غزلیات

خواجوی کرمانی

غزل شمارهٔ ۳۵۶

خواجوی کرمانی
خورشید را ز مشک زره پوش کرده اند وانگه بهانه زلف و بنا گوش کرده اند
از پردلی دو هندوی کافر نژادشان با آفتاب دست در آغوش کرده اند
در تاب رفته اند و برآشفته کز چه روی تشبیه ما بسنبل مه پوش کرده اند
کردند ترک صحبت عهد قدیم را معلوم می شود که فراموش کرده اند
هر شب مغنیان ضمیرم ز سوز عشق برقول بلبلان سحر گوش کرده اند
منعم مکن ز باده که ارباب عقل را از جام عشق واله و مدهوش کرده اند
خواجو بنوش دردی عشقش که عاشقان خون خورده اند و نیش جفا نوش کرده اند