غزلیات

خواجوی کرمانی

غزل شمارهٔ ۵۳۱

خواجوی کرمانی
نشست شمع سحر ای چراغ مجلسیان خیز بیار باده و بشنو نوای مرغ سحرخیز
سپیده نافه گشایست و باد غالیه افشان شراب مشک نسیمست و مشک غالیه آمیز
کنون که غنچه بخندید و باد صبح برآمد بگیر داد صبوحی ز بادهٔ طرب انگیز
چراغ مجلس مستان ز شمع چهره برافروز ز بهر نقل حریفان شکر ز پسته فرو ریز
مرا که خال تو فلفل فکنده است برآتش چرا ز غالیه دلبند می کنی و دلاویز
برون ز شکر شیرین سخن مگوی که فرهاد به نیم جو نخرد خسروی ملکت پرویز
بسوز مجمر و دود از دل عبیر برآور بساز بربط و آتش ز جان عود برانگیز
بگیر سلسلهٔ زلف دلبران سمن رخ برآر شور ز یاقوت شاهدان شکرریز
مرا مگوی که پرهیز کن ز میکده خواجو که مست عشق نداند حدیث توبه و پرهیز