دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ای عشقِ پرشور، تو جگرهای بسیاری را از غمِ خود پرخون ساختهای و بسیاری از سرها و جانها در راهِ سودای تو بر باد رفته و فدا شدهاند.
نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشقِ تند و شیدایی است و بر باد رفتن سرها، کنایه از فدا شدن و مرگ در راهِ عشق است.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: زهاد جمع زاهد است و اشاره به کسانی دارد که معمولاً از شورِ عشق به دورند اما در اینجا حتی آنان نیز متاثر شدهاند.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر فراگیر بودنِ تاثیرِ عشق حتی بر کسانی که مدعیِ بیاعتنایی هستند.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تکرار مفهوم برای القایِ قدرتِ نفوذِ عشق.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: استفاده از عبارتِ سوز برای بیانِ گرمایِ عشق.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تداومِ فضایِ حزن و حیرت.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: استفاده از اثرها به معنای نشانهها و جایِ پا که عشق بر قلب گذاشته است.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق، مرزهای اعتقادی را درمینوردد.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: بازتابِ قدرتِ عشق در ساحتِ زهد.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: اشاره به نفوذِ عشق در لایههای پنهانِ وجود.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق مختصِ عیاشان نیست و زاهدان را هم شامل میشود.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تکرارِ تاثیرگذاریِ سوزِ عشق.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر نفوذِ عشق در قلبهای سخت.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: بازگوییِ قدرتِ بیپایانِ عشق.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تصویرِ عشق به عنوان عاملی برایِ دگرگونی.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر جهانی بودنِ تاثیرِ عشق.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: عشق به مثابه عاملی برایِ برانگیختنِ احساساتِ خفته.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه هیچکس از عشق در امان نیست.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: اشاره به عمقِ اثرِ عشق.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ سوزِ عاشقانه.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر فراگیر بودنِ این تاثیر.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: تاکید بر قدرتِ بیپایانِ عشق.
ای عشق، از سوز و گدازِ تو، در قلبهای پارسایان و زاهدان نیز تاثیراتی عمیق و غیرمنتظره پدید آمده است.
نکته ادبی: نشاندهندهٔ پیوندِ عشق با تمامِ شئونِ انسانی.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: خونابه استعاره از اشکِ غم و اندوهِ عمیق است و روانها به معنای جانهاست.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: تاکید بر شدتِ رنجِ هجران.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ عمقِ درد.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: نشاندهندهٔ تاثیرِ هجران بر جان.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: تصویرِ آلودگیِ جان با اشکِ خونین.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: اشاره به غلظتِ دردِ هجران.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: تکرارِ تصویرِ خونابه.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: تاکید بر تاثیرِ مداومِ هجران.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: بازنماییِ وضعیتِ اسفناکِ عاشق.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: اشاره به زوالِ آرامش در فراق.
جان و روانِ ما، به خاطرِ دوری از تو و تلخیِ فراق، به خونابه (اشکِ خونین) آلوده شده است.
نکته ادبی: تاکید بر رنجِ روانی در عشق.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: پالوده به معنای تصفیهشده است و در اینجا کنایه از کمالِ یافتنِ عاشق در کورهٔ رنجِ عشق است.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ تصفیهٔ جان.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: تاکید بر روندِ تطهیر در عشق.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به قدرتِ اندیشهٔ وصال در دگرگونیِ انسان.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق پالاینده است.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: بازنماییِ کمال در پرتوِ عشق.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: تکرارِ تمِ پالودگی.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به فرآیندِ پاک شدنِ درون.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: تاکید بر تکرارِ این تجربه در عشق.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: بازنماییِ عاقبتِ عشق.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه رنجِ عشق، تطهیرکننده است.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به پیوندِ اندیشه و پالودگی.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: نشاندهندهٔ عمقِ درگیریِ عاشق.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: تاکید بر تصفیه شدنِ قلب.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: بازگوییِ مسیرِ کمالِ عاشق.
جگرهای عاشقان، از بس در آرزوی وصالِ تو سوخته و در اندیشهٔ تو بودهاند، از هر ناخالصی و تعلقِ دنیوی پاک و تصفیه شدهاند.
نکته ادبی: پایانبندیِ توصیفِ فرآیندِ عشق.
جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.
نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.
جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.
نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.
جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.
نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.
جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.
نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.
جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.
نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.
جگرهای ما از شدت فکر کردن و اشتیاق برای وصال تو، تحلیل رفته و تهی شده است.
نکته ادبی: پالوده از مصدر پالودن به معنای صاف کردن و تصفیه کردن است که اینجا کنایه از تحلیل رفتن و فرسودگی دارد.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
ای که ضربات و آسیبهای روزگار، تنها مهرهی امید مرا در بازی زندگی مجروح و بیاثر ساخته است.
نکته ادبی: مهره استعاره از بخت و اقبال یا شانس است و زخم زمانه کنایه از سختیهای گذران عمر.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
در وضعیتِ بنبستِ عشق تو (که به مانند ششدر در بازی نرد است)، تمامی راههای چاره و گریز بر من بسته شده است.
نکته ادبی: ششدر اصطلاحی در بازی نرد است که در آن تمام خانههای مهرهها بسته میشود و بازیکن نمیتواند حرکتی کند، کنایه از درماندگی کامل.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
با وجود تمام مخاطرات، خطر کردن را پذیرفتم و با جسارت، به سوی کوی و محلهی تو گذر کردم.
نکته ادبی: خطر کردن در اینجا به معنای جسارت به خرج دادن و قدم در مسیرِ پرمخاطرهی عشق گذاشتن است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
عاشق در مسیرِ پرفراز و نشیبِ عشق، همواره با چنین خطرها و دشواریهایی دستوپنجه نرم میکند و از آنها هراسی به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بسیار کند در اینجا به معنایِ متحمل شدن و مواجه گشتن با خطرات است.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
خاقانی از همان لحظهای که به حقیقتِ عشقِ تو پی برد و جانش با آن آشنا شد، دیگر آرام و قرار نداشت.
نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای شخصیسازیِ تجربه و بیانِ نقطه عطفِ روحیِ او.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
در حالی که او در عالمِ عشق از خودِ دنیویاش بیخبر و غافل شده بود، همین بیخبری و شوریدگیِ او باعث شد آوازهاش در سراسرِ جهان بپیچد.
نکته ادبی: جناس و تضاد میان بیخبری و خبر برای برجستهسازیِ پارادوکسِ عرفانی.
او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بیخبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.
نکته ادبی: تضاد میان «بیخبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هستهی مرکزی این بیت است. کلمه «بیخبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.
او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بیخبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.
نکته ادبی: تضاد میان «بیخبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هستهی مرکزی این بیت است. کلمه «بیخبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.
او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بیخبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.
نکته ادبی: تضاد میان «بیخبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هستهی مرکزی این بیت است. کلمه «بیخبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.
او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بیخبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.
نکته ادبی: تضاد میان «بیخبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هستهی مرکزی این بیت است. کلمه «بیخبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.
او در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بیخبر و غافل بود، آوازه و شهرتِ احوالش در سراسر جهان پیچید.
نکته ادبی: تضاد میان «بیخبری» (فنای درونی) و «خبر» (بازتاب بیرونی) هستهی مرکزی این بیت است. کلمه «بیخبری» در اینجا به معنای مثبتِ عرفانی یعنی رهایی از خودخواهی است.