دیوان اشعار

کسایی

جامه و کفن

کسایی
ای عمر خویش کرده به بیهودگی یله خشنود بندگان و خداوند با گله
ای خویشتن به جامهٔ نیکو فریفته وندر زیان همیشه تو را بانگ و مشغله
زان جامه یاد کن که بپوشی به روز مرگ کاو را نه بادبان و نه گوی و انگله