دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱

خاقانی
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها بر باد شده در سر سودای تو سرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
از بیخبری او به جهان رفت خبرها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها بر باد شده در سر سودای تو سرها

ای عشقِ پرشور، تو جگرهای بسیاری را از غمِ خود پرخون ساخته‌ای و بسیاری از سرها و جان‌ها در راهِ سودای تو بر باد رفته و فدا شده‌اند.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشقِ تند و شیدایی است و بر باد رفتن سرها، کنایه از فدا شدن و مرگ در راهِ عشق است.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: زهاد جمع زاهد است و اشاره به کسانی دارد که معمولاً از شورِ عشق به دورند اما در اینجا حتی آنان نیز متاثر شده‌اند.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر فراگیر بودنِ تاثیرِ عشق حتی بر کسانی که مدعیِ بی‌اعتنایی هستند.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تکرار مفهوم برای القایِ قدرتِ نفوذِ عشق.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: استفاده از عبارتِ سوز برای بیانِ گرمایِ عشق.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ حزن و حیرت.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: استفاده از اثرها به معنای نشانه‌ها و جایِ پا که عشق بر قلب گذاشته است.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق، مرزهای اعتقادی را درمی‌نوردد.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: بازتابِ قدرتِ عشق در ساحتِ زهد.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: اشاره به نفوذِ عشق در لایه‌های پنهانِ وجود.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق مختصِ عیاشان نیست و زاهدان را هم شامل می‌شود.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تکرارِ تاثیرگذاریِ سوزِ عشق.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر نفوذِ عشق در قلب‌های سخت.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: بازگوییِ قدرتِ بی‌پایانِ عشق.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تصویرِ عشق به عنوان عاملی برایِ دگرگونی.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر جهانی بودنِ تاثیرِ عشق.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: عشق به مثابه عاملی برایِ برانگیختنِ احساساتِ خفته.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه هیچ‌کس از عشق در امان نیست.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: اشاره به عمقِ اثرِ عشق.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ سوزِ عاشقانه.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر فراگیر بودنِ این تاثیر.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: تاکید بر قدرتِ بی‌پایانِ عشق.

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلب‌های پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.

نکته ادبی: نشان‌دهندهٔ پیوندِ عشق با تمامِ شئونِ انسانی.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: خونابه استعاره از اشکِ غم و اندوهِ عمیق است و روان‌ها به معنای جان‌هاست.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: تاکید بر شدتِ رنجِ هجران.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ عمقِ درد.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: نشان‌دهندهٔ تاثیرِ هجران بر جان.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: تصویرِ آلودگیِ جان با اشکِ خونین.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: اشاره به غلظتِ دردِ هجران.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرِ خونابه.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: تاکید بر تاثیرِ مداومِ هجران.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: بازنماییِ وضعیتِ اسفناکِ عاشق.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: اشاره به زوالِ آرامش در فراق.

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان ها

جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.

نکته ادبی: تاکید بر رنجِ روانی در عشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: پالوده به معنای تصفیه‌شده است و در اینجا کنایه از کمالِ یافتنِ عاشق در کورهٔ رنجِ عشق است.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ تصفیهٔ جان.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: تاکید بر روندِ تطهیر در عشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ اندیشهٔ وصال در دگرگونیِ انسان.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق پالاینده است.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: بازنماییِ کمال در پرتوِ عشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: تکرارِ تمِ پالودگی.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به فرآیندِ پاک شدنِ درون.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: تاکید بر تکرارِ این تجربه در عشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: بازنماییِ عاقبتِ عشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه رنجِ عشق، تطهیرکننده است.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به پیوندِ اندیشه و پالودگی.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: نشان‌دهندهٔ عمقِ درگیریِ عاشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: تاکید بر تصفیه شدنِ قلب.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: بازگوییِ مسیرِ کمالِ عاشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بوده‌اند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شده‌اند.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ توصیفِ فرآیندِ عشق.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.

نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.

نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.

نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.

نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.

نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.

نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

ای که ضربات و آسیب‌های روزگار، تنها مهره‌ی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بی‌اثر ساخته است.

نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختی‌های گذران عمر.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

در وضعیتِ بن‌بستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راه‌های چاره و گریز بر من بسته شده است.

نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانه‌های مهره‌ها بسته می‌شود و بازیکن نمی‌تواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محله‌ی تو گذر کردم.

نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق گذاشتن است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از آن‌ها هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

خاقانی از همان لحظه‌ای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصی‌سازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیوی‌اش بی‌خبر و غافل شده بود، همین بی‌خبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازه‌اش در سراسرِ جهان بپیچد.

نکته ادبی: جناس و تضاد میان بی‌خبری و خبر برای برجسته‌سازیِ پارادوکسِ عرفانی.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.

نکته ادبی: تضاد میان «بی‌خبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هسته‌ی مرکزی این بیت است. کلمه «بی‌خبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.

نکته ادبی: تضاد میان «بی‌خبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هسته‌ی مرکزی این بیت است. کلمه «بی‌خبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.

نکته ادبی: تضاد میان «بی‌خبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هسته‌ی مرکزی این بیت است. کلمه «بی‌خبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.

نکته ادبی: تضاد میان «بی‌خبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هسته‌ی مرکزی این بیت است. کلمه «بی‌خبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.

از بیخبری او به جهان رفت خبرها

او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.

نکته ادبی: تضاد میان «بی‌خبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هسته‌ی مرکزی این بیت است. کلمه «بی‌خبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.