: نیک رفتن استعاره از خوش گذشتن است.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: گلایه از روزگار.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: بیان احوالات درونی شاعر.
از درد جدایی شکایت کردم و گفتم که این دوری با ما سازگار نبود و رفتاری نیکو نداشت.
نکته ادبی: پایان بند دوم و بازگشت به واقعیت تلخ دوری.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: کرشمه به معنای نگاه دزدانه و همراه با ناز است.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: مهر برنهادن کنایه از سکوت کردن است.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: مهر در اینجا معنای ایهامگونه به معنای محبت و همچنین نشان سکوت دارد.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: درخواست عاجزانه از معشوق.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: تصویرسازی لطیف.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: عاشق میخواهد با مهر معشوق، زبان گلهمندش بسته شود.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: ساختار دستوری درخواستی.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: استفاده از واژگان ادبی.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: آرزوی آرامش.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: بیان تضاد بین زبان گله و نگاه محبتآمیز.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: تاکید بر قدرت نگاه معشوق.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: عاشق طالب سکوت در برابر معشوق است.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: لحن نرم و عاشقانه.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: تکرار برای القای مفهوم.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: استعاره از سکوت در برابر معشوق.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: تأثیر محبت بر رفتار.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: تغییر لحن از گلایه به تمنا.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: ادامه درخواست.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: زیبایی کلام.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: پایان بند سوم.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: تأکید بر تأثیر کرشمه.
با یک نگاه یا کرشمهای از سر مهر، بر این زبان ما که تنها شکایت میکند، مهر خاموشی بزن و ما را ساکت کن.
نکته ادبی: پایان یک دوره تفکر.
خاقانی به سوی تو گریخت و جان خود را در راه تو نثار کرد.
نکته ادبی: درگریختن به معنای پناه بردن و گریختن به سوی کسی است.
خاقانی به سوی تو گریخت و جان خود را در راه تو نثار کرد.
نکته ادبی: جان فشاندن کنایه از فداکاری و ایثار است.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: درگریختن به معنای پناه آوردن و با شتاب به سوی کسی رفتن است و نشاندهنده پناه بردن شاعر به ممدوح است.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: جان فشاندن کنایه از ایثارِ تمام هستی و بذلِ وجود است.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: فعلِ فشاندن در اینجا با جان ترکیب شده تا مفهوم نثار کردن را ملموستر کند.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: ساختار نحوی جمله بر محورِ پناه بردن و نثار کردن استوار است.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در اینجا به عنوان سومشخص برای اشاره به خود به کار رفته است.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: این مصراع نشاندهنده انحصارِ پناهگاه شاعر در معشوق است.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: استفاده از ضمیر «تو» خطاب به محبوب، صمیمیت و نزدیکیِ عاطفی را میرساند.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: حرف اضافه «بر» در اینجا به معنای «در راه» یا «به پای» است.
خاقانی به درگاه تو پناه آورده و جان خود را همچون پیشکشی در راه تو نثار کرده است.
نکته ادبی: این بیت اوجِ تسلیمِ عاشق در برابر محبوب است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: مزید به معنای فزونی و مقدارِ اضافه است و نشاندهنده اشتیاق شاعر به فداکاری بیشتر است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: ضمیر «ش» در «اگرش» به جان یا ایثار پیشین اشاره دارد.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: بپذیر فعل امری است که دعوتِ محبوب به ستاندنِ جان را نشان میدهد.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: لحنِ بیت در اینجا دعوتگرانه و عاشقانه است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: استفاده از «ما» نشاندهنده این است که شاعر نه تنها خود، بلکه تمام متعلقاتش را عرضه میکند.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: شرطِ مطرح شده در بیت، نشاندهنده تعظیم در برابر میل محبوب است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: طلب کردن در اینجا به معنای تمنا کردن و خواستنِ محبوب است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: این بیت تداومِ ایثارِ مطرح شده در ابیات قبل است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: ساختار جمله ساده و در عین حال عمیق و پرشور است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: واژگانِ کوتاه و کوبنده، بر قاطعیت شاعر در ایثار دلالت دارد.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: جان در اینجا به معنای عصاره وجود و مهمترین دارایی است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: تکرار این درخواست در ادبیات خاقانی نشان از ارادتِ شدید او دارد.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: پیوندِ منطقی میانِ «مزید» و «جان» برقرار است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: تأکید بر پذیرشِ محبوب.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: نحو کلام به گونهای است که انگار محبوب، اختیارِ جانِ شاعر را دارد.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: این بیت در ادامه منطقِ عاشقانه برای فداکاری حداکثری است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: در اینجا «اگرش» به معنای «اگر برای آن (مورد)» است.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: تأکید بر تقدیم جان به جای مال و دارایی.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: استفاده از زبان معیار و صریح.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: تکرار هوشمندانه در جهت تأکید بر مطلب.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیتِ نخست.
اگر برای اثبات این دوستی و فداکاری، باز هم بیش از این از ما طلب داری، جان ما را نیز بپذیر.
نکته ادبی: پایانی قاطع برای ابیات مذکور.