غزلیات

خواجوی کرمانی

غزل شمارهٔ ۶۹۵

خواجوی کرمانی
دل به دست غم سودای تو دادیم و شدیم چشمهٔ خون دل از چشم گشادیم و شدیم
پشت بردنیی و دین کرده و جان در سر دل روی در بادیهٔ عشق نهادیم و شدیم
تو نشسته بمی و مطرب و ما مست و خراب مدتی بر سر کوی تو ستادیم و شدیم
چون دل خستهٔ ما رفت بباد از پی دل همره قافلهٔ باد فتادیم و شدیم
همچو خواجو نگرفته ز دهانت کامی بوسه بر خاک سر کوی تو دادیم و شدیم