دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۵

خاقانی
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا
اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: سوسن است مرا: یعنی سوسن برای من است یا به من هدیه شده است.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تغییرِ ماهیتِ درد به لذت در نزدِ عاشق.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: مرا در اینجا به معنای مالکیت یا بهره‌مندی است.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: خار استعاره از سختی‌ها و آزارهاست.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: سوسن استعاره از زیبایی و آرامش است.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: کوی تو کنایه از حریم و حظور معشوق است.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: تشبیه خار به سوسن، صنعتِ اغراقِ ادبی است.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ است مرا، ریتمِ موسیقاییِ خاصی به شعر بخشیده.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ طبیعت (خاک، خار، سوسن).

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: شعر در سبکِ عراقی یا متأثر از آن سروده شده است.

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا

حتی خارهایِ بیابانِ محلِ زندگیِ تو، برای من به زیبایی و لطافتِ گلِ سوسن است.

نکته ادبی: حفظِ یکدستیِ وزن و قافیه.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: زلف کنایه از دامِ عشق و گیراییِ معشوق است.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: مسکن در اینجا به معنای محلِ استقرار و مأمن است.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: مبالغه در وابستگیِ عاشق به معشوق.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: موی کنایه از تعلقاتِ معشوق است.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: ارتباطِ عاطفیِ تنگاتنگ میان عاشق و زلفِ معشوق.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: لحنِ صمیمانه و در عین حال فاخر.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ رمانتیک.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: استفاده از واژه مسکن برای نشان دادنِ جایگاهِ عاشق.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: زیرِ زلف، فضایِ خصوصیِ معشوق است.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ کلاسیکِ فارسی.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: هر موی، نشان‌دهنده‌یِ کثرتِ مأمن‌هاست.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: پایداریِ عاشق در حریمِ معشوق.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: استفاده از مصوت‌هایِ بلند در قافیه.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: ترکیبِ زلف و موی در شعر فارسی.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: تأکید بر آرامش‌بخشیِ معشوق.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: دریافتِ مفاهیمِ حسی.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: سادگیِ کلام در عینِ غنایِ معنا.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: تداعیِ حسِ امنیت.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: استفاده از وزنِ دوری.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: تأکید بر مالکیتِ معنویِ عاشق بر زلفِ معشوق.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: نمادگراییِ زلف.

به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

در زیرِ تارهایِ مویِ تو، هر تارِ مو برای من همچون خانه‌ای برای سکونت و آرامش است.

نکته ادبی: پایانِ بندِ دومِ شعری.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: چشم دوختن در اینجا به معنایِ منعِ نگاه کردن یا بستنِ چشم است.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: غیر به معنایِ اغیار و دیگران است.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: بردوختنِ چشم، کنایه از پاکدامنی و تمرکزِ دید است.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: هدف‌مندیِ عاشق در این مصراع مشخص می‌شود.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: استفاده از زبانِ معیارِ متونِ کهن.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: ارتباطِ منطقی با مصراعِ بعد.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قصدِ عاشق.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: بیانِ علتِ تحملِ رنجِ بعدی.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: تأکید بر یگانه‌بینیِ عاشق.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: زبانِ موجز و قاطع.

برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزم

برای اینکه بتوانم چشمم را از هر کس و هر چیزی غیر از تو بربندم و نبینم.

نکته ادبی: پیش‌درآمدِ فعلِ سوزنی است مرا.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

به جایِ هر مژه در چشمانم، سوزنی (برای دوختنِ چشم) قرار دارد تا غیرِ تو را نبینم.

نکته ادبی: مژه به سوزن تشبیه شده است.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

به جایِ هر مژه در چشمانم، سوزنی (برای دوختنِ چشم) قرار دارد تا غیرِ تو را نبینم.

نکته ادبی: مبالغه در ریاضتِ عاشقانه برایِ ندیدنِ غیر.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

به جایِ هر مژه در چشمانم، سوزنی (برای دوختنِ چشم) قرار دارد تا غیرِ تو را نبینم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از ابزارِ بازدارنده از نگاهِ حرام یا غیر است.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

به جایِ هر مژه در چشمانم، سوزنی (برای دوختنِ چشم) قرار دارد تا غیرِ تو را نبینم.

نکته ادبی: دردِ ناشی از سوزن، نمادِ رنجِ پرهیز است.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

به جایِ هر مژه در چشمانم، سوزنی (برای دوختنِ چشم) قرار دارد تا غیرِ تو را نبینم.

نکته ادبی: تصویرسازیِ خشن و در عینِ حال عمیقِ عرفانی.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

به جایِ هر مژه در چشمانم، سوزنی (برای دوختنِ چشم) قرار دارد تا غیرِ تو را نبینم.

نکته ادبی: مرا در پایانِ جمله، تداعی‌گرِ دردی است که عاشق به جان خریده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

به جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا

آن‌قدر رنج و درد در چشمانم دارم که گویی به جای هر مژه، سوزنی تیز در چشم دارم.

نکته ادبی: سوزن استعاره از درد و رنج‌های تیزی است که بر چشم عاشق وارد شده.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام ز بسکه بر سر کوی تو اشک ریخته ام

به قدری در مسیر خانه تو گریه کرده‌ام که از کثرت آن، همه جا را اشک فرا گرفته است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ گریه و کثرت اشک‌ریزی در فراق معشوق.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

ز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا

از بس اشک‌های سرخ و گران‌بها ریخته‌ام، روی هر سنگی که نگاه می‌کنم، انگار دامنی پر از لعل و مروارید جمع شده است.

نکته ادبی: لعل در استعاره از اشک‌های گران‌بها و سرخ‌فام عاشق است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان نیز برای همدردی با غمِ من، لباس ماتم و کبود به تن کرده است.

نکته ادبی: کبود پوشیدن در ادبیات کهن کنایه از سوگواری و عزاداری است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: کبود پوشیدن کنایه از عزادار بودن است؛ در اینجا فلک به عنوان موجودی صاحب اختیار تصور شده است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به فلک و نسبت دادن صفت انسانی (موافقت) به آن.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: اشاره به اندوهی که عالم را در بر گرفته است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: استعاره از حزن عمیق که فراتر از دایره وجود شاعر است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: کبود در اینجا نماد رنگِ غم و عزا در فرهنگ کهن است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: تداومِ فضای اندوهناک از طریق تکرار استعاره.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمانِ گردان و سرنوشت است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: موافقت به معنی همراهی و همدلی در غم است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه تمام هستی از حالِ زارِ عاشق آگاه است.

فلک موافقت من کبود درپوشید فلک موافقت من کبود درپوشید

آسمان و چرخ گردون از سر همدردی با من، لباس تیره و کبودِ سوگواری به تن کرده است.

نکته ادبی: تکیه بر رنگِ کبود برای القای فضایِ سنگین و ماتم‌زده.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: شیون به معنای ناله و زاری است؛ دیدنِ فلک استعاره از آگاهی سرنوشت است.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: بهر لحظه قید زمان برای تأکید بر تداوم رنج است.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: کز تو اشاره به نقش محبوب در ایجاد این رنج دارد.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه برای بیان رابطه علی و معلولی رنج.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ شیون که نشانه استیصال عاشق است.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: تضاد میان آرامش ظاهری فلک و بی‌قراری عاشق.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: ساختار نحوی جمله نشان‌دهنده پیوستگیِ علت و معلول است.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: واژه‌ی شیون با واژه‌ی کبود در بیت قبل پیوند معناییِ غم‌بار دارد.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: تأکید بر هر لحظه بودنِ رنج.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: توصیف وضعیتِ عاشق در برابر نگاهِ آسمان.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: دلالت بر اینکه درد شاعر عمیق و غیرقابل پنهان کردن است.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: تکرار معانی برای استحکامِ تصویرسازی درد.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: اشاره به فراگیر بودن غم در جهانِ عاشق.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: استعاره از مشاهده‌گریِ آسمان.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: بیان رنجی که از تو سرچشمه می‌گیرد.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: لحنِ شکوه و گلایه در جمله مشهود است.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: تداومِ ناله به عنوان ویژگی اصلیِ عاشق.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: تأکید بر تاثیرِ مستقیمِ محبوب بر روح و روان شاعر.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: توصیف صحنه‌ای دراماتیک از سوگواری.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: پیوند میانِ فعلِ دیدن و نتیجه‌ی آن (کبود پوشیدن).

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: تأکید بر استمرار در زمان.

چو دید کز تو بهر لحظه شیونی است مرا

زمانی که آسمان دید که به خاطر دوری و رفتار تو، من لحظه به لحظه در حال ناله و فریاد هستم.

نکته ادبی: اوجِ احساساتِ شاعر در این بخش از کلام.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: لاف زدن در ادبیات کهن به معنی ادعای بزرگ کردن و گاهی به معنی ادعای بدون پشتوانه است.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: اشاره به نقطه عطف در زندگی شاعر (لحظه عاشق شدن).

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: استفاده از زمان گذشته برای بیان منشأ رنج.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: دوستی در اینجا به معنای عشق و ارادت تام است.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: تأکید بر زمانِ شروعِ بدبختی‌ها.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: تأکید بر کلمه‌ی لاف که نشان‌دهنده شکستِ این ادعاست.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: اشاره به مسئولیتِ شاعر در انتخابِ این عشق.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: لحن پشیمانیِ ظریف در کلام وجود دارد.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: تداومِ بیانِ موقعیتِ بحرانی شاعر.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: اشاره به پیوندِ میانِ ادعا و پیامدِ آن.

از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام از آن زمان که ز تو لاف دوستی زده ام

از آن وقتی که ادعای دوستی با تو را کردم و دم از عشق تو زدم، همه چیز دگرگون شد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه این عشق منشأ تمامیِ دشمنی‌هاست.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

از وقتی که عاشق شدم، هر جا که دوستی هست، برای من به دشمنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: این مصراع پارادوکسِ اصلیِ شعر است؛ عشق، دوستان را به دشمن بدل کرده است.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

از وقتی که عاشق شدم، هر جا که دوستی هست، برای من به دشمنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: آرایه تضاد بین دوستی و دشمنی.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

از وقتی که عاشق شدم، هر جا که دوستی هست، برای من به دشمنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به انزوای اجتماعیِ عاشق.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

از وقتی که عاشق شدم، هر جا که دوستی هست، برای من به دشمنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر همگانی بودنِ دشمنی با شاعر.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

از وقتی که عاشق شدم، هر جا که دوستی هست، برای من به دشمنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به بدفرجام بودنِ عشق در نگاهِ شاعر.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

از وقتی که عاشق شدم، هر جا که دوستی هست، برای من به دشمنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: ساختارِ جمله بر تنهاییِ مطلقِ شاعر دلالت دارد.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

از وقتی که عاشق شدم، هر جا که دوستی هست، برای من به دشمنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: پایان‌بندی با تأکید بر رنجِ همیشگی.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

در هر کجا که به دوستی می‌رسم، دشمنی نیز در کنارش برای من آشکار می‌شود و هیچ همراهی بی‌خطر نیست.

نکته ادبی: واژه 'مرا' در اینجا به معنای 'برای من' است و بر شدت درگیری شخصی شاعر با این وضعیت دلالت دارد.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

در هر مکانی که دوستی یافت می‌شود، برای من نشانه‌ای از دشمنی نهفته است؛ گویی در بطنِ هر ارتباطی، برای من ستیز و آزاری نهفته است.

نکته ادبی: «مرا» در اینجا به معنای «برای من» (حرف اضافه + ضمیر متصل) آمده است که نشان‌دهنده تعلقِ رنج به شاعر است.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

در هر جایی که رفیق و همدمی حضور دارد، من تنها دشمنی و تضاد را تجربه می‌کنم.

نکته ادبی: واژه «رفیق» در تقابل معنایی با «دشمن» قرار گرفته تا اوجِ بی‌اعتمادی شاعر را نشان دهد.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

هر جا که دست دوستی دراز می‌شود، من در آن دشمنی می‌بینم؛ گویی پیوندها برای من جز رنج ندارند.

نکته ادبی: حذفِ فعل در بخش اول، به ایجاز و تأکید کلام افزوده است.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

در هر اقلیمی که رفیقی می‌بینم، گویی دشمنی در کمین من است.

نکته ادبی: تکرارِ این مضمون در ابیات مختلف، نشان‌دهنده وسواس و پریشانیِ روحیِ شاعر است.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

پندار من چنین است که در کنارِ هر رفیقی، دشمنی نیز ایستاده است.

نکته ادبی: «بهر کجا» قید مکان است که دامنه این احساس منفی را به همه جا گسترش می‌دهد.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

برای من، رفاقت و دشمنی در هر کجا هم‌سفرند و من رفیقی نمی‌یابم که دشمنی در آن نباشد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تضاد (رفیق/دشمن) برای ترسیم وضعیت روحیِ مضطرب.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

هر جا که نامی از رفیق است، سایه‌ای از دشمنی برای من وجود دارد.

نکته ادبی: استفاده از «مرا» در پایان بیت، محوریت رنجِ شخصی شاعر را اثبات می‌کند.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

در هر کجای این جهان اگر دوستی ببینم، برای من همچون دشمنی است.

نکته ادبی: تشبیه ضمنی رفیق به دشمن به دلیل بدبینی مفرط.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

هر کجا که رفیقی هست، من دشمنی را در آن می‌بینم و حس می‌کنم.

نکته ادبی: «دشمنی» به صورت مطلق آمده که شامل هر نوع کینه‌توزی است.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

در تمام نقاطی که رفیقی سراغ دارم، دشمنی نیز در کمین من است.

نکته ادبی: استفاده از ساختار نحویِ استمراری برای بیانِ وضعیت ثابتِ روحی.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

هر جا که رفیقی می‌یابم، بلافاصله دشمنی را هم در کنارش می‌بینم.

نکته ادبی: لحنِ بیت حاکی از ناامیدیِ عمیق از روابطِ انسانی است.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

برای من رفاقت در هر کجا که باشد، آمیخته به دشمنی است.

نکته ادبی: به‌کارگیری «بهر کجا» برای نشان دادنِ فراگیریِ احساسِ تنهایی.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

من هرگز رفیقی بی‌دشمن نیافتم؛ هر جا رفیقی است، دشمنی هم هست.

نکته ادبی: ساختارِ منفی‌گرایانه در بیانِ روابطِ اجتماعی.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

در همه جا، هر رفیقی برای من حکم یک دشمن را دارد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ ضمنی در رابطه میان رفیق و دشمن.

بهر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا

هر کجا که رفیقی است، دشمنی نیز در پی آن برای من است.

نکته ادبی: استفاده از «مرا» در انتها برای تأکید بر محوریتِ تجربه شخصیِ شاعر.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

هر کسی که اشک‌های مرا دید که پشتِ پرده‌ی تزویر و نیرنگِ تو (آب زیر کاه) پنهان و جاری بود.

نکته ادبی: «آب زیر کاه» کنایه از فرد حیله‌گر است؛ شاعر با زیرکی آن را به معنای پرده‌ی نیرنگ به کار برده است.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

کسی که از چشم‌های من، آن اشک‌هایی را که در پسِ ظاهر فریبنده تو جاری بود، تماشا کرد.

نکته ادبی: «آب» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای اشک و هم به معنای طراوت.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

آن که دید اشک‌های مرا که زیرِ نقابِ مکر و حیله‌ی تو جریان داشت.

نکته ادبی: «زیر کاه» استعاره از پنهان‌کاری و نفاق است.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

هر آن‌کس که اشک مرا زیر لایه‌ی تزویر تو نظاره کرد.

نکته ادبی: ساختار بیت دلالت بر فاش شدنِ درونیاتِ شاعر دارد.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

کسی که اشک‌های پنهان مرا از پسِ ظاهرِ نیرنگ‌آمیز تو دید.

نکته ادبی: «دیده» ایهام دارد: چشم و همچنین به معنای نگریستن.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

هر که اشکِ من را در پشتِ چهره‌ی فریبای تو مشاهده کرد.

نکته ادبی: تاکید بر تضاد ظاهر و باطن.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

هر کس که دید اشک‌های مرا که در خفا و پشت نیرنگ تو می‌ریخت.

نکته ادبی: استفاده از ضرب‌المثل در جهت خلق تصویری ادبی.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

هر آن‌که اشک‌های مرا پشت نقاب مکارانه‌ات دید.

نکته ادبی: معنای کنایی در اینجا بر معنای لغوی غلبه دارد.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

کسی که دید اشک‌های مرا که در زیر نقابِ مکر تو جاری بود.

نکته ادبی: ساختار نحویِ «زیر کاه تو» به معنایِ پشتِ پنهان‌کاریِ تو.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

هر آن که اشک‌های مرا در پسِ چهره فریبنده‌ی تو تماشا کرد.

نکته ادبی: «کاه» نمادِ ناچیزی و در عین حال پوششی برای نفاق است.

هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دید

هر کس که اشک‌های مرا در پسِ حیله‌گری‌هایت مشاهده کرد.

نکته ادبی: ترکیبِ «آب زیر کاه» در اینجا با معنایِ روان‌شناختیِ نفاق به کار رفته است.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

او به‌یقین دانست که حاصل عمر و تمامِ هستیِ من همچون خرمنی است که به دست باد سپرده شده و نابود گشته است.

نکته ادبی: «خرمن بر باد دادن» کنایه از نابودیِ دستاوردها و عمر است.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

او با اطمینان دریافت که دارایی و دستاورد من بر باد فنا رفته است.

نکته ادبی: استفاده از «یقین» برای تاکید بر غیرقابل‌بازگشت بودنِ این نابودی.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دریافت که تمام تلاش‌ها و هستیِ من بر باد رفته است.

نکته ادبی: تشبیه هستی به خرمن که آسیب‌پذیر است.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

یقین کرد که من تمامِ سرمایه‌ی زندگی‌ام را بر باد داده‌ام.

نکته ادبی: «مرا» باز هم نشان‌دهنده مالکیتِ این سرنوشتِ شوم است.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

به‌خوبی دانست که من چیزی جز یک خرمنِ بر باد رفته نیستم.

نکته ادبی: مجاز از کلِ وجودِ شاعر که درگیرِ بادِ فنا شده.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دریافت که خرمنِ هستیِ من به باد فنا سپرده شده است.

نکته ادبی: «بر باد بودن» کنایه از بی‌دوامی و ناپایداری.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

او فهمید که تمامِ دستاوردِ من بر باد رفته است.

نکته ادبی: سادگی در بیانِ یک حقیقت تلخ.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

یقین یافت که من چیزی جز خرمنی بر باد نیستم.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدی و تهیدستی.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دانست که حاصل عمر من به باد رفته است.

نکته ادبی: حذف فعل در پایان، تعلیق معنایی ایجاد کرده است.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دریافت که من هیچ حاصلی ندارم و همه چیزم بر باد رفته است.

نکته ادبی: تکیه بر یأس و ناامیدی.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

یقین کرد که هستیِ من بر باد رفته است.

نکته ادبی: استفاده از «یقین» نشان‌دهنده وضوحِ این شکست است.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دانست که من دیگر چیزی ندارم و خرمن عمرم بر باد است.

نکته ادبی: کنایه از بی‌پناهی.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دریافت که خرمن عمر من بر باد فناست.

نکته ادبی: واژه «خرمن» استعاره از مجموعه‌ی دستاوردها.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

فهمید که من به آنچه داشتم، پشت کرده‌ام و بر بادش داده‌ام.

نکته ادبی: استعاره‌سازیِ قدرتمند.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

به‌خوبی آگاه شد که من خرمنی بر باد داده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از «شناخت» برای آگاهیِ حاصل از مشاهده.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

یقین یافت که من چیزی جز خرمنی بر باد نیستم.

نکته ادبی: تکرارِ مضامین برای عمق بخشیدن به حسِ فقدان.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دانست که هستی‌ام به باد فنا سپرده شده است.

نکته ادبی: کنایه از اتمامِ عمر و فرصت‌ها.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

فهمید که من دستاوردی ندارم و همه چیزم بر باد رفته است.

نکته ادبی: پایداری در لحنِ حزین.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

یقین یافت که من جز خرمنی بر باد، چیزی ندارم.

نکته ادبی: تأکید بر فقرِ معنوی و مادی.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دریافت که تمام دارایی من بر باد رفته است.

نکته ادبی: سادگیِ بیان با وجودِ استعاره‌های سنگین.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

به یقین دانست که من خرمنی بر باد داده‌ام.

نکته ادبی: تصویرِ خرمن، تصویری روستایی و ملموس است.

یقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا

دانست که من در این عشق، هستی‌ام را بر باد داده‌ام.

نکته ادبی: «بر باد بودن» استعاره از فنا.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

ای محبوب، من همانند «خاقانی» در دام و بندِ عشقِ تو گرفتار و درمانده شده‌ام.

نکته ادبی: ذکرِ تخلص (خاقانی) که نشان‌دهنده امضای شعر و هویتِ گوینده است.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من همچون خاقانی در دامِ عشقِ تو اسیر و درمانده گشته‌ام.

نکته ادبی: تشبیه خود به شاعرانِ بزرگ برای نشان دادنِ عمقِ درد.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر مشهور قرن ششم است که به دلیل پیچیدگی‌های کلامی و رنج‌های شخصی‌اش در شعر، نماد عاشقی پردرد شناخته می‌شود.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه حال شاعر به خاقانی برای تأکید بر شدت گرفتاری در عشق است.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: واژه دام در اینجا استعاره از پیچیدگی‌ها و اسارتِ ناشی از عشق است.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: درمانده‌ام به معنای راه به جایی نداشتن و اسیر شدن است.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: ساختار جمله بر پایه تشبیه بلیغِ عشق به دام استوار است.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از تلمیح به شاعر کهن برای نشان دادن عمق تأثر.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: استمرار فعل درمانده‌ام نشان‌دهنده حالتی دائمی است.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: تکرار نام خاقانی تأکیدی است بر هم‌ذات‌پنداری با وی.

به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی به دام عشق تو درمانده ام چو خاقانی

من در چنگال عشق تو، آن‌چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی همچون خاقانی، شاعر نامدار، در این دام گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به سبک ادبی خاقانی که سرشار از مضامین دشوار است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: بام فلک کنایه از اوج آسمان و جایگاه رفیع است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: نشیمن به معنای محل نشستن و اقامتگاه است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: ترکیب خوش‌نشیمنی به معنای محل اقامت دلپسند است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: مصراع دارای وجهی شرطی است که بر شایستگی شاعر دلالت دارد.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد تقدیر و جایگاه رفیع است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: بام فلک مجاز از آسمان است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: شاعر خود را در تراز آسمان می‌بیند.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: عبارتِ 'است مرا' به معنای 'برای من است' یا 'دارم' به کار رفته.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: جمله استفهام انکاری است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: اشاره به علو طبع شاعر دارد.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: پیوند میان بام و فلک تصویری عالی ساخته است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: این مصراع بر اعتماد به نفس شاعر دلالت دارد.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: معنای لغوی نشیمن با مفهوم استقرار در جایگاهِ بالا پیوند خورده.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: ترکیب‌های اضافی در این بیت استعاره‌آمیز هستند.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: حس غرور در کلام مشهود است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: بام فلک کنایه از مقام قرب الهی یا مقام شاعری است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: مخاطب پنهانِ بیت، خودِ آسمان یا سرنوشت است.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: تأکید بر تناسب میان جایگاه و صاحبِ آن.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: اشاره به استحقاق شاعر.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: تداعی‌گر مفاهیم عرفانیِ مقام.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: لحن فاخر و حکیمانه.

اگر نه بام فلک خوش نشیمنی است مرا

اگر این جایگاه بلند و سقف آسمان، مأوای خوش و درخور من نبود، این‌چنین مشتاقانه در آن به سر نمی‌بردم.

نکته ادبی: پایانی بر توصیف خود.